المان در مسیر مجتمع تسلیحاتی موشک و زیردریایی فـولکس واگـن

 

م. فرهمند

کارخانه‌ های فولکس‌ واگن (‌VW)‌ برای سامانه‌های پدافندی، شرکت‌های تسلیحاتی اسراییلی در المان، زیردریایی‌های ساخته‌ شده درشهرکیل درشمال المان و قراردادهای میلیاردی، درهم‌ تنیدگی مجتمع نظامی ـ صنعتی المان، اسراییل و ایالات متحده  امریکا وارد مرحله‌ای تازه شده است.

اگر روابط المان و اسراییل را صرفاً یک شراکت دیپلوماتیک بدانیم، یکی از حوزه‌هایی را نادیده گرفته‌ایم که این پیوند در آن به‌ مراتب عمیق ‌تر است: صنعت تسلیحات.

المان دهه‌هاست که به اسراییل سلاح و فناوری نظامی تحویل می‌دهد، اسراییل نیز در مقابل، فناوری‌های پیشرفته نظامی به ارتش المان می ‌فروشد. شرکت‌های المانی و اسراییلی به‌ طور مشترک به توسعه و تولید تجهیزات نظامی می‌ پردازند و اکنون قرار است ظرفیت تولید صنایع تسلیحاتی اسراییل مستقیماً در خاک المان نیز گسترش یابد.

تحولات سال ۲۰۲۶ ترسایی نشان می ‌دهد که این مناسبات به‌ تدریج در حال شکل‌ دادن به یک فضای صنعتی ـ نظامی مشترک است.

یکی از نمادین ‌ترین نمونه‌ ها، کارخانه فولکس ‌واگن «  VW» در اوسنابروک است. تولید موتر تیزرفتار T-Roc Cabrio در این کارخانه در سال ۲۰۲۷ پایان خواهد یافت. در اوایل سپتامبر ۲۰۲۶، فولکس ‌واگن «  VW»، دولت ایالتی نیدرزاکسن و سرمایه ‌گذار «Aurelius» درباره چارچوب کلی فروش این کارخانه به توافق رسیدند. براساس این طرح، کارخانه‌ای که تا اکنون محل تولید تیزرفتار بوده است،   به یک «مرکز تخصصی برای راهکارهای امنیتی و دفاعی» تبدیل خواهد شد.

پیش از آن نیز مذاکراتی با شرکت دولتی صنایع تسلیحاتی اسراییل، Rafael Advanced Defense Systems، انجام شده بود. یکی از طرح‌ های مورد بحث، تولید قطعاتی برای سامانه پدافند هوایی اسراییلی گنبد آهنین (Iron Dome) بود. این قطعات شامل تیزرفتارهای حامل، پرتابگرها و سامانه‌ های تامین برق می ‌شود.

براساس اطلاعات منتشرشده، قرار نیست خود موشک‌ های رهگیر در کارخانه فولکس ‌واگن تولید شوند، بلکه برای تولید آن‌ها یک محل جداگانه در المان در نظر گرفته شده است.

اهمیت این تحول در آن است که یکی از مراکز تولیدی متعلق به یکی از بزرگ ‌ترین خودروسازان المان، از تولید غیرنظامی تیزرفتار به سمت تولیدات نظامی تغییر جهت می ‌دهد و قرار است در این مسیر با یکی از مهم‌ ترین شرکت‌ های تسلیحاتی اسراییل همکاری کند. در اینجا یک تغییر بنیادین در سیاست اقتصادی قابل مشاهده است :

ظرفیت‌های صنعتی‌ای که بر اثر بحران صنایع سنتی آزاد می ‌شوند، به صنایع نظامی با استفاده از بودجه عمومی کشور تبدیل میشوند. به این ترتیب و در ادامه سیاست نظامیگری، تسلیح دوباره خود به بخشی از سیاست صنعتی تبدیل می‌شود.

رافایل و البیت، گسترش صنایع تسلیحاتی اسراییل در المان

 

اوسنابروک یک مورد استثنایی نیست.شرکت«‌‌‌ Elbit Systems »، یکی از بزرگ ‌ترین شرکت‌های صنایع تسلیحاتی اسراییل، نیز قصد دارد حضور خود را در المان به‌ شدت گسترش دهـد. بنا بر اظهارات مدیر این شرکت در المان، قرار است شمار کارکنان آن طی سه سال به بیش از هزار نفر افزایش یابد و تا هشت مرکز جدید نیز ایجاد شود.

طرح ایجاد یک مرکز احتمالی تولید در نزدیکی شهر زانگرهوزن (Sangerhausen) در ایالت زاکسن ـ انهلت، به‌ ویژه بحث ‌برانگیز شده است. شبکه «MDR » در سال ۲۰۲۶ ترسایی از برنامه‌های البیت برای استقرار در این منطقه گزارش داد. چند صد نفر نیز در اعتراض به این پروژه تظاهرات کردند. پیش‌ تر برای این مجموعه صنعتی، ایجاد بیش از ۴٠٠ فرصت شغلی مطرح شده بود.

به این ترتیب، ساختار همکاری نیز در حال تغییر است. در گذشته، همکاری تسلیحاتی عمدتاً به صادرات و واردات محدود می ‌شد: المان به اسراییل سلاح تحویل می ‌داد یا سامانه‌های نظامی اسراییلی خریداری می ‌کرد. اما امروز موضوع بر سر کارخانه‌ های تولیدی، توسعه مشترک، شرکت‌های تابعه و زنجیره‌های تامین یکپارچه در داخل المان است.

موشک‌های کروز تولیدشده در زاکسن

نمونه دیگر، شرکت (‌‌ Covenant)‌ است، یک استارت ‌آپ تسلیحاتی امریکایی با ریشه‌ های اسراییلی و ارتباطات پروسنلی با صنایع نظامی اسراییل.

یکی از بنیان ‌گذاران آن Ofir Dayan، پیش ‌تر به‌ عنوان مهندس سیستم در برنامه گنبد آهنین شرکت رافایل اسراییل فعالیت می‌ کرد. دیگر بنیان‌ گذار، Michael Kaufman، دارای تابعیت امریکایی ـ اسراییلی است. از جمله سرمایه‌ گذاران این شرکت، مولتی میلیاردر جنجالی و تندرو Peter Thiel  و صندوق سرمایه ‌گذاری او، Founders Fund، هستند(وی سالانه میلیون‌ها دلار به ارتش اسراییل کمک مالی میکند ـ Covenant). در ایالات متحده، المان و اسراییل دارای مراکز فعالیت است.

قراراست در منطقه لایپزیگ یک مجموعه تولیدی بزرگ ایجاد شود.  (‌ Covenant)‌ قصد دارد از سال ۲۰۲۷ در آنجا موشک دوربرد Anthem را تولید کند. بر اساس اطلاعات خود شرکت، در مرحله نخست تولید حدود هزار فروند در سال برنامه ‌ریزی شده و در آینده ظرفیت تولید می ‌تواند به حدود پنج هزار فروند در سال افزایش یابد.

این سلاح‌ها قادر خواهند بود محموله‌ ای با وزن بیش از ۲۰۰ کیلوگرم حمل کنند. یک سفارش اروپایی نیز از پیش وجود دارد و گزارش‌هایی از مذاکرات با ارتش المان یا نهادهای مسوول خریدهای نظامی آن منتشر شده است، هرچند نام سفارش‌ دهنده گان مخفی است و برای عموم اعلام نشده است.

به این ترتیب، المان دیگر صرفاً خریدار تسلیحات نیست، بلکه به محل تولید نسل جدیدی از سلاح ‌های دوربرد تبدیل می ‌شود.

زیردریایی‌های کیل برای اسراییل، یک پیوند راهبردی چند ده ‌ساله

همکاری در زمینه ساخت زیردریایی بسیار قدیمی ‌تر و از نظر راهبردی مهم ‌تر است.

در اول سپتامبر ۲۰۲۶ ترسایی شرکت TKMS در شهر کیل زیردریایی INS Drakon را به نیروی دریایی اسراییل تحویل داد. این زیردریایی سومین و آخرین شناور از مجموعه Dolphin-AIP است. هم ‌زمان، TKMS در حال ساخت نسل بعدی این زیردریایی‌هاست که قرار است شامل سه فروند از کلاس Dakar باشد.

المان طی دهه‌ها نه‌ تنها از نظر صنعتی امکان توسعه ناوگان زیردریایی اسراییل را فراهم کرده، بلکه بخشی از مصارف آن را نیز تأمین کرده است. نخستین زیردریایی‌های Dolphin نیز با حمایت المان ساخته شدند و در سفارش‌های بعدی، دولت فدرال المان بخش قابل توجهی از مصارف را بر عهده گرفت.

موضوع نقش این زیردریایی‌ها در راهبرد هسته‌ ای اسراییل بسیار حساس است. اسراییل به ‌طور رسمی وجود زرادخانه هسته‌ای خود را تأیید نمی‌کند. بااین‌حال، دهه‌هاست این بحث مطرح است که آیا زیردریایی‌های Dolphin می ‌توانند به‌عنوان بخشی از توان «ضربه دوم هسته‌ای» اسراییل مورد استفاده قرار گیرند؟ شماری از کارشناسان چنین احتمالی را مطرح کرده‌ اند، اما این موضوع هرگز به ‌طور رسمی تایید نشده است.

المان هم ‌زمان هم به اسراییل سلاح می ‌فروشد و هم از آن سلاح میخرد

روابط نظامی دو کشور اکنون در هر دو جهت جریان دارد.

المان یکی از تامین‌ کنندگان مهم تسلیحات اسراییل است. بر اساس داده‌های SIPRI (سازمان بین المللی تحقیقات در مورد صلح جهانی مستقر در استکهلم)، در فاصله سال‌های ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵ حدود ۶۸ درصد واردات اسراییل از تسلیحات متعارف عمده از امریکا و ۳۱ درصد از المان تأمین شده است. به این ترتیب، تقریباً تمام واردات تسلیحات عمده اسراییل که در آمار SIPRI ثبت شده‌اند، از همین دو کشور تأمین شده است.

تنها در سال ۲۰۲۳، دولت المان صادرات تسلیحاتی به اسراییل به ارزش حدود ۳۲۶٫۵ میلیون یورو را مجاز اعلام کرد. این همکاری پس از آن نیز متوقف نشد. از نوامبر ۲۰۲۵ تا مارس ۲۰۲۶، دولت المان مجوز صادراتی به ارزش حدود ۱۶۷٫۴ میلیون یورو صادر کرد. این اقلام از جمله شامل مهمات، راکت ‌ها، موترهای زرهی و تجهیزات بحری بود. در نیمه اول سال ۲۰۲۶ ترسایی نیز ارزش مجوزهای صادرشده به حدود ۷۹۹ میلیون یورو رسید.

هم ‌زمان، المان سامانه ‌های نظامی اسراییلی خریداری می ‌کند. برجسته‌ ترین نمونه، سامانه دفاع موشکیArrow 3 است که المان با هزینه چند میلیارد یورو تهیه می ‌کند.

در نتیجه دیگر نمی ‌توان از یک رابطه ساده میان فروشنده و خریدار سخن گفت، بلکه نوعی چرخه شکل گرفته است:

المان تکنالوژی اسراییلی را تامین مالی می ‌کند، اسراییل تجهیزات نظامی المان را خریداری می ‌کند، ساختارهای تولیدی مشترک ایجاد می ‌شوند و صنایع نظامی هر دو کشور از افزایش بودجه‌ های نظامی اروپا بهره می‌ برند.

فاجعه انسانی در نوار غزه و مساله مسوولیت المان

اینجاست که بُعد سیاسی و حقوق بین‌المللی این همکاری اهمیت ویژه ‌ای پیدا می ‌کند.

امروزه روشن است که تجهیزات تسلیحاتی المان در ارتباط با عملیات نظامی اسراییل در نوار غزه مورد قرار گرفته ‌اند. با این‌ حال، درباره بسیاری از قطعات منفرد، به دلیل محرمانگی و پیچیدگی زنجیره‌ های تأمین، نمی ‌توان استفاده مشخص آن‌ها را در عملیات معین به‌ طور عمومی اثبات کرد.

آنچه قابل اثبات است، این است که فناوری نظامی المان بخشی از توانمندی ‌های نظامی اسراییل را تشکیل می‌دهد. (SIPRI ) برای نمونه به ماشین های المانی مورد استفاده در موترهای زرهی اسراییلی و همچنین ناوچه‌های کلاس Saar 6 ساخته‌ شده در المان اشاره می‌ کند که در جنگ غزه مورد استفاده قرار گرفته ‌اند.

از همین رو، پرسش سیاسی درباره مسوولیت مشترک مشروع است: دولتی که سلاح، ماشین، شناورهای نظامی، مهمات یا دیگر تجهیزات دارای اهمیت نظامی را در اختیار دولت دیگری قرار می ‌دهد، از نظر مادی به توانایی نظامی کشور دریافت ‌کننده کمک می ‌کند.

اما اینکه این مساله تا چه اندازه به مسوولیت حقوقی در قبال عملیات مشخص منجر می ‌شود، پرسشی جداگانه است و از جمله به نوع تجهیزات، زمان تحویل، سطح اطلاعات موجود در هنگام صدور مجوز و نحوه استفاده از آن‌ها بستگی دارد که جنبه حقوقی مساله است و باری از مسوولیت المان در کشتار و ویرانی در نوار غزه و جنوب لبنان کم نمی ‌کند.

امریکا، ستون مادی این ساختار

نقش ایالات متحده حتا بسیار بزرگ‌ تر است.تفاهم ‌نامه فعلی میان امریکا و اسراییل برای سال‌های ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۸ در مجموع ۳۸ میلیارد دلار کمک نظامی امریکا را پیش ‌بینی می ‌کند:

۳۳ میلیارد دلار در قالب برنامه (Foreign Military Financing  ) و پنج میلیارد دلار دیگر برای برنامه‌های دفاع موشکی.

پس از ۷ اکتوبر ۲۰۲۳، بسته‌ های چند میلیارد دلاری دیگری نیز به این کمک‌ها افزوده شد. تنها قانون مصوب امریکا در اپریل ۲۰۲۴ ترسایی از جمله ۳٫۵ میلیارد دلار دیگر برای تامین مالی نظامی و میلیاردها دلار برای سامانه‌های دفاع موشکی اسراییل از جمله سامانه های Iron Dome ؤ Iron Beam اختصاص داد. اما این رابطه مدت‌هاست که از تحویل ساده سلاح فراتر رفته است. شرکت‌ های امریکایی و اسراییلی به‌ طور مشترک تحقیق، توسعه و تولید می ‌کنند، سرمایه امریکایی استارت‌آپ‌ های تسلیحاتی را تامین مالی می ‌کند، شرکت‌ های اسراییلی دارای شرکت ‌های تابعه در امریکا هستند و بخش‌هایی از سامانه ‌های اسراییلی در خاک ایالات متحده امریکا تولید می ‌شوند.

بنابراین، پشت ظرفیت نظامی اسراییل صرفاً کارخانه‌ های اسراییلی قرار ندارند. آنچه شکل گرفته، یک مجتمع نظامی ـ صنعتی فراملی است که در آن تکنالوژی اسراییلی، سرمایه و کمک‌ های نظامی امریکا وظرفیت‌های صنعتی المان بیش از پیش در یکدیگر ادغام می ‌شوند.

تحول تعیین ‌کننده، بنابراین، نه در یک قرارداد تسلیحاتی منفرد، بلکه در مجموعه این روابط نهفته است.

در کیل (‌ Kiel) برای اسراییل زیردریایی ساخته می‌ شود. المان سامانه Arrow 3 میخرد. رافایل فعالیت خود را در المان گسترش می ‌دهد. البیت برای ایجاد ظرفیت‌ های جدید تولید برنامه‌ ریزی می ‌کند. برخی از کارخانه های فولکس‌واگن ( VW) برای تولیدات نظامی مورد استفاده قرار می گیرند و Covenant نیز در زاکسن یک مجموعه صنعتی برای تولید انبوه موشک‌های دوربرد ایجاد می ‌کند.

آنچه در اینجا شکل می ‌گیرد، درهم ‌تنیدگی هرچه عمیق‌ تر صنایع نظامی المان، اسراییل و ایالات متحده امریکاست.

با توجه به شمار بسیار بالای قربانیان غیرنظامی و ابعاد ویرانی در نوار غزه و جنوب لبنان، این روند بیش از پیش نیازمند نظارت عمومی است. زیرا سیاست تسلیحاتی یک مفهوم انتزاعی در سیاست خارجی نیست. پشت هر صادرات، یک تصمیم برای صدور مجوز قرار دارد، پشت هر کارخانه، سرمایه ‌گذاری وجود دارد، و پشت هر زیردریایی، قراردادهای دولتی و در مواردی تامین مالی از منابع عمومی و مالیات شهروندان کشورهای مربوطه قرار گرفته است، آن هم بدون وجود سازوکارهای نظارتی کافی.

از این رو، المان صرفاً نظاره‌گر سیاست نظامی اسراییل نیست. این کشور در کنار ایالات متحده امریکا از جمله دولت‌هایست که از طریق صادرات تسلیحات و همکاری‌های صنعتی، بخشی از زیرساخت مادی‌ای را فراهم می‌ کند که توان نظامی اسراییل بر آن استوار است.

این بدان معناست که بحث سیاسی درباره غزه را نمی‌ توان از این پرسش جدا کرد که چه کسانی ابزارهای نظامی را تامین، تامین مالی، طراحی و تولید می ‌کنند و چه کسانی در آینده حتا به‌ طور مشترک آن‌ها را خواهند ساخت.

تحولات اوسنابروک، کیل، زانگرهوزن و لایپزیگ نشان‌ دهنده مرحله‌ای تازه است:

همکاری از تجارت تسلیحات فراتر رفته و به سمت ادغام پایدار مراکز تولید و زنجیره‌ های تامین حرکت می ‌کند.

بنابراین پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که المان چه سلاح‌ هایی به اسراییل صادر می‌ کند.

پرسش بسیار اساسی ‌تر اینست که المان تا چه اندازه می‌ خواهد خود به پایگاه تولید یک مجتمع تسلیحاتی المانی ـ اسراییلی ـ امریکایی تبدیل شود، مجتمعی که محصولات آن برای جنگ، کشتن و ویرانی ساخته می‌شوند؟ و

چه مسوولیت اخلاقی، سیاسی‌ و حقوقی از چنین نقشی ناشی می ‌شود؟

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ۰۶۰۱۰                        

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

کشورهای آسیای میانه امنیت و ثبات میخواهند

محمد ولی

در سخنرانی های شان در هشتادویکمین اجلاس اسامبله عمومی  سازمان ملل متحد امنیت و ثبات در افغانستان را ضرورت گفته بر حفظ آن تاکید کردند ، آنها وانمود ساختند که این امنیت و ثبات بر اقتصاد و امنیت کشورهای شان اثرگذار است . این واقعیت است زیرا پروژه های کاسا یکهزار ، تاپی و طرح عبور خط ریل از افغانستان به جنوب آسیا ( طرح روسها ) که بر اقتصاد افغانستان و آسیای میانه اثرگذار است ضرورت امنیت و ثبات در افغانستان را ثابت میسازد ، دراین میانه نماینده پاکستان که درنفس آن ثبات و امنیت و پیشرفت افغانستان جا ندارد نیز از امنیت و ثبات در کشور ما نام برد . این گفته نماینده پاکستان نیرنگ و فریبی بیش نیست و شاهد آن حوادث پنج دهه اخیر در کشور است .

سوال درینجاست که ثبات و امنیت در افغانستان چگونه برهم زده شده است و حالا چه تلاش های برای برهم زدن آن جریان دارد ؟

جهان وهمسایه ها می بینند و می ‌دانند که در امتداد ۵۰ سال اخیر این ثبات و امنیت از مسیر پاکستان در افغانستان برهم زده شده است ، ابزار این برهم زنی تروریزم و دستیبازی استخبارات پاکستان در ایجاد شورش در افغانستان است . کشورهای آسیای میانه دراین عرصه بی دخل اند زیرا منافع شانرا در پیشگیری چنین سیاست نمی بینند و به امریکا و انگلیس که حامیان پاکستان اند مجال نمی ‌دهند تا پروژه بی امن سازی را در افغانستان پیش ببرند .

تروریزم پدیده جهانی است ، پاکستان آنرا در سطح منطقه عملی میسازد ، برای تعقیب سیاست ( عمق استراتیژی ) تروریزم ، ایجاد موانع تجارتی ، اقتصادی و توسعه شورش گری برای به تعویق اندازی یا ممانعت از تحقق پروژه های زیربنایی بخصوص «دهلیز واخان » وسایل دست داشته استخبارات و اردوی پاکستان دراین مسیر است . از این جهت ایجاب می ‌کند تا کشورهای آسیای میانه در بیان و تقبیح اعمال تخریبی پاکستان علیه افغانستان که به ضرر آنها نیز می‌ باشد خاموش نباشند، حد اقل عکس العمل انتقادی درمورد ابراز نمایند ، اجلاس عمومی ملل متحد بهترین زمان برای بیان حقایق بود اما آنها صرف از ضرورت امن و ثبات نام بردند نه ذکر عوامل آن ، چون منافع کشورهای آسیای میانه با افغانستان در تقابل نبوده همسو می‌ باشد بار سنگین امن و ثبات را باهم مشترک سازند و در تقبیح هرگونه اقدام بی ثبات سازی عکس العمل مناسب و حمایوی نشان بدهند .

سوال دیگر دوم در کشور چین است زیرا به یقین می ‌داند که تلاش بی ثبات سازی شمال شرق افغانستان توسط پاکستان سنگ اندازی در مورد پروژه دهلیز واخان است . پروژه ایکه شاید منافع چین بیشتر از افغانستان در آن نهفته باشد .

افغانستان سخت به انزوا رفته‌ است طوریکه حتا تعامل کنندگان و دارندگان نمایندگی های دیپلوماتیک در پایتخت‌های همدیگرهیچگونه ایما و اشاره در تقبیح کشتار اطفال و کهنسالان و بمباردمان پوهنتون و شفاخانه افغانستان توسط پاکستان تبارز نمی ‌دهند.

داشتن تعامل و بعضآ مناسبات دپلوماتیک کافی نیست ، مهم آنست که جانب افغانی مانند پاکستان درکسب حمایت تعامل گران دستاوردی داشته باشد ، دیپلوماسی میله آهنین انعطاف ناپذیر نیست ، هنر است ، مهارت می طلبد ، زیرکی و سرعت عمل در رساندن حقایق بدیگران را ایجاب می ‌نماید. پاکستانی ها دراین عرصه فعال و توانمند اند . افغانستان در هیچ مجمع بین المللی و منطقوی نمایندگی نمی شود ، این عرصه جولانگاه وسیع برای لجام گسیختگی پاکستان است تا ناحق را حق جلوه داده بار ملامتی ها حتا تروریزم را بردوش افغانها بگذارد . بدون عبور ازین موقف برای افغانستان مشکل است تا حمایت دیپلوماتیک همسایه ها و فراهمسایه ها را جلب نماید . تا چه وقت این سرزمین پهنه پروژه های منفعتی همسایه ها باشد بدون آنکه در نفس سیاست شان جانبداری از حقایق در مورد مردم ما جا داشته باشد؟

وزیر خارجه تاجکستان از ایجاد یک افغانستان با امن و ثبات نام گرفت ! یعنی چه ؟

چند حمله هوایی پاکستان و تحرکات محدود و ناکام چند فرستاده شده پاکستان به افغانستان این کشور را بی امن و بی ثبات ساخته است که او از ایجاد افغانستانی نام می ‌برد که در ان امن ثبات باشد ؟

این همه ناشی از ضعف موقف منطقوی و جهانی افغانستان است که باید به آن عطف توجه بعمل آید.

مرور ۵۰ سال واژه جنگ را در ذهن طفل و کهنسال افغانستان منفور ساخته است باید دیپلوماسی ، مناسبات نیک ، جلب حمایت همسایگان و جهان ، گسترش مناسبات در همه عرصه ها با انعطافیت لازم جانشین جنگ گردد تا دست پاکستان از این سرزمین کوتاه شده ، افغانستان به موقف لازم متطقوی و جهانی اش نایل اید .

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ۲۸۰۹                        

 Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

دنگ شیاوپنگ و درس هایی از نجات چیـن

روزنامه « صدای ما »

 

چرا دنگ شیاوپینگ « Deng Xiaoping » چین را نجات داد و یانایف اتحادجماهیر شوروی را از دست داد. تاریخ گاهی دولت‌ها را با چالش‌های همانندی روبرو می‌کند. در پایان دهه ۱۹۸۰ و آغاز دهه ۱۹۹۰، دو کشور بزرگ سوسیالیستی با بحران‌های سیستماتیک مواجه شدند:

مشکلات اقتصادی، نارضایتی فزاینده، مبارزه درون نخبگان و درخواستها برای تغییرات سیاسی.

چین در سال ۱۹۸۹ ترسایی  و اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ با معضل همانندی روبرو بودند: ادامه اصلاحات تحت کنترول دولت یا اجازه دادن به ماجراجویان سیاسی، زیر شعار آزاد سازی، برای فراتر رفتن از حدود فرایند هدایت‌ شونده و نابودی دولت. چین دولت و نظام سیاسی خود را حفظ کرد. اتحاد جماهیرشوروی از بین رفت. رهبری چین در سال ۱۹۸۹ بر این پایه استوار بود که بی‌ نظمی سیاسی داخلی گاه خطرناک ‌تر از یک دشمن خارجی است. دنگ شیاوپینگ آشکارا فرموله کرد که: «در چین، نیاز اصلی ثبات است. بدون یک وضع پایدار، ما قادر به دستیابی به هیچ چیزی نخواهیم بود و حتا ممکن است آنچه را که پیشتر به دست آورده‌ایم از دست بدهیم». برای دنگ، اصلاحات اقتصادی با حفظ کنترول سیاسی در تضاد نبود: «بدون ثبات سیاسی، اصلاحات اقتصادی امکان‌ پذیر نیست». این یک نکته حیاتی بود. رهبری چین نیاز به تغییر را انکار نکرد. آنها امکان تغییر دولت از طریق نابودی هسته سیاسی آن را رد کردند. وقتی ژایو زیانگ، منشی عمومی حزب کمونیست چین (گورباچف چینی) از معترضان میدان تیان‌ان‌ من پیروی کرد و شروع به بی‌ ثبات کردن سیستم کرد، حمایت رهبری حزب را از دست داد و برکنار شد.

دنگ آنچه را که روی داده بود چیزی بیش از اعتراضات دانشجویی، بلکه تهدیدی برای از دست دادن کنترول دولت می ‌دانست. برای او، درس اصلی پرسترویکای شوروی این بود که آزاد سازی سیاسی بدون حفظ یک مرکز نیرومند می ‌تواند به نابودی کشور منجر شود. از این رو، رهبری چین گزینه سختگیرانه ای را در پیش گرفت:

سرکوب جنبش اعتراضی، بازیابی کنترول بر حزب و دستگاه دولتی و سپس ادامه اصلاحات اقتصادی. تصمیم درباره اعزام ارتش به پکن یکی از دشوارترین برهه‌های تاریخ معاصر چین بود. اما از نقطه نظر حفظ کشور، استراتیژی دنگ موفقیت‌ آمیز بود: چین به یکی از قدرت‌های پیشرو جهان تبدیل شد. در اگست ۱۹۹۱ ترسایی رهبری شوروی خود را در وضعیت مشابهی یافت. اعضای کمیته اضطراری دولت بر این باور بودند که کشور به سمت تجزیه پیش می ‌رود. آنها می ‌ترسیدند که پیمان اتحاد جدید عملاً کشور متحد را نابود کند: « در این لحظه دشوار و حساس برای سرنوشت سرزمین پدری و مردمانمان، بشما روی می آوریم! خطر مرگبار بر سرزمین مادری بزرگ ما سایه افکنده است!» با این حال، تفاوت با چین اساسی بود. رهبران چین آماده بودند تا برای نگهداری سیستم تا سر حد توان خود پیش بروند. بر عکس، رهبران کمیته اضطراری دولتی خود را گروگان ایدیولوژی خود یافتند. آنها دهه‌ ها شعار وحدت مردم و حزب را برای عموم تکرار می  ‌کردند و در لحظه تعیین ‌کننده، خود به این دیدگاه باور داشتند. تناقض اگست ۱۹۹۱ ترسایی این بود که رهبران کمیته اضطراری دولتی به درستی میزان خطر را ارزیابی کردند، اما نتوانستند بر اساس نتیجه‌ گیری‌های خود عمل کنند. آنها برای یک مبارزه سیاسی واقعی برای نجات دولت آماده نبودند. کمیته اضطراری دولتی به شکست سیاست‌ های گورباچف اذعان کرد، اما هیچ برنامه روشنی از خود ارایه نداد: « سیاست اصلاحات آغاز شده توسط م.س. گورباچف، که به عنوان وسیله ‌ای برای تامین توسعه پویای کشور و دموکراتیزه کردن زندگی عمومی در نظرگرفته شده بود، به دلایل مختلف به بن ‌بست رسیده بود.»

آنها به عنوان دولتمردان درک می ‌کردند: «اگر اقدامات فوری و قاطعی برای تثبیت اقتصاد انجام نشود، قحطی و دور جدیدی از فقر در آینده بسیار نزدیک اجتناب ‌ناپذیر است، که از آن تنها گامی تا نمودهای گسترده نارضایتی خودجوش با پیامدهای ویرانگر فاصله دارد». برخلاف یلتسین و گورباچف، کمیته اضطراری دولتی تهدید را نه تنها در بحران سیاسی، بلکه در فروپاشی اقتصادی نیز می ‌دید. با این حال، کمیته اضطراری دولتی به جای بسیج جامعه پیرامون برنامه‌ ای برای غلبه بر بحران، خود را به یک فراخوان عمومی محدود کرد: «ما از همه شهروندان اتحاد جماهیر شوروی می‌ خواهیم که وظیفه خود را در قبال سرزمین مادری تشخیص دهند و تمام حمایت ‌های ممکن را از کمیته اضطراری دولتی در اتحاد جماهیر شوروی و تلاش‌ های آن برای هدایت کشور به سمت خروج از بحران ارایه دهند». دقیقاً همین جاست که بزرگترین نقطه ضعف کمیته اضطراری دولتی آشکار می ‌شود: آنها با خطاب قرار دادن شهروندان به عنوان مردم شوروی که به طور خودکار از آنها انتظار می‌ رفت از حزب و کشور حمایت کنند، از در نظر گرفتن این نکته غافل شدند که پرسترویکا صرفاً با هدف نابودی بنیان‌ های ایدیولوژیک دولت نبود - مردم شوروی ناپدید نشده بودند، بلکه روحیه خود را از دست داده و سردرگم شده بودند. آنچه در اینجا مورد نیاز بود، نه تنها فراخوان به وظیفه، بلکه پاسخی به این پرسش بود: آینده کشور چگونه است؟ تفاوت اصلی بین پکن در سال ۱۹۸۹ و مسکو در سال ۱۹۹۱ ترسایی نه تنها در روش‌ها، بلکه در آمادگی روانی مقامات نیز بود: «در پاسخ به خواسته‌ های بخش‌های وسیعی از مردم مبنی بر لزوم اتخاذ قاطعانه ‌ترین اقدامات برای جلوگیری از لغزیدن جامعه به ورطه فاجعه ملی...» کمیته اضطراری دولتی این اقدامات را انجام نداد.

دنگ شیایوپینگ معتقد بود که دولت باید بخاطر حفظ کشور تصمیمات نامردم پسندانه بگیرد. کمیته اضطراری دولتی از « قاطع  ‌ترین اقدامات» صحبت می‌کرد، اما در لحظه حساس، از تبدیل حرف به عمل ناتوان بود. آنها سربازانی را به مسکو فرستادند، اما اوضاع را به عنوان یک مبارزه جدی برای قدرت و آینده دولت نمی‌ دیدند. تمام آن تبلیغات پرسترویکا در مورد «سرکوب‌ های استالینیستی»، مانند قلیا، درک آنها را از اینکه در شرایط بحرانی، سرکوب دشمنان جامعه و کشور اجتناب‌ ناپذیر است (و مساله در مورداعدام نیست؛ چینی ‌ها به سادگی گورباچف خود، ژایو زیانگ، را در حصر خانگی قراردادند) پوسانده بود. یانایف و همکارانش انتظار داشتند که یک نمایش ساده قدرت به طور خودکار حمایت مردم را جلب کند. تنها گذاشتن گورباچف در فوروس کافی نبود. اقدامات قاطعی لازم بود: دستگیری جدایی‌ طلبان به رهبری یلتسین، تشکیل جلسه عمومی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و برکناری گورباچف، و پاکسازی حزب و دستگاه دولتی از نیروهای مخرب ( تیم‌های یلتسین و گورباچف ). اما یانایف و تیم اش می‌ خواستند کشور را بدون رنجاندن کسی حفظ کنند. تاریخ نشان داده است که قدرت دولتی در انزوا وجود ندارد. باید از آن هم از نظر سیاسی و هم با زور دفاع کرد. بزرگترین مشکل کمیته اضطراری دولتی کمبود نیرو نبود، بلکه فقدان اراده سیاسی بود. این کمیته ارتش، وزارت داخله، کا گ ب و اختیارات رسمی برای اعلام وضعیت اضطراری را در اختیار داشت. اما نیروها بدون هدف مشخصی مستقر شده بودند. سربازان در خیابان‌ها ایستاده بودند، اما مقامات توضیحی در مورد آنچه روی می داد، ندادند، حتا مهمات توزیع نکردند. به مردم برنامه‌ ای برای غلبه بر بحران ارایه نشد. هیچ درخواستی از مردم برای ارایه جایگزین روشنی برای مسیر یلتسین و کسانی که طرفدار نابودی اتحاد جماهیر شوروی بودند، وجود نداشت.

حتا پس از آنکه مخالفان کمیته اضطراری دولتی آشکارا مخالفت خود را با دولت اتحادیه آغاز کردند، این کمیته در انجام اقدامات قاطع تردید داشت. تراژدی اگست۱۹۹۱ در این بود: کسانی که سعی در حفظ دولت داشتند، طوری عمل می ‌کردند که گویی همه چیز را می ‌توان از طریق اقدامات رسمی حل کرد، غافل از اینکه در یک بحران فدرال، آزادی عمل رقبای سیاسی می‌ تواند به تجزیه کشور منجر شود. البته، قیاس‌ های تاریخی محدودیت‌های خود را دارند. چین در سال ۱۹۸۹ و اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ کشورهای متفاوتی با تاریخ، فرهنگ و نظام‌ های سیاسی متفاوت بودند. با این حال، پرسش اساسی همچنان پابرجاست: آیا یک دولت می ‌تواند از دوره اصلاحات عمیق جان سالم به در ببرد اگر رهبری آن توانایی تصمیم‌ گیری‌های دشوار را از دست بدهد؟ کمیته اضطراری دولتی جمله کلیدی لنین را فراموش کرد: «یک انقلاب تنها زمانی ارزشمند است که بتواند از خود دفاع کند.» دنگ شیایوپینگ به این پرسش بدون هیچ ابهامی پاسخ داد: ابتدا حفظ دولت ، سپس ادامه اصلاحات. کمیته اضطراری دولتی تلاش کرد مساله را معکوس حل کند: حفظ دولت بدون از بین بردن تصور انسانیت و مشروعیت خود. نتیجه کاملاً مشخص است. دقیقاً به همین دلیل است که تاریخ دو قدرت سوسیالیستی مسیرهای متفاوتی را طی کرده است: چین اکنون اقتصاد پیشرو جهان است، در حالی که اتحاد جماهیر شوروی به گذشته پیوسته است. /راه توده

 

 

 

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ۲۳۰۹                        

 

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

 

پزشکیان در سازمان ملل متحد : «سر فرود نمی‌آوریم»، اما برای مذاکره بدون تهدید آماده‌ایم

 

مسعود پزشکیان، در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل، حملات امریکا و اسراییل به ایران، تحریم‌ها، برنامه هسته‌ای و وضعیت غزه را محور سخنانش قرارداد و در واکنش مستقیم به اظهارات روز گذشته دونالد ترامپ گفت تهران برای « گفت‌ وگو، دیپلوماسی و مذاکره» آماده است، اما زبان تهدید و فشار را نمی ‌پذیرد. در پشت صحنه نشست نیویورک، تماس‌های غیرمستقیم ایران و امریکا برای یافتن راهی جهت پایان دادن به جنگ و بازگشایی تنگه هرمز ادامه دارد.

مسعود پزشکیان، رییس ‌جمهوری ایران چهارشنبه ۲۳ سپتامبر در سخنرانی خود در هشتادویکمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد ، بخشی از سخنان خود را به پاسخ به اظهارات دونالد ترامپ، رییس ‌جمهوری امریکا اختصاص داد؛ سخنانی که یک روز پیش ‌تر ایران را به ‌شدت هدف قرار داده بود و در آن، ترامپ از امکان «نابود کردن» جمهوری اسلامی در صورت نرسیدن به توافق سخن گفته بود.

پزشکیان در پاسخ گفت ایرانی ‌ها « قربانی تروریزم» بوده‌اند و جمهوری اسلامی آغازگر جنگ نبوده است. او با اشاره به حمله امریکا به مدرسه‌ شجره طیبه در میناب که در آن از جمله  ۱۲۰دانش‌آموز ۶ تا ۱۳ ساله کشته شدند، گفت: «من از ایرانی می ‌آیم که مدرسه‌ ای را بمباران کردند» و افزود که کودکان در حملاتی با سلاح‌ های امریکایی و اسراییلی کشته شده‌اند.

به گزارش دویچه وله، پزشکیان همچنین کتابچه ‌ای از تصاویر کشته‌ شدگان و نیز تصویری از علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی را که در حوت گذشته در حملات امریکا و اسراییل به ایران کشته شد، پشت تریبون سخنرانی به شرکت ‌کنندگان نشان داد.

او گفت ایران پس از حملات امریکا و اسراییل با «تمام توان» از خود دفاع کرده، اما مدعی شد که نیروهای ایرانی جمعیت غیرنظامی را هدف قرار نداده‌اند. پزشکیان افزود که دانشگاه‌ها، مراکز درمانی، مدارس، بیمارستان‌ها و زیرساخت‌های ایران هدف حمله قرار گرفته ‌اند و این اقدامات مغایر با حقوق بین‌المللی هستند.

 « بمب اتم در اسراییل است، اما بازرس ‌ها در ایران »

پزشکیان در بخش دیگری از سخنانش گفت ایران طی دو قرن گذشته به هیچ کشوری حمله نکرده و قدرت نظامی خود را برای «دفاع» می‌ خواهد، نه برای سلطه بر کشورهای دیگر.

او گفت: « ما امنیت خود را در ناامنی دیگران جست  ‌وجو نمی‌کنیم» و افزود که سامانه‌های دفاعی ایران به‌ گونه‌ای ساخته شده‌اند که «هیچ ‌کس تصور نکند بمباران شهرهای ایران بی‌ پاسخ خواهد ماند».

رییس‌ جمهوری ایران همچنین در دفاع از برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی گفت تهران به ‌دنبال سلاح هسته‌ای نیست، اما از حق خود برای استفاده صلح ‌آمیز از فن‌آوری هسته‌ای نیز صرف ‌نظر نخواهد کرد.

او گفت: «ما به‌ روشنی می ‌گوییم: نه سلاح هسته‌ای و نه محدودیت برای فن‌آوری هسته‌ای صلح‌آمیز».

پزشکیان در ادامه، تحریم‌ های امریکا را عامل فشار بر اقشار فقیر و بیماران دانست و گفت این تحریم‌ها بیش از همه به مردم عادی آسیب می ‌زنند.

او همچنین با اشاره به اسراییل گفت در حالی که اسراییل سلاح هسته‌ای در اختیار دارد و عضو پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای نیست، بازرسی‌ های بین‌المللی متوجه ایران است. پزشکیان گفت: « بمب اتم در اسراییل است، اما بازرس‌ها در ایران. اسراییل می ‌کُشد، ولی ایران تحریم می ‌شود.»

غزه و تنگه هرمز

بخش دیگری از سخنرانی پزشکیان به غزه اختصاص داشت. او وضعیت فلسطینی‌ها را « زخمی باز بر وجدان جامعه جهانی» خواند و غزه را نماد شکست سازوکارهای بین‌المللی در جلوگیری از رنج غیرنظامیان دانست.

او گفت تا زمانی که « اشغال، تجاوز و بی‌عدالتی» ادامه داشته باشد، مقاومت نیز ادامه خواهد داشت و افزود که مقاومت را نمی ‌توان با بمباران و محاصره از میان برد.

پزشکیان درباره تنگه هرمز نیز گفت ایران نمی ‌تواند بپذیرد برخی کشورها از این تنگه برای منافع خود استفاده کنند و همزمان همان آبراه را برای اعمال فشار علیه ایران به کار بگیرند. او هشدار داد که گسترش جنگ به امنیت بیشتر منجر نخواهد شد.

اهمیت هرمز در شرایط کنونی تنها سیاسی نیست. پیش از جنگ، حدود یک ‌پنجم نفت معامله‌ شده جهان از این آبراه عبور می‌ کرد و کاهش شدید رفت ‌وآمد کشتی‌ های تجاری، بازار انرژی و کشتیرانی منطقه را تحت تأثیر قرار داده است. روز چهارشنبه نیز یک کشتی تجاری در هرمز هدف یک پرتابه ناشناس قرار گرفت که به کشته شدن یک ملوان و زخمی شدن یک نفر دیگر انجامید.

تاکید بر مذاکره، اما بدون «زبان زور»

با وجود لحن تند بخش‌هایی از سخنرانی پزشکیان، او سخنان خود را با پیامی درباره امکان دیپلوماسی پایان داد و خطاب به ترامپ گفت: «مقاومت مردم ایران در برابر تحریم‌ ها، فشار بیشتر و زورگویی افزایش خواهد یافت. ما هرگز سر فرود نمی ‌آوریم. ما برای گفت ‌وگو، دیپلوماسی و مذاکره آماده‌ایم، بدون پذیرش زبان زور! ».

این موضع در شرایطی مطرح شد که همزمان با حضور سران کشورها در نیویورک، تلاش‌های دیپلوماتیک برای یافتن راهی جهت پایان دادن به درگیری ایران و امریکا شدت گرفته است.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، مقام‌ های ایرانی و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه امریکا، جرد کوشنر، داماد ترامپ در حاشیه نشست مجمع عمومی حدود سه ساعت گفت ‌وگوی غیرمستقیم داشتند، این تماس با میانجیگری قطر انجام شد و عباس عراقچی، وزیر خاریجه ایران نیز در آن حضور داشت. دونالد ترامپ این دیدار را « بسیار خوب» توصیف کرده و گفته است دیدار دیگری نیز ممکن است در آینده نزدیک انجام شود.

همزمان، یک مقام ارشد ایرانی به رویترز گفته است تهران در صورت کاهش فشار نظامی امریکا و رفع محاصره بنادر ایران، آمادگی دارد تنگه هرمز را ظرف یک هفته بازگشایی کند. این موضع نسبت به شروط سخت‌ تری که مقام‌ های ایرانی پیش ‌تر برای پایان درگیری مطرح کرده بودند، انعطاف بیشتری نشان می ‌دهد، هرچند گزارش‌ها حاکی از اختلاف نظر در داخل ایران درباره جزییات این پیشنهاد است.

کشورهای عربی منطقه نیز برای برقراری تماس میان تهران و واشنگتن تلاش کرده‌اند. گزارش‌ها از میانجیگری کشورهای خلیج فارس برای ایجاد زمینه دیدار مقام‌های ارشد ایران و امریکا در نیویورک حکایت دارد.

روبیو: توافق با ایران به زمان طولانی نیاز دارد

در حالی که تماس‌های دیپلوماتیک ایران و امریکا در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل  متحد دیگر از سرگرفته شده، مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا گفت مذاکرات روز گذشته درباره ایران «عمدتاً به تبادل ایده‌ها و پیام‌ها اختصاص داشته» و دستیابی به هرگونه توافق با تهران، برخلاف توافق‌های کوتاه‌ مدت، «به یک روند طولانی نیاز دارد».

او درعین حال گزینه نظامی را از روی میز خارج نکرد و درباره تنگه هرمز گفت بخش جنوبی این آبراه همچنان باز است. روبیو همچنین با اشاره به گروه‌های مسلح متحد ایران در منطقه، آن‌ها را تهدیدی برای امنیت و حاکمیت کشورهای منطقه دانست و گفت امریکا و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس درباره ضرورت باز ماندن تنگه هرمز اتفاق نظر دارند.

در مقابل، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، درباره تماس‌های انجام‌شده در نیویورک گفت ارتباط با طرف امریکایی از طریق میانجیگری قطر صورت گرفته و هدف آن انتقال « شرایط و مواضع ایران» بوده است. به‌ گفته او، این شروط شامل پایان جنگ در همه جبهه‌ ها، توقف اقدامات نظامی امریکا علیه ایران، رفع محاصره دریایی، پایان فشارهای اقتصادی و آزادسازی دارایی ‌های ایران است.

بقایی تأکید کرد که این مواضع جدید نیستند و ایران پیش‌ تر نیز آن‌ها را از طریق میانجی‌ها به امریکا منتقل کرده است. او همچنین گفت موضع تهران درباره امنیت تنگه هرمز و مسایل امنیتی منطقه تغییری نکرده است.

این تماس‌ها پس از چند ماه قطع ارتباط مستقیم میان تهران و واشنگتن انجام شده و استیو ویتکاف مذاکرات را «سازنده و امیدوارکننده» توصیف کرده و گفته میانجی‌ها به تلاش خود ادامه خواهند داد.

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ۲۳۰۹                        

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

چهره خاورمیانه با پیروزی حوثی ها  دگرگون می شود!

 

سرگیی ساوچوک ، ریا نووستی

 

در خاورمیانه هیچ نشانه ای از فروکش کردن بحران دیده نمی شود. تنها در یک روز، آونگ اطلاعات و ژیوپولیتیک به عقب برگشته است. در یمن، حوثی ها که مدتها غیرفعال می نمودند، ناگهان و به طرز چشمگیری چشم انداز جغرافیایی و نظامی محلی را تغییر داده اند. رسانه های خاورمیانه و غرب گزارش می دهند که واحدهای نظامی انصارالله، حمله ای بی سابقه را آغاز کرده اند، بخش وسیعی از خاک کشور خود را باز پس گرفته و مهم تر از آن، تنگه باب المندب را مسدود کرده اند.

منابع دولتی یمن، به همراه عربستان سعودی، از دست دادن کل ساحل غربی، از جمله جزیره پریم را تایید می کنند. مناطق الدباب، مقبنه، وازیه، مخا و موزا را در اختیار گرفته اند که بیش از  ۴۲۰۰ کیلومتر مربع را شامل می شود.

از نظر نظامی، حوثی ها توانستند انتقام سختی از ایتلاف دولت رسمی یمن و عربستان سعودی بگیرند. امروزه، در پس زمینه درگیری در اوکرایین و اقدام نظامی ایالات متحده  امریکا و اسراییل علیه ایران، کمتر کسی عملیات پیکان طلایی (ایتلاف سعودی، امارات و دولت دست نشانده آنان علیه حوثی ها) را فوراً به یاد می آورد. همینطور، حملات گروهی از نیروهای دولتی و سعودی، در سالهای ۲۰۱۷- ۲۰۱۸  ترسایی که بطور سیستماتیک در شمال، تقریباً نیمی از ساحل دریای سرخ، از جمله شهرهایی مانند حیس، الخوخه و منطقه کوهستانی جبل حبشی را به دست گرفتند. اما آنچه این ایتلاف تقریباً دو سال برای تصرف آن سخت جنگیده بود، حوثی ها تنها در عرض چند روز آنها را بازپس گرفتند.

در حال حاضر، واحدهای انصارالله، کل سواحل غربی یمن را در کنترول دارند، اما جزیره پریم بدون شک به لعل جواهر استراتیژیک اصلی آن تبدیل شده است. این قطعه زمین کوچک که تنها ۱۳ کیلومتر مربع مساحت دارد، دریای سرخ را از یک طرف از خلیج عدن در دریای سرخ جدا کرده و از طرف دیگر تنگه باب المندب را به دو قسمت تقسیم می کند. تنگه بزرگتر یا داکت المیون، ۲۰ کیلومترعرض دارد و از غرب با سواحل جیبوتی هم مرز است.

تنگه کوچک تر که باب اسکندر نام دارد، کانالی نسبتاً باریک و سه کیلومتری بین خود جزیره و سواحل یمن است. هر کسی که جزیره را کنترول کند، تمام کشتی رانی از طریق باب المندب را کنترول کرده و در اختیار خود خواهد داشت. این امر را می توان با استقرار چندین موقعیت شلیک ثابت یا سیار در پریم، مسلح به پهپاد یا سلاح های دیگر، محقق کرد. نشریات نظامی غربی در حال حاضر گزارش می دهند که حتا یک یا دو باتری توپخانه می تواند ترافیک دریایی را به طور کامل مسدود کند، چه برسد به سیستم های موشکی که قادر هستند هر کشتی را در عرض چند دقیقه پس از پرتاب هدف قرار دهند. استقرار میدان های مین و استفاده از کشتی های بدون سرنشین (شهپاد) نیز محتمل است. اگر نیروهای دولتی که در حال حاضر تنها حدود یک سوم خاک یمن را کنترول می کنند، نتوانند اوضاع را تغییر دهند، حوثی ها کلید باز یا بسته کردن تنگه را در دست خواهند داشت.

گروه انصارالله، متعاقبا فیلمی از محمد الحوثی، رهبر این جنبش، که وارد شهر ساحلی مخا می شود، منتشر و بیانیه ای صادر کرد: عبور از تنگه برای کشتی هایی که پرچم همه کشورهای دوست و بی طرف را برافراشته اند، آزاد است. این محاصره فقط بر کشتی هایی که در خدمت منافع عربستان سعودی و اسراییل هستند، بسته خواهد بود.

حتی اگر حوثی ها به حملات خود ادامه ندهند، اما بتوانند مواضع خود را در مناطق بازپس گرفته شده تثبیت کنند، این ضربه شدیدی به حمل و نقل نفت و فرآورده های نفتی عربستان وارد خواهد کرد و همچنین مسیر ترانزیت به شمال از طریق کانال سویز و به سمت اروپا را نیز تهدید خواهد کرد.

برخی از نشریات خاورمیانه گزارش می دهند که حوثی ها در جریان حملات خود در جنوب، در شمال نیز به خط لوله کلیدی نفت شرق-غرب در عربستان سعودی که نفت خام و فرآورده های نفتی را به بندر ینبع، تامین می کند، حمله کردند. امروزه، این یک دروازه دریایی حیاتی است که ریاض تا ۷۰ درصد از صادرات نفت خود را به آن منتقل کرده است. تنها بر اساس داده های رسمی، صادرات نفت عربستان تا اگست ۲۰۲۶ ترسایی  به ۳،۶میلیون بشکه در روز کاهش یافته است ( پایین ترین سطح در ۱۳ سال گذشته). درآمد نیز به همراه آن کاهش یافته است. با توجه به اینکه سعودی ها قبل از محاصره تنگه هرمز توسط ایران به طور متوسط ۵،۵ میلیون بشکه نفت صادر می کردند، ریاض در حال حاضر تقریباً ۲۲۰ میلیون دلار در روز ضرر می کند. اگر خط لوله واقعاً آسیب ببیند و حوثی ها تنگه باب المندب را نیز مسدود کنند، وضعیت برای یکی از متحدان اصلی ایالات متحده  امریکا در منطقه به طور قابل توجهی دشوارتر خواهد شد. اتفاقاً، گزارش های متعددی در مطبوعات امریکایی منتشر شده است که ادعا می کنند شاهزاده محمد بن سلمان ظاهراً با درخواستی از دونالد ترامپ برای مشارکت یک نیروی ویژه دریایی منطقه ای ایالات متحده  امریکا در حل مشکل حوثی ها، به او مراجعه کرده است. هیچ یک از طرفین هیچ بیانیه رسمی در این باره صادر نکرده اند، اما روزنامه نگاران امریکایی ادعا می کنند که دولت کاخ سفید درخواست سعودی ها را رد کرده است.

اقدامات ایران و حوثی های متحد آن به وضوح یک واقعیت جهانی جدید را نشان می دهد، که در آن مهم تر از داشتن منابع، کنترول ابزارها و مسیرهای تحویل در دست آنهاست. تنگه باب المندب فقط برای صادرات استفاده نمیشود ، این یک مسیر ترانزیتی حیاتی است که ۸۰ درصد از LNG خاورمیانه را که از طریق کانال سویز به اروپا ارسال می شود، از طریق این آبراه می گذرد. از زمان دخالت حوثی ها در درگیری آمریکا و ایران، ترافیک دریایی از طریق دریای سرخ به شدت کاهش یافته است، به طوری که درآمد مصر به عنوان اوپراتور کانال سویز تنها در عرض چند ماه ۶۰ درصد کاهش یافته و بودجه مصر بیش از هفت میلیارد دلار از دست داده است.

آشفتگی خاورمیانه که توسط ایالات متحده امریکا و اسراییل دامن زده شده، هیچ نشانه ای از کاهش را نشان نمی دهد. در همین حال، در بحبوحه گزارشهای موفقیت های نظامی حوثی ها، قیمت نفت خام برنت به ۱۰۸ دلار در هر بشکه افزایش یافته است، در حالی که نفت خام وست تگزاس اینترمدیت آمریکا با قیمت ۱۰۳ دلار معامله می شود. با این حال، روسیه تنها به این واقعیت علاقمند است که در کنار حوثی ها، نفت خام اورال از مرز ۹۰ دلار در هر بشکه عبور کرده است، در حالی که قیمت آن در بودجه سال جاری ۵۹ دلار پیش بینی شده است.

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ۱۵۰۹                        

Copyright ©bamdaad 2026