همایش جهانی بسیج ترقیخواهانه در بارسلونا

لولا: جهان دیگر تاب جنگ های بیشتر را ندارد.
سانچز: راست افراطی می داند زمانش رو به پایان است.
رهبران چپ و سوسیالیست جهان وابسته به «انترناسیونال سوسیالیستی ـ SI»* بروزهای ۱۷ و ۱۸ اپریل ۲۰۲۶ ترسایی در شهر بارسلونای اسپانیا گردهم آمده، تحت عنوان « دفاع از دموکراسی» برای بازتعریف مواضع جهانی احزاب شان در برابر مسایل مبرم زمان به بحث و تبادل نطر پرداختند . در چند دهه اخیر احزاب سوسیال دموکرات اروپا با بحران شدید اعتماد روبرو بوده ، نقش آنها در حیات سیاسی اروپا در حال کاهش میباشد . برخلاف بحران شدید دراحزاب سنتی سوسیال دموکرات در اروپا ، دگرگونی های مثبتی در قاره امریکای لاتین به نفع احزاب سوسالیست رونما گردید ه است . در اینجا گزارش کوتاهی از این همایش دو روزه را پیشکش نموده ، دیدگاه های شماری از رهبران این احزاب که رهبران دولت هایشان نیز میباشند را بنشر میرسانیم .امید مورد توجه قرار گیرد ـ تارنمای بامداد
***
«همایش جهانی بسیج ترقیخواهانه » در شرایطی برگزار شد که سیاست خارجی تهاجمی دولت دونالد ترامپ، از جنگ علیه ایران گرفته تا تهدید به مداخله نظامی در کوبا و فشار بر متحدان اروپایی برای افزایش مصارف نظامی، به یکی از محورهای اصلی اختلاف در سطح بین المللی تبدیل شده است. بارسلونا به نوعی به سکویی برای بیان این اختلاف بدل شد، هرچند بسیاری از رهبران حاضر ترجیح دادند بدون نام بردن مستقیم از ترامپ، به نقد رویکردهای او بپردازند.
بارسلونا، صحنه هم گرایی چپ جهانی
در این نشست، پدرو سانچز، صدراعظم اسپانیا، به عنوان میزبان، در کنار لوییز ایناسیو لولا دا سیلوا، رییس جمهور برازیل، نقشی محوری ایفا کرد. حضور چهرههایی چون کلودیا شینبایوم از مکسیکو، سیریل رامافوسا از آفریقای جنوبی و گوستاوو پترو از کولمبیا، بههمراه مقام های ارشد از المان و بریتانیا، نشان دهنده تلاش برای ایجاد یک ایتلاف گسترده فراتر از مرزهای منطقهای بود.
ابعاد این گردهمایی نیز قابل توجه بود: حدود شش هزار فعال، سیاست گذار و نماینده از بیش از ۴۰ کشور و ۱۰۰ سازمان در آن شرکت داشتند. چنین ترکیبی، این نشست را از یک دیدار صرفاً دولتی فراتر برده و آن را به فضایی برای تعامل میان دولتها، احزاب و جامعه مدنی تبدیل کرد.
در سطح نمادین، این تجمع بهعنوان اعلام موجودیت نوعی «همبستگی جهانی مترقی» تعبیر شد، تلاشی برای پاسخ به آنچه شرکت کنندگان «بینالمللی شدن راست افراطی» می نامند. لارس کلینگ بیل، معاون صدراعظم المان، این ایده را به صراحت بیان کرد: «راست افراطی بینالمللی است، پس ما هم باید چنین باشیم.»
«دموکراسی بدیهی نیست »
سانچز در سخنرانی افتتاحیه خود، بر شکننده گی دموکراسی تاکید کرد، تاکیدی که در بسیاری از سخنرانیهای دیگر نیز تکرار شد. او گفت: « دموکراسی را نمی توان بدیهی فرض کرد، بلکه باید با تلاش مداوم از آن محافظت نمود.»
این گزاره، محور مشترک سخنان بسیاری از رهبران حاضر بود: اینکه دموکراسی نه تنها از بیرون، بلکه از درون نیز تحت فشار است ( از طریق رشد نیروهای پوپولیست راست گرا، گسترش اطلاعات نادرست، و افزایش شکافهای اجتماعی و اقتصادی.)
سانچز در ادامه، بدون نام بردن مستقیم از ترامپ، از « حملات به نظام چندجانبه»، « تلاش برای تضعیف حقوق بینالملل» و «عادی سازی خطرناک استفاده از زور» سخن گفت. این سه محور، عملاً چارچوب انتقادی اصلی این نشست را شکل دادند.
او همچنین در سخنرانی دیگری، با لحنی تندتر، راست افراطی را هدف قرار داد: « آنها فریاد می زنند، نه به این دلیل که در حال پیروزی هستند، بلکه چون می دانند زمانشان رو به پایان است.» سانچز این نیروها را متهم کرد که با انکار تغییرات اقلیمی، ترویج بیگانههراسی و تقویت تبعیض جنسیتی، در حال تخریب بنیان های نظم جهانی هستند.
لولا: «جهان دیگر تاب جنگ ندارد»
لوییز ایناسیو لولا دا سیلوا نیز در سخنان خود، تمرکز را بر خطرات جنگ و نظامی گری قرار داد. او با اشاره به رفتار قدرتهای بزرگ، به ویژه اعضای دایم شورای امنیت، گفت این کشورها به جای ایفای نقش بهعنوان حافظان صلح، به «سالاران جنگ» تبدیل شدهاند.
لولا با لحنی هشدارآمیز افزود: « اگر از عقب گرد دموکراسی جلوگیری نکنیم، هیولاهایی مانند هیتلر دوباره متولد خواهند شد.» این جمله، بازتاب نگرانی عمیق بخشی از چپ جهانی نسبت به تکرار تجربه های تاریخی قرن بیستم در قالبهای جدید بود.
او همچنین بر ضرورت پایان دادن به جنگها تاکید کرد: « به این جنون جنگ پایان دهید، زیرا جهان دیگر تاب جنگهای بیشتر را ندارد.» این موضع گیری در چارچوب گسترده تری قرار می گیرد که شامل مخالفت با جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران نیز می شود، جنگی که در بسیاری از سخنرانیها، به عنوان نمونه ای از «عادی سازی استفاده از زور» مورد انتقاد قرار گرفت.
کوبا، نقطه تمرکز یک بیانیه مشترک
یکی از خروجی های ملموس این نشست، بیانیه مشترک اسپانیا، برازیل و مکسیکو درباره کوبا بود. در این بیانیه، این سه کشور اعلام کردند که برای کاهش بحران انسانی در کوبا، کمکهای خود را افزایش خواهند داد، بحرانی که به گفته آنان، نتیجه مستقیم محاصره ایالات متحده امریکاست.
در این بیانیه، علاوه بر محکومیت محاصره، بر ضرورت گفت وگو و مخالفت با هرگونه مداخله نظامی تأکید شد. همچنین تصریح شد که «مردم کوبا باید خود درباره آینده شان تصمیم بگیرند» (عبارتی که به طور ضمنی در برابر تهدیدهای مکرر ترامپ برای حمله به این کشور قرار می گیرد.)
طرح این موضوع در سطحی بینالمللی، نشان دهنده آن است که کوبا بار دیگر به یکی از نقاط کانونی تقابل میان چپ جهانی و سیاست خارجی ایالات متحده امریکا تبدیل شده است. در عین حال، پیشنهاد کلودیا شینبایوم برای هشدار نسبت به اقدام نظامی امریکا علیه کوبا، نشان می دهد که این نگرانی صرفاً نظری نیست.
حضور دموکراتهای امریکایی، شکاف در داخل امریکا
یکی از نکات قابل توجه این نشست، حضور چهرههایی از حزب دموکرات امریکا بود. سناتور کریس مورفی و شهردار مینه سوتا، تیم والز، در کنار رهبران خارجی در این گردهمایی شرکت کردند.
مورفی در سخنرانی خود، برخلاف بسیاری از رهبران دیگر، مستقیماً ترامپ را هدف قرار داد و گفت: «دونالد ترامپ به دنبال پایان دادن به دموکراسی ماست. ما در آستانه یک حاکمیت تمامیت خواه نیستیم، بلکه در میانه آن قرار داریم.»
این موضع گیری، نشان دهنده عمق شکاف سیاسی در داخل ایالات متحده است، شکافی که اکنون به عرصه سیاست بینالملل نیز کشیده شده است. ارسال پیامهای ویدیویی از سوی چهرههایی چون برنی سندرز و هیلاری کلینتون نیز این تصویر را تقویت می کند.
در حالی که این نشست در جریان بود، ترامپ در شبکه اجتماعی خود به شدت از اسپانیا و شخص سانچز انتقاد کرد. او وضعیت اقتصادی این کشور را «فاجعه بار» توصیف کرد و از سهم پایین آن در ناتو انتقاد کرد.
این واکنش، بخشی از تنش گسترده تر میان واشنگتن و مادرید است، تنشی که پس از امتناع اسپانیا از اجازه دادن به استفاده از پایگاههای نظامی خود برای عملیات علیه ایران و مخالفت با افزایش هزینههای نظامی تشدید شده است.
با این حال، دادههای اقتصادی نشان می دهد که اسپانیا در سالهای اخیر یکی از سریع ترین رشدها را در میان اقتصادهای اروپایی داشته است .( نکتهای که سانچز و حامیانش از آن بهعنوان پاسخ به انتقادات ترامپ استفاده می کنند.)
پیشنهادها، از مالیات بر ثروتمندان تا جنگل کاری
نشست بارسلونا تنها به بیان مواضع سیاسی محدود نماند و برخی پیشنهاد های مشخص نیز در آن مطرح شد.
سیریل رامافوسا اعلام کرد که افریقای جنوبی قصد دارد پیش نویس قطعنامه ای برای ایجاد «هیات بینالمللی مقابله با نابرابری» به مجمع عمومی سازمان ملل متحد ارایه دهد. هدف این ابتکار، مقابله با شکاف فزاینده ثروت در سطح جهانی است.
کلودیا شینبایوم، رییس جمهور مکسیکو، پیشنهاد کرد بیانیه ای در مخالفت با هرگونه مداخله نظامی در کوبا صادر شود و تأکید کرد «گفت وگو و صلح باید حاکم باشد».
رییس جمهور مکسیکو، همچنین پیشنهاد کرد که کشورها ۱۰ درصد از بودجه نظامی خود را به پروژههای جنگل کاری اختصاص دهند. او این ایده را با جمله ای نمادین بیان کرد: « به جای کاشتن بذرهای جنگ، بذرهای زندگی را بکاریم.»
در سطح اقتصادی، دولت اسپانیا اعلام کرد که در حال همکاری با برازیل برای اعمال مالیات بر ابرثروتمندان است ( اقدامی که می تواند به یکی از محورهای سیاستگذاری مشترک در میان دولتهای مترقی تبدیل شود).
سانچز همچنین بر ضرورت تنظیم گری شبکه های اجتماعی تأکید کرد، موضوعی که به ویژه در زمینه مقابله با نفرت پراکنی و اطلاعات نادرست اهمیت دارد.
راست افراطی، رقیبی که سازمان یافته است
در حاشیه این نشست، رهبران راست افراطی اروپا نیز در میلان گردهم آمدند و هزاران نفر در اعتراض به مهاجرت و اتحادیه اروپا تظاهرات کردند. این هم زمانی، تصویری از دو روند متقابل در سیاست جهانی ارایه می دهد: از یک سو تلاش برای سازمان دهی نیروهای مترقی، و از سوی دیگر بسیج راست افراطی.
با این حال، برخی تحولات نیز به نفع اردوگاه مترقی تفسیر شد، از جمله شکست ویکتور اوربان در انتخابات مجارستان. این رویداد در سخنان برخی از شرکت کننده گان، از جمله کریس مورفی، بهعنوان نشانه ای از امکان عقب نشینی راست افراطی مورد اشاره قرار گرفت.
در میان همه این تحولات، نقش پدرو سانچز بیش از دیگران برجسته شد. تحلیل گران اروپایی معتقدند که او تلاش می کند از این نشست به عنوان سکویی برای تثبیت جایگاه خود بهعنوان یکی از رهبران اصلی چپ جهانی استفاده کند.
ترکیب مواضع او، از دفاع از چندجانبه گرایی و انتقاد از جنگ گرفته تا طرح سیاستهای اقتصادی مترقی نشان دهنده تلاشی برای ارایه یک الگوی جایگزین در برابر سیاست های مسلط فعلی است.
در عین حال، روابط او با ترامپ و مواضع مستقل اش در قبال سیاستهای امریکا، او را به یکی از چهرههای بحثبرانگیز در سطح بینالمللی تبدیل کرده است.
نشست بارسلونا را می توان تلاشی برای بازسازی یک گفتمان مشترک در میان نیروهای چپ و مترقی دانست، گفتمانی که بر چند محور اصلی استوار است: دفاع از چندجانبه گرایی، مخالفت با جنگ و نظامی گری، مقابله با نابرابری و ایستاده گی در برابر راست افراطی.
با این حال، چالشهای پیش روی این پروژه نیز قابل توجه است: از اختلافات درونی میان دولتها گرفته تا فشارهای اقتصادی و ژیوپولیتیکی، و همچنین قدرت سازمانیافته نیروهای راستگرا.
آنچه در بارسلونا شکل گرفت، بیش از آنکه یک ایتلاف منسجم باشد، نوعی تلاش برای آغاز گفتوگویی گستردهتر است ( گفت وگویی درباره اینکه در جهانی که بیش از پیش به سوی قطبی شدن پیش می رود، آیا هنوز می توان بر سر اصولی مشترک برای نظم بینالمللی به توافق رسید یا نه.) /عدالت
* Die sozialistische Internationale versammelt sich in Barcelona
به سایت انترنتی نهاد فریدریش هیبرت ـ المان در نشانی زیر مراجعه کنید:
https://www.fes.de/ueber-uns/ueber-die-friedrich-ebert-stiftung
یادداشت بامداد :
در شبکه «اتحاد ترقیخواهانه ـ Progressive Alliance» که از احزاب سوسیالیست و سوسیال دموکرات جهان در سال ۲۰۲۳ در شهر لایبزیک المان تاسیس شد ۱۳۰ حزب سوسیالیست و سوسیال دموکرات جهان عضویت دارند .
منبع تصویر : / Quique García/Efe
بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ۲۱۰۴
Copyright ©bamdaad 2026
الگوی دموکراسی در کوبا بر تحقق مادی حقوق اجتماعی تاکید دارد

یونگه ولت
در هفته های گذشته، به نظر می رسید که رهبران کوبا بیش از هر زمان دیگری در رسانه های بینالمللی حضور دارند. کارلوس فرناندس، معاون وزیر امورخارجه، مصاحبه ای انجام داد و میگل دیاس کانل، رییس جمهور، نیز چندین بار از سوی شبکه های اسپانیایی، مکسیکویی و در نهایت حتا رسانه های امریکایی مورد پرسش قرارگرفت. به ویژه گفت وگوی او با شبکه ان بیسی نیوز در ۱۲ اپریل نشان داد که افکار عمومی امریکا با چه سطحی از تکبر با همسایه مستقل خود برخورد می کند. کریستن ولکر، خبرنگار، از رییس جمهور کوبا پرسید: «آیا برای نجات کوبا حاضر به کناره گیری هستید؟» . دیاس کانل با ابراز تعجب آشکار، پاسخ داد: «آیا تا به حال این پرسش را از رییس جمهور دیگری در جهان پرسیدهاید؟ آیا می توانید این سوال را از رییس جمهور ترامپ بپرسید؟»
رییس جمهور تاکید کرد که انقلاب کوبا یک انقلاب دموکراتیک است. اینکه چه کسی در هاوانا حکومت می کند در ایالات متحده امریکا یا هیچ کشور دیگری تعیین نمی شود، بلکه تنها به اراده مردم کوبا بستگی دارد. او گفت: « اگر مردم کوبا بر این باور بودند که من برای ریاست جمهوری مناسب نیستم، امروز در این جایگاه نبودم.» کوبا بیش از ۱۵۰ سال برای استقلال خود مبارزه کرده و آن را با پیروزی انقلاب در سال ۱۹۵۹ به دست آورده است.
در مصاحبه ای دیگر حدود یک ماه پیش نیز، ولکر با لحنی تند ظاهر شد. او از کارلوس فرناندس، معاون وزیر خارجه کوبا، پرسید که آیا هاوانا آماده است خواستههای واشنگتن را بپذیرد و « دیکتاتوری تک حزبی» خود را پایان دهد. فرناندس در پاسخ قاطعانه گفت که نظام سیاسی کوبا قابل مذاکره نیست و سپس برای خبرنگار توضیح داد که برداشت کوبا از دموکراسی بر چه مبنایی است. به گفته او، این برداشت بر یک نظام گسترده تامین اجتماعی، آموزش در دسترس و امکان مشارکت گسترده مردم استوار است، چیزی که با نظام ایالات متحده تفاوت اساسی دارد.
خبرنگار در ادامه ادعا کرد که ۸۰ درصد مردم کوبا در تلاشاند کشور را ترک کنند و سپس از فرناندس پرسید: «آیا نظام کمونیستی شما شکست خورده است؟» او با تندی پاسخ داد: «کوبا یک کشور موفق است.» نظام بهداشت و آموزش کوبا حتا در رتبه بندی های بینالمللی عملکردی بهتر از ایالات متحده امریکا دارد. هر دو از دستاوردهای انقلاب ۱۹۵۹ هستند.
تحقق حقوق اجتماعی
انقلاب ۱۹۵۹ در کوبا دگرگونی های عمیق اجتماعی به همراه داشت که تا امروز بر هویت این کشور تأثیر گذاشته است. از مهم ترین دستاوردهای دموکراتیک می توان به اصلاحات ارضی، اصلاحات شهری و ایجاد یک نظام گسترده تأمین اجتماعی اشاره کرد. هدف این اقدامات، از میان بردن نابرابری شدید دوران نیواستعماری و تضمین حقوق بنیادین مانند آموزش، بهداشت و مسکن برای همه مردم بود. برخلاف برداشت رایج از دموکراسی در کشورهای سرمایه داری اروپا و امریکای شمالی که بر سازوکارهای نمایندگی تمرکز دارد، رویکرد کوبا بر تحقق عینی و مادی حقوق اجتماعی استوار است.
نخستین اصلاحات ارضی در ماه می ۱۹۵۹، طبقه بزرگ مالکان داخلی و خارجی را که پیش تر بیش از ۷۰ درصد زمین ها و به ویژه اراضی کشاورزی را در اختیار داشتند، از قدرت کنار زد. بیش از ۱۰۰ هزار کشاورز و کارگر زمین، مالک زمینهایی شدند که خودشان آن را کشت می کردند. سقف مالکیت زمین به حدود ۴۰۰ هکتار محدود شد و اصلاحات دوم در سال ۱۹۶۳ این حد را به تنها ۶۷ هکتار کاهش داد. در نتیجه، ۷۰ درصد از اراضی کشور به مالکیت عمومی درآمد. این اقدامات بیکاری در مناطق روستایی را به شدت کاهش داد و ناامنی معیشتی خانوادههای کشاورز را پایان بخشید.
در اکتبر ۱۹۶۰، معادل این اصلاحات در شهرها نیز عملی شد. اصلاحات شهری عملاً همه کرایه نشینان را به مالکان واحدهای مسکونی شان تبدیل کرد. کسانی که سال ها کرایه پرداخت کرده بودند، بدون آن که مالکیتی به دست آورند، اکنون مالک همان املاک شدند. هم زمان، سفته بازی بر سر زمینهای شهری مهار شد و اجارهها بین ۳۰ تا ۵۰ درصد کاهش یافت. برای ساخت وسازهای جدید نیز مقرر شد که مبلغ پرداختی ماهانه حداکثر ده درصد از درآمد خانوار باشد و پس از پنج تا ۲۰ سال، مالکیت واحد به ساکنان منتقل شود. این اصلاحات یکی از وعدههای اصلی برنامه مونکادا را محقق کرد، برنامهای که بر پایه سخنرانی تاریخی فیدل کاسترو شکل گرفته بود. کاسترو در دفاعیه خود در دادگاه با عنوان «تاریخ مرا تبریه خواهد کرد»، در ۱۶ اکتوبر ۱۹۵۳ با صراحت خواستار حل معضل مسکن شده بود.
صحت عامه و آموزش
در کنار این تحولات، یک نظام رایگان بهداشت و آموزش شکل گرفت که از پیشرفته ترین نمونهها در منطقه به شمار می رود. پیش از سال ۱۹۵۹، بیشتر مردم کوبا قادر به خواندن و نوشتن نبودند، اما امروز این کشور از نظر میزان هزینه کرد در آموزش در میان بالاترینها در امریکای لاتین قرار دارد و تنها چند سال پس از پیروزی انقلاب، به یکی از بالاترین سطح سوادآموزی دست یافت. در حوزه خدمات صحی نیز، میزان مرگ ومیر کودکان طی دههها به سطحی بسیار پایین کاهش یافت و امید به زندگی به حدود ۷۸ سال رسید، رقمی که حتا از برخی کشورهای صنعتی بالاتر است. این دستاوردهای اجتماعی و دموکراتیک در قانون اساسی تثبیت شدهاند، بهعنوان حقوقی همگانی و رایگان که نباید تابع منطق بازار باشند.
رسانه های امریکایی می کوشند کوبا را به طور هدفمند بهعنوان کشوری خودکامه و سرکوبگر معرفی کنند. در واقع، این جزیره کاراییب دارای رویکردی گسترده به دموکراسی است که تفاوت زیادی با برداشت کشورهای سرمایه داری غربی دارد. در شرایط تنش فزاینده کنونی با واشنگتن، موضوع صرفاً حفظ قدرت حزب کمونیست کوبا نیست، بلکه بقای یک جامعه مترقی، سوسیالیستی و عادلانه در میان است.
میگل دیاس کانل، رییس جمهور کوبا، در پاسخ به خبرنگار امریکایی، کریستن ولکر، تاکید کرد: « اگر چنین لحظهای فرا برسد، آمادهام جان خود را برای انقلاب بدهم. »
بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ۲۱۰۴
Copyright ©bamdaad 2026
دیدگاه حزب کمونیست امریکا در مورد جنگ تجاوزگرانه ترامپ در برابر ایران:
هنگامی که فاشیست ها تهدید به نسل کشی می کنند، باید باورشان کرد!

جامعه بینالمللی، جنبش کارگری، جنبش ضدجنگ و هر نیرویی که به کرامت انسانی و صلح پایبند است، باید با شتابی که زمان کنونی خواهانش است و بدون درنگ، اقدام کند. ترامپ باید ایستانده شود.
حزب کمونیست ایالات متحده امریکا با شدید ترین لحن ممکن، سخنان نسل کشانه و نژاد پرستانه بدون پرده پوشی رییس جمهور دونالد ترامپ، درباره مردم ایران را محکوم می کند. تهدید های آشکار ترامپ برای نابود کردن تمدن ایران، همراه با منش نمایی غیرانسانی مردم ایران با «حیوان» نامیدن شان، سرشت فاشیستی امپریالیزم ایالات متحده در غرب آسیا را با روشنی نمایان می کند. اینها تنها سخنان نسنجیده یک فرد دمدمی مزاج نیستند. اینها بیان ایدیولوژیک طبقه فرادستی هستند که آمادگی دست یازیدن به هر جنایتی علیه بشریت، در دفاع از هژمونی منطقه ای خود را دارد.
در حالی که ما به پیشباز باز ایستاندن کوتاه مدت دشمنی ها به استقبال می رویم، ترامپ به گونه ای روشن نشان داده است که نمی توان برای دست یافتن به صلحی راستین به رژیم او دل سپرد. این رژیم دو بار درزیر پوشش مذاکرات دیپلوماتیک جاری، یورش های نظامی پیشگیرانه انجام داده است. این رویکرد نمایشگر الگویی است که پوچ بودن ادعای پابند بودن او به گفت وگو را به نمایش می گذارد. آتش بس دو هفته ای کنونی نباید به فضایی برای نفس تازه کردن ارتش ایالات متحده امریکا و متحدان اسراییلی اش بدل شود تا زخم های خود را بهبودی بخشند و باردیگر به خود آیند، جا بجا شوند و برای دور تازهای از دست درازی های ویرانگرتر آماده شوند. بازایستاندن خشونت، صلح نیست. تنها پایان دادنی تأیید شده، بدون اما و اگر و پایدار به دشمنی ها قابل پذیرفته شدن است.
ما از کنگره ایالات متحده امریکا می خواهیم که بی درنگ از همه اختیارات قانونی خود برای مهار رییس جمهور و پایان دادن به این جنگ تجاوزکارانه و غیرقانونی بهره گیرد. هیچ رییس جمهوری حق ندارد به گونه ای یک سویه کشورما را درگیر جنگ کند، به ویژه جنگی که قوانین و پیمان نامه های بینالمللی پرشماری را زیرپا می گذارد. ما با خواست اکثریت مردم امریکا برپایه استیضاح و برکناری دونالد ترامپ از جایگاه خود، همآواییم. مدیر اجرایی کشور که تهدید به نسل کشی می کند و جنگ غیرقانونی به راه می اندازد، باید از سمت خود برکنار شود.
طبقه کارگر ایالات متحده هیچ گونه دلبسته گی به این جنگ ندارد. این فرزندان کارگران هستند که برای جنگیدن و مردن در راه دستیابی به سودهای نفتی، پیمانکاری های نظامی و زیاده خواهیهای امپریالیستی فرستاده می شوند. مردمان آسیای باختری ( ایرانی، فلسطینی، لبنانی، یمنی ) دشمنان ما نیستند. دشمنان ما سودجویان جنگی هستند و طبقه سیاسی که به آنان خدمت می دهند.
تاریخ به ما درسی روشن می آموزد: هنگامی که فاشیست ها تهدید به نسل کشی می کنند، باید باورشان کرد. جامعه بین المللی، جنبش کارگری، جنبش ضدجنگ و هر نیرویی که به کرامت انسانی و صلح پابند است، باید با شتابی که زمان کنونی خواهانش است و بدون درنگ، اقدام کند. ترامپ باید ایستانده شود.
حزب کمونیست ایالات متحده از همه مردم صلح دوست می خواهد که با نمایندگان خود در کنگره، با شماره (۲۰۲) ۲۲۴-۳۱۲۱ تماس بگیرید و از آنها بخواهید که رییس جمهور را پاسخگو کنند و به این خشونت بی فایده پایان دهند. در اول ماه می، روز جهانی کارگر، ما خواسته های خود برای صلح و دموکراسی را به خیابان ها میآوریم و زیر پرچم صلح و پایان دادن به همه جنگ های امپریالیستی راهپیمایی می کنیم.
شعبه روابط بینالمللی حزب کمونیست امریکا
بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ۱۵۰۴
Copyright ©bamdaad 2026
سانچز، رهبر «پیشروترین دولت غرب»: این سفر به چین فراتر از «چرخش به شرق» است

ژایو دینگ چی، پژوهشگر موسسه مارکسیزم اکادیمی علوم اجتماعی چین
پدرو سانچز، صدراعظم اسپانیا، یک سال پس از آخرین سفر خود، بار دیگر پای به پکن گذاشت تا چهارمین سفر خود به چین از سال ۲۰۲۳ ترسایی تا اکنون را رقم بزند. ریکوردی که او را به پرتکرارترین رهبر اروپایی در سفر به چین تبدیل کرده است.
نکته دیگر آنکه در جریان مناقشه اخیر امریکا، اسراییل و ایران، دولت سانچز راه مقابله با دونالد ترامپ را در پیش گرفته است، هم از استفاده نیروهای امریکایی از پایگاه های اسپانیا سرباز زده، هم با صراحت تمام «دولت اسراییل را یک رژیم جنایتکار نسلکش» خوانده است. این مواضع، موجی از محبوبیت برای سانچز در افکار عمومی چین به ارمغان آورده است.
سانچز در روزگارِ فروپاشی سیاسی اسپانیا در پی بحران نیولیبرالیزم به قدرت رسید. نشریه انگلیسی «نیو استیتسمن» او را «رهبر پیشروترین دولت غرب و معدود اروپاییهایی که همواره شجاعانه در برابر ترامپ ایستاده» توصیف کرده است. در شرایطی که جهانِ سیاست به سمت راست می گراید، ایستاده گی، اخلاق و شجاعت سیاسی سانچز در این فضای تیره، درخششی خاص یافته است.
نظام دومجلسی و «سیاست اجماع» نیولیبرال
بیستم نوامبر ۱۹۷۵ترسایی با مرگ فرانسیسکو فرانکو، دیکتاتوری ۳۶ساله فاشیستی در اسپانیا به پایان رسید و کشور وارد روند «گذار آرام» به دموکراسی شد. با میانجیگری خوان کارلوس اول و صدراعظم وقت آدولفو سوارس، اسپانیا با تصویب «قانون اصلاحات سیاسی» (۱۹۷۷) و قانون اساسی (۱۹۷۸) نظام پادشاهی مشروطه پارلمانی و خودمختاری منطقهای را برقرار کرد و گذار مسالمتآمیز از دیکتاتوری به دموکراسی را به سرانجام رساند.
در سال ۱۹۸۲ترسایی حزب کارگران سوسیالیست اسپانیا (PSOE) با پیروزی قاطع در انتخابات، به دوران حکومت «اتحاد میانه روی دموکراتیک ـ UCD » پایان داد و نظام دوحزبی در اسپانیا تثبیت شد.
چهار دهه پس از آن، صحنه سیاسی اسپانیا شاهد چرخشی منظم میان دو حزب بود:
۱۹۸۲-۱۹۹۶: ۱۴ سال حکومت سوسیالیستها با فیلیپه گونسالس
۱۹۹۶-۲۰۰۴: نخستین دوره حکومت حزب مردم با خوزه ماریا آسنار
۲۰۰۴-۲۰۱۱: بازگشت سوسیالیستها با خوزه لوییز رودریگویز ساپاترو
۲۰۱۱-۲۰۱۸: بازگشت دوباره حزب مردم با ماریانو راخوی
این چرخشهای قدرت همزمان با موج جهانی نیولیبرالیزم رخ داد. دو حزب اصلی، با وجود اختلافهای فراوان در سیاست داخلی، خارجی و مذهبی، در اجرای سیاستهای نیولیبرالی اشتراک نظر داشتند و نوعی «سیاست اجماع نیولیبرال» را شکل دادند.
گونسالس در سالهای نخست حکومت خود، سیاستهای کلاسیک سوسیال دموکراسی را دنبال کرد: بودجه انبساطی، سرمایه گذاری عمومی در زیرساخت، آموزش و بهداشت، افزایش حداقل دستمزد، گسترش بیمه بیکاری و پوشش بازنشستگی، و ایجاد نظام رایگان بهداشت و آموزش که برای اولین بار اسپانیا را صاحب یک رفاه اجتماعی مدرن کرد.
اما از اواخر دهه ۱۹۸۰ ترسایی گونسالس به تدریج به نیولیبرالیزم متمایل شد و «راه سوم» اسپانیایی (حتا پیش از بلر و شرودر) را ابداع کرد: خصوصی سازی شرکتهای دولتی (در مخابرات، انرژی، هوانوردی، بانک داری)، کاهش مقررات، کاهش مالیات شرکت ها، جذب سرمایه خارجی، آزاد سازی جریان سرمایه، اجرای ریاضت اقتصادی و انعطاف پذیری بازار کار.
پس از روی کار آمدن حزب مردم* در ۱۹۹۶، این سیاستها شتاب بیشتری گرفتند و تقریباً تمام شرکت های باقی مانده دولتی (برق، گاز، راهآهن، پست، حمل ونقل عمومی) خصوصی شدند. بودجه رفاه اجتماعی به شدت کاهش یافت و مالیاتهای شرکتی و شخصی پایین آمدند.
امروز که به گذشته بازمی گردیم، می بینیم این گذار نیولیبرال هرچند در کوتاه مدت رشد اقتصادی و ادغام اسپانیا در اتحادیه اروپا را تسهیل کرد، اما پیآمدهای عمیق منفی نیز در پی داشت:
ـ تورم شدید اقتصادی: وابستگی به مسکن و مالی، تضعیف صنعت و نوآوری، حباب مسکن، کاهش تابآوری اقتصادی.
ـ توخالی شدن نظام رفاه: کاهش دسترسی همگانی به خدمات عمومی، افزایش نابرابری، جوانان و کارگران کم مهارت قربانی بیکاری و اشتغال موقت.
ـ تضعیف دولت در تنظیم بازارها: انباشت ریسک مالی و زمینهسازی برای بحران بعدی.
بحران نیولیبرالیزم و فروپاشی نظام دوحزبی
بحران مالی ۲۰۰۸ ترسایی نقطه عطفی بود که شکننده گی مدل توسعه نیولیبرالی اسپانیا را آشکار کرد. اسپانیا که یکی از آسیب پذیرترین کشورهای منطقه یورو بود، ناگهان خود را در گیرودار پیچیده ترین بحران اقتصادی و سیاسی تاریخ خود یافت.
حباب مسکن ترکید، قیمتها سقوط کرد، بانک ها ورشکست شدند و دولت برای نجات بانک ها، بدهی خود را به سطح بحرانی رساند. بحران بدهی حاکمیتی، اسپانیا را در مارپیچ ریاضت و رکود انداخت. سطح بیکاری درسال ۲۰۱۳ به ۲۶.۲ درصد و بیکاری جوانان به بیش از ۵۰ درصد رسید.
این بحران اقتصادی، لرزهای عمیق به ساختار سیاسی اسپانیا وارد کرد. نظام دوحزتی فروریخت و «سیاست اجماع نیولیبرال» نیز پایگاه اجتماعی خود را از دست داد. بیاعتمادی به احزاب سنتی به پایین ترین حد خود رسید و رایدهنده گان به سوی احزاب جدید شورش گر روی آوردند، از چپ پوپولیست «پودموس» (ما میتوانیم) تا راست پوپولیست «وُکس». همزمان، جنبشهای جدایی طلب منطقهای، به ویژه در کاتالونیا، بار دیگر قدرت گرفتند و تنشهای «مرکزـ پیرامون » را تشدید کردند. همچنین اعتراضات اجتماعی گستردهای همچون جنبش ۱۵-ام (۱۵ می) و جنبش ضداخراج، نارضایتی عمیق مردم از نخبگان حاکم و نظام مالی را به خیابانها کشاند.
قطبیشدن سیاست و دو دوم صدرات سانچز
انتخابات ۲۰۱۵ ترسایی نقطه عطف تاریخی فروپاشی نظم کهن بود. دو حزب سنتی رأی خود را از دست دادند و «پودموس» و «سیودادانوس» (شهروندان) جایگزین آنها شدند. تا سال ۲۰۱۹، اسپانیا در وضعیت «پارلمان معلق» باقی ماند.
جون ۲۰۱۸، دولت حزب مردم در رسوایی فساد «گورتل» سقوط کرد و پدرو سانچز به عنوان صدراعظم موقت قدرت را به دست گرفت. او پس از مذاکره با «پودموس» توانست رأی اعتماد کسب کند و در جنوری ۲۰۲۰، نخستین دولت ایتلافی چپ در اسپانیای دموکراتیک را تشکیل داد.
در انتخابات زودهنگام جون ۲۰۲۳، حزب مردم ۱۳۷ کرسی را به دست آورد اما نتوانست با ایتلاف با «وُکس» (۳۳ کرسی) رأی اعتماد بگیرد. سرانجام، سانچز با ایتلاف با ایتلاف چپ «سومار» (۳۱ کرسی) و احزاب منطقهای کاتالان و باسک، توانست در نوامبر ۲۰۲۳ دولت ایتلافی دوم خود را تشکیل دهد. این الگوی «احزاب چپ + احزاب منطقهای» اگرچه سانچز را در قدرت نگه داشت، اما او را وادار به امتیازات گسترده به جدایی طلبان کرد ( موضوعی که خشم راست و بخشی از افکار عمومی را برانگیخت. )
سیاست داخلی و خارجی دولت سانچز
سانچز در مجمع جهانی داووس ۲۰۲۴ ترسایی صریحاً گفت: « مردم اسپانیا دریافته اند که سیاستهای نیولیبرال کارساز نیست. کوچک سازی دولت و رها کردن مردم در بحران بیمعناست. وقتی با هم کار میکنیم، قویتر میشویم.»
درسیاست داخلی:
ـ افزایش حداقل دستمزد از ۷۳۶ به ۱۱۸۴ یورو در ماه
ـ تقویت حمایت از کارگران و مقابله با قراردادهای موقت
ـ افزایش سرمایه گذاری در نظام سلامت همگانی و تطبیق مستمری با تورم
ـ گسترش کودکستانهای رایگان و ساخت مسکن اجتماعی
درسیاست خارجی:
ـ در برابر امریکا: مخالفت با استفاده از پایگاههای نظامی اسپانیا (روتا و مورون) برای حمله به ایران، ممنوعیت پرواز هواپیماهای نظامی امریکا بر فراز اسپانیا، مخالفت با افزایش بودجه دفاعی به ۲٪ تولید ناخالص.
ـ در مورد فلسطین: به رسمیت شناختن کشور فلسطین (می ۲۰۲۴)، پیوستن به پرونده افریقای جنوبی علیه اسراییل در دیوان بینالمللی دادگستری (جون ۲۰۲۵)، محکومیت جنایات اسراییل در غزه و لبنان.
ـ در قبال چین: چهار سفر در چهار سال، مخالفت با «جدایی» و «قطع زنجیرهها»، امضای «برنامه اقدام (۲۰۲۵-۲۰۲۸)» برای مشارکت در کمربند و جاده، رشد تجارت دوجانبه به بیش از ۵۵ میلیارد دلار.
محدودیتها و تنگناها
با همه اینها، دولت سانچز به عنوان «پیشروترین دولت غرب» با تنگناهای ساختاری نیز روبر است:
ـ سلطه سرمایه جهانی: هر حرکت چپ گرایانه در برابر منافع بازار می تواند با فرار سرمایه و تنزل رتبه اعتباری پاسخ داده شود.
ـ محدودیت مالی: بدهی عمومی نزدیک ۱۰۰٪ تولید ناخالص، فشار قوانین مالی اتحادیه اروپا و نرخ بهره بالا، فضای مانور را تنگ کرده است.
ـ شکننده گی سیاسی: دولت اقلیت پارلمانی برای هر قانون به احزاب منطقهای وابسته است ، و این وابستگی، سانچز را میان «سقوط در صورت عدم امتیاز» و «از دست دادن رأی در صورت امتیاز» گرفتار کرده است.
دولت سانچز در حقیقت تصویری است از محدودیت چپ غربی در تغییر درون نظام سرمایه داری. می توان ارزشهای چپ را حفظ کرد و صدای پیشرفت بود، اما شکستن زنجیرهای ساختاری ممکن نیست. سانچز نماینده شجاعت و آرمان نیروهای پیشرفت است، اما همزمان آینه تمام نمای بن بست عمیق چپ در درون نظام غرب نیز میباشد./ جنوب جهانی
* حزب راستگرایی ( PP )
بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ۱۹۰۴
Copyright ©bamdaad 2026
حزب توده ایران حملات جنایتکارانه اسراییل به لبنان برای برهم زدن آتش بس موقت
و ادامه جنگ برای نابودی ایران را بشدت محکوم می کند!

حملات جنایتکارانه دولت نتانیاهو علیه لبنان پس از اعلام آتش بس میان امریکا و جمهوری اسلامی، با هدف روشنِ برهم زدن روند مذاکرات صلح در منطقه، موج گستردهای از محکومیت های بینالمللی را به همراه داشته است.
براساس گزارش خبرگزاری های جهان و به گفته سخنگویان ارتش اسراییل، این کشور در شب گذشته ۱۰۰ حمله هوایی به لبنان انجام داده است که در پی آن بیش از ۲۵۰ نفر کشته و حدود ۱۲۰۰ نفر زخمی شدهاند. جوزف عون، رییس جمهور لبنان، این حملات را «قتلعام» توصیف کرد و کایا کالاس، مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، گفت: « اقدامات اسراییل فشار زیادی بر آتشبس میان امریکا و ایران وارد می کند. آتش بس با ایران باید به لبنان نیز تعمیم یابد .»
رهبران جمهوری اسلامی نیز ضمن محکوم کردن این جنایات دولت اسراییل، آغاز مذاکرات صلح را منوط به برقراری آتش بس در لبنان اعلام کردند. بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، اظهار داشت همان طور که نخست وزیر پاکستان نیز تصریح کرده است، توقف جنگ در جبهه لبنان یکی از اجزای تفاهم آتش بس میان ایران و امریکا است و جنایات امروز رژیم صهیونیستی علیه لبنان نقض آشکار این تفاهم محسوب می شود. مسعود پزشکیان، رییس جمهور ایران، نیز حملات دیروز و امروز اسراییل به لبنان را « نقض آشکار توافق اولیه آتش بس» خواند و گفت: « ایران هرگز خواهران و برادران لبنانی را تنها نخواهد گذاشت.» آقای پزشکیان در شبکه اجتماعی ایکس نیز حملات اسراییل را « نشانهای خطرناک از فریب و عدم پایبندی به توافقات احتمالی » دانست.
دولت نتانیاهو که از طرف سازمانهای بین المللی به جنایت و نسل کشی محکوم شده است، با هدف برقراری اسراییل به عنوان «ابرقدرت منطقه» بزرگ ترین خطر برای صلح و آرامش خاورمیانه و جهان است. سیاست دولت نتانیاهو ادامه جنگ و ویرانی و گسترش دامنه آن به ایران، با هدف نابودی میهن ما و عملی کردن سیاست تغییر رژیم و روی کار آوردن مزدورانی همچون رضا پهلوی است.
حزب توده ایران، ضمن تأکید مجدد بر این نکته که اعلام آتش بس می تواند گامی در جهت رسیدن به صلح پایدار باشد، معتقد است که باید تمامی تلاشها را به کار گرفت تا در برابر نقشه های پلید دولت نتانیاهو برای برهم زدن آتش بس و کشاندن ایران و امریکا به جنگی گسترده و خانمان سوز ایستادگی کرد. میهن ما در طی چهل روز بمباران های مداوم امپریالیزم امریکا و دولت اسراییل، خسارت های انسانی و مالی گستردهای را متحمل شده است که ادامه آن می تواند برای آینده کشور فاجعه بار باشد.
حزب توده ایران
۲۰ حمل ۱۴۰۵
بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ۱۵۰۴
Copyright ©bamdaad 2026