مسابقه دیـوانـه‌ وار تسلیحاتـی اتحـادیه اروپـا

برونو اودن

 

پروژه «مسلح‌ سازی مجدد ـ Rearm Europe  »  که از سوی رییس کمیسیون و اکثر روسای دولت‌های اتحادیه اروپا ارایه شده و به عنوان تنها پاسخ ممکن به تجاوز پوتین به اوکرایین مطرح می‌ شود، قاره اروپا را بیش از آنکه از ورطه جنگ مصوون دارد، به سوی آن سوق می ‌دهد. اگر این طرح با پتانسیل‌های یک «خانه مشترک» واقعی اروپایی سنجیده شود، یک هدررفت و خسارت عظیم است.

اتحادیه اروپا به یکی از محرک‌های اصلی جهانی در مسابقه تسلیحاتی با ابعادی غول ‌آسا تبدیل شده است، امری که بشریت را به یک جنگ جهانی جدید با پیآمدهای آخرالزمانی نزدیک ‌تر می ‌کند. موسسه بین‌المللی پژوهش‌های صلح استکهلم (SIPRI) در آخرین گزارش خود که در اواخر اپریل منتشر شد، هشدار سهمگینی داد:

در سال ۲۰۲۵ ترسایی کشورهای جهان در مجموع ۲۸۸۷ میلیارد دلار (۲۴۶۰ میلیارد یورو)  را در مصارف مربوط به جنگ تلف کرده‌اند. این رقم نشان‌دهنده افزایش واقعی ۲.۹ درصدی نسبت به سال ۲۰۲۴ است. در انتظار جهش تازه هزینه‌هایی که دونالد ترامپ قصد دارد به پنتاگون اختصاص دهد (افزایش ۵۰ درصدی در سال ۲۰۲۷) ـ که سطح آن پیش از این نیز بر تمام رقبا در جهان سایه انداخته بود- این رشد دیوانه ‌وار توانایی دولت‌ها در بذر مرگ پاشیدن، در اروپا از همه جا شدیدتر بوده است.

اورسوزولا فون درلاین، رییس کمیسیون اروپا، میزان هزینه‌های نظامی برنامه‌ ریزی‌شده برای اتحادیه اروپا تا پایان این دهه را ۸۰۰ میلیارد یورو تعیین کرده است. به منظور تحریک تلاش‌های جنگی، کشورهای عضو مجاز خواهند بود در این مورد از قواعد انقباضی و ریاضتی موسوم به پیمان ثبات عدول کنند، قواعدی که برای جیره ‌بندی بودجه‌های اجتماعی یا محیط‌ زیستی باید مو به‌ مو رعایت شوند. هدف، پایبندی به افزایش استانداردهای هزینه‌ نظامی (سبز زیتونی) است که در نشست سران ناتو در جون ۲۰۲۵ ترسایی تصویب شد. کشورهای عضو این پیمان موافقت کردند که هزینه‌های نظامی خود را بیش از دو برابر کرده و تا سال ۲۰۳۵ به ۵ درصد از تولید ناخالص داخلی (GDP)  برسانند. این میزان شامل ۳.۵ درصد بودجه صرفاً نظامی و ۱.۵ درصد تجهیزات  عمومی وابسته، مانند پناهگاه‌های مخصوص جمعیت غیرنظامی در برابر بمب‌های احتمالی دشمن است.

میرس می‌ خواهد المان را به بزرگ‌ترین قدرت نظامی اتحادیه اروپا تبدیل کند

به استثنای اسپانیای پدرو سانچز که قابل توجه  است، کشورهای عضو اتحادیه اروپا و ناتو در تسلیم شدن در برابر دستورات دونالد ترامپ - که مصمم است اهداف ژیواستراتیژیک خود را بر متحدان غربی‌اش تحمیل کند- با یکدیگر رقابت می‌ کنند. المان فریدریش میرس، صدراعظم ‌دموکرات مسیحی، به عنوان قهرمان این پایداری یورو-آتلانتیکی، علیرغم لغزش‌های واشنگتن، از هیچ تلاشی فروگذار نمی ‌کند تا خود را به عنوان قدرت نظامی بی ‌رقیب اتحادیه اروپا تحمیل کند، آن هم به این بهانه که بتواند در برابر جاه ‌طلبی‌های توسعه‌ طلبانه روسیه‌ی ولادیمیر پوتین ایستادگی کند.

از «بوندس‌ویر» (ارتش المان) صریحاً خواسته شده است که به قدرتمندترین ارتش قاره تبدیل شود. بوریس پیستوریوس، وزیر دفاع سوسیال‌ دموکرات و یکی از ارکان دولت ایتلافی CDU/CSU-SPD، با صراحت تمام تأکید می ‌کند که ارتش باید در سریع‌ ترین زمان ممکن « توانایی جنگیدن» را پیدا کند. در لایحه بودجه ۲۰۲۷ ترسایی دولت، جهش تازه‌ای در مصارف نظامی به میزان ۱۰۵.۸ میلیارد یورو برنامه ‌ریزی شده که نشان‌ دهنده افزایش حدود ۲۸ درصدی نسبت به بودجه ۲۰۲۶ است، بودجه‌ ای که خود پیش از این شاهد افزایش چشمگیری در این تخصیص‌ها بود. در مجموع، المان به اولین قدرت اروپایی و چهارمین قدرت جهانی در این زمینه، پس از ایالات متحده، روسیه و چین تبدیل شده است.

پاریس نیز در این جنون تسلیحاتی عقب نمانده است. در اوایل می ۲۰۲۶، امانویل مکرون و دولت اش بار دیگر بودجه مربوط به قانون برنامه‌ ریزی نظامی ۲۰۲۴/۲۰۳۰ را با ۳۶ میلیارد یورو افزایش، بازنگری کردند، بودجه‌ای که پیش از این نیز به رکورد بی ‌سابقه ۴۳۶ میلیارد یورو رسیده بود. مانند المان، تلاش برای استقرار «اقتصاد جنگی» -به تعبیر امانویل مکرون- از طریق کاهش شدید سایر بودجه‌ها تأمین مالی می ‌شود. سلامت یا حفاظت از محیط ‌زیست تحت ترازهای ریاضتی اروپایی تحت فشار قرار گرفته‌ اند، ترازهایی که پاریس به‌د قت رعایت نکرده اما دولت مکرونیست اکنون قصد دارد خود را به آن‌ها نزدیک کند.

شکاف میان زوج فرانسوی-المانی بر سر سیستم مبارزه هوایی آینده (SCAF)

دولت‌های دو کشور اصلی اتحادیه اروپا شیب‌های مشابهی را طی می ‌کنند و هر یک آن را با اجرای کمپاین تبلیغاتی «مسلح‌ سازی مجدد ـ Rearm Europe  » که از سوی بروکسل حول محور قریب‌ الوقوع بودن تجاوز خرس روسی سازماندهی شده، توجیه می‌ کنند. با این حال، «زوج فرانسوی-المانی» سخت‌ ترین روزها را در تحمل یکدیگر تجربه می‌ کند.

پاریس و برلین که در رهبری «اروپای دفاعی» -ادعایی که هر دو دارند- با هم در رقابتند، بر سر سیستم مبارزه هوایی آینده (SCAF) با یکدیگر درگیر شده‌اند، پروژه‌ای چند صد میلیارد یورویی که با این حال تصمیم گرفته بودند مشترکاً برای ساخت پیشرفته‌ ترین جنگنده‌ها، پهپادها و سایر سامانه‌های مخابراتی نسل جدید آغاز کنند.

دو حزب CDU/CSU و SPD در دولت ایتلافی صدراعظم میرس سرانجام در ۸ جون ۲۰۲۶ اعلام کردند که روند توسعه جنگنده مشترک را ادامه نخواهند داد.

برلین به شرکت هواپیما سازی فرانسوی داسو (سازنده رفال) مشکوک است که می‌ کوشد بیشترین سود را از این پروژه ببرد. همچنین مخفی نمی‌ کند که مذاکراتی را با سایر شرکا - به ویژه ایتالیایی‌ها، جاپانی‌ها و انگلیسها- آغاز کرده تا پروژه‌ای را توسعه دهد که آن را با نیازهای نیروی هوایی المان سازگارتر می ‌داند.

این اختلاف ‌نظرها میان پاریس و برلین نشان ‌دهنده تفاوت‌های بنیادی در رویکردها نیز هست. در حالی که پرزیدنت امانویل مکرون می‌ کوشد با دفاع از استقلال استراتیژیک اتحادیه اروپا در برابر ایالات متحده امریکا، تسلیح بیش از حد، و اروپای دفاعی را توجیه کند، صدراعظم فریدریش میرس به او می‌پیوندد اما هیچ شکی باقی نمی ‌گذارد که اولویت را به ظهور این «اروپای مقتدر» از طریق تعمیق پیوند فراملی (ترانس‌آتلانتیک) می ‌دهد، پیوندی که می‌ خواهد علیرغم نوسانات اخلاقی دونالد ترامپ در این باره حفظ کند.

شرکت‌های امریکایی، دریافت‌ کنندگان اصلی سفارشات اضافی اروپا

سفارشات مجلل برلین برای تقویت بوندس ‌ویر (ارتش فدرال المان) که قرار است به اولین نیروی نظامی قاره تبدیل شود، در درجه اول به نفع غول‌های امریکایی این بخش است. شرکت غول‌ پیکر لاکهید مارتین سفارش حدود چهل فروند جنگنده بمب‌افکن پنهان ‌کار F-35 را ثبت کرده است. اگرچه کنسرسیوم المانی راین‌ متال از انبوهی از سفارشات عمومی به لطف تأمین مالی بی ‌محدودیت بهره‌ مند شده که آن را به یکی از رهبران جهانی تسلیحات تبدیل کرده است، آرمین پاپرگر مدیر آن، هرگز اهمیت توافقات صورت‌ گرفته با لاکهید مارتین را از یاد نمی ‌برد. علاوه بر هواپیماهای جنگی، این گروه امریکایی سفارشات بزرگی برای پهپادها و موشک ‌های دیگر از المان دریافت کرده و برای تسهیل دسترسی به بازار اروپا با راین‌ متال ایتلاف کرده است. پاپرگر با افتخار اعلام می ‌کند: «ما به یک تیم F-35  در خاک اروپا تبدیل شده‌ایم». این کنسرسیوم متخصص در تولید ماشین های زرهی، گلوله و آلات جنگی، نتایج بی‌ نظیری در بازار اسهام فرانکفورت ارایه می ‌دهد. قیمت سهام آن که طی یک سال در سال ۲۰۲۵ دو برابر شده بود، در ابتدای امسال دوباره دو برابر شد و این غول تسلیحاتی را به یکی از بهشت‌ های سرمایه مالی تبدیل کرد. این شرکت با فاصله‌ ای زیاد، بهترین عملکرد را در شاخص DAX 30 در بازار اسهام فرانکفورت دارد.

سرمایه، ذینفع بزرگ تلاش‌های جنگی

به این ترتیب، راین‌ متال و سرمایه المانی ذی نفعان بزرگ «اقتصاد جنگی» هستند که توسط بروکسل و پایتخت‌های مختلف اتحادیه اروپا هدایت می ‌شود. همان ‌طور که در این سوی دریای راین، گروه داسو و سرمایه فرانسوی با سابقه‌ای بیشتر از آن بهره ‌مند شده‌اند. کورس تسلیحاتی اروپا هرچه بیشتر با جستجوی سودآوری مالی گره می ‌خورد که حتا بی ‌تفاوت‌ترین سوداگران را به رشک می ‌اندازد، چرا که این سودآوری در درازمدت توسط سفارشات کشورهای عضو تضمین شده است.

این وضعیت یادآور برخی از ویژگی ‌های افزایش مخاطرات در اوایل قرن گذشته است. ژان ژورس Jean Jaurès، موسس روزنامه اومانیته، محرک آن را کشف کرده بود:

«سرمایه ‌داری جنگ را در دل خود دارد، همان‌ طور که ابر باران را در دل دارد»، این سخنِ صلح‌ طلبی بود که به دلیل مخالفت با تمام توانش در برابر آغاز کشتار بزرگ جنگ جهانی اول ترور شد.

مانند اوایل قرن گذشته، در اوکرایین شاهد برخورد دو امپریالیزم در مناطق اصطکاک آن‌ها هستیم. این اصطکاک در اوکرایین با جنگ نیابتی که از مردم بومی خون می ‌کشد، به اوج خود رسیده است. اما کشمکش‌ های شدید مشابهی در نقاط دیگر مانند مولداویا، گرجستان یا ارمنستان نیز دیده می ‌شود. این امر تهدید گسترش یا حتا عمومی شدن مناقشه را مطرح می‌کند. در پس ‌زمینه، گردانندگان اصلی در مسکو و واشنگتن قراردارند که دارای قدرت هسته ‌ای هستند و می‌ کوشند استفاده از آن را عادی‌ جلوه دهند.

مسیر روشمند  دیپلوماتیک از سوی تبلیغ  ‌کنندگان جنگ در اروپا بی‌اعتبار می‌شود، چرا که از نظر آنان این مسیر تنها می ‌تواند به سود ولادیمیر پوتین باشد. آنان، حتا گاهی تا چپ‌ میانه در فرانسه، با نادیده گرفتن رنج‌ها و قربانی‌های مردم اوکرایین در جنگ خندق‌ها در مرزهای کشور، این تفکر را مطرح می ‌کنند که یک خروج واقعی از بحران نمی ‌تواند چیزی جز پیروزی نظامی کیف باشد. این اوج بی‌ مسوولیتی جنایتکارانه است. یک بیداری سیاسی و جنبش‌های صلح در هر کشور اروپایی بیش از هر زمان دیگری برای متوقف کردن این «دکتر مابوزه»ها ضروری است.

اروپا، خانه مشترک تمام شهروندان قاره

در المان، در میان حزب SPD رمق‌ باخته که در نظرسنجی‌ها به ۱۲ درصد سقوط کرده -سطحی که هرگز در تاریخ به آن نرسیده بود- گروهی از فعالان صلح ‌طلب که علیرغم پاکسازی‌های صورت ‌گرفته علیه آنان توسط لارس کلینگ ‌بیل، ‌رهبر مشترک فعلی حزب و معاون صدراعظم، همچنان، علیه رویکردهای جنگ‌ طلبانه صدراعظم میرس نفوذ دارند و اعتراض می ‌کنند. این گروه که صدای شان در داخل حزب روزبه‌ روز بیشتر شنیده می ‌شود، بر بازگشت به خط دیپلوماتیک تنش ‌زدایی با شرق تأکید دارد، خط ویلی برانت، صدراعظم سابق که همان‌طور که به یاد داریم، مانع از آن شد که جنگ سردِ به اوج رسیده، به یک رویارویی داغ تبدیل شود که در آن زمان نیز بقای گونه بشری در میان بود.

حفظ صلح و جلوگیری از امر جبران ‌ناپذیر می‌ تواند در قلب یک مفهوم کاملاً جدید از اروپا قرار گیرد که قادر به خنثی کردن مناقشات و تحریک همکاری‌ها باشد. این مفهوم متعلق به امروز و دیروز نیست. میخاییل گورباچف، یک روسی و آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی، فکر یک «خانه مشترک اروپایی» را مطرح کرد تا راه خروجی مطلوب برای تمام ملل قاره کهن که هنوز با پرده آهنین از هم جدا شده بودند، پیدا کند. کنفرانس هلسینکی در سال ۱۹۷۵ ترسایی که ثمره سیاست تنش ‌زدایی بود، قرار بود به عنوان زیربنای این پروژه بر پایه صلح و خلع سلاح هسته‌ای عمل کند.

ناسیونالیزم، چه نوع «روس بزرگ» و خونین آن علیه کوچک ‌ترین تمایل به خودمختاری در فدراسیون (مانند ناسیونالیزم ولادیمیر پوتین)، و چه ناسیونالیستی که حاصل کار همدستان محرز اشغالگران نازی در طول جنگ جهانی دوم بوده، جایی در این میان ندارد. حتا اگر ولودیمیر زلنسکی ابایی نداشت که در اواخر می گذشته با انتقال پیکر آندری ملنیک به پانتیون اوکرایین ادای احترام گرمی به آن‌ها بکند، علیرغم سوابق این فرد که به دلیل مشارکت در هولوکاست با گلوله، مرتکب جنایات جنگی و علیه بشریت شده بود.

در بعد اقتصادی، تشدید روابط و همکاری‌ها میان غرب و شرق اروپا مسیرهای توسعه نجات ‌بخشی را برای ساکنان هر دو بخش قاره باز خواهد کرد. نه تنها به این دلیل که به مسکو اجازه می ‌دهد دوباره گاز طبیعی ارزان خود را به اروپای غربی بفروشد-اروپایی که با واردات LNG (گاز طبیعی مایع) بسیار گران از ایالات متحده بی رمق میشود. بلکه مهم‌ تر از آن، راه را برای ایجاد یک صنعت واقعی فرآوری در روسیه باز می ‌کند که امروزه به شدت در این کشور غایب است، به جز در زمینه کاوش‌های فضایی که توانسته برخی دستاوردهای شوروی را حفظ کند.

اروپای غربی سود زیادی از این ادغام واقعی اروپایی خواهد برد که امکان اجرای مشترک پروژه‌ها براساس پویایی جدید تبادلات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی یا ناشی از مبارزه برای اقلیم، و در نتیجه متکی بر منافع عمومی شهروندان سراسر اروپا را فراهم می ‌کند. جنگ هرگز یک راه حل نیست، بلکه همواره یک هدررفت و خسارت سهمگین است.

 

برونو اودن Bruno Odent، نشریه اقتصاد و سیاست حزب کمونیست فرانسه 

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ۱۰۰۸                      

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

به یاوه‌ سرایان فیسبوکی

 

دسته‌ای که فضای مجازی را میدان یکه‌تازی خود ساخته‌اند و خود نیز بیش از آنکه کنشگر واقعی باشند، پدیده‌هایی مجازی‌اند، به کودکانی می‌مانند که بی‌پروا سنگی بر شاخه‌های درختان بارور می‌افکنند تا شاید گنجشکی را از شاخه برانند. از هر سو که بنگری، رفتارشان بیش از آنکه نشانی از پختگی داشته باشد، حکایت از خامی و کودک‌منشی دارد.

آنان که پس از فروپاشی حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، خود گامی در میدان مبارزه برنداشته‌اند، امروز بر همه می‌تازند و در خیال خویش قهرمان می‌آفرینند. اما چون از آنان پرسیده شود: «خود چه کرده‌اید؟»، پاسخ را نه در کارنامه، بلکه در فرافکنی، بهانه‌جویی و توجیه می‌جویند.

یکی از همین یاوه‌سرایان، از آن سوی اقیانوس، حزب آبادی افغانستان را آماج حمله قرار داده و با آب‌وتاب نوشته است که «اعضای بلندپایه، میان‌پایه و دون‌پایه حزب آبادی در وضعیت کنونی در داخل کشور حضور دارند.» این کشف تازه‌ای نیست؛ بلکه بیان بدیهی‌ترین واقعیتی است که هر ناظر آگاه نیز از آن آگاه است.

اما آنچه بیش از این ادعا جلب توجه می‌کند، آشفتگی ذهنی نویسنده درباره مفهوم «حزب» و به‌ویژه حزب آبادی افغانستان است. نمایندگان این حزب در چندین کنفرانس و کنگره، در فضایی آزاد و بر پایه رأی اعضا، ارکان تشکیلات و مسوولان خود را برگزیده‌اند. با این همه، نویسنده هنوز با واژگانی چون «بلندپایه»، «میان‌پایه» و «دون‌پایه» سخن می‌گوید؛ واژگانی که بیش از هر چیز، نشان می‌دهد ذهن او همچنان در چهارچوب نگرش‌های سلسله‌مراتبی و تمامیت‌خواه گذشته گرفتار مانده و هنوز از آن مرحله تاریخی عبور نکرده است.

شایسته بود پیش از داوری درباره یک جریان سیاسی، اندکی تاریخ مبارزات سیاسی، ساختار احزاب دموکراتیک و شیوه سازمان‌یابی آن‌ها را مطالعه می‌کرد و سپس قلم به دست می‌گرفت.

بر پایه آخرین آمار سازمان ملل متحد، جمعیت افغانستان به حدود چهل‌وهشت میلیون و ششصد هزار تن می‌رسد. اگر منطق این یاوه‌سرا را بپذیریم، باید همه استادان دانشگاه، آموزگاران، کارمندان، کارگران و دیگر لایه‌های اجتماعی، صرفاً به دلیل استقرار حکومتی استبدادی، کشور را ترک می‌کردند. این نه تحلیل سیاسی، بلکه نتیجه‌گیری شتاب‌زده و ناسازگار با واقعیت‌های تاریخی و اجتماعی است.

اگر حزب آبادی افغانستان در انتخابات دوره جمهوری شرکت کرده است، این تصمیم بر پایه مصوبه کنگره حزب اتخاذ شده، نه براساس خواست فردی یا مصلحت‌جویی اشخاص. شگفت آنکه نویسنده، سال‌هاست نه در هیچ نشست حزبی حضور داشته و نه از روند تصمیم‌گیری‌های درون‌حزبی آگاهی دارد، اما با اطمینان درباره آن داوری می‌کند. اگر هم چنان که خود روایت می‌کند، خانواده‌اش پیش از ششم جدی ۱۳۵۸ آسیب دیده یا عزیزی را از دست داده است، این رویداد تلخ نمی‌تواند جای شناخت تاریخی و داوری منصفانه را بگیرد.

به تعبیر قدما، «نه محقق بود و نه دانشمند». این داوری نه از سر طعن، بلکه از آن روست که پژوهش و داوری، هر دو نیازمند آگاهی، انصاف و استدلال‌اند.

ایشان در همان دوره حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیز، بنا بر آنچه مشهور است، به سبب ناتوانی در تدریس، فقدان شایستگی علمی و ضعف در رفتار حرفه‌ای، از دانشگاه کابل کنار گذاشته شد. از همین رو، انتظار می‌رفت پیش از آنکه دیگران را به نقد بکشد، نخست کارنامه خویش را در ترازوی انصاف بگذارد.

صلاحِ کار خویش، خسروان دانند

در تاریخ مبارزات سیاسی و آزادی‌خواهانه، هیچ نسخه یگانه‌ای برای همه ملت‌ها و همه مبارزان وجود نداشته است. ارنستو چه‌گوارا بولیوی را میدان مبارزه برگزید و جان خود را در همان راه نهاد؛ نلسون ماندلا ماندن در میهن را برگزید و بیست‌وهفت سال زندان را به جان خرید؛ پاتریس لومومبا نیز به دست کودتاگران زمان خود کشته شد و حتی پیکرش را با اسید از میان بردند. هر یک، بر پایه شرایط تاریخی، اجتماعی و تشخیص سیاسی خویش تصمیم گرفت. اگر بنا باشد با منطق برخی نوشته‌های فیسبوکی داوری کنیم، باید همه آنان تنها یک راه، یعنی مهاجرت، را برمی‌گزیدند؛ استدلالی که نه با تاریخ سازگار است و نه با خرد.

انسان با انتخاب‌های خویش زندگی می‌کند، نه با نسخه‌هایی که دیگران برای او می‌پیچند؛ به‌ویژه کسانی که نه در متن مبارزه حضور داشته‌اند و نه مسوولیتی در قبال پیامدهای آن پذیرفته‌اند. داوری شتاب‌زده، تحلیل سطحی و قضاوت بی‌پشتوانه، بیش از آنکه حقیقتی را آشکار کند، ضعف استدلال و ناآشنایی با واقعیت‌های تاریخی را برملا می‌سازد.

هر حزب سیاسی بر بنیاد مرام، اساسنامه، برنامه و خط‌مشی خود فعالیت می‌کند. نقد عملکرد احزاب، حق همگان است؛ اما نقد هنگامی اعتبار می‌یابد که بر شناخت، سند، استدلال و تحلیل تاریخی استوار باشد، نه بر پیش‌داوری، هیجان یا جدل‌های فضای مجازی.

متأسفانه برخی، بی‌آنکه شناختی از تاریخ، ساختار و مبانی فکری یک جریان سیاسی داشته باشند، خود را در جایگاه داوری می‌نشانند؛ حال آنکه ارزیابی هر جریان سیاسی، مستلزم شناخت پیشینه، اسناد، مواضع رسمی و عملکرد آن در بستر تاریخ است. داوری بدون این مقدمات، چیزی جز اظهار نظر شخصی نیست.

در نوشته مورد بحث، تفاوت سلیقه با اختلاف در اصول خلط شده و میان مشارکت سیاسی، حضور در انتخابات و مبارزه آگاهانه هیچ تمایزی نهاده نشده است؛ حال آنکه این سه، نه یک مفهوم، بلکه سه مقوله متفاوت‌اند. همچنین، به‌کارگیری تعبیر «حزب راجسترشده» نه استدلال است و نه نقد؛ بلکه برچسبی است که چیزی بر ارزش بحث نمی‌افزاید.

در برابر این ادعاها، چند پرسش همچنان بی‌پاسخ مانده است:

آیا حتی یک سند معتبر وجود دارد که نشان دهد حزب آبادی افغانستان از دولت‌های مورد اشاره امتیاز یا منفعتی دریافت کرده است؟

آیا منتقدان حاضرند همان معیارهایی را که درباره دیگران به کار می‌برند، درباره گذشته و عملکرد سیاسی خود نیز به کار گیرند؟

آیا نقد آنان بر اسناد و شواهد استوار است یا صرفاً بازتاب پیش‌داوری‌ها و گرایش‌های شخصی؟

شادروان عبدالرشید آرین، از رهبران حزب آبادی افغانستان، تا واپسین روزهای زندگی در میهن ماند، در دشوارترین شرایط مسئولیت رهبری حزب را بر دوش کشید و از باورهای خویش دست نکشید. درباره چنین شخصیت‌هایی، داوری را باید به تاریخ سپرد، نه به غوغای گذرای شبکه‌های اجتماعی.

مهاجرت نه جرم است و نه مایه شرمساری؛ همان‌گونه که ماندن نیز به‌خودی خود فضیلت نیست. هر انسان و هر جریان سیاسی، متناسب با شرایط خود تصمیم می‌گیرد. آنچه معیار داوری است، صداقت، مسوولیت‌پذیری، پایبندی به اصول و کارنامه عملی است، نه محل اقامت افراد.

با این همه، سکوت در برابر تحریف واقعیت نیز روا نیست. این نوشته نه از سر خصومت، بلکه در دفاع از انصاف تاریخی، حق نقد مسوولانه و گفت‌ وگوی مبتنی بر استدلال نگاشته شده است. اگر نقدی مطرح می‌شود، باید مستند، منطقی و منصفانه باشد؛ زیرا تاریخ را نه هیاهو، بلکه اسناد، عملکردها و داوری نسل‌های آینده می‌نویسند.

حزب آبادی افغانستان، همچون هر جریان سیاسی دیگر، کارنامه‌ای دارد که باید بر پایه واقعیت‌ها و اسناد سنجیده شود، نه بر اساس پیش‌داوری و هیجان. عمل، همچنان ملاک حقیقت است و داوری نهایی را تاریخ و مردم خواهند کرد.

(محمد داود )

 

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ۰۳۰۸                    

 

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

دیدگاه « خبرگـزاری مهـر» درباره تفـاهم‌ نامه ایران و امریکا

 

 

 

امضای توافق ۱۴ بندی ایران و امریکا دستآوردهای بسیاری برای ایران دارد از جمله پایان جنگ، قرار گرفتن مبالغ بلاک شده در دسترس ایران، عقب نشینی رژیم صهیونیستی از لبنان است.

به گزارش خبرگزاری مهر، شامگاه چهارشنبه ایران از امضای توافق اسلام ‌آباد که به جنگ متجاوزانه امریکا علیه کشورمان پایان می ‌دهد، خبر داد. این یادداشت تفاهم به امضای مسعود پزشکیان، رییس جمهور ایران و همتای امریکایی او، دونالد ترامپ، رسیده است و در ادامه این تفاهم نامه به زبان ساده مطرح می ‌شود.

طبق بند یک جنگ ایران و امریکا تمام می ‌شود، وحدت ساحات حفظ می ‌شود و جنگ در لبنان هم باید تمام بشود، و از اینها ارزشمندتر اینکه با آمدن عبارت «تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان» مناطق اشغالی لبنان باید از حضور اسراییل پاک بشود و آنها از لبنان عقب ‌نشینی کنند.
طبق بند دو، امریکا برای اولین بار در ۴۷ سال گذشته، به حاکمیت جمهوری اسلامی ایران متعهد می ‌شود و باید از اقدامات ضد حاکمیتی و ضد امنیت ملی ایران دست بردارد.
طبق بند سوم، مذاکرات برای رسیدن به توافق نهایی در ۶۰ روز آینده ادامه پیدا خواهد کرد. آنچه منتشر شده، یک تفاهم اولیه با اقدامات مشخص است که در صورت اجرایی شدن آن و موفقیت مذاکرات شصت روزه، توافق نهایی به نتیجه خواهد رسید.
طبق بند چهارم، محاصره دریایی باید در عرض سی روز برداشته شود اما با توجه به امتیازات شب آخر، محاصره قبل از اجرای هر تعهدی توسط ایران برداشته شده و کشتی‌های ایرانی بدون مشکل در حال رفت و آمد در آب‌ های آزاد هستند.
طبق بند چهارم، امریکایی‌ ها باید سی روز بعد از توافق نهایی، نیروهای نظامی را از اطراف ایران خارج کنند.
طبق بند پنجم، ایران تعیین کننده وضعیت اداره آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز است و البته در اینباره با عمان گفتگو می ‌کند. عنوان خدمات دریایی یعنی دریافت هزینه که تثبیت شده است. عبارت فقط شصت روز عدم دریافت مبلغ، این حرف را بیش از پیش تثبیت کرده. ایران هم برخی گفتگوها درباره موضوعات خلیج فارس (و نه تنگه هرمز) را با کشورهای ساحلی خواهد داشت که در آن حقوق ساحلی کشورهای خلیج فارس باید حفظ شود.
طبق بند ششم، امریکا باید با کمک کشورهای حاشیه خلیج فارس، ۳۰۰ میلیارد دلار تامین مالی انجام دهند تا با استفاده از آن، ایران بتواند یک برنامه بازسازی و توسعه اقتصادی را پیش ببرد. این بند برای جلوگیری از تجربه برجام در جلوگیری از سرمایه ‌گذاری توسط امریکایی‌ها پس از رفع تحریم‌ ها، به این تفاهم نامه اضافه شده است. مذاکرات کنونی قطر و امارات با ایران در همین زمینه بوده و ممکن است چین هم به آنها اضافه شود. مساه غرامت و بازسازی رخدادهای جنگ از همین طریق تامین مالی خواهد شد.
طبق بند هفتم، تمام تحریم‌ ها علیه ایران را اعم از داخلی و بین‌المللی را بردارد. برای ایران مهم نیست که این برداشته شدن تحریم ‌ها به چه شکل و با چه فرایندی برداشته می ‌شود، نتیجه برداشته شدن مهم خواهد بود. امریکا راسا موظف است که حتا تحریم‌های سازمان ملل متحد را بردارد و مشکلات را با همپیمانان خودش حل نماید.
طبق بند هشتم، ایران تعهد داده سلاح هسته ‌ای نسازد اما اصل مذاکره درباره جزییات هسته‌ ای به بعد از اجرای تعهدات امریکا موکول شده است درحالیکه طرف امریکایی به دنبال پایان دادن به مسیله هسته‌ای در همین مرحله بود. اما در نهایت در این متن و در برخی موضوعات، نکات کلی گفته شده است. مواد هسته‌ای از ایران خارج نمی ‌شود و صرفا رقیق‌ سازی در داخل ایران ذکر شده است. درحالیکه خط قرمز اصلی ترامپ خارج کردن مواد از ایران بود و نتوانسته در این متن به آن دست یابد. رقیق ‌سازی در داخل، پیشنهاد قبلی ایران در دوره قبل از جنگ رمضان بوده که امریکا مجبور شده آن را بپذیرد. البته در مقابل باید امتیازات لازم را بدهد. نیازهای هسته‌ ای ایران نیز مبنای هرگونه توافق بعدی خواهد بود.
طبق بند نهم، امریکا نیروی نظامی بیشتر و تحریم جدیدی در دوره مذاکرات شصت روزه اضافه نکند. ایران نیز وضعیت هسته‌ای خود در شصت روز آینده را بدون تغییر نگه دارد. البته ایران در بیش از ده ماه گذشته، وضعیت هسته ‌ای خود را تغییر چندانی نداده است. نکته مهم عدم تعهد ایران درباره مسایل نظامی خود به طرف مقابل در این دوره است.
طبق بند ۱۰، در دوران مذاکرات شصت روزه، ایران آزادانه و بدون هیچ محدودیتی نفت و محصولات پتروشیمی فروخته و مبالغ آن را دریافت می‌ کند. این اولین در هشت سال گذشته است که هیچ نوع تحریمی بر روی نفت ایران وجود نخواهد داشت. چنین بندی ماهانه بیش از پنج میلیارد دلار درآمد مستقیم برای کشور خواهد داشت که از امتیازات نقد در این تفاهم ‌نامه قبل از توافق نهایی است.
طبق بند یازده، مبالغ بلاک شده در دسترس ایران قرارخواهد گرفت. ایران به صلاح دید خود امکان مصرف نمودن آن در عرصه های مختلف را خواهد داشت و امریکا نیز باید تمام تاییدیه ‌های آن را بدهد. طبق متن، تمام مبالغ باید در این فرایند آزاد شود اما ایران در مذاکرات قطر در سندی که توسط نخست ‌وزیر قطر امضا شده این امتیاز را دریافت کرده که حداقل ۱۲ میلیارد دلار باید در روزهای اول در دسترس ایران قرار گیرد. این مورد از امتیازاتی است که در صورت اجرایی نشدن، ایران تعهدات خود را اجرایی نخواهد ساخت.

طبق بند دوازده یک میکانیزم اجرایی برای نظارت بر اجرای تفاهم ایجاد خواهد شد. البته از نظر ایران، تضمین کننده اصلی توافق، قدرت ایران است.
طبق بند سیزدهم، مواردی که باید به محض امضا اجرایی شود ذکر شده است. کلمه «منحصرا» درباره همین موارد مذاکره می ‌شود برای آنست که موضوعات موشکی و منطقه ‌ای به صورت قطعی از روی میز مذاکرات برداشته شود. در این بند، تفاهم دو مرحله ‌ای شده است تا بعد از اجرای موارد نقد مانند آزاد سازی مبالغ، رفع محاصره، اسقاطیه نفت، پایان جنگ در تمام جبهات و... ، مرحله دوم که مذاکرات است آغاز شود. یعنی امتیازات نقد گرفته می‌ شود و تعهدات نسیه مانند باز شدن تنگه هرمز به مرور و مذاکره درباره مسایل هسته‌ای یه طرف مقابل داده می ‌شود.
طبق بند چهاردهم، توافق نهایی با یک قطعنامه الزام‌ آور شورای امنیت سازمان ملل متحد که در عرف جهانی به عنوان بالاترین تعهد حقوقی محسوب می ‌شود، تایید خواهد شد.

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۴/ ۲۶ـ ‍۱۸۰۶                    

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

گزارشی از جریان کار چهلمین کنگره  حزب کمونیست فرانسه

 

چهلمین کنگره حزب کمونیست فرانسه در روزهای ۳ تا ۵ جون ۲۰۲۶ ترسایی  در سالون بزرگ تیاتر شهر لیل ( Lille ) در شمال فرانسه با شکوه تمام برگزار شد. نزدیک به ۷۰۰ نماینده گرد هم آمده‌ بودند تا در این کنگره سمت‌ گیری‌های عمده حزب کمونیست فرانسه را برای سه سال آینده تدوین و مشخص کنند.

چهلمین کنگره حزب کمونیست فرانسه کارش را با سخنرانی رفیق فابین روسل(Fabien Roussel)، دبیر ملی حزب برادر، بر سکوی مرکزی کنگره و در حضور کارگران اعتصابی شرکت فولاد سازی «آرسلورمیتال» آغاز کرد. حضور نمایندگان کارگران در این کنگره نمادی از توجه رفقای فرانسوی به مبارزات زحمتکشان و کاملاً هدفمند بود.

مبارزه برای حفظ فرصت‌های شغلی، حمایت از صنعت و تولید‌، و تضمین آینده‌ای روشن برای مناطق صنعتی فرانسه اکنون بیش از هر زمان دیگری در فرانسه اهمیت یافته است. فابین روسل، دبیر ملی محبوب حزب کمونیست فرانسه، سخنرانی‌ اش در مراسم گشایش کنگره را با توجه به موضوع اصلی کنگره تنظیم کرده بود: «کمونیزمِ از راه فتح سنگرهای مبارزاتی». او در صحبت‌هایش سمت‌گیری راهبردی حزب برادر را توضیح داد که بر سیاست‌های طبقاتی، بازسازی جریان چپ فرانسه، و برنامه ‌ریزی برای انتخابات ریاست ‌جمهوری سال ۲۰۲۷ ترسایی تمرکز دارد.

رفیق فابین در سخنرانی ‌اش بر اهمیت مبارزه با راست افراطی و مقابله با قدرت ‌گیری راست در انتخابات ۲۰۲۷ تأکید کرد. او گفت که شکست دادن حزب راست افراطی « تجمع ملی» در مرکز کارزار سیاسی کمونیست‌های فرانسوی در ماه‌های منتهی به انتخابات است.

دبیرملی حزب برادر توضیح داد که راست افراطی از سرخوردگی‌های اجتماعی، بحران هزینه معیشت، و احساس رهاشدگی طبقه کارگر تغذیه می‌ کند. فابین روسل تأکید کرد که چپ به‌ جای تکیه صِرف بر موعظه‌های اخلاقی، باید جایگزینی موثر و باورپذیر و منسجم در برابر راست افراطی و ساختار لیبرال حاکم ارایه دهد. او تصریح کرد که حزب کمونیست فرانسه در انتخابات سال ۲۰۲۷ترسایی باید با اعتماد به نفس کامل از برنامه سیاسی منحصر‌به ‌فرد خودش دفاع کند.

دبیر ملی حزب کمونیست فرانسه ضمن انتقاد از تبدیل شدن فرانسه به کشوری با «مزدهای کم»، گفت که امروزه ۱۷درصد از کارگران فرانسوی با حداقل مزد زندگی می‌کنند، در حالی که این رقم در دههٔ گذشته ۱۲درصد بوده است. او در ارتباط با تأمین هزینه  زندگی زحمتکشان بر مطالبه حزب کمونیست فرانسه در مورد کاهش ۳۰درصدی قیمت‌های تعرفه‌ یی برق و گاز برای خانوارها و بنگاه‌های اقتصادی تأکید کرد.

فابین روسل در سخنرانی‌اش به ضرورت تقویت تشکیلات حزب نیز اشاره کرد و یادآور شد که در فاصلهٔ سال‌های ۲۰۲۲ و ۲۰۲۵ حزب کمونیست فرانسه حدود ۷،۸۰۰ عضو جدید گرفته است.

رفیق فابین روسل در بخش مهم دیگری از صحبت‌هایش به ضرورت همبستگی بین‌المللی و صلح اشاره کرد، بو‌یژه در شرایطی که بحران‌های جیوپلیتیک و مناقشات امپریالیستی خشونت‌آمیز بی‌سابقه آینده جهان را تهدید می ‌کند.

او در بخشی دیگر از سخنرانی ‌اش خواستار گسست جدی از مصرف‌ گرایی بازار آزاد شد و گفت که حفاظت از محیط زیست باید انقلابی اجتماعی در پیوندی جدا نشدنی با مسایل طبقاتی باشد.

پس از سخنرانی گشایش کنگره، به دعوت مجری برنامه کنگره، نمایندگان حزب مردم فلسطین، حزب تودهٔ ایران، و حزب کمونیست اسراییل به روی صحنه رفتند که با کف زدن ممتد حاضران از آنها  استقبال شد. نمایندگان کمیته مرکزی حزب توده  ایران، و همچنین نمایندگان حزب کمونیست اسراییل، حزب مردم فلسطین، و جنبش ملی خلق فلسطین به دعوت رهبری حزب کمونیست فرانسه به این کنگره آمده بودند. هر یک از رفقا جداگانه درباره تحولات فلسطین و منطقه غرب آسیا (خاورمیانه) صحبت کردند و بر اتحاد نظر در مورد ادامه دادن به مبارزه برای صلح و پیشرفت خلق‌های منطقه تصریح کردند ....

در بخش دیگری از مراسم رسمی، در روز دوم کنگره، سفیر کوبا سخنرانی مفصلی کرد. او از حزب کمونیست فرانسه و جنبش همبستگی قدرتمند در آن کشور با مردم کوبا و در اعتراض به سیاست‌ های جنایت‌کارانه دولت ایالات متحده امریکا و متحدانش تشکر کرد. نمایندگان کنگره با تشویق‌های ممتد در ضمن سخنرانی سفیر کوبا همبستگی‌شان را با مبارزهٔ مردم کوبا نشان دادند.

کنگرهٔ چهلم حزب کمونیست فرانسه به مدت سه روز برای بحث و بررسی درباره  اسناد برنامه ‌یی و پیشنهادهای رسیده در مورد فعالیت حزب ادامه داشت.

کنگره پس از انتخاب شورای مرکزی ۱۰۰ عضوی، کمیته، و انتخاب رفیق فابین روسل به سمت دبیر ملی برای یک دوره سه ‌ساله دیگر با حمایت ۷۱ درصدی نمایندگان فدراسیون‌ها در «کمیسیون ملی نامزدها» به کارش پایان داد./ نامه مردم

 

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ۰۲۰۸                    

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

تفاهم ایران با امریکا و آینده رویدادها در ایران

 

تفاهم میان ایران و امریکا ظاهرا قطعیت یافته و مبارزه تازه و بزرگتر برای حفظ آینده و تمامیت سرزمینی ایران تشدید شده است. آنچه تا اینجا قطعی است اینست که امریکا از این تفاهم برای تقویت نیروهای هوادار خود در ایران، یعنی غربگرایان افرطی و تندروهای نولیبرال استفاده خواهد کرد تا شرایط برای آن به اصطلاح « رژیم چنج » یا تغییر حکومتی که با جنگ اخیر نتوانست بدان دست یابد، در فرصتی ۳۰ و ۶۰ روزه ( کمتر یا بیشتر ) فراهم کند. و اگر نتوانست ایران را تجزیه کند، حداقل کنترول نفت آن را (حتا به قیمت اشغال جزایر جنوب کشور- مانند ونزویلا در اختیار بگیرد.)

بر مبنای همین بیم و امید جبهه ایی از موافقان و مخالفان تفاهم شکل گرفته که تقابل میان آنان بازتاب هم مبارزات فکری، اندیشه ای در جامعه است و هم مبارزات طبقاتی.

آنچه مخالفان تفاهم کنونی بیش از هرچیز نگران آن هستند، نه مفاد تفاهمی است که قرار نیست دستاوردی برای ایران داشته باشد، بلکه تفکر و منافع طبقاتی حاکم بر شیوه مذاکره است که اگر نسبت به آن غفلت و خوش بینی شود، بنظر آنان ایران را با شرایطی بدتر به سمت جنگی ویرانگرتر خواهد برد.

اصرار در اجرای شوک درمانی درست در میانه جنگ، عدم تشکیل ستاد جنگ اقتصادی، جلوگیری از بهره گیری از کریدورهای شمال و شرق با روسیه و چین برای مقابله با فشار اقتصادی به ایران، بی توجهی و بی عملی در مقابله با گرانسازی های عامدانه یا همراهی با آن، عدم کوشش برای بازگرداندن بیش از ۱۳۰ میلیارد دلار ارزهای فراری صادراتی و در مقابل جنجال بر سر بازگشت و یا بازپس گرفتن ۲۴ میلیارد دلار اموال بلوکه شده ایران، ندیدن و نفهمیدن واقعیت های جهانی و خوش خیالی مرگ آور در وزارت خارجه ایران درباره سرمایه گذاری امریکا یا امکان دوستی میان ایران و امریکا، پافشاری در بی توجهی به بهره گیری از ظرفیت های چین و روسیه برای تحمیل تفاهمی بهتر، عدم تلاش در دلارزدایی و پیوند با بریکس و بهره گیری از ظرفیت های سازمان شانگهای و دوستان ایران، اصرار در اثبات اینکه کشورهای دیگر گویا دغدغه منافع ما را ندارند برای جلوگیری از برقراری گفتگوها و اتحاد راهبردی با چین و روسیه و کوشش برای گره زدن منافع طبقاتی شبکه الیگارش ها به جبهه غرب در حال افول دربرابرشرق در حال پیشروی و ... همه اینها که در رسانه های داخلی و مصاحبه های برخی مقامات و در بخشی از نیروهای سیاسی و مخالفان تفاهم کنونی وجود دارد، این احساس را بوجود آورده است که با ادامه سیستم اقتصادی چند دهه اخیر، یا مذاکره کنندگان ایرانی به سمت دادن امتیازات بیشتر حرکت خواهند کرد که در نهایت موجب از دست رفتن همه ابزارهای بازدارندگی کشور و جنگ بعدی خواهد شد ، یا فشار مردم برای ندادن امتیاز در شرایط ادامه سمتگیری گرفتن گلوی مردم در داخل برای وادار کردن آنها به تسلیم، در نهایت به شکلی دیگر موج تجاوز بعدی خواهد گردید.

بدینسان تفاهمی که بدست آمده (اگر با دگرگونی در سمت گیری اقتصادی کشور و عدم تقویت بازهم بیشتر قدرت نظامی و تقویت اتحاد با روسیه، چین و کوریای شمالی) از هر سو که نگاه شود فقط فرصتی را برای امریکا برای آماده شدن جنگ بعدی فراهم خواهد کرد.

برون رفت از این بن بست و جلوگیری از آغاز یک جنگ دوباره، تنها یک راه دارد و آن چیزی نیست جز آغاز سریع گفتگوهای راهبردی با چین و روسیه برای ایجاد یک اتحاد سریع میان ایران، روسیه، چین، کوریای شمالی، بلاروس و برخی دیگر کشورها که برای یاری به ایران آماده اند و در آن منافع ملی دارند. البته در پیش گرفتن این مسیر با مقاومت تندروهای رسانه ای غربگرا که دولت و حکومت را محاصره کرده اند، بدنه اجرایی و کارشناسی در وزارت خارجه به عنوان ارتجاعی ترین و غربگرا ترین وزارتخانه کشور و دستگاه اقتصادی به عنوان افراطی ترین حامیان نولیبرالیزم مواجه خواهد شد.

در واقع مقابله با تجاوز بعدی امریکا بدون پایان دادن به انحصار رسانه ای غربگرایان، بازسازی وزارت خارجه با تصفیه کامل عناصر غربگرا از آن و بیرون ریختن بدنه مشاوره کارشناسی و تکنوکراسی دستگاه اقتصادی کشور( که همه آنان مخالف گفتگوهای راهبردی با جبهه شرق هستند ) ممکن نیست.

شبکه الیگارشی درهم تنیده دولتی و خصوصی، خاندان ها و کارگزاران نولیبرال آنها در دستگاه دولتی و اتاقهای تجارت، دستگاه تو در توی رسانه ای غربگرا که صدا و سیما را نیز به تسخیر خود درآورده است، می کوشند تحت عنوان « وفاق » مانع بروز هر گونه صدای مخالف شوند. از نظر آنها « وفاق » یعنی انحصار رسانه ای، سرکوب مخالفان و عدم انتقاد از سیاست های نولیبرال و ضدانقلابی بخشی از حکومت.

با اینحال این شکل از « وفاق » به نتیجه نمی رسد چون ادامه اجرای برنامه های نولیبرالی این بار به اعتراض های گسترده مردم، نه در میان مخالفان حکومت، بلکه در میان حامیان نظام خواهد انجامید که آنها را نمی توان به سادگی به عنوان عوامل موساد یا کمونیست و توده ای از میدان بدر کرد.

نظامیان میهندوست، بدنه بسیج و نیروهای ضد امپریالیست داخل و در حاشیه حکومت می دانند که آنها قربانی بعدی موج ترور و حمله امریکا خواهند بود و نه تنها باید برای باز نگه داشتن فضای اعتراض و مقاومت بکوشند، بلکه باید به آن بپیوندند و تسلیم انحصار طلبی غربگرایان نشوند.

تندروهای واقعی یعنی غربگرایان و نولیبرال های اقتصادی در فرصت کمی که برای تسلیم به امریکا در اختیار دارند چهره خود را سریع تر از آنچه پیش بینی می شود نشان خواهند داد و شرایط یک اتحاد طبقاتی و ملی را علیه خود فراهم خواهند کرد. بدنه میهندوست کارشناسی کنار یا حاشیه حاکمیت با شهامت بیشتر و بدون ترس از انگ ها و برچسب های غربگرایان ضرورت اتحاد راهبردی با چین و روسیه از یکسو و پایان دادن به سیاست های نولیبرالی برای دفاع از ایران را فریاد خواهند زد. نیروهای مترقی، چپ، ضدامپریالیست و مهیندوستان ایرانی اعم از مذهبی و غیرمذهبی و دگراندیش، علیرغم دشواری شرایط و وجود موانع بسیار جدی، به فعالیت خود در ماه های تعیین کننده آینده شدت خواهند بخشید و خواهند کوشید اجازه فراهم کردن شرایط ویرانی و تجزیه ایران را به امریکا و اسراییل و متحدان غربگرا و نولیبرال داخلی آنها ندهند. به چنین تحولی نه تنها می توان و باید امیدوار بود بلکه در جهت تحقق آن باید کوشید. /راه توده

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ‍۱۷۰۶                   

Copyright ©bamdaad 2026