اعلامیه و فراخوان ملی بخاطر انفاذ قانون اساسی به مثابه شاهکلید نجات افغانستان

بنام خداوند حق و عدالت
با اتکا بر طرح علمی ـ اکادمیک انجمن سراسری حقوقدانان افغانستان و دیدگاههای مشترک حقوقدانان، نهادهای علمی - مسلکی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی ، فعالان مدنی و مدافعان حقوق زنان افغانستان، این اعلامیه به عنوان حاصل یک اجماع فکری در کنفرانس علمی ـ مسلکی انجمن به نشر میرسد.
افغانستان با از نیم قرن جنگ تحمیلی و بحرانهای انباشته تاریخی، در یکی از عمیق ترین مراحل فروپاشی حقوقی، سیاسی و اجتماعی قراردارد. تجربه چهار سال و هشت ماه حاکمیت دیفکتوی طالبان نشان می دهد که استمرار یک نظام فاقد قانون اساسی، مبتنی بر قرایت ایدیولوژیک و انکار حاکمیت ملی و حاکمیت قانون، کشور را در وضعیت انسداد نهادی، انزوای بینالمللی و تهدید جدی نسبت به هست و بود آن قرار داده است.
در چنین وضعیت ناهنجار، افغانستان نتنها با فقدان دولت مقتدر ملی و قانون محور مواجه است، بلکه در معرض فشارهای بیرونی، بحرانهای منطقه ای و تهدید مداخله و تجاوز نظامی نیز قراردارد. از این رو، بیش از هر زمان دیگر، بازاندیشی مسوولانه بر مبنای منافع علیای ملی و واقعیتهای عینی کشور ضرورتی اجتناب ناپذیر است..
پاشنه آشیل افغانستان، فقدان دولت مشروع ملی، قانون محور و عدالت گستر است ، دولتی که بتواند در برابر بحرانها مقابله نماید و از تمامیت سیاسی و اجتماعی کشور دفاع نماید. چنین دولتی تنها در پرتو قانون اساسی نافذ شکل میگیرد.
قانون اساسی، به مثابه تجسم اراده ملت و قرارداد اجتماعی، یگانه ابزار مهار بحران حقوقی و گشایش مسیر اعمال حق حاکمیت ملی و مشروعیت است. حقی که مطابق ارزش های دینی، حقوقی و معیارهای بین المللی، متعلق به مردم می باشد.
قانون اساسی جایگاه بلند و غیرقابل انکار دین مبین اسلام را در کشور اسلامی افغانستان تسجیل و با تعریف دولت و تفکیک قوای ثلاثه دولت ، چگونگی اشتراک مردم را ، در قدرت و اداره دولتی مسجل مسجل میسازد.
قانون اساسی همچنین چتر بزرگ ملی است که در یک جامعه کثیرالقوامی و متکثر، برای تمام اصلاع سیاست افغانستان و از رژیم شاهی و تا طالبان زمینه همزیستی را مساعد ، همگرایی و انسجام اجتماعی را تشویق مینماید و صلح و ثبات پایدار، و آیندهای قابل اطمینان برای افغانستان را پیروزی میکند.
فراخوان به اقدام بزرگ ملی:
ما از تمامی نیروهای سیاسی، نخبگان فکری، نهادهای مدنی و شهروندان کشور می خواهیم که:
- انفاذ عاجل قانون اساسی را بهعنوان مطالبه محوری ملی گفتمان عمومی قرار دهند،
- برای استقرار حاکمیت قانون و پایان دادن به خودکامگی، با فکر کلان ملی ، انسجام گسترده مدنی را ایجاد نمایند،
از طریق گفت وگوی ملی فراگیر زمینه توافق بر نظم مبتنی بر قانون اساسی را فراهم سازند،
- با طرح حاکمیت فانون ، از حقوق و آزادیهای بنیادین شهروندان، به ویژه حقوق زنان و دختران قاطعانه دفاع نمایند.
نهضت مدنی:
ما بر ضرورت شکل گیری یک نهضت سراسری مدنی در محور قانون اساسی تاکید می ورزیم ، نهضتی فراگیر که صدای اکثریت خاموش را به نیروی تغییر مشروع و ملی مبدل سازد و بستر یک گذار مسوولانه و ارزش محور را فراهم نماید و همه را به یک اقدام آگاهانه، مسوولانه و مدنی فرا می خوانیم تا در یک «حیّ علی الفلاح» تاریخی، با تمکین به حبل المتین و منافع ملی افغانستان ، انفاذ قانون اساسی و با « انقلاب حقوق » این آرمان پدران بزرگ معنوی ما و خواست برحق مشروطه خواهان را به محور گفتمان ملی مبدل و در یک تعامل ارزش محور با همه طرفها، از جمله اداره طالبان و جامعه جهانی، صدای مشروع و برحق مردم را نمایندگی نمایند و به ندای مادر وطن پاسخ مثبت دهند.
افغانستان حق دارد که به شاهراه صلح و ترقی گذار نماید و مردم مظلوم ما مستحق نظام قانونمند ، عدالت گستر و ناشی از اراده شان میباشند و ما با تمام غبارهای تاریک و احوال ناهنجار در افغانستان و جهان با پاسداری از « انقلاب امید » درین راستا و بخاطر تحقق این آرمان سترگ ملی ، تلاش مینماییم.
و بیاد داشته باشیم که:
حق داده نمی شود !
حق گرفته میشود !
و منحیث حسن ختام کلام شاعر :
خصمِ قانون، دشمن آزادی است
خصمِ وطن و ملت و آبادی است
با حرمت
دارالانشای کنفرانس علمی - مسلکی انجمن
۱۱ اپریل ـ ۲۰۲۶ م
کشور شاهی بلجیم
بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۱/ ۲۶ـ ۲۵۰۴
Copyright ©bamdaad 2026
کـاش

کاش رسم بیوفایی اندرین دنیا نبود
شیوه ی نامردمی ایکاش در دلها نبود
زندگی لبریز عشق ومهربانی بود ولیک
از تعصب فتنه ی دربین ما برپا نبود
کاش آدمها فضای همدلی میزیستند
هرگز این دنیا دعوای ازتو وازما نبود
کاش خورشید رهایی هرطرف گل میشگفت
بیمی از وهم اسارت دامن شبها نبود
کاش میشد ساحل مقصود هستی پا نهاد
کشتی بشکسته ی ما غرق این دریا نبود
علم ودانش کاش بهتر بود زهر گنج وگهر
اهل دل درپهنه ی گیتی به زیر پا نبود
خرمی وشاد کامی قسمت هرخانه ی
سهم ماجز ناله واندوه ازین دنیا نبود
(نورالدین همسنگر )
هالند - اپریل ۲۰۲۶
بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۳/ ۲۶ـ ۱۵۰۴
Copyright ©bamdaad 2026

ای گل آبدار نوروزی
دیدنت فرخی و فیروزی
ای فروزنده از رخانت جان
آتش عشق تا کی افروزی؟
دل بدخواه سوز اندر عشق
چونکه دلهای عاشقان سوزی
از لب آموز خوب مذهب، خوب
از دو زلفین چه تنبل آموزی؟
ای دریده دلِ من از غم عشق
زان لبِ چون عقیق کی دوزی؟
( حکیم سنایی غزنوی )
✦✦✦
نــوروز
با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز
از شام تو قدر آید و از صبح تو نوروز
از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک
وز تابش روی تو برآید دو شب از روز
برگرد یکی گرد دل ما و در آن دل
گر جز غم خود یابی آتش زن و بفروز
هرچند همه دفتر عشاق بخواندیم
با این همه در عشق تو هستیم نوآموز
در مملکت عاشقی از پسته و بادام
بوس تو جهانگیر شد و غمزه جهانسوز
تا دیده ما جز به تو آرام نگیرد
از بوسهش مهری کن و ز غمزهش بردوز
با هجر تو هر شب ز پی وصل تو گویم
یارب تو شب عاشق و معشوق مکن روز
( حکیم سنایی غزنوی )
✦✦✦
بـوی گــل نـوروزی
زلفین تو تا بوی گل نوروزیست
کارش همه ساله مشک و عنبر سوزیست
همرنگ شبست و اصل فرخ روزیست
ما را همه زو غم و جدایی روزیست
( حکیم سنایی غزنوی )
✦✦✦
بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۱/ ۲۶ـ ۰۲۰۴
Copyright ©bamdaad 2026
پیام همدردی حزب آبادی افغانستان

با اندوه فراوان اطلاع حاصل نمودیم که بی بی حاجی شهزاد بیگم محسن زاده ، خواهر رفیق محترم سید افضل بهار و مادررفقای گرانقدر دیپلوم انجینر عمر محسن زاده و دکتر اسد محسن زاده سرای فانی را ترک گفته به جاودانگی پیوسته است .
روح شان شاد و یاد شان گرامی باد !
محترم بی بی حاجی منحیث مادر پرتلاش ، مهربان ، متواضع ، مومن و نیکنام ، عمر شریف خو د را در تربیت سالم فرزندان و تشویق جوانان به فراگیری علم و خدمت به مردم و میهن سپری نمودند.
با ابراز تسلیت وهمدردی عمیق به رفقای گرانقدر سید افضل بهار، دیپلوم انجینرعمرمحسن زاده ، معاون شورای اروپایی حزب آبادی افغانستان ، پوهنمل داکتر اسد محسن زاده و بقیه اعضای خانواده های محترم محسن زاده ، بهار ، زلمی ، ولی و آدم ، به همه بازمانده گان آن مرحومی صبر و شکیبایی آرزو می نماییم .
با حرمت فراوان
حزب آبادی آفغانستان
اگهی های فوتی و پیام تسلیت ـ بامداد ـ ۲۶/۱ـ ۰۹۰۴
Copyright ©bamdaad 2026
سه سروده زیبای بهاری از جلال الدین محمد بلخی :

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید
زحمت سرما و دود رفت به کور و کبود
شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید
باغ ز سرما بکاست شد ز خدا دادخواست
لطف خدا یار شد دولت یاران رسید
آمد خورشید ما باز به برج حمل
معطی صاحب عمل سیم شماران رسید
طالب و مطلوب را عاشق و معشوق را
همچو گل خوش کنار وقت کناران رسید
بر مثل وام دار جمله به زندان بدند
زرگر بخشایشش وام گزاران رسید
جمله صحرا و دشت پر ز شکوفهست و کشت
خوف تتاران گذشت مشک تتاران رسید
هر چه بمردند پار حشر شدند از بهار
آمد میر شکار صید شکاران رسید
آن گل شیرین لقا شکر کند از خدا
بلبل سرمست ما بهر خماران رسید
وقت نشاطست و جام خواب کنون شد حرام
اصل طربها بزاد شیره فشاران رسید
جام من از اندرون باده من موج خون
از ره جان ساقی خوب عذاران رسید.
(مولانا جلال الدین محمد بلخی )
✦✦✦
غیر بهار جهان هست بهاری نهان
باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
باز گل لعل پوش می بدراند قبا
باز رسیدند شاد زان سوی عالم چو باد
مست و خرامان و خوش سبزقبایان ما
سرو علمدار رفت سوخت خزان را به تفت
وز سر که رخ نمود لاله شیرین لقا
سنبله با یاسمین گفت سلام علیک
گفت علیک السلام در چمن آی ای فتا
یافته معروفیی هر طرفی صوفیی
دست زنان چون چنار، رقص کنان چون صبا
غنچه چو مستوریان کرده رخ خود نهان
باد کشد چادرش کای سره رو برگشا
یار در این کوی ما آب در این جوی ما
زینت نیلوفری تشنه و زردی چرا
رفت دی روترش کشته شد آن عیش کش
عمر تو بادا دراز ای سمن تیزپا
نرگس در ماجرا چشمک زد سبزه را
سبزه سخن فهم کرد گفت که فرمان تو را
گفت قرنفل به بید من ز تو دارم امید
گفت عزبخانهام خلوت توست الصلا
سیب بگفت ای ترنج از چه تو رنجیدهای
گفت من از چشم بد مینشوم خودنما
فاخته با کو و کو آمد کان یار کو
کردش اشارت به گل بلبل شیرین نوا
غیر بهار جهان هست بهاری نهان
ماه رخ و خوش دهان باده بده ساقیا
یا قمرا طالعا فی الظلمات الدجی
نور مصابیحه یغلب شمس الضحی
چند سخن ماند لیک بی گه و دیرست نیک
هر چه به شب فوت شد آرم فردا قضا
(جلال الدین محمد بلخی )
✦✦✦
آمــد بهــار
من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری
سنگین دلی لعلین لبی ایمان فزایی کافری
از جان و دل گوید کسی پیش چنان جانانهای
از سیم و زر گوید کسی پیش چنان سیمین بری
لقمه شدی جمله جهان گر عشق را بودی دهان
دربان شدی جان شهان گر عشق را بودی دری
من میشنیدم نام دل ای جان و دل از تو خجل
ای مانده اندر آب و گل از عشق دلدل چون خری
ای جان بیا گوهر بچین ای دل بیا خوبی ببین
المستغاث ای مسلمین زین آفتی شور و شری
تن خود کی باشد تا بود فرش سواران غمش
سر کیست تا او سر نهد پیش چنان شه سروری
نک نوبهار آمد کز او سرسبز گردد عالمی
چون یار من شیرین دمی چون لعل او حلواگری
هر دم به من گوید رخش داری چو من زیبارخی
هر دم بدو گوید دلم داری چو بنده چاکری
آمد بهار ای دوستان خیزید سوی بوستان
اما بهار من توی من ننگرم در دیگری
اشکوفهها و میوهها دارند غنج و شیوهها
ما در گلستان رخت روییده چون نیلوفری
بلبل چو مطرب دف زنی برگ درختان کف زنی
هر غنچه گوید چون منی باشد خوشی کشی تری
آمد بهار مهربان سرسبز و خوش دامن کشان
تا باغ یابد زینتی تا مرغ یابد شهپری
تا خلق از او حیران شود تا یار من پنهان شود
تا جان ما را جان شود کوری هر کور و کری
آن جا که باشد شاه او بنده شود هر شاه خو
آن جا که باشد ناز او هر دل شود سامندری
مست و خرامان میرود در دل خیال یار من
ماهی شریفی بیحدی شاهی کریمی با فری
(جلال الدین محمد بلخی )
✦✦✦
بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۱/ ۲۶ـ ۰۱۰۴
Copyright ©bamdaad 2026