دیدگاه «چتر ترقی خواهان افغانستان » پیرامون «موافقتنامه همکاری نظامی ـ فنی روسیه و افغانستان»
چندی پیش، موافقتنامه همکاری نظامی ـ فنی میان روسیه و افغانستان، با حضور ملا یعقوب مجاهد و سرگی شویگو در مسکو به امضا رسید. این سند، روابط دو کشور را به گونهای رسمی از مرحله نظری به مرحله عملی وارد ساخت.
فارغ از واکنشهای موافق و مخالف، این نوشتار می کوشد به گونهای فشرده، دیدگاه «چتر ترقیخواهان افغانستان» را از چارچوب ادراکی جدید بازتاب دهد.
ازمنظر ژیوپولیتیک :
افغانستان در قلب جغرافیای سیاسی منطقه قرار دارد، جایگاهی که میتوان آن را هارتلند منطقه، یا دقیقتر، هارتلند حوزه شانگهای دانست. بدین معنا که تعاملات اقتصادی، ترانزیت کالا، مناسبات سیاسی و فرهنگی در گرو ثبات این کشور است.
در مقابل، بی ثباتی و بحران های مدیریت شده نیز می تواند از این گلوگاه ژیوپولیتیکی به کشورهای منطقه صادر شود، موضوعی که در راهبردهای غرب، به ویژه در پنج دهه اخیر، نمود آشکاری داشته است.
پس از خروج شتاب زده ناتو از افغانستان، سیاست مدیریت بحران از راه دور همچنان بخشی از رویکرد غرب در قبال افغانستان را تشکیل می دهد. حملات پاکستان به افغانستان و تشدید آن تا سطح تقابل نظامی نیز ازهمین منظر قابل تحلیل است. هشدارهای معنادار روسیه و چین و نگرانیهای ایران نیز در همین چارچوب قابل درک است.
همچنین، تلاش های شطرنج گونه غرب برای سازمان دهی و انسجام مخالفان مسلح طالبان از جغرافیای منطقه، به ویژه پاکستان، با هدف ایجاد بحران امنیتی در افغانستان، همچنان ادامه دارد. بی تردید کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای نیز این تحرکات را با دقت و نگرانی دنبال می کنند، هرچند این گروهها توانایی ایجاد بدیل سیاسی را ندارند و بیشتر به عنوان ابزار فشار مورد استفاده قرار می گیرند.
در همین راستا، ولادیمیر پوتین از کشورهای آسیای میانه خواسته است تا گروههای مخالف طالبان را از قلمرو خود خارج کنند. گزارشها نیز حاکی از آنست که دولت تاجیکستان شماری از این افراد را از آن کشور اخراج کرده است.
حرکت تدریجی روسیه به سوی افغانستان، به عنوان گلوگاهی حیاتی که هم تهدیدها و هم فرصتها را در خود نهفته دارد، از شناسایی رسمی حکومت موجود گرفته تا امضای موافقتنامه همکاری نظامی ـ فنی و نیز تلاش برای عضویت کامل افغانستان در سازمان همکاری شانگهای، در راستای کاهش همین تهدیدها قابل فهم است.
نکته مهم آن است که افغانستان، که طی بیش از دو قرن گذشته بهعنوان یک گذرگاه استراتیژیک و «عارضه جغرافیایی» شناخته میشد، اکنون به یک عامل فعال و اهرم موثر در معادلات منطقهای تبدیل شده است. از همین رو، توجه و گرایش روزافزون روسیه به افغانستان، ریشه در همین تحولات ژیوپولیتیکی دارد.
اما موافقتنامه همکاری نظامی ـ فنی
هرچند جزییات این توافق، نوع تسلیحات و سامانه های مورد توافق هنوز به صورت رسمی منتشر نشده است، اما با توجه به سیاست خارجی چندجانبه روسیه در قبال کشورهای منطقه، از جمله پاکستان، می توان چنین برداشت کرد که این همکاری، در مفهوم عام، الزاماً شامل سامانههای پیشرفته دفاعی و تهاجمی که برتری راهبردی به سود افغانستان ایجاد کند، نخواهد بود، بلکه بیشتر گامی در جهت بازدارندگی و مدیریت بحرانهای امنیتی است، همان بحرانهایی که مخالفان مسلح، با حمایت و سازمان دهی غرب، در پی ایجاد آن هستند. (در این زمینه می توان به مصاحبه اخیر رییس خدمات امنیت داخلی روسیه با تلویزیون افغانستان اینترنشنال مراجعه کرد.)
دیدگاه چتر ترقی خواهان
چتر ترقی خواهان، نه به عنوان یک مجموعه منفعل، بلکه به مثابه طیفی پویا، بر این باور است که حاکمان کنونی افغانستان باید از این فرصت برای ایجاد یک اردوی ملی حرفهای، متناسب با تهدیدهای موجود، با بهره گیری از کادرهای مسلکی، متخصص و متعهد استفاده کنند و در این مسیر گام های استوار و قاطع بردارند.
اردوی ملی، مهم ترین ابزار دفاع از تمامیت ارضی، استقلال ملی و ثبات کشور است، نهادی که افغانستان از زمان فروپاشی آن، نزدیک به چهار دهه است که از نبودش رنج می برد.
همچنین، برای حضور معنادار در روند توسعه منطقهای، لازم است تعریف منافع مشترک افغانستان با کشورهای منطقه بازخوانی و بازتعریف شود.
ما بر این باوریم که حاکمان کشور باید در تعیین اولویتها، نیازهای اساسی مردم را در مرکز توجه قرار دهند و میان الزامات امنیتی، نیازهای اقتصادی و فرهنگی جامعه و مصلحت عمومی، تعادل برقرار سازند.
توجه به آزادیهای مدنی، کاهش بیکاری و فقر، و فراهم سازی زمینه مشارکت سیاسی، نه به عنوان اقداماتی مقطعی یا تشریفاتی، بلکه به مثابه عناصر بههم پیوسته یک راهبرد ملی، ضرورتی تاریخی است.
این روند، هم ضامن بقای نظام سیاسی و هم زمینه ساز بازگشت به خیر عمومی خواهد بود و نشانهای از سلامت خرد سیاسی به شمار می رود، زیرا پایداری هر معماری سیاسی، در نهایت، بر پایه مولفههای اجتماعی استوار است.
بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۶ـ ۰۳۰۸
Copyright ©bamdaad 2026
روز جهانی پناهندگان گرامی باد !

نوشته :صفت الله عملیار
بیستم جون، روز جهانی پناهندگان، فرصتی است برای تأمل در یکی از دردناکترین واقعیتهای جهان معاصر؛ واقعیتی که میلیونها انسان را از خانه، سرزمین، خانواده و زندگی عادی محروم ساخته است. در این روز، نه تنها از رنج و دشواریهای پناهندگان یاد میکنیم، بلکه مسئولیت مشترک جامعه بشری را در قبال آنان مورد توجه قرار میدهیم.
پناهندگی پدیدهای تصادفی و جدا از تحولات سیاسی و اقتصادی جهان نیست. در پشت هر موج پناهندگی، جنگ، اشغال، مداخلات خارجی، استبداد، نقض حقوق بشر، فقر گسترده، نابرابریهای اجتماعی و بحرانهای اقتصادی قرار دارد. میلیونها انسان مجبور میشوند خانه و سرزمین خود را ترک کنند، زیرا شرایط زندگی در وطنشان دیگر امنیت، آزادی و حداقل امکانات لازم برای ادامه حیات را فراهم نمیسازد.
امروز جهان شاهد بزرگترین بحران جابهجایی انسانها در دهههای اخیر است. از خاورمیانه تا آفریقا، از آسیا تا آمریکای لاتین، میلیونها انسان در اردوگاهها، مراکز پذیرش یا کشورهای مختلف در انتظار آیندهای نامعلوم به سر میبرند. در میان آنان کودکان، زنان و سالمندانی حضور دارند که قربانی تصمیمها و سیاستهایی شدهاند که هیچ نقشی در شکلگیری آن نداشتهاند.
نیروهای مترقی و دموکراتیک همواره بر این باور بودهاند که پناهندگان نباید به عنوان یک «مشکل» بلکه به عنوان انسانهایی دارای حقوق و کرامت انسانی دیده شوند. برخورد انسانی با پناهندگان نه یک لطف، بلکه یک مسئولیت اخلاقی، حقوقی و انسانی است. حق پناهندگی از جمله دستاوردهای مهم تمدن بشری و مبارزات طولانی برای دفاع از حقوق انسانها به شمار میرود.
در سالهای اخیر، متأسفانه در بسیاری از کشورها شاهد رشد گرایشهای افراطی، ملیگرایی تنگنظرانه، بیگانههراسی و تبلیغات ضد مهاجران بودهایم. برخی جریانهای سیاسی تلاش میکنند مشکلات اقتصادی و اجتماعی را به حضور مهاجران و پناهندگان نسبت دهند، در حالی که ریشه واقعی این مشکلات در سیاستهای ناعادلانه اقتصادی، گسترش شکافهای طبقاتی و ضعف نظامهای حمایتی نهفته است. دامن زدن به نفرت و تبعیض نه تنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه همبستگی اجتماعی را نیز تضعیف میسازد.
روز جهانی پناهندگان همچنین یادآور این واقعیت است که مبارزه برای حقوق پناهندگان از مبارزه برای صلح، عدالت اجتماعی و توسعه پایدار جدا نیست. تا زمانی که جنگ، اشغالگری، فقر و استثمار در بخشهای مختلف جهان ادامه داشته باشد، موجهای مهاجرت و پناهندگی نیز ادامه خواهند یافت. از اینرو، دفاع از حقوق پناهندگان باید همزمان با تلاش برای رفع عوامل و ریشههای اصلی آوارگی همراه باشد.
در این روز، همبستگی نیرو های مترقی با پاهندگان و آوارگان جهان از اهمیت بالایی برخوردار است و بر حق آنان برای زندگی امن، برخورداری از حقوق انسانی، دسترسی به آموزش، کار، خدمات اجتماعی و مشارکت در زندگی اجتماعی تأکید میورزیم. جامعهای انسانیتر زمانی شکل میگیرد که کرامت انسان، صرفنظر از ملیت، قومیت، زبان، مذهب یا موقعیت اجتماعی او، مورد احترام قرار گیرد.
روز جهانی پناهندگان تنها روز یادآوری دردها نیست؛ روز تجدید تعهد به ارزشهای انسانی، همبستگی بینالمللی و مبارزه برای جهانی عاری از جنگ، تبعیض و بیعدالتی نیز هست. جهانی که در آن هیچ انسانی مجبور نباشد برای نجات جان خود، خانه و وطنش را ترک کند و در جستجوی امنیت، راهی نامعلوم را در پیش گیرد.
بزرگداشت این روز، بزرگداشت امید، مقاومت و اراده انسانهایی است که با وجود دشواریهای فراوان، همچنان برای ساختن آیندهای بهتر برای خود و فرزندانشان تلاش میکنند.
بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۶ـ ۲۰۰۶
Copyright ©bamdaad 2026
امنیت، فراتر از نبود جنگ
نبود جنگ به تنهایی امنیت نیست

انور متین
امنیت مفهومی چندبعدی، مهم سیاسی، حقوقی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و انسانی را در بر میگیرد و هدف نهایی آن تامین آرامش، آسایش، کرامت انسانی و زندگی شرافتمندانه است.
امنیتی که بر پایه حقوق اساسی ،کرامت انسانی،عدالت، حاکمیت قانون،آزادی و مشارکت شهروندان استوار نباشد ، نشانه سرکوب، سکوت،اجبار و کنترل مطلق بر جامعه ،ضدیت بااصل اﻋﻼﻣﯿﻪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺣﻘﻮق بشر سازمان ملل متحد قراردارد.
جامعهای که در آن بیعدالتی وستم بیداد کند ،حقوق وآزادی های بنیادین مردم سرکوب وحذف شود ، زندان بزرگ است که درآن انسانها سلب آزادی اند. امنیت جامعه، سکوت مرگبار نیست؛ وگرنه قبرستانها در سکوتاند و زندانها در صلح.
امنیت سیاسی
امنیت سیاسی مستلزم مشارکت مردم، گردش قانونی قدرت، حق انتخاب، آزادی بیان و امکان نظارت عمومی بر عملکرد حکومت است. هرگاه این سازوکارها محدود یا برچیده شوند و قدرت سیاسی بدون اتکا به اراده عمومی اعمال گردد، امنیت سیاسی جای خود را به سکوت اجباری، تمرکز قدرت، ستم و بیداد میدهد.چنین وضعیتی ثبات پایدار ایجاد نمیکند، بلکه زمینه تداوم استبداد و بحرانهای آینده را فراهم میسازد.
امنیت سیاسی زمانی معنا مییابد که شهروندان بتوانند در تعیین سرنوشت خویش نقش داشته باشند و حکومت از پشتوانه ورضایت مردم برخوردار باشد.
امنیت حقوقی
امنیت حقوقی زمانی تحقق مییابد که قانون اساسی و نظام حقوقی معتبر، حقوق و مکلفیتهای شهروندان و حکومت را مشخص سازد. در غیاب قانون اساسی و نهادهای قانونی، امنیت حقوقی آسیب میبیند و شهروندان از تضمینهای لازم برای دفاع از حقوق خود محروم میشوند.بدون حاکمیت قانون، نظم و امنیت نمیتواند از پشتوانه کامل حقوقی و مشروعیت سیاسی برخوردار باشد. قانون،تعادل میان قدرت و حقوق شهروندان را تعیین میکند و مانع تبدیل شدن قدرت به خودکامگی وفردمحوری میشود.
امنیت اقتصادی
فقر گسترده، بیکاری و ناتوانی شهروندان در تأمین نیازهای اولیه زندگی از مهمترین عوامل تضعیف امنیت اقتصادی و اجتماعیاند. جامعهای که بخش بزرگی از جمعیت آن زیر خط فقر و محرومیت قرار داشته باشد، نمیتواند به ثبات و رفاه پایدار دست یابد.
امنیت اقتصادی زمانی تحقق پیدا میکند که شهروندان از فرصت کار، درآمد مناسب و حداقل استانداردهای زندگی برخوردار باشند. اقتصاد ورشکسته، بیکاری گسترده و گرسنگی میلیونها انسان، نشانههای ناامنی اقتصادی است .
امنیت اجتماعی و انسانی
امنیت تنها به معنای حفظ جان از خشونت نیست؛ دسترسی به خدمات صحی، آموزش و امکانات اولیه زندگی نیز بخشی از امنیت انسانی محسوب میشود. هرگاه شهروندان از خدمات اساسی درمانی و آموزشی محروم شوند ومورد تبعیض قرار گیرند، امنیت انسانی آسیب میبیند و جامعه با پیامدهای گسترده اجتماعی و انسانی روبه رو میگردد.
حکومت هایکه ای که نتواند ویا براساس تعصبات وتعلقات ایدزولوژیک نخواسته باشند نیازهای اساسی وبرابری شهروندی،حق اجرای مناسک مذهبی و آزادی اندیشه را تأمین کند، با گسترش آسیبهای اجتماعی و کاهش کیفیت زندگی وبحران مواجه خواهد شد. از این رو، امنیت انسانی یکی از ارکان اساسی امنیت پایدار به شمار میرود.
امنیت فرهنگی
فرهنگ زمانی شکوفا میشود که همه شهروندان، اعم از زن و مرد، از حق آموزش، کار و مشارکت اجتماعی برخوردار باشند. محرومیت بخشی از جامعه از این حقوق، ظرفیتهای انسانی کشور را محدود می کند و روند رشد علمی و فرهنگی را با مانع روبهرو میسازد.
جامعهای که آموزش، دانش، هنر، موسیقی، اندیشه و رسانه در آن محدود شود، از پویایی، خلاقیت و سازندگی فاصله می گیرد. حذف نیمی از پیکر جامعه از عرصه آموزش و کار، نهتنها یک مساله حقوقی و انسانی، بلکه عاملی در تضعیف امنیت فرهنگی و توسعه ملی است.
تجربه تاریخی امنیت بدون آزادی
تاریخ نشان میدهد که امنیت پایدار بدون آزادی و حقوق شهروندی امکانپذیر نیست.
اروپا در قرون وسطی شاهد نظامهایی بود که نظم و کنترول را بر آزادی اندیشه، علم و نقد وخرد ترجیح میدادند. نتیجه چنین وضعیتی رکود فکری، فرهنگی و علمی بیداد وستم بود.
با آغاز عصر روشنگری و تحولات بزرگ سیاسی و اجتماعی، از جمله انقلاب کبیر فرانسه، زمینه برای رشد دانش، آزادیهای مدنی و توسعه همه جانبه شهروندی فراهم شد واروپا واردمرحله از تغییر وتحول کیفی گردید و امنیت واقعی در پیوند با آزادی، قانون و حقوق شهروندی تامین واروپا از شرو فساد وتفکر جهل قرون وسطی برای همیش نجات داد
نتیجهگیری
نبود جنگ به تنهایی ضامن امنیت و ثبات پایدار نیست. تاریخ نشان می دهد که بسیاری از انقلابها، جنبشهای اعتراضی و حتا کودتاها در کشورهایی رخ دادهاند که در آنها نظم و کنترول شدید و امنیت بدون عدالت حاکم بوده است. آنچه این تحولات را رقم زده،نارضایتی های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، محدودیت آزادیها، ضعف حاکمیت قانون و فقدان مشارکت شهروندان در تعیین سرنوشت خویش بوده اند.
آزادی، عدالت، قانونیت، رفاه عمومی، توازن میان نظم، آزادی، عدالت و حاکمیت قانون، احترام به حقوق و آزادیهای بنیادین، مشارکت سیاسی شهروندان، دسترسی به آموزش و کار، رشد فرهنگ، هنر و دانش و تأمین رفاه اجتماعی، اجزای جدایی ناپذیر امنیت واقعی اندوبنابر این ، نبود جنگ بهتنهایی معیار سنجش وقضاوت امنیت واقعی نیست؛ امنیت زمانی معنا می یابد که انسان بتواند در فضایی آزاد، قانونمند و عادلانه زندگی کند و از کرامت و حقوق خویش برخوردار باشد.
بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۶ـ ۰۷۰۶
Copyright ©bamdaad 2026
روزمـادر، گرامیداشت عشق، مقاومت و آرزوی آزادی

برای مادران افغانستان؛ آنان که امید را زنده نگه داشته اند
مادران افغانستان؛ مشعل داران امید در روزگار دشوار
دکتر نثاراحمد صدیقی
۲۴جوزا، روزمادر، فرصتی است برای ادای احترام به زنانی که با عشق، فداکاری و صبوری، زندگی را معنا می بخشند. این روز را به همه مادران افغانستان، به ویژه مادرانی که در سخت ترین شرایط همچنان استوار ایستادهاند، صمیمانه تبریک می گویم.
امسال روزمادر در حالی فرا می رسد که افغانستان روزهای دشوار و سرنوشت سازی را سپری می کند. فقر، بیکاری، بیعدالتی و ناامیدی بر زندگی میلیون ها خانواده سایه افگنده است. در چنین شرایطی، مادران بیش از هر زمان دیگری بار سنگین زندگی را بر دوش می کشند؛ مادرانی که با دستان خالی، اما با قلبی سرشار از مهر و امید، تلاش می کنند فرزندان شان را از میان طوفان دشواری ها به سوی آینده بهتر رهنمون شوند.
امروز بسیاری از زنان و دختران این سرزمین از حقوق بنیادی خویش محروم اند؛ حق آموزش، حق کار، حق حضور آزادانه درجامعه و حق مشارکت در ساختن آینده کشور. این محرومیت ها تنها محدودیت بر زنان نیست، بلکه محروم ساختن یک ملت از ظرفیت، استعداد و نیرویی است که می تواند افغانستان را به سوی پیشرفت و شکوفایی رهنمون با این همه، مادران افغانستان همچنان با وقار، آگاهی و پایداری، پیامآور امید و مقاومت هستند.
مادران این سرزمین تنها پرورش دهندگان فرزندان نیستند؛ آنان آموزگاران نخستین، حافظان فرهنگ، نگهبانان ارزش های انسانی و ستونهای استوار خانوادهاند. در هر خانه ای که چراغ امید هنوز روشن است، بی گمان دستی از مهر یک مادر آن را روشن نگه داشته است. در هر کودکی که هنوز آرزوهایش را فراموش نکرده، ردپای عشق و فداکاری مادری دیده می شود که با وجود همه رنج ها، تسلیم تاریکی نشده است.
در این روز، به یاد مادرانی نیز هستیم که سالها جنگ، مهاجرت، فقر و ناامنی را تحمل کردهاند؛ مادرانی که عزیزان خود را از دست دادهاند، اما همچنان برای حفظ خانواده و جامعه ایستادگی کردهاند. تاریخ افغانستان سرشار از روایت های زنانی است که در سکوت رنج کشیدهاند، اما هرگز امید را از دل خویش بیرون نکردهاند. آنان قهرمانان بی ادعای این سرزمیناند؛ قهرمانانی که نام شان شاید در کتابهای تاریخ نوشته نشود، اما نقش شان در ساختن نسل ها جاودانه خواهد ماند.
روزمادرهمچنین فرصتی است تا به آرمان های بزرگ انسانی بیندیشیم؛ به روزی که هیچ دختر افغان از آموزش محروم نباشد، هیچ زنی به دلیل جنسیت خود از حق کار و زندگی شرافتمندانه باز نماند و هیچ مادری با نگرانی از آینده فرزندش شب را به صبح نرساند. آرزوی ما افغانستانی است که در آن عدالت، کرامت انسانی، آزادی و فرصتهای برابر برای همه شهروندان تأمین باشد
بیایید در این روز، فارغ از تفاوت های قومی، زبانی، مذهبی و سیاسی، در کنار یکدیگر بایستیم و مادران را به عنوان نماد مشترک عشق، انسانیت و همبستگی گرامی بداریم. هیچ نیرویی به اندازه مهر مادر نمی تواند دلها را به هم نزدیک سازد و هیچ سرمایه ای برای آینده یک ملت ارزشمندتر از زنان آگاه، توانمند و محترم نیست .
با گرامی داشت روزمادر، به همه مادران افغانستان درود می فرستیم؛ به مادرانی که در خانههای خاموش، در روستاهای دورافتاده، در شهرهای پرهیاهو، در مهاجرت و در غربت، همچنان چراغ عشق و امید را روشن نگه داشتهاند. باشد که روزی نه چندان دور، لبخند، آرامش، عزت و آزادی، مهمان همیشگی خانه های همه مادران این سرزمین گردد.
روزمادر بر همه مادران افغانستان مبارک باد؛ بر شما که مظهر عشق، فداکاری، استقامت و امید هستید، و بر شما که قلب تپنده فردای بهتر افغانستان به شمار میآیید.
بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۶ـ ۱۵۰۶
Copyright ©bamdaad 2026
اتحاد بـزرگ در بـرابـر فاشیـزم !

ساویتسکایا راسیا
در ۲۳ ماه می، در مسکو، در آستانه سومین مجمع بینالمللی ضدفاشیستی، کنفرانس علمی و کاربردی بینالمللی « فیدل کاسترو، چه گوارا و هوگو چاوز - نمادهای روند انقلابی جهانی» برگزار شد. این گردهمایی توسط فراکسیون حزب کمونیست فدراسیون روسیه در دومای دولتی، جنبش سراسری «دانشمندان روسی دارای سمتگیری سوسیالیستی» و کمیته اجتماعی روسیه « برای آزادی نیکولاس مادورو» سازماندهی شده بود.این رویداد توسط دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه و رییس شورای مرکزی اتحادیه کارگران سوسیالیست روسیه ، ای. ن. ماکاروف، افتتاح و اداره شد. پس از خوش آمد گویی به شرکت کنندگان، وی مهمانان برجسته میزگرد را معرفی کرد: معاونان روسای کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه، د. گ. نوویکوف و ل. ای. کلاشینکف، عضو هییت رییسه کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه، ک. ک. تایسایف، مشاور رییس کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه، ل. گ. بارانووا- گونچنکو، و همچنین نمایندگان کشورهای امریکای لاتین:
سفیر فوقالعاده و تامالاختیار جمهوری کوبا، انریکه اورتا گونزالس، سفیر فوقالعاده و تامالاختیار جمهوری بولیواری ونزویلا، خسوس رافایل سالازار ولاسکز، و ماروین اکتاویو سیلوا مارسیا، دبیر اول سفارت جمهوری نیکاراگوا. د. گ. نوویکوف سخنرانی افتتاحیه را برای حاضران ایراد کرد. گزارش اصلی توسط آی. ان. ماکاروف ارایه شد.
شرکت کنندگان دیگری نیز در این کنفرانس سخنرانی کردند. این افراد شامل نمایندگان حزب کمونیست و سازمانهای میهن پرست ملی، پژوهشگران داخلی و بین المللی و چهرههای عمومی و سیاسی بودند. این گردهمایی با سخنرانی
د. گ. نوویکوف، معاون رییس کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه، معاون اول رییس کمیته امور بینالمللی دومای دولتی و دارای مدرک دکترا در تاریخ، آغاز شد: ما امروز یک کنفرانس علمی و عملی تمامعیار داریم. موضوع آن « فیدل کاسترو، ارنستو چهگوارا و هوگو چاوز - نمادهای فرآیند انقلاب جهانی » است. حاضران در اینجا در یک رویداد مهم شرکت خواهند کرد. ما در حال برگزاری سومین مجمع بینالمللی ضد فاشیزم هستیم. ما پیش از این دو مجمع برگزار کردهایم: یکی در مینسک، پایتخت بلاروس، و دومی اینجا در مسکو. موضوع مبارزه ضد فاشیستی و همبستگی در این مبارزه نه تنها همچنان مهم است، بلکه در حال تشدید شدن است. شاید آرزو میکردیم که اوضاع طور دیگری می بود، اما می بینیم که امپریالیزم لجام گسیخته شده است، می بینیم که چگونه جنگهای جدیدی را به راه می اندازد و چگونه از ارتجاعی ترین گرایشها، از جمله فاشیزم ، پشتیبانی می کند.
دیری نخواهد پایید که، می توان گفت که تنها چند روز دیگر با یک روز تاریخی بسیار مهم، غم انگیز و قابل توجه روبرو خواهیم شد ـ ۸۵ سال از آغاز جنگ کبیر میهنی مردم شوروی علیه المان نازی میگذرد. و در این شرایط، اهمیت سومین مجمع بینالمللی ضدفاشیستی ما حتا بیشتر می شود. ما شاهد تعمیق بحران سرمایه داری هستیم، به این معنا که غارتگری امپریالیست هر روز نیرومندتر می شود. ما نخستین کسانی نخواهیم بود که در مورد این موضوع سخن میرانیم. قانونمندی این پدیده بیش از ۱۰۰ سال پیش مشخص و شناسایی شده بود. و. ای. لنین در اثر برجسته خود، «امپریالیسم، بالاترین مرحله سرمایه داری»، به روشنی و شیوا و قابل فهم در این مورد سخن گفته است. علم، علم است زیرا نتیجه گیریهای آن در طول زمان تأیید می شوند. نتیجه گیریهای لنین تأیید شدهاند. امپریالیزم بسیار خطرناک است. با فروپاشی و خزیدن به درون بحرانهای عمیق تر، خطرناک تر می شود. مردم شوروی و تمام بشریت برای رهایی از نازیزم هیتلری و نظامی گری جاپان بهای سنگینی پرداختند. وظیفه مقدس ما این است که همیشه قهرمانان مبارزه ضد فاشیستی را به یاد داشته باشیم. اینها سربازان و افسران ارتش سرخ، سربازان نیروهای متفقین، مبارزان ارتش آزادیبخش خلق چین، نمایندگان مقاومت فرانسه و ایتالیا، اعضای گروه زیرزمینی ضدفاشیستی آلمان، پارتیزانهای یوگوسلاویا و کوریایی و میهن دوستان پولندی و چکسلواکی هستند.
دلاوری های سخت و دشوار جنگ کبیر میهنی و جنگ جهانی دوم، اتحاد بزرگ نظامی را علیه بربریت فاشیستی تشکیل داد. این اتحاد، اتحاد مبارزان علیه استبداد، اتحاد کمونیستها، میهن پرستان و دموکراتهای واقعی بود. این اتحاد بزرگی از مدافعان صلح جهانی، مخالفان ظلم و ستم و حامیان عدالت اجتماعی بود. درک این نکته مهم است که چرا آن اتحاد بزرگ ضد فاشیستی ممکن شد. این اتحاد به این دلیل پدیدار شد که تا آن زمان، کارگران از کشورها و خلقهای مختلف، تجربیات عظیمی در مبارزه برای آزادی و عدالت اندوخته بودند. پرولتریای اروپایی که پرچم سرخ مارکسیزم را برافراشته بودند، تجربیات گستردهای در مبارزه اندوختند. کارگران و دهقانان روسیه، به رهبری لنین، که علیرغم شکست در نخستین انقلاب روسیه ۱۹۰۵-۱۹۰۷، انقلاب سوسیالیستی کبیر اکتوبر پیروزمند را به ثمر رساندند، تجربیات گستردهای کسب کردند. خلقهای آسیا که پیش از این وارد نبرد با استعمار شده بودند، تجربه خود را در مبارزه برای استقلال ملی افزایش دادند و در مبارزه در راه آزادی - رهایی اجتماعی و ملی - تجربه کسب کردند. ما قهرمانان مبارزه با فاشیزم ، قهرمانان قلعه برست را به یاد میآوریم... نامهای نیکولای گاستلو، الکساندر ماتروسوف، موسی جلیل و بسیاری دیگر که الهام بخش ما هستند. میراث مردم شوروی، ارزشهای سوسیالیزم شوروی و پیروزی میهن دوستی شوروی چنان قدرتمند بود که ما توانستیم بسیاری از تبلیغات ضد شوروی و ضد کمونیستی را از بین ببریم.
امروز، اینجا در روسیه، ما هنوز به بزرگترین پیروزی خود - پیروزی برای بازگرداندن کشورمان به مسیر سوسیالیسم - دست نیافتهایم. به همین دلیل است که برنامه عمل خود را برنامه پیروزی می نامیم. ما در واقع هنوز به بزرگترین پیروزی خود نرسیده ایم. اما ما به چیزی دست یافته ایم، شاید حتا چیزهای زیادی. ما به این دست یافتیم که روز پیروزی بر نازیزم، ۹ می، به تعطیلات ملی اصلی تبدیل شود. ما به این دست یافتیم که رژههای روز پیروزی، علیرغم تلاشهایی که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برای لغو آنها صورت گرفت، در این روز به میدان سرخ بازگردند. ما به این دست یافتیم که روسیه اکنون چین، ویتنام، کوریای شمالی، کوبا، نیکاراگوا و سایر کشورهایی را که هوادار سوسیالیزم بودند، متحدان اصلی خود بداند. ما به این دست یافتیم که پنج حزب حاضر در دومای دولتی به اتفاق آرا به قطعنامه ای رأی دهند که خواستار پایان دادن به محاصره جنایتکارانه کوبا توسط ایالات متحده امریکا و حذف کوبا از فهرست کشورهای غیررسمی وزارت امور خارجه ایالات متحده امریکا بود. ما حزب کمونیست را حفظ کردیم. امروز، حزب کمونیست فدراسیون روسیه تأثیرگذارترین نیروی مخالف در کشور ما است.
روشن است که امپریالیستها هرگز به سادگی تسلیم نخواهند شد و هرگز سیر نخواهند شد. برای غرب کافی نبود که میهن عزیزمان - اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی - را تکه تکه کند. پس از آن، آنها به هیچ وجه آرام نگرفتند و دست نکشیدند. با کمک فعال آنها بود که ضدانقلاب بورژوازی کشور ما را از نظر اقتصادی و جاهای دیگر ویران و به شدت تضعیف کرد. آنها بودند که از تروریزم در قفقاز حمایت کردند، آنها بودند که جمهوریهای شوروی سابق - لیتوانیا، لتونیا و استونیا - را به بلوک متجاوز ناتو کشاندند و اکنون آنها در حال کشاندن اوکرایین به فاشیزم هستند. این امپریالیستها بودند که کودتایی را در بلاروس برنامه ریزی کردند و تلاش کردند رییس جمهور الکساندر لوکاشنکو را سرنگون کنند... من مطمینم که امروز در این کنفرانس که به فیدل کاسترو، چه گوارا و هوگو چاوز اختصاص داده شده است، ایدههای مهم بسیاری، از جمله ایدههایی در مورد اهمیت آگاهی تاریخی، مطرح خواهد شد. آگاهی تاریخی به مردم کمک می کند تا با هرگونه تهدید، تحریم و باج گیری مقابله کنند. ما در روسیه می دانیم تحریمها چیستند؛ کشور ما بیش از یک بار با آنها روبرو شده است. پس از انقلاب سوسیالیستی اکتوبر کبیر، دولت لنین با مداخلات خارجی، همدستان داخلی و تحریم های غربی دست و پنجه نرم کرد. وقتی از اعمال قهرمانانه نبرد علیه فاشیزم نازی سخن می رانیم، همیشه نمونه بزرگ استقامت در لنینگراد در طول محاصره را به یاد میآوریم. گرسنگی وحشتناک ترین سلاح برای ساکنان آن بود، وحشتناک تر از گلولههای توپخانه، حملات هوایی و بمبها. یکی از بزرگترین شهرهای جهان در آن زمان خود را در سطح یک اردوگاه کار اجباری گسترده یافت. کل شهر در سطح آشویتس و مایدانک بود. چند گرم نان به معنای زندگی یا مرگ بود. اگر این را به خاطر بسپاریم، آنگاه همه هزاران تحریمی که غرب امروز بر ما تحمیل کرده است، ترسی ایجاد نخواهد کرد.
ما کاملاً درک می کنیم که بن بست فعلی روسیه با مقامات ایالات متحده امریکا و اتحادیه اروپا از روز سخنرانی رییس جمهور روسیه، پوتین، در کنفرانس امنیتی مونشن در سال ۲۰۰۷ ترسایی آغاز شد. اما چه چیز خاص و ویژهای در مورد آنچه پوتین در مونشن گفت وجود داشت؟ او به سادگی گفت که روسیه به توسعه مستقل نیاز دارد، مسکو برای این حاکمیت تلاش خواهد کرد و روس ها از جهانی چندقطبی پشتیبانی می کنند. آیا این طبیعی نیست، آیا این عادی نیست، آیا این نوعی روش عجیب برای طرح این پرسش نیست؟ و با این حال، همین برای غرب کافی بود تا پوتین را یکی از دشمنان اصلی خود و در کنار او، کل مردم روسیه بداند. امپریالیست های غربی باید بدانند که دشمنی آنها نمی تواند مردم روسیه را بترساند. روسیه دوستان زیادی در امریکا، آسیا، افریقا و اروپا دارد. آقایان امپریالیست، ما با تحریمها و تهدیدهای شما کنار خواهیم آمد. اما شما، آقای ترامپ، و همه کسانی که او را تحسین می کنند، باید در نظر بگیرید که آیا می توانید با اعلام این همه تحریم و شروع این همه جنگ، با این وضعیت کنار بیایید. آیا می توانید با تبدیل کردن کل ملت ها به دشمنان خود، با این وضعیت کنار بیایید؟ آیا می توانید با نقش استعمارگران کنار بیایید، آیا پس از آنکه این ملت ها یک بار در تاریخ خود از ستم استعماری رهایی یافته اند و برای آزادی خود بسیار ارزش قایل هستند، با نقش استعمارگران کنار خواهید آمد؟
آقایان امپریالیست، شما واقعاً باید با دقت فکر کنید که آیا می توانید با ملتهایی با چنین تجربه گستردهای کنار بیایید. این تجربه توسط نسل هایی از مبارزان برای جهانی عادلانه ایجاد شده است. ولادیمیر لنین و جوزف استالین، ارنست تلمان و گیورگی دیمیتروف، مایو تسه تونگ و هوشی مین، فیدل کاسترو و ارنستو چه گوارا را در نظر بگیرید...
ما به ساعتها و کنفرانسهای بسیار بیشتری نیاز داریم تا نام همه قهرمانان خود را فهرست کنیم. قهرمانان، متفکران، رهبران شما کجا هستند؟ چنین قهرمانان شما کجا هستند، امپریالیست ها کجا هستند؟ قهرمانان شما چه کسانی هستند؟ هری ترومن، که بمبه ا را بر روی شهرهای جاپان انداخت؟
رونالد ریگان، که به شوخی می گفت که دستور بمباران اتحاد جماهیر شوروی را داده است؟
مارگریت تاچر، که اصلاحات ضداجتماعی انجام داد؟
شاید قهرمانان شما جو بایدن یا دونالد ترامپ باشند؟ می دانید، اگر اینها قهرمان هستند، پس قهرمانی اصلاً وجود ندارد... اما ما با اطمینان می دانیم که قهرمانی وجود دارد. در لحظات خاصی از تاریخ، به جوهره کل یک ملت تبدیل می شود. بدون قهرمانان، نه کمون پاریس، نه انقلاب سوسیالیستی اکتوبر بزرگ، نه پیروزی بر فاشیزم در ماه می یا بر نظامی گری جاپان در سپتامبر ۱۹۴۵ وجود نمی داشت. بدون قهرمانان، نه انقلاب کوبا و نه جنبش انقلابی کاملی در امریکای لاتین وجود نمی داشت. بدون قهرمانان، امروزه بیشتر بشریت توسط مستعمرات غربی سرکوب می شد. قهرمانان واقعی همیشه در کنار عدالت ایستادهاند. با پیروی از اکتشافات علمی بزرگ مارکس، انگلس و لنین، ما به خوبی می دانیم که تجسم عدالت، سوسیالیزم است. « اگر از هر بی عدالتی لرزه ای از خشم بر اندامت افتاد، پس رفیق من هستی» - این عبارتی از ارنستو چه گوارا است. این به معنای ادامه ایدههای مارتی و کل جنبش انقلابی بزرگ بود. این سخنان چه گوارا مهم ترین اصل برای هر یک از ماست. از این رو، ما امروز می گوییم:
زنده باد دوستی و برادری خلقها،
ـ زنده باد استقلال ملی،
ـ زنده باد عدالت اجتماعی و سوسیالیسم!
زندگی انقلابیون واقعی رو به آینده است. آنها نمی میرند. آنها در قلبها و دستاوردهای پیروانشان زنده میمانند.
زنده باد فیدل، زنده باد چه، زنده باد چاوز!
بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۶ـ ۰۶۰۶
Copyright ©bamdaad 2026