امنیت، فراتر از نبود جنگ
نبود جنگ به ‌تنهایی امنیت نیست

 

انور متین


امنیت مفهومی چندبعدی، مهم   سیاسی، حقوقی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و انسانی را در بر می‌گیرد و هدف نهایی آن تامین آرامش، آسایش، کرامت انسانی و زندگی شرافتمندانه  است.
امنیتی که بر پایه حقوق اساسی ،کرامت انسانی،عدالت،  حاکمیت قانون،آزادی و مشارکت شهروندان استوار نباشد ،   نشانه سرکوب،  سکوت،اجبار و کنترل مطلق بر جامعه ،ضدیت  بااصل اﻋﻼﻣﯿﻪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺣﻘﻮق بشر سازمان ملل متحد قراردارد.
  جامعه‌ای که در آن بی‌عدالتی وستم بیداد کند ،حقوق وآزادی های بنیادین  مردم سرکوب وحذف شود ،  زندان بزرگ است که درآن انسان‌ها  سلب آزادی اند. امنیت جامعه، سکوت مرگبار نیست؛ وگرنه قبرستان‌ها در سکوت‌اند و زندان‌ها در صلح.
امنیت سیاسی
امنیت سیاسی مستلزم  مشارکت مردم، گردش قانونی قدرت، حق انتخاب، آزادی بیان و امکان نظارت عمومی بر عملکرد حکومت است. هرگاه این سازوکارها محدود یا برچیده شوند و قدرت سیاسی بدون اتکا به اراده عمومی اعمال گردد، امنیت سیاسی جای خود را به سکوت اجباری، تمرکز قدرت، ستم و بیداد می‌دهد.چنین وضعیتی ثبات پایدار ایجاد نمی‌کند، بلکه زمینه تداوم استبداد و بحران‌های آینده را فراهم می‌سازد.
امنیت سیاسی زمانی معنا می‌یابد که شهروندان بتوانند در تعیین سرنوشت خویش نقش داشته باشند و حکومت از پشتوانه ورضایت  مردم  برخوردار باشد.
امنیت حقوقی
امنیت حقوقی زمانی تحقق می‌یابد که قانون اساسی و نظام حقوقی معتبر، حقوق و مکلفیت‌های شهروندان و حکومت را مشخص سازد. در غیاب قانون اساسی و نهادهای قانونی، امنیت حقوقی آسیب می‌بیند و شهروندان از تضمین‌های لازم برای دفاع از حقوق خود محروم می‌شوند.بدون حاکمیت قانون، نظم و امنیت نمی‌تواند از پشتوانه کامل حقوقی و مشروعیت سیاسی برخوردار باشد. قانون،تعادل  میان قدرت و حقوق شهروندان را تعیین می‌کند و مانع تبدیل شدن قدرت به خودکامگی وفردمحوری  می‌شود.
امنیت اقتصادی
فقر گسترده، بیکاری و ناتوانی شهروندان در تأمین نیازهای اولیه زندگی از مهم‌ترین عوامل تضعیف امنیت اقتصادی و اجتماعی‌اند. جامعه‌ای که بخش بزرگی از جمعیت آن زیر خط فقر و محرومیت قرار داشته باشد، نمی‌تواند به ثبات و رفاه پایدار دست یابد.
امنیت اقتصادی زمانی تحقق پیدا می‌کند که شهروندان از فرصت کار، درآمد مناسب و حداقل استانداردهای زندگی برخوردار باشند. اقتصاد ورشکسته، بیکاری گسترده و گرسنگی میلیون‌ها انسان، نشانه‌های ناامنی اقتصادی است .
امنیت اجتماعی و انسانی
امنیت تنها به معنای حفظ جان از خشونت نیست؛ دسترسی به خدمات صحی، آموزش و امکانات اولیه زندگی نیز بخشی از امنیت انسانی محسوب می‌شود. هرگاه شهروندان از خدمات اساسی درمانی و آموزشی محروم شوند ومورد تبعیض قرار گیرند، امنیت انسانی آسیب می‌بیند و جامعه با پیامدهای گسترده اجتماعی و انسانی روبه ‌رو می‌گردد.
حکومت هایکه ای که نتواند ویا براساس تعصبات وتعلقات ایدزولوژیک  نخواسته باشند  نیازهای اساسی وبرابری شهروندی،حق اجرای مناسک مذهبی و آزادی اندیشه را تأمین کند، با گسترش آسیب‌های اجتماعی و کاهش کیفیت زندگی وبحران  مواجه خواهد شد. از این ‌رو، امنیت انسانی یکی از ارکان اساسی امنیت پایدار به شمار می‌رود.
امنیت فرهنگی
فرهنگ زمانی شکوفا می‌شود که همه شهروندان، اعم از زن و مرد، از حق آموزش، کار و مشارکت اجتماعی برخوردار باشند. محرومیت بخشی از جامعه از این حقوق، ظرفیت‌های انسانی کشور را محدود می ‌کند و روند رشد علمی و فرهنگی را با مانع روبه‌رو می‌سازد.
جامعه‌ای که آموزش، دانش، هنر، موسیقی، اندیشه و رسانه در آن محدود شود، از پویایی، خلاقیت و سازندگی فاصله می ‌گیرد. حذف نیمی از پیکر جامعه از عرصه آموزش و کار، نه‌تنها یک مساله حقوقی و انسانی، بلکه عاملی در تضعیف امنیت فرهنگی و توسعه ملی  است.
تجربه تاریخی امنیت بدون آزادی
تاریخ نشان می‌دهد که امنیت پایدار بدون آزادی و حقوق شهروندی امکان‌پذیر نیست.
اروپا در قرون وسطی شاهد نظام‌هایی بود که نظم و کنترول را بر آزادی اندیشه، علم و نقد وخرد  ترجیح می‌دادند. نتیجه چنین وضعیتی رکود فکری، فرهنگی و علمی بیداد وستم بود.
با آغاز عصر روشنگری و تحولات بزرگ سیاسی و اجتماعی، از جمله انقلاب کبیر فرانسه، زمینه  برای رشد دانش، آزادی‌های مدنی و توسعه همه‌ جانبه شهروندی فراهم شد واروپا واردمرحله از تغییر وتحول کیفی گردید و امنیت واقعی در پیوند با آزادی، قانون و حقوق شهروندی تامین  واروپا از شرو فساد وتفکر جهل  قرون وسطی برای همیش نجات داد
نتیجه‌گیری
نبود جنگ به‌ تنهایی ضامن امنیت و ثبات پایدار نیست. تاریخ نشان می ‌دهد که بسیاری از انقلاب‌ها، جنبش‌های اعتراضی و حتا کودتاها در کشورهایی رخ داده‌اند که در آن‌ها نظم و کنترول شدید و امنیت بدون عدالت حاکم بوده است. آنچه این تحولات را رقم زده،نارضایتی‌ های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، محدودیت آزادی‌ها، ضعف حاکمیت قانون و فقدان مشارکت شهروندان در تعیین سرنوشت خویش بوده اند.
  آزادی، عدالت، قانونیت، رفاه عمومی، توازن میان نظم، آزادی، عدالت و حاکمیت قانون، احترام به حقوق و آزادی‌های بنیادین، مشارکت سیاسی شهروندان، دسترسی به آموزش و کار، رشد فرهنگ، هنر و دانش و تأمین رفاه اجتماعی، اجزای جدایی ‌ناپذیر  امنیت واقعی اندوبنابر این ، نبود جنگ به‌تنهایی معیار سنجش وقضاوت امنیت واقعی نیست؛ امنیت زمانی معنا می ‌یابد که انسان بتواند در فضایی آزاد، قانونمند و عادلانه زندگی کند و از کرامت و حقوق خویش برخوردار باشد.

 

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۶ـ ۰۷۰۶                    

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

اتحاد بـزرگ در بـرابـر فاشیـزم !

 

 

ساویتسکایا راسیا

در ۲۳ ماه می، در مسکو، در آستانه سومین مجمع بین‌المللی ضدفاشیستی، کنفرانس علمی و کاربردی بین‌المللی « فیدل کاسترو، چه گوارا و هوگو چاوز - نمادهای روند انقلابی جهانی» برگزار شد. این گردهمایی توسط فراکسیون حزب کمونیست فدراسیون روسیه در دومای دولتی، جنبش سراسری «دانشمندان روسی دارای سمتگیری سوسیالیستی»  و کمیته اجتماعی روسیه « برای آزادی نیکولاس مادورو» سازماندهی شده بود.این رویداد توسط دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه و رییس شورای مرکزی اتحادیه کارگران سوسیالیست روسیه ، ای. ن. ماکاروف، افتتاح و اداره شد. پس از خوش آمد گویی به شرکت ‌کنندگان، وی مهمانان برجسته میزگرد را معرفی کرد: معاونان روسای کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه، د. گ. نوویکوف و ل. ای. کلاشینکف، عضو هییت رییسه کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه، ک. ک. تایسایف، مشاور رییس کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه، ل. گ. بارانووا- گونچنکو، و همچنین نمایندگان کشورهای امریکای لاتین:

سفیر فوق‌العاده و تام‌الاختیار جمهوری کوبا، انریکه اورتا گونزالس، سفیر فوق‌العاده و تام‌الاختیار جمهوری بولیواری ونزویلا، خسوس رافایل سالازار ولاسکز، و ماروین اکتاویو سیلوا مارسیا، دبیر اول سفارت جمهوری نیکاراگوا. د. گ. نوویکوف سخنرانی افتتاحیه را برای حاضران ایراد کرد. گزارش اصلی توسط آی. ان. ماکاروف ارایه شد.

شرکت‌ کنندگان دیگری نیز در این کنفرانس سخنرانی کردند. این افراد شامل نمایندگان حزب کمونیست و سازمان‌های میهن‌ پرست ملی، پژوهشگران داخلی و بین ‌المللی و چهره‌های عمومی و سیاسی بودند. این گردهمایی با سخنرانی

د. گ. نوویکوف، معاون رییس کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه، معاون اول رییس کمیته امور بین‌المللی دومای دولتی و دارای مدرک دکترا در تاریخ، آغاز شد: ما امروز یک کنفرانس علمی و عملی تمام‌عیار داریم. موضوع آن « فیدل کاسترو، ارنستو چه‌گوارا و هوگو چاوز - نمادهای فرآیند انقلاب جهانی » است. حاضران در اینجا در یک رویداد مهم شرکت خواهند کرد. ما در حال برگزاری سومین مجمع بین‌المللی ضد فاشیزم  هستیم. ما پیش از این دو مجمع برگزار کرده‌ایم: یکی در مینسک، پایتخت بلاروس، و دومی اینجا در مسکو. موضوع مبارزه ضد فاشیستی و همبستگی در این مبارزه نه تنها همچنان مهم است، بلکه در حال تشدید شدن است. شاید آرزو میکردیم که اوضاع طور دیگری می بود، اما می بینیم که امپریالیزم لجام‌ گسیخته شده است، می بینیم که چگونه جنگ‌های جدیدی را به راه می اندازد و چگونه از ارتجاعی ‌ترین گرایش‌ها، از جمله فاشیزم ، پشتیبانی می ‌کند.

دیری نخواهد پایید که، می ‌توان گفت که تنها چند روز دیگر با یک روز تاریخی بسیار مهم، غم ‌انگیز و قابل توجه روبرو خواهیم شد ـ ۸۵ سال از آغاز جنگ کبیر میهنی مردم شوروی علیه المان نازی میگذرد. و در این شرایط، اهمیت سومین مجمع بین‌المللی ضدفاشیستی ما حتا بیشتر می ‌شود. ما شاهد تعمیق بحران سرمایه‌ داری هستیم، به این معنا که غارتگری امپریالیست هر روز نیرومند‌تر می ‌شود. ما نخستین کسانی نخواهیم بود که در مورد این موضوع سخن میرانیم. قانونمندی این پدیده بیش از ۱۰۰ سال پیش مشخص و شناسایی شده بود. و. ای. لنین در اثر برجسته خود، «امپریالیسم، بالاترین مرحله سرمایه ‌داری»، به روشنی و شیوا و قابل فهم در این مورد سخن گفته است. علم، علم است زیرا نتیجه ‌گیری‌های آن در طول زمان تأیید می ‌شوند. نتیجه‌ گیری‌های لنین تأیید شده‌اند. امپریالیزم بسیار خطرناک است. با فروپاشی و خزیدن به درون بحران‌های عمیق ‌تر، خطرناک‌ تر می ‌شود. مردم شوروی و تمام بشریت برای رهایی از نازیزم هیتلری و نظامی ‌گری جاپان بهای سنگینی پرداختند. وظیفه مقدس ما این است که همیشه قهرمانان مبارزه ضد فاشیستی را به یاد داشته باشیم. اینها سربازان و افسران ارتش سرخ، سربازان نیروهای متفقین، مبارزان ارتش آزادیبخش خلق چین، نمایندگان مقاومت فرانسه و ایتالیا، اعضای گروه زیرزمینی ضدفاشیستی آلمان، پارتیزان‌های یوگوسلاویا و کوریایی و میهن ‌دوستان پولندی و چکسلواکی هستند.

دلاوری های سخت و دشوار جنگ کبیر میهنی و جنگ جهانی دوم، اتحاد بزرگ نظامی را علیه بربریت فاشیستی تشکیل داد. این اتحاد، اتحاد مبارزان علیه استبداد، اتحاد کمونیست‌ها، میهن ‌پرستان و دموکرات‌های واقعی بود. این اتحاد بزرگی از مدافعان صلح جهانی، مخالفان ظلم و ستم و حامیان عدالت اجتماعی بود. درک این نکته مهم است که چرا آن اتحاد بزرگ ضد فاشیستی ممکن شد. این اتحاد به این دلیل پدیدار شد که تا آن زمان، کارگران از کشورها و خلق‌های مختلف، تجربیات عظیمی در مبارزه برای آزادی و عدالت اندوخته بودند. پرولتریای اروپایی که پرچم سرخ مارکسیزم را برافراشته بودند، تجربیات گسترده‌ای در مبارزه اندوختند. کارگران و دهقانان روسیه، به رهبری لنین، که علیرغم شکست در نخستین انقلاب روسیه ۱۹۰۵-۱۹۰۷، انقلاب سوسیالیستی کبیر اکتوبر پیروزمند را به ثمر رساندند، تجربیات گسترده‌ای کسب کردند. خلق‌های آسیا که پیش از این وارد نبرد با استعمار شده بودند، تجربه خود را در مبارزه برای استقلال ملی افزایش دادند و در مبارزه در راه آزادی - رهایی اجتماعی و ملی - تجربه کسب کردند. ما قهرمانان مبارزه با فاشیزم ، قهرمانان قلعه برست را به یاد می‌آوریم... نام‌های نیکولای گاستلو، الکساندر ماتروسوف، موسی جلیل و بسیاری دیگر که الهام‌ بخش ما هستند. میراث مردم شوروی، ارزش‌های سوسیالیزم شوروی و پیروزی میهن ‌دوستی شوروی چنان قدرتمند بود که ما توانستیم بسیاری از تبلیغات ضد شوروی و ضد کمونیستی را از بین ببریم.

امروز، اینجا در روسیه، ما هنوز به بزرگترین پیروزی خود - پیروزی برای بازگرداندن کشورمان به مسیر سوسیالیسم - دست نیافته‌ایم. به همین دلیل است که برنامه عمل خود را برنامه پیروزی می ‌نامیم. ما در واقع هنوز به بزرگترین پیروزی خود نرسیده ایم. اما ما به چیزی دست یافته ‌ایم، شاید حتا چیزهای زیادی. ما به این دست یافتیم که روز پیروزی بر نازیزم، ۹ می، به تعطیلات ملی اصلی تبدیل شود. ما به این دست یافتیم که رژه‌های روز پیروزی، علیرغم تلاش‌هایی که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برای لغو آنها صورت گرفت، در این روز به میدان سرخ بازگردند. ما به این دست یافتیم که روسیه اکنون چین، ویتنام، کوریای شمالی، کوبا، نیکاراگوا و سایر کشورهایی را که هوادار سوسیالیزم بودند، متحدان اصلی خود بداند. ما به این دست یافتیم که پنج حزب حاضر در دومای دولتی به اتفاق آرا به قطعنامه ‌ای رأی دهند که خواستار پایان دادن به محاصره جنایتکارانه کوبا توسط ایالات متحده امریکا و حذف کوبا از فهرست کشورهای غیررسمی وزارت امور خارجه ایالات متحده امریکا بود. ما حزب کمونیست را حفظ کردیم. امروز، حزب کمونیست فدراسیون روسیه تأثیرگذارترین نیروی مخالف در کشور ما است.

روشن است که امپریالیست‌ها هرگز به سادگی تسلیم نخواهند شد و هرگز سیر نخواهند شد. برای غرب کافی نبود که میهن عزیزمان - اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی - را تکه تکه کند. پس از آن، آنها به هیچ وجه آرام نگرفتند و دست نکشیدند. با کمک فعال آنها بود که ضدانقلاب بورژوازی کشور ما را از نظر اقتصادی و جاهای دیگر ویران و به شدت تضعیف کرد. آنها بودند که از تروریزم در قفقاز حمایت کردند، آنها بودند که جمهوری‌های شوروی سابق - لیتوانیا، لتونیا و استونیا - را به بلوک متجاوز ناتو کشاندند و اکنون آنها در حال کشاندن اوکرایین به فاشیزم  هستند. این امپریالیست‌ها بودند که کودتایی را در بلاروس برنامه‌ ریزی کردند و تلاش کردند رییس جمهور الکساندر لوکاشنکو را سرنگون کنند... من مطمینم که امروز در این کنفرانس که به فیدل کاسترو، چه گوارا و هوگو چاوز اختصاص داده شده است، ایده‌های مهم بسیاری، از جمله ایده‌هایی در مورد اهمیت آگاهی تاریخی، مطرح خواهد شد. آگاهی تاریخی به مردم کمک می ‌کند تا با هرگونه تهدید، تحریم و باج ‌گیری مقابله کنند. ما در روسیه می ‌دانیم تحریم‌ها چیستند؛ کشور ما بیش از یک بار با آنها روبرو شده است. پس از انقلاب سوسیالیستی اکتوبر کبیر، دولت لنین با مداخلات خارجی، همدستان داخلی و تحریم‌ های غربی دست و پنجه نرم کرد. وقتی از اعمال قهرمانانه نبرد علیه فاشیزم  نازی سخن می رانیم، همیشه نمونه بزرگ استقامت در لنینگراد در طول محاصره را به یاد می‌آوریم. گرسنگی وحشتناک ‌ترین سلاح برای ساکنان آن بود، وحشتناک ‌تر از گلوله‌های توپخانه، حملات هوایی و بمب‌ها. یکی از بزرگترین شهرهای جهان در آن زمان خود را در سطح یک اردوگاه کار اجباری گسترده یافت. کل شهر در سطح آشویتس و مایدانک بود. چند گرم نان به معنای زندگی یا مرگ بود. اگر این را به خاطر بسپاریم، آنگاه همه هزاران تحریمی که غرب امروز بر ما تحمیل کرده است، ترسی ایجاد نخواهد کرد.

ما کاملاً درک می ‌کنیم که بن ‌بست فعلی روسیه با مقامات ایالات متحده امریکا و اتحادیه اروپا از روز سخنرانی رییس جمهور روسیه، پوتین، در کنفرانس امنیتی مونشن در سال ۲۰۰۷ ترسایی آغاز شد. اما چه چیز خاص و ویژه‌ای در مورد آنچه پوتین در مونشن گفت وجود داشت؟ او به سادگی گفت که روسیه به توسعه مستقل نیاز دارد، مسکو برای این حاکمیت تلاش خواهد کرد و روس ‌ها از جهانی چندقطبی پشتیبانی می ‌کنند. آیا این طبیعی نیست، آیا این عادی نیست، آیا این نوعی روش عجیب برای طرح این پرسش نیست؟ و با این حال، همین برای غرب کافی بود تا پوتین را یکی از دشمنان اصلی خود و در کنار او، کل مردم روسیه بداند. امپریالیست ‌های غربی باید بدانند که دشمنی آنها نمی ‌تواند مردم روسیه را بترساند. روسیه دوستان زیادی در امریکا، آسیا، افریقا و اروپا دارد. آقایان امپریالیست، ما با تحریم‌ها و تهدیدهای شما کنار خواهیم آمد. اما شما، آقای ترامپ، و همه کسانی که او را تحسین می ‌کنند، باید در نظر بگیرید که آیا می ‌توانید با اعلام این همه تحریم و شروع این همه جنگ، با این وضعیت کنار بیایید. آیا می‌ توانید با تبدیل کردن کل ملت‌ ها به دشمنان خود، با این وضعیت کنار بیایید؟ آیا می‌ توانید با نقش استعمارگران کنار بیایید، آیا پس از آنکه این ملت ‌ها یک بار در تاریخ خود از ستم استعماری رهایی یافته ‌اند و برای آزادی خود بسیار ارزش قایل هستند، با نقش استعمارگران کنار خواهید آمد؟

آقایان امپریالیست، شما واقعاً باید با دقت فکر کنید که آیا می ‌توانید با ملت‌هایی با چنین تجربه گسترده‌ای کنار بیایید. این تجربه توسط نسل ‌هایی از مبارزان برای جهانی عادلانه ایجاد شده است. ولادیمیر لنین و جوزف استالین، ارنست تلمان و گیورگی دیمیتروف، مایو تسه ‌تونگ و هوشی مین، فیدل کاسترو و ارنستو چه ‌گوارا را در نظر بگیرید...

ما به ساعت‌ها و کنفرانس‌های بسیار بیشتری نیاز داریم تا نام همه قهرمانان خود را فهرست کنیم. قهرمانان، متفکران، رهبران شما کجا هستند؟ چنین قهرمانان شما کجا هستند، امپریالیست ‌ها کجا هستند؟ قهرمانان شما چه کسانی هستند؟ هری ترومن، که بمب‌ه ا را بر روی شهرهای جاپان انداخت؟

رونالد ریگان، که به شوخی می ‌گفت که دستور بمباران اتحاد جماهیر شوروی را داده است؟

مارگریت تاچر، که اصلاحات ضداجتماعی انجام داد؟

شاید قهرمانان شما جو بایدن یا دونالد ترامپ باشند؟ می ‌دانید، اگر اینها قهرمان هستند، پس قهرمانی اصلاً وجود ندارد... اما ما با اطمینان می ‌دانیم که قهرمانی وجود دارد. در لحظات خاصی از تاریخ، به جوهره کل یک ملت تبدیل می ‌شود. بدون قهرمانان، نه کمون پاریس، نه انقلاب سوسیالیستی اکتوبر بزرگ، نه پیروزی بر فاشیزم  در ماه می یا بر نظامی ‌گری جاپان در سپتامبر ۱۹۴۵ وجود نمی‌ داشت. بدون قهرمانان، نه انقلاب کوبا و نه جنبش انقلابی کاملی در امریکای لاتین وجود نمی‌ داشت. بدون قهرمانان، امروزه بیشتر بشریت توسط مستعمرات غربی سرکوب می ‌شد. قهرمانان واقعی همیشه در کنار عدالت ایستاده‌اند. با پیروی از اکتشافات علمی بزرگ مارکس، انگلس و لنین، ما به خوبی می ‌دانیم که تجسم عدالت، سوسیالیزم است. « اگر از هر بی‌ عدالتی لرزه ای از خشم بر اندامت افتاد، پس رفیق من هستی» - این عبارتی از ارنستو چه گوارا است. این به معنای ادامه‌ ایده‌های مارتی و کل جنبش انقلابی بزرگ بود. این سخنان چه گوارا مهم‌ ترین اصل برای هر یک از ماست. از این رو، ما امروز می ‌گوییم:

زنده باد دوستی و برادری خلق‌ها،

ـ زنده باد استقلال ملی،

ـ زنده باد عدالت اجتماعی و سوسیالیسم!

زندگی انقلابیون واقعی رو به آینده است. آنها نمی ‌میرند. آنها در قلب‌ها و دستاوردهای پیروانشان زنده می‌مانند.

زنده باد فیدل، زنده باد چه، زنده باد چاوز!

 

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۶ـ ۰۶۰۶                    

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

 

د ېوه ملګري یاداښت

 (٧)

 

هرکله چې د ترقي غوښتونکو ډلګېو فکري ټوټې او برخې، یو سالم هدف ته د رسېدو لپاره سره بسیجې شي او د یوه پېژندل شوي اتحاد په بڼه را څرګندې شي، نو دا به د ډیموکراتیک جریان د شل شوي حالت د رغېدو لپاره تر ټولو غوره بدیل وي. 

د ترقي غوښتونکو ډلو ترمنځ د وخت ضایع کوونکو بحثونو، له بې موخې،‌ بې ‌پایلې شنډو ډیالوګونو څخه د تېرېدو، او معاصر واقېعیت ته د ننوتو لپاره اړینه ده، چې ترقي غوښتونکي کړۍ خپل لیدلوری د کرکې او کینې پرته،‌ د روڼتیا او خوشبینۍ تر وړانګو لاندې د ننني افغانستان په اړه څرګند کړي. خپله اندنه د ترقي غوښتوونکي د لیدلورې په توګه په څو کرښو داسې رانغاړم:

د هېواد اوسني واکمنان، چې له ناټو سره د امریکا متحده ایالاتو په مشرۍ د شلو کلونو وسله ‌والې مقابلې او مبارزې وروسته نن د قدرت واګې په لاس کې لري، ځینې  انکار نه منوونکې کارکړنې یې هم ترسره کړې دي چې په لاندې ډول دي:

  • په هېواد کې د فزیکی امنیت تامین.‌
  • د افغانستان پر ټولې جغرافیې حاکمیت، چې د مشروعیت له مهمو مؤلفو څخه ګڼل کېږي.
  • د زورواکۍ، خپلسرېو  اوپه هېواد کې د دښکرورو ماتول.
  • له  قانون څخه د ښکرورو او زورواکانو د تېښتې او معافیت پای ته رسول.
  • د ګونډه ګرو په واسطه د زرګونو هکټارو دولتي ګونډه ـ غصب) شوو ځمکو راګرځول.
  • پرته له بهرنېو مرستو د کورنېو سرچینو د عواېدو پر بنسټ د ملي بودجي جوړول او د هېواد بنسټیزو پروژو ته لکه د کابل سېلو ترمیم او فعالول،‌ د پاشدان بند د جوړولو پېل،‌ د شاه عروس بند بشپړول،‌ د قوشتیپی کانال جوړولو کار او د ټاپی د ستراتیژیکی پروژی د کاردوام.
  • د پوځي وساېطو او تجهیزاتو ترمیم او بیا فعالول لکه ټانکونه،‌هېکوپټرونه، د اورګان راکټونه او داسي نور.
  • متوازنه بهرنۍ پالیسي او د سیمه ‌ییز اتصال لپاره اغېزمنې هڅې.
  • خو د هېواد د دوامدار پرمختګ، په ځانګړي ډول د بهرنیو اړیکو د پراختیا او د حاکمیت د بشپړ مشروعیت لپاره، ملي مشارکت چې په هغه کی ملي او سیاسي شخصیتونه  شامل وي،ـ  هغه چې د بشریت ضد جنایتونو، د عامه شتمنیو د غصب او فساد تور پرې نه وي) او همدارنګه د نړیوال باور او همکارۍ جلبول اړین دي. نو له دې کبله د نوموړو مهمو هدفونو د لاسته راوړلو لپاره سپارښتنه کېږي‌ چې:
  • د یوه هېواد پرمختګ تر ډېره د ښځو په فعال حضور او مشارکت پورې دی،‌ نو د ښځو لپاره د زده ‌کړې د مناسب چاپېریال برابرول او د کاري فرصتونو هستونه د نړېوال چلن غوښتنه ده. 
  • سیاسي مشارکت ته د بېلا بېلو هغو قومي او سیاسي ډلګېو او هغو شخصیتونو چې د بشریت په ضد جنایتونو، د عامه شتمنېو په غصب او فساد تورن نه وي،‌ رابلل،‌ چې په ترڅ کې به یې د حاکمیت پراخه ټولنیزه قاعده منځته راشي.
  • د اقتصادي ودې، کاري فرصتونو رامنځته کولو او د ناخالص کورني توليد د زياتوالي لپاره د کورنيو سرچينو بسيج.

 د دې موخو د سر ته رسولو لپاره په کار ده چې:

الف. نوې کادري پاليسي جوړه، اعلان او هدف ته د رسېدو لپاره پلې شي؛

ب. د تجربه ‌لرونکو، مسلکي او ژمنو کادرونو رابلل او د اړتياوو سره سمه ګمارنه.

ج. اجرائیوي، نظامي، امنيتي، اقتصادي او سياسي چارو کې له نخبه ‌ګانو او کارپوهانو څخه د يوې «مشورتي شورا» جوړول چې د اړتیا په وخت کې خپلې سلا، مشورې وړاندې کړي.

د. د دغو اړتیاوو په پوره کولو سره، اوسني واکمنان کولای شي د خپلو روانو تګلارو په بيا کتنې سره د ځان او حاکميت يو نوی او په زړه پورې تصویر وړاندې کړي او د ستونزو له دې درانه سيورې څخه د وتلو لاره او چاره برابره کړي.

و. د نن ورځې افغانستان ګواښ نه، بلکې د يوه مدبرانه مسلکي مديريت وړه ستونزه ده، چې په ګواښ بايد بدله نه شي، ګواښ یې د هېڅ هېواد په ګټه نه دی. افغانستان بايد په يو فرصت بدل شي، چې د همکارۍ او تعامل زمينې ور سره پراخې شي او له انزوا څخه راووځي؛ همدا تګلاره د شانګهای د سيمې ډېری هېوادونه هم تعقيبوي.   

په درنښت

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۲/ ۲۶ـ ۳۱۰۵                    

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

حمایت از غــزه در ایتالیــا

روزنامه پراودا

روز ۲۱ ماه می یک اعتصاب سراسری ۲۴ ساعته در ایتالیا در حمایت از غزه و سرکوب مجدد آن توسط اسراییل، همینطور «همدستی اتحادیه اروپا و دولت ایتالیا در نسل‌ کشی فلسطینیان» برگزار شد. این اقدام که توسط اتحادیه اتحادیه‌ های کارگری مردمی (UBT) آغاز شد، مکاتب، مراکز درمانی و حمل و نقل عمومی همین‌ طور خدمات ریلی پیشرفته ایتالیا را مختل کرد.

به دنبال فراخوان UBT، تظاهراتی در ده‌ ها شهر از جمله روم، میلان، جینوا، فلورانس، تورین و بولونیا برگزار شد. تظاهرکنندگان با ناوگان جهانی سومود (GSF)، که یک مأموریت نمادین بین‌المللی برای شکستن محاصره نوار غزه، بود ابراز همبستگی کردند. همانطور که قبلاً روزنامه پراودا گزارش داده بود، نیروهای اسراییلی ۲۹ اپریل در سواحل جزیره کریتا، هزار کیلومتری نوار غزه، در آب‌ های بین ‌المللی خارج از حوزه قضایی اسراییل، GSF  را محاصره و به آن حمله کردند. صهیونیست‌ها ۲۱ کشتی را توقیف کرده، با خدمه به طرز وحشیانه‌ ای بدرفتاری کردند و ۱۷۷ نفر ( کارگران ساختمانی، دوکتوران، معلمان و وکلا ) را که می‌ خواستند در بازسازی نوار غزه شرکت کنند، ربودند. پس از بازجویی‌ها، ۱۷۷ فعال بعداً از غزه اخراج شدند، بسیاری از افراد بازداشت شده بر اثر ضرب و شتم نیاز به کمک پزشکی داشتند.

در همان زمان، اسراییل کاتس، وزیر دفاع اسراییل، دستور تحریم‌ هایی را علیه برگزارکنندگان کمپاین جمع‌ آوری کمک‌های مالی برای نوار غزه صادر کرد. او فعالیت‌های آنها را به حماس مرتبط و آنها را به «همکاری با سازمان‌های تروریستی بین‌المللی تحت پوشش کمک‌ های بشردوستانه» متهم کرد.

بانک ایتالیا (SBP) اعلام کرد: «دولت ایتالیا همچنان سکوت می‌ کند، یا بهتر است بگوییم موضع طرفدار اروپایی خود را نشان می‌ دهد، به دنبال الگوی سایر کشورهای اتحادیه اروپا که از محافظت از شهروندان خود که شجاعانه از حقوق جمعیت تحت ستم صهیونیست‌ها دفاع کرده و به ساکنان غزه، فلسطین و لبنان که روزانه تحت تجاوز اسراییل سرکوب و بمباران می شوند، کمک می‌ کنند، خود داری می‌ کنند».

این اتحادیه که مرتباً تظاهرات بزرگی را در حمایت از فلسطینیان ترتیب می‌ دهد، از لغو موقت تحریم‌ های ایالات متحده امریکا علیه فرانچسکا آلبانیز، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در سرزمین ‌های فلسطینی، استقبال کرد. آلبانیز به شدت از سیاست‌ های اسراییل در نوار غزه انتقاد کرده بود. پس از بررسی کامل اسناد دادگاه، دادگاه منطقه‌ ای واشنگتن حکم داد که این تحریم‌ ها حق آزادی بیان ایتالیایی‌ ها را طبق متمم اول قانون اساسی ایالات متحده  امریکا نقض می‌ کند.

به عنوان یاد آوری، وزارت امور خارجه ایالات متحده در جون ۲۰۲۵ این تحریم ‌ها را علیه آلبانیز اعمال کرد. این به دلیل اتهامات تل آویو و واشنگتن مبنی بر داشتن دیدگاه‌ های یهود ستیزانه و حمایت ادعایی این فعال برجسته از سازمان‌ های تروریستی بود

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۲/ ۲۶ـ ۰۶۰۶                    

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

فرهنگ مسئولیت‌پذیری وحدت در نیروهای مترقی

نویسنده : صفت الله عمل یار

در جهان پرتحول و پیچیده امروز، هیچ نیروی سیاسی مترقی به‌تنهایی قادر نیست پاسخگوی همه نیازها، چالش‌ها و مطالبات گسترده اجتماعی باشد. شرایط دشوار اقتصادی، بحران‌های سیاسی، گسترش بی‌عدالتی، افزایش فاصله‌های اجتماعی و محدود شدن عرصه‌های مشارکت ، بیش از هر زمان دیگر ضرورت همکاری و همسویی نیروهای مترقی، ملی و دموکراتیک را برجسته ساخته است. با این‌همه، تجربه نشان داده است که صرف اعلام تمایل به وحدت، تشکیل نشست‌ها و یا انتشار اعلامیه‌های مشترک، برای تحقق یک وحدت پایدار و اثرگذار کافی نیست؛ بلکه آنچه به وحدت معنا، دوام و ظرفیت عملی می‌بخشد، شکل‌گیری فرهنگ مسئولیت‌پذیری وحدت در میان نیروهای شریک آن است.

فرهنگ مسئولیت‌پذیری وحدت، پیش از هر چیز به معنای درک مشترک از ضرورت تاریخی همگرایی و پذیرش مسئولیت در قبال سرنوشت جمعی است. نیروهای مترقی زمانی می‌توانند به یک حزب واحد و جبهه نیرومند اجتماعی و سیاسی تبدیل شوند که از دایره تنگ ملاحظات گروهی، رقابت‌های فرسایشی و حساسیت‌های غیرضروری عبور کرده و منافع بزرگ‌تر مردم و جامعه را در محور تصمیم‌گیری‌های خویش قرار دهند. هرگاه منافع محدود سازمانی یا تمایل به برتری‌جویی سیاسی بر روحیه همکاری غلبه یابد، روند وحدت با بی‌اعتمادی، سوءتفاهم و فرسایش روبه‌رو خواهد شد.

واقعیت آن است که در بسیاری از موارد، ناکامی تلاش‌های وحدت‌طلبانه نه ناشی از نبود شعارهای وحدت، بلکه نتیجه ضعف در فرهنگ مسئولیت‌پذیری بوده است. هنگامی‌که برخی نیروها وحدت را تنها در چارچوب منافع کوتاه‌مدت خویش تعریف می‌کنند، یا انتظار دارند دیگران بدون احترام متقابل در محور دیدگاه آنان گرد آیند، زمینه‌های شکاف و پراکندگی تقویت می‌گردد. وحدت واقعی، نیازمند روحیه مشارکت، شنیدن دیدگاه‌های متفاوت، پذیرش نقد سازنده و آمادگی برای مصالحه اصولی در راستای اهداف مشترک است.

مسئولیت‌پذیری در امر وحدت همچنین مستلزم صداقت سیاسی و وفاداری به تعهدات مشترک است. نیروهای مترقی زمانی اعتماد متقابل ایجاد می‌کنند که در گفتار و کردار، پایبندی خویش را به توافقات، اصول پذیرفته‌شده و اخلاق همکاری سیاسی نشان دهند. برخوردهای دوگانه، تصمیم‌گیری‌های یک‌جانبه، سیاست حذف یا کم‌رنگ ساختن نقش دیگران، نه‌تنها به روند وحدت آسیب می‌رساند، بلکه اعتبار نیروهای مترقی را در برابر مردم نیز تضعیف می‌نماید.

یکی از عناصر اساسی فرهنگ مسئولیت‌پذیری وحدت، پذیرش تنوع در درون همسویی سیاسی است. نیروهای مترقی، با وجود اشتراکات بنیادین در عرصه عدالت اجتماعی، دموکراسی، آزادی، توسعه و دفاع از حقوق مردم، ممکن است در برخی دیدگاه‌ها، روش‌ها یا اولویت‌ها تفاوت داشته باشند. این تفاوت‌ها نباید به مانع همکاری تبدیل گردد. برعکس، بلوغ سیاسی در آن است که اختلاف‌ها به‌گونه‌ای مدیریت شوند که اصل همکاری و همگرایی آسیب نبیند. وحدت پایدار، به معنای یکسان‌سازی اندیشه‌ها نیست، بلکه هنر یافتن نقاط مشترک و تبدیل آن‌ها به برنامه عمل مشترک است.

فرهنگ مسئولیت‌پذیری وحدت، همچنان ایجاب می‌کند که نقد و انتقاد در فضای سالم، رفیقانه و سازنده صورت گیرد. نیروهای مترقی زمانی می‌توانند به اعتماد پایدار دست یابند که اختلاف نظرها را از طریق گفت‌وگو، استدلال و احترام متقابل حل نمایند، نه از راه تخریب، اتهام‌زنی یا برخوردهای احساساتی. تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که زبان خصومت در درون صفوف مترقی، بیش از هر عامل دیگر، ظرفیت‌های جمعی را ضعیف ساخته و فرصت‌های مهم سیاسی را از میان برده است.

در این میان، نقش فرهنگ تشکیلاتی نیز برجسته است. تشکیلات‌های مترقی اگر خواهان وحدت مؤثر هستند، باید فرهنگ همکاری، پاسخگویی، شفافیت و احترام به تصمیم‌های جمعی را در درون خود تقویت نمایند. وحدتی که در سطح رهبری‌ها باقی بماند اما به فرهنگ رفتاری اعضا و بدنه اجتماعی انتقال نیابد، دوام چندانی نخواهد داشت. از این‌رو، مسئولیت‌پذیری در قبال وحدت باید به یک ارزش سیاسی و اخلاقی در تمام سطوح فعالیت سیاسی مبدل گردد.

همچنین باید پذیرفت که وحدت، یک روند زنده و پویاست؛ نه یک توافق لحظه‌ای یا پروژه کوتاه‌مدت. حفظ وحدت، گاه دشوارتر از ایجاد آن است. بنابراین، همه نیروهای شریک در همسویی‌های مترقی مسئول‌اند تا با صبر سیاسی ، انعطاف معقول و تعهد عملی، از آسیب دیدن این سرمایه جمعی جلوگیری کنند.

امروز، در شرایطی که مردم بیش از هر زمان دیگر نیازمند بدیل‌های مترقی، عدالت‌خواه و مردم‌محور اند، پراکندگی و واگرایی نیروهای پیشرو می‌تواند هزینه‌های سنگینی بر روند تحول اجتماعی تحمیل کند. مردم از نیروهای مترقی انتظار دارند که فراتر از اختلافات کوچک، برای دفاع از منافع عمومی، عدالت اجتماعی، دموکراسی، رفاه و کرامت انسانی، زبان مشترک و عمل مشترک بیابند.

بنابراین، فرهنگ مسئولیت‌پذیری وحدت باید به‌عنوان یکی از ستون‌های اساسی رفتار سیاسی نیروهای مترقی مورد توجه قرار گیرد؛ فرهنگی که در آن تعهد به اهداف مشترک، احترام به تنوع، صداقت سیاسی، تحمل متقابل و ترجیح منافع عمومی بر ملاحظات محدود گروهی جایگاه مرکزی داشته باشد. تنها در چنین صورتی است که وحدت می‌تواند از یک آرزو و شعار فراتر رفته و به نیرویی مؤثر برای تغییرات مثبت اجتماعی و سیاسی تبدیل گردد.

امروز بیش از هر زمان دیگر، ضرورت آن احساس می‌شود که نیروهای مترقی، نه‌تنها از وحدت سخن بگویند، بلکه مسئولیت حفظ، تقویت و نهادینه ساختن آن را نیز به‌گونه‌ای آگاهانه و صادقانه بر دوش گیرند. زیرا وحدتی که بر پایه مسئولیت‌پذیری و اعتماد متقابل استوار باشد، می‌تواند امید و اعتماد مردم را دوباره احیا کرده و زمینه‌ساز تحولات مثبت و پایدار در جامعه گردد.

 

بامـداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۲۶ـ ۳۱۰۵                    

Copyright ©bamdaad 2026