پزشکیان در سازمان ملل متحد : «سر فرود نمی‌آوریم»، اما برای مذاکره بدون تهدید آماده‌ایم

 

مسعود پزشکیان، در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل، حملات امریکا و اسراییل به ایران، تحریم‌ها، برنامه هسته‌ای و وضعیت غزه را محور سخنانش قرارداد و در واکنش مستقیم به اظهارات روز گذشته دونالد ترامپ گفت تهران برای « گفت‌ وگو، دیپلوماسی و مذاکره» آماده است، اما زبان تهدید و فشار را نمی ‌پذیرد. در پشت صحنه نشست نیویورک، تماس‌های غیرمستقیم ایران و امریکا برای یافتن راهی جهت پایان دادن به جنگ و بازگشایی تنگه هرمز ادامه دارد.

مسعود پزشکیان، رییس ‌جمهوری ایران چهارشنبه ۲۳ سپتامبر در سخنرانی خود در هشتادویکمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد ، بخشی از سخنان خود را به پاسخ به اظهارات دونالد ترامپ، رییس ‌جمهوری امریکا اختصاص داد؛ سخنانی که یک روز پیش ‌تر ایران را به ‌شدت هدف قرار داده بود و در آن، ترامپ از امکان «نابود کردن» جمهوری اسلامی در صورت نرسیدن به توافق سخن گفته بود.

پزشکیان در پاسخ گفت ایرانی ‌ها « قربانی تروریزم» بوده‌اند و جمهوری اسلامی آغازگر جنگ نبوده است. او با اشاره به حمله امریکا به مدرسه‌ شجره طیبه در میناب که در آن از جمله  ۱۲۰دانش‌آموز ۶ تا ۱۳ ساله کشته شدند، گفت: «من از ایرانی می ‌آیم که مدرسه‌ ای را بمباران کردند» و افزود که کودکان در حملاتی با سلاح‌ های امریکایی و اسراییلی کشته شده‌اند.

به گزارش دویچه وله، پزشکیان همچنین کتابچه ‌ای از تصاویر کشته‌ شدگان و نیز تصویری از علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی را که در حوت گذشته در حملات امریکا و اسراییل به ایران کشته شد، پشت تریبون سخنرانی به شرکت ‌کنندگان نشان داد.

او گفت ایران پس از حملات امریکا و اسراییل با «تمام توان» از خود دفاع کرده، اما مدعی شد که نیروهای ایرانی جمعیت غیرنظامی را هدف قرار نداده‌اند. پزشکیان افزود که دانشگاه‌ها، مراکز درمانی، مدارس، بیمارستان‌ها و زیرساخت‌های ایران هدف حمله قرار گرفته ‌اند و این اقدامات مغایر با حقوق بین‌المللی هستند.

 « بمب اتم در اسراییل است، اما بازرس ‌ها در ایران »

پزشکیان در بخش دیگری از سخنانش گفت ایران طی دو قرن گذشته به هیچ کشوری حمله نکرده و قدرت نظامی خود را برای «دفاع» می‌ خواهد، نه برای سلطه بر کشورهای دیگر.

او گفت: « ما امنیت خود را در ناامنی دیگران جست  ‌وجو نمی‌کنیم» و افزود که سامانه‌های دفاعی ایران به‌ گونه‌ای ساخته شده‌اند که «هیچ ‌کس تصور نکند بمباران شهرهای ایران بی‌ پاسخ خواهد ماند».

رییس‌ جمهوری ایران همچنین در دفاع از برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی گفت تهران به ‌دنبال سلاح هسته‌ای نیست، اما از حق خود برای استفاده صلح ‌آمیز از فن‌آوری هسته‌ای نیز صرف ‌نظر نخواهد کرد.

او گفت: «ما به‌ روشنی می ‌گوییم: نه سلاح هسته‌ای و نه محدودیت برای فن‌آوری هسته‌ای صلح‌آمیز».

پزشکیان در ادامه، تحریم‌ های امریکا را عامل فشار بر اقشار فقیر و بیماران دانست و گفت این تحریم‌ها بیش از همه به مردم عادی آسیب می ‌زنند.

او همچنین با اشاره به اسراییل گفت در حالی که اسراییل سلاح هسته‌ای در اختیار دارد و عضو پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای نیست، بازرسی‌ های بین‌المللی متوجه ایران است. پزشکیان گفت: « بمب اتم در اسراییل است، اما بازرس‌ها در ایران. اسراییل می ‌کُشد، ولی ایران تحریم می ‌شود.»

غزه و تنگه هرمز

بخش دیگری از سخنرانی پزشکیان به غزه اختصاص داشت. او وضعیت فلسطینی‌ها را « زخمی باز بر وجدان جامعه جهانی» خواند و غزه را نماد شکست سازوکارهای بین‌المللی در جلوگیری از رنج غیرنظامیان دانست.

او گفت تا زمانی که « اشغال، تجاوز و بی‌عدالتی» ادامه داشته باشد، مقاومت نیز ادامه خواهد داشت و افزود که مقاومت را نمی ‌توان با بمباران و محاصره از میان برد.

پزشکیان درباره تنگه هرمز نیز گفت ایران نمی ‌تواند بپذیرد برخی کشورها از این تنگه برای منافع خود استفاده کنند و همزمان همان آبراه را برای اعمال فشار علیه ایران به کار بگیرند. او هشدار داد که گسترش جنگ به امنیت بیشتر منجر نخواهد شد.

اهمیت هرمز در شرایط کنونی تنها سیاسی نیست. پیش از جنگ، حدود یک ‌پنجم نفت معامله‌ شده جهان از این آبراه عبور می‌ کرد و کاهش شدید رفت ‌وآمد کشتی‌ های تجاری، بازار انرژی و کشتیرانی منطقه را تحت تأثیر قرار داده است. روز چهارشنبه نیز یک کشتی تجاری در هرمز هدف یک پرتابه ناشناس قرار گرفت که به کشته شدن یک ملوان و زخمی شدن یک نفر دیگر انجامید.

تاکید بر مذاکره، اما بدون «زبان زور»

با وجود لحن تند بخش‌هایی از سخنرانی پزشکیان، او سخنان خود را با پیامی درباره امکان دیپلوماسی پایان داد و خطاب به ترامپ گفت: «مقاومت مردم ایران در برابر تحریم‌ ها، فشار بیشتر و زورگویی افزایش خواهد یافت. ما هرگز سر فرود نمی ‌آوریم. ما برای گفت ‌وگو، دیپلوماسی و مذاکره آماده‌ایم، بدون پذیرش زبان زور! ».

این موضع در شرایطی مطرح شد که همزمان با حضور سران کشورها در نیویورک، تلاش‌های دیپلوماتیک برای یافتن راهی جهت پایان دادن به درگیری ایران و امریکا شدت گرفته است.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، مقام‌ های ایرانی و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه امریکا، جرد کوشنر، داماد ترامپ در حاشیه نشست مجمع عمومی حدود سه ساعت گفت ‌وگوی غیرمستقیم داشتند، این تماس با میانجیگری قطر انجام شد و عباس عراقچی، وزیر خاریجه ایران نیز در آن حضور داشت. دونالد ترامپ این دیدار را « بسیار خوب» توصیف کرده و گفته است دیدار دیگری نیز ممکن است در آینده نزدیک انجام شود.

همزمان، یک مقام ارشد ایرانی به رویترز گفته است تهران در صورت کاهش فشار نظامی امریکا و رفع محاصره بنادر ایران، آمادگی دارد تنگه هرمز را ظرف یک هفته بازگشایی کند. این موضع نسبت به شروط سخت‌ تری که مقام‌ های ایرانی پیش ‌تر برای پایان درگیری مطرح کرده بودند، انعطاف بیشتری نشان می ‌دهد، هرچند گزارش‌ها حاکی از اختلاف نظر در داخل ایران درباره جزییات این پیشنهاد است.

کشورهای عربی منطقه نیز برای برقراری تماس میان تهران و واشنگتن تلاش کرده‌اند. گزارش‌ها از میانجیگری کشورهای خلیج فارس برای ایجاد زمینه دیدار مقام‌های ارشد ایران و امریکا در نیویورک حکایت دارد.

روبیو: توافق با ایران به زمان طولانی نیاز دارد

در حالی که تماس‌های دیپلوماتیک ایران و امریکا در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل  متحد دیگر از سرگرفته شده، مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا گفت مذاکرات روز گذشته درباره ایران «عمدتاً به تبادل ایده‌ها و پیام‌ها اختصاص داشته» و دستیابی به هرگونه توافق با تهران، برخلاف توافق‌های کوتاه‌ مدت، «به یک روند طولانی نیاز دارد».

او درعین حال گزینه نظامی را از روی میز خارج نکرد و درباره تنگه هرمز گفت بخش جنوبی این آبراه همچنان باز است. روبیو همچنین با اشاره به گروه‌های مسلح متحد ایران در منطقه، آن‌ها را تهدیدی برای امنیت و حاکمیت کشورهای منطقه دانست و گفت امریکا و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس درباره ضرورت باز ماندن تنگه هرمز اتفاق نظر دارند.

در مقابل، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، درباره تماس‌های انجام‌شده در نیویورک گفت ارتباط با طرف امریکایی از طریق میانجیگری قطر صورت گرفته و هدف آن انتقال « شرایط و مواضع ایران» بوده است. به‌ گفته او، این شروط شامل پایان جنگ در همه جبهه‌ ها، توقف اقدامات نظامی امریکا علیه ایران، رفع محاصره دریایی، پایان فشارهای اقتصادی و آزادسازی دارایی ‌های ایران است.

بقایی تأکید کرد که این مواضع جدید نیستند و ایران پیش‌ تر نیز آن‌ها را از طریق میانجی‌ها به امریکا منتقل کرده است. او همچنین گفت موضع تهران درباره امنیت تنگه هرمز و مسایل امنیتی منطقه تغییری نکرده است.

این تماس‌ها پس از چند ماه قطع ارتباط مستقیم میان تهران و واشنگتن انجام شده و استیو ویتکاف مذاکرات را «سازنده و امیدوارکننده» توصیف کرده و گفته میانجی‌ها به تلاش خود ادامه خواهند داد.

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ۲۳۰۹                        

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

دنگ شیاوپنگ و درس هایی از نجات چیـن

روزنامه « صدای ما »

 

چرا دنگ شیاوپینگ « Deng Xiaoping » چین را نجات داد و یانایف اتحادجماهیر شوروی را از دست داد. تاریخ گاهی دولت‌ها را با چالش‌های همانندی روبرو می‌کند. در پایان دهه ۱۹۸۰ و آغاز دهه ۱۹۹۰، دو کشور بزرگ سوسیالیستی با بحران‌های سیستماتیک مواجه شدند:

مشکلات اقتصادی، نارضایتی فزاینده، مبارزه درون نخبگان و درخواستها برای تغییرات سیاسی.

چین در سال ۱۹۸۹ ترسایی  و اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ با معضل همانندی روبرو بودند: ادامه اصلاحات تحت کنترول دولت یا اجازه دادن به ماجراجویان سیاسی، زیر شعار آزاد سازی، برای فراتر رفتن از حدود فرایند هدایت‌ شونده و نابودی دولت. چین دولت و نظام سیاسی خود را حفظ کرد. اتحاد جماهیرشوروی از بین رفت. رهبری چین در سال ۱۹۸۹ بر این پایه استوار بود که بی‌ نظمی سیاسی داخلی گاه خطرناک ‌تر از یک دشمن خارجی است. دنگ شیاوپینگ آشکارا فرموله کرد که: «در چین، نیاز اصلی ثبات است. بدون یک وضع پایدار، ما قادر به دستیابی به هیچ چیزی نخواهیم بود و حتا ممکن است آنچه را که پیشتر به دست آورده‌ایم از دست بدهیم». برای دنگ، اصلاحات اقتصادی با حفظ کنترول سیاسی در تضاد نبود: «بدون ثبات سیاسی، اصلاحات اقتصادی امکان‌ پذیر نیست». این یک نکته حیاتی بود. رهبری چین نیاز به تغییر را انکار نکرد. آنها امکان تغییر دولت از طریق نابودی هسته سیاسی آن را رد کردند. وقتی ژایو زیانگ، منشی عمومی حزب کمونیست چین (گورباچف چینی) از معترضان میدان تیان‌ان‌ من پیروی کرد و شروع به بی‌ ثبات کردن سیستم کرد، حمایت رهبری حزب را از دست داد و برکنار شد.

دنگ آنچه را که روی داده بود چیزی بیش از اعتراضات دانشجویی، بلکه تهدیدی برای از دست دادن کنترول دولت می ‌دانست. برای او، درس اصلی پرسترویکای شوروی این بود که آزاد سازی سیاسی بدون حفظ یک مرکز نیرومند می ‌تواند به نابودی کشور منجر شود. از این رو، رهبری چین گزینه سختگیرانه ای را در پیش گرفت:

سرکوب جنبش اعتراضی، بازیابی کنترول بر حزب و دستگاه دولتی و سپس ادامه اصلاحات اقتصادی. تصمیم درباره اعزام ارتش به پکن یکی از دشوارترین برهه‌های تاریخ معاصر چین بود. اما از نقطه نظر حفظ کشور، استراتیژی دنگ موفقیت‌ آمیز بود: چین به یکی از قدرت‌های پیشرو جهان تبدیل شد. در اگست ۱۹۹۱ ترسایی رهبری شوروی خود را در وضعیت مشابهی یافت. اعضای کمیته اضطراری دولت بر این باور بودند که کشور به سمت تجزیه پیش می ‌رود. آنها می ‌ترسیدند که پیمان اتحاد جدید عملاً کشور متحد را نابود کند: « در این لحظه دشوار و حساس برای سرنوشت سرزمین پدری و مردمانمان، بشما روی می آوریم! خطر مرگبار بر سرزمین مادری بزرگ ما سایه افکنده است!» با این حال، تفاوت با چین اساسی بود. رهبران چین آماده بودند تا برای نگهداری سیستم تا سر حد توان خود پیش بروند. بر عکس، رهبران کمیته اضطراری دولتی خود را گروگان ایدیولوژی خود یافتند. آنها دهه‌ ها شعار وحدت مردم و حزب را برای عموم تکرار می  ‌کردند و در لحظه تعیین ‌کننده، خود به این دیدگاه باور داشتند. تناقض اگست ۱۹۹۱ ترسایی این بود که رهبران کمیته اضطراری دولتی به درستی میزان خطر را ارزیابی کردند، اما نتوانستند بر اساس نتیجه‌ گیری‌های خود عمل کنند. آنها برای یک مبارزه سیاسی واقعی برای نجات دولت آماده نبودند. کمیته اضطراری دولتی به شکست سیاست‌ های گورباچف اذعان کرد، اما هیچ برنامه روشنی از خود ارایه نداد: « سیاست اصلاحات آغاز شده توسط م.س. گورباچف، که به عنوان وسیله ‌ای برای تامین توسعه پویای کشور و دموکراتیزه کردن زندگی عمومی در نظرگرفته شده بود، به دلایل مختلف به بن ‌بست رسیده بود.»

آنها به عنوان دولتمردان درک می ‌کردند: «اگر اقدامات فوری و قاطعی برای تثبیت اقتصاد انجام نشود، قحطی و دور جدیدی از فقر در آینده بسیار نزدیک اجتناب ‌ناپذیر است، که از آن تنها گامی تا نمودهای گسترده نارضایتی خودجوش با پیامدهای ویرانگر فاصله دارد». برخلاف یلتسین و گورباچف، کمیته اضطراری دولتی تهدید را نه تنها در بحران سیاسی، بلکه در فروپاشی اقتصادی نیز می ‌دید. با این حال، کمیته اضطراری دولتی به جای بسیج جامعه پیرامون برنامه‌ ای برای غلبه بر بحران، خود را به یک فراخوان عمومی محدود کرد: «ما از همه شهروندان اتحاد جماهیر شوروی می‌ خواهیم که وظیفه خود را در قبال سرزمین مادری تشخیص دهند و تمام حمایت ‌های ممکن را از کمیته اضطراری دولتی در اتحاد جماهیر شوروی و تلاش‌ های آن برای هدایت کشور به سمت خروج از بحران ارایه دهند». دقیقاً همین جاست که بزرگترین نقطه ضعف کمیته اضطراری دولتی آشکار می ‌شود: آنها با خطاب قرار دادن شهروندان به عنوان مردم شوروی که به طور خودکار از آنها انتظار می‌ رفت از حزب و کشور حمایت کنند، از در نظر گرفتن این نکته غافل شدند که پرسترویکا صرفاً با هدف نابودی بنیان‌ های ایدیولوژیک دولت نبود - مردم شوروی ناپدید نشده بودند، بلکه روحیه خود را از دست داده و سردرگم شده بودند. آنچه در اینجا مورد نیاز بود، نه تنها فراخوان به وظیفه، بلکه پاسخی به این پرسش بود: آینده کشور چگونه است؟ تفاوت اصلی بین پکن در سال ۱۹۸۹ و مسکو در سال ۱۹۹۱ ترسایی نه تنها در روش‌ها، بلکه در آمادگی روانی مقامات نیز بود: «در پاسخ به خواسته‌ های بخش‌های وسیعی از مردم مبنی بر لزوم اتخاذ قاطعانه ‌ترین اقدامات برای جلوگیری از لغزیدن جامعه به ورطه فاجعه ملی...» کمیته اضطراری دولتی این اقدامات را انجام نداد.

دنگ شیایوپینگ معتقد بود که دولت باید بخاطر حفظ کشور تصمیمات نامردم پسندانه بگیرد. کمیته اضطراری دولتی از « قاطع  ‌ترین اقدامات» صحبت می‌کرد، اما در لحظه حساس، از تبدیل حرف به عمل ناتوان بود. آنها سربازانی را به مسکو فرستادند، اما اوضاع را به عنوان یک مبارزه جدی برای قدرت و آینده دولت نمی‌ دیدند. تمام آن تبلیغات پرسترویکا در مورد «سرکوب‌ های استالینیستی»، مانند قلیا، درک آنها را از اینکه در شرایط بحرانی، سرکوب دشمنان جامعه و کشور اجتناب‌ ناپذیر است (و مساله در مورداعدام نیست؛ چینی ‌ها به سادگی گورباچف خود، ژایو زیانگ، را در حصر خانگی قراردادند) پوسانده بود. یانایف و همکارانش انتظار داشتند که یک نمایش ساده قدرت به طور خودکار حمایت مردم را جلب کند. تنها گذاشتن گورباچف در فوروس کافی نبود. اقدامات قاطعی لازم بود: دستگیری جدایی‌ طلبان به رهبری یلتسین، تشکیل جلسه عمومی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و برکناری گورباچف، و پاکسازی حزب و دستگاه دولتی از نیروهای مخرب ( تیم‌های یلتسین و گورباچف ). اما یانایف و تیم اش می‌ خواستند کشور را بدون رنجاندن کسی حفظ کنند. تاریخ نشان داده است که قدرت دولتی در انزوا وجود ندارد. باید از آن هم از نظر سیاسی و هم با زور دفاع کرد. بزرگترین مشکل کمیته اضطراری دولتی کمبود نیرو نبود، بلکه فقدان اراده سیاسی بود. این کمیته ارتش، وزارت داخله، کا گ ب و اختیارات رسمی برای اعلام وضعیت اضطراری را در اختیار داشت. اما نیروها بدون هدف مشخصی مستقر شده بودند. سربازان در خیابان‌ها ایستاده بودند، اما مقامات توضیحی در مورد آنچه روی می داد، ندادند، حتا مهمات توزیع نکردند. به مردم برنامه‌ ای برای غلبه بر بحران ارایه نشد. هیچ درخواستی از مردم برای ارایه جایگزین روشنی برای مسیر یلتسین و کسانی که طرفدار نابودی اتحاد جماهیر شوروی بودند، وجود نداشت.

حتا پس از آنکه مخالفان کمیته اضطراری دولتی آشکارا مخالفت خود را با دولت اتحادیه آغاز کردند، این کمیته در انجام اقدامات قاطع تردید داشت. تراژدی اگست۱۹۹۱ در این بود: کسانی که سعی در حفظ دولت داشتند، طوری عمل می ‌کردند که گویی همه چیز را می ‌توان از طریق اقدامات رسمی حل کرد، غافل از اینکه در یک بحران فدرال، آزادی عمل رقبای سیاسی می‌ تواند به تجزیه کشور منجر شود. البته، قیاس‌ های تاریخی محدودیت‌های خود را دارند. چین در سال ۱۹۸۹ و اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ کشورهای متفاوتی با تاریخ، فرهنگ و نظام‌ های سیاسی متفاوت بودند. با این حال، پرسش اساسی همچنان پابرجاست: آیا یک دولت می ‌تواند از دوره اصلاحات عمیق جان سالم به در ببرد اگر رهبری آن توانایی تصمیم‌ گیری‌های دشوار را از دست بدهد؟ کمیته اضطراری دولتی جمله کلیدی لنین را فراموش کرد: «یک انقلاب تنها زمانی ارزشمند است که بتواند از خود دفاع کند.» دنگ شیایوپینگ به این پرسش بدون هیچ ابهامی پاسخ داد: ابتدا حفظ دولت ، سپس ادامه اصلاحات. کمیته اضطراری دولتی تلاش کرد مساله را معکوس حل کند: حفظ دولت بدون از بین بردن تصور انسانیت و مشروعیت خود. نتیجه کاملاً مشخص است. دقیقاً به همین دلیل است که تاریخ دو قدرت سوسیالیستی مسیرهای متفاوتی را طی کرده است: چین اکنون اقتصاد پیشرو جهان است، در حالی که اتحاد جماهیر شوروی به گذشته پیوسته است. /راه توده

 

 

 

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ۲۳۰۹                        

 

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

 

دیـدار شـی و مـودی روابط را به مرحله جدیدی از اعتماد سازی ارتقا می‌ دهــد

اجلاس «بریکس» در هند؛ آزمونی در مسیر پیشبرد توسعه و صلح جهانی

 

 

گلوبال تایمز

 

به گزارش خبرگزاری شین‌ هوا، شی جین‌ پینگ، رییس جمهور چین، روز شنبه اعلام کرد که سازوکار همکاری بریکس به تاثیرگذارترین بستری برای همکاری میان بازارهای نوظهور و کشورهای در حال توسعه در جهان تبدیل شده است.

بر اساس گزارش شین‌هوا، شی هنگام سخنرانی در نشست نخست هجدهمین اجلاس سران بریکس در دهلی نو، با اشاره به اینکه امسال بیستمین سالگرد همکاری بریکس است، اظهار داشت که طی دو دهه گذشته، سازوکار همکاری بریکس پیوسته رشد کرده و گسترش یافته و پویایی و بالندگی چشمگیری از خود نشان داده است.

شی همچنین ۲۰ سال گذشته همکاری بریکس را پربار توصیف کرد و گفت کشورهای عضو بریکس دستخوش گسترشی تاریخی شده‌اند، چارچوبی جامع و چند سطحی برای همکاری پایه گذاری کرده‌اند و مرحله جدیدی از توسعه باکیفیت را برای همکاری‌های گسترده‌ تر بریکس آغاز نموده‌اند.

شی تاکید کرد که جهان در حال گذر از تحولاتی شتابان است که در یک قرن گذشته بی ‌سابقه بوده، جنوب جهانی با شتاب در حال قدرت گرفتن است و روند حرکت به سوی جهانی چند قطبی غیرقابل مهار است.

وی در عین حال افزود که جریان‌ های مخالف شامل یک‌ جانبه ‌گرایی و سیاست مبتنی بر زور در حال زبانه کشیدن است، چند جانبه‌گرایی و نظم بین ‌المللی تحت فشار قرار گرفته ‌اند و شکاف‌ها در حوزه‌های صلح، توسعه، امنیت و حکمرانی همچنان در حال عمیق‌ تر شدن هستند.

تحلیل گران بر این باورند که سخنان رییس جمهور شی با مرور دو دهه همکاری بریکس، بر روند غیرقابل مهار چندقطبی شدن و افزایش قدرت جنوب جهانی تاکید می‌کند و پیام روشنی فرستاد مبنی بر اینکه بریکس در میان آشفتگی‌ های نظم جهانی، نماینده منافع مشترک جنوب جهانی است.

همکاری با کیفیت بالاتر

به گزارش خبرگزاری شین‌هوا، رییس جمهور شی روز شنبه به دعوت نارندرا مودی، نخست‌ وزیر جمهوری هند، برای شرکت در هجدهمین اجلاس سران بریکس وارد دهلی نو هند شد. شی در بدو ورود مورد استقبال گرم قرار گرفت.

چیان فنگ، مدیر بخش پژوهش در پژوهشکده راهبرد ملی دانشگاه تسینگ‌ هوا، در گفتگو با گلوبال تایمز اشاره کرد این اجلاس که روزهای شنبه و یکشنبه برگزار می‌ شود، هم ‌زمان با بیستمین سالگرد همکاری بریکس است و لحظه‌ای کلیدی برای مرور دستاوردهای گذشته و برنامه‌ ریزی برای همکاری‌های باکیفیت در گروه گسترش‌ یافته به شمار می ‌رود. انتظار می ‌رود این نشست به ارتقای همکاری ‌های بریکس به سطحی جدید از نظر کیفیت و کارایی کمک کند.

رییس جمهور شی در هجدهمین اجلاس سران بریکس اعلام کرد که چین سال آینده ریاست دوره‌ای بریکس را بر عهده خواهد گرفت و میزبان نوزدهمین اجلاس سران بریکس خواهد بود. شی در سخنرانی خود از اعضای بریکس خواست تا با یکدیگر صادق و صریح باشند، ضمن احترام به اختلافات، در پی یافتن نقاط مشترک باشند و به دغدغه‌ های اصلی یکدیگر احترام بگذارند.

وی همچنین از این گروه خواست تا درک متقابل را از طریق گفتگو و ارتباطات عمق ببخشند، اختلافات را به شایستگی مدیریت کنند و اطمینان حاصل کنند که همکاری‌ های بریکس به طور استوار به پیش می‌رود.

به گزارش شین‌هوا، وی افزود طرف چینی آماده است تا با همه طرف ‌ها برای اجماع‌ سازی، ساختن آینده‌ای بهتر و ورود به سومین «دهه طلایی» بریکس همکاری کند تا با هم آینده‌ای روشن از پیشرفت و شکوفایی را رقم بزنند.

لان جیان‌شوه، مدیر بخش مطالعات آسیا - پاسیفیک در موسسه مطالعات بین‌المللی چین، روز شنبه به گلوبال تایمز گفت انتظار می‌ رود این اجلاس مسیر روشنی برای توسعه عمیق ‌تر و با کیفیت ‌تر و همچنین همکاری ‌های گسترده‌ تر بریکس ارایه دهد و اجلاس سال ۲۰۲۷ ترسایی به بریکس کمک کند تا سومین «دهه طلایی» خود را آغاز نماید.

لان خاطرنشان کرد که اعضای بریکس باید از فرادادِ میزبانی متوالی هند و چین بیشترین بهره را ببرند تا توافقات گذشته را ادامه دهند، دستاوردهای بریکس گسترش‌ یافته را تثبیت کنند و سازوکار های این گروه بزرگ ‌تر شده را بهبود ببخشند.

لان گفت چین می‌ تواند با پیشبرد همکاری در زمینه هوش مصنوعی و صنعتی‌ سازی نو، تقویت تاب ‌آوری زنجیره تامین، پاسداری از منافع مشترک جنوب جهانی و ترویج پروژه‌های همکاری کاربردی ‌تر، نقشی پیشرو در نوآوری، حکمرانی جهانی، تبادلات مردمی و همکاری‌های جنوب - جنوب ایفا کند.

شی هنگام سخنرانی در نشست نخست این اجلاس گفت که کشورهای عضو بریکس باید قاطعانه در سمت درست تاریخ بایستند، بکوشند پیشگام زمانه باشند، نظم بین ‌المللی را به سوی عدالت و برابری بیشتر هدایت کنند و برای ساخت جامعه ‌ای با آینده مشترک برای بشریت تلاش نمایند.

شی از بریکس خواست تا در پیشبرد توسعه مبتنی بر نوآوری پیشگام باشد. وی گفت کشورهای بریکس باید ابتکار عمل را محکم در دست بگیرند، همکاری در زمینه هوش مصنوعی را تقویت کنند، توسعه متن ‌باز، آزادمنشی، همکاری و اشتراک‌ گذاری را تشویق نمایند و همکاری‌ های کاربردی را به حوزه‌ها و اوج‌ های جدیدی برسانند.

شی همچنین از بریکس خواست تا در حفظ صلح و ثبات، تسهیل یادگیری متقابل میان تمدن‌ها، و اصلاح و بهبود حکمرانی جهانی پیشگام باشد.

لان گفت در میان افزایش یک ‌جانبه ‌گرایی و رشد شکاف‌های جهانی، بریکس در تلاش است تا از چند جانبه ‌گرایی واقعی پاسداری کند، از سیستم بین ‌المللی محوریت‌ یافته بر سازمان ملل متحد دفاع نماید، از منافع کشورهای در حال توسعه حمایت کند و به ساخت نظمی عادلانه ‌تر در جهان کمک نماید، در حالی که ثبات بیشتری را به جهانی پرآشوب تزریق می ‌کند.

به گزارش تایمز آف ایندیا، کشورهای عضو بریکس روز شنبه در نشست دهلی نو بالاتفاق « بیانیه دهلی نو ۲۰۲۶» را تصویب کردند. این بیانیه ۴۵ صفحه‌ای شامل ۱۴۰ بند، تحت عنوان « تقویت همکاری برای ترویج رقابت عادلانه، از جمله در بازارهای انرژی تجدید پذیر» و با هدف پشتیبانی از گذار به انرژی‌های پایدار مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

بر اساس گزارش تایمز آف ایندیا، محورهای اصلی این بیانیه بر محکومیت تروریزم، پیشگیری از مناقشات و حل مسالمت ‌آمیز اختلافات، تقویت چند جانبه ‌گرایی و ابراز نگرانی از اقدامات تجاری یک‌ جانبه معطوف بوده است.

تحلیلگران چینی گفتند که بریکسِ گسترش‌ یافته، شراکت را بر تحالف ترجیح می ‌دهد و تقابل بلوکی و تفکر جنگ سرد را رد می ‌کند. این گروه به عنوان نیروی پیشرو در جنوب جهانی می ‌تواند همکاری‌ های جنوب - جنوب را عمق ببخشد، چند قطبی شدن را پیش ببرد و ثبات و تحرک مثبت بیشتری را به جهانی که روزبه ‌روز آشفته ‌تر می‌ شود وارد کند.

تثبیت روابط دوجانبه

رییس جمهور شی روز شنبه در حاشیه نشست سران بریکس با نارندرا مودی، نخست ‌وزیر هند دیدار کرد.

این سومین سال متوالی است که رهبران چین و هند پس از دیدار کازان در سال ۲۰۲۴ ترسایی و دیدار تیانجین در سال ۲۰۲۵ با یکدیگر ملاقات می‌ کنند، امر نشان ‌دهنده تثبیت مداوم روابط دوجانبه است. وانگ شو، معاون اجرایی مرکز مطالعات آسیای جنوبی در دانشگاه پکن، روز شنبه به گلوبال تایمز گفت اگر دیدار کازان نقطه عطف بود و دیدار تیانجین به بازگرداندن روابط به مسیری باثبات کمک کرد، دیدار دهلی نو را می ‌توان مرحله جدیدی از اعتماد سازی دانست که بر تبدیل توافقات راهبردی به سازوکارها و نتایج ملموس تمرکز دارد.

پیشرفت‌های اخیر ( از جمله توافقات در زمینه مدیریت مرزی، ازسرگیری تجارت مرزی، برقراری مجدد پروازهای مستقیم و گسترش تبادلات مردمی ) گواهی ملموس بر این روند است. وانگ گفت ارزش کلیدی تعامل در سطح رهبران، حفظ رابطه کلی در مسیر درست، مدیریت اختلافات و کاهش خطر محاسبات اشتباه است.

زکا جیکوب، روزنامه‌نگار تایمز نتورک، به گلوبال تایمز گفت که کشور اکنون شاهد درجاتی از عادی ‌سازی روابط هستند، از جمله کاهش محدودیت ‌های روادید، لغو برخی محدودیت‌های سرمایه ‌گذاری برای شرکت ‌های چینی و همچنین ازسرگیری پروازهای مستقیم.

دیدار و تعاملات رهبران چین و هند بازتاب گسترده‌ای در هند داشته است. روزنامه هندوستان تایمز روز شنبه گزارش داد که « دست دادن نیم‌ دقیقه‌ای» مودی و شی در نشست سران بریکس توجهات را به خود جلب کرده است. این روزنامه اشاره کرد که این دست دادن و تعامل پس از پایان نشست پشت درهای بسته کشورهای عضو بریکس در هجدهمین اجلاس دهلی نو رخ داده است.

وانگ با اشاره به اینکه برای بازسازی روابط می‌ توان بر چند حوزه تمرکز کرد، گفت اعتماد سیاسی میان دو کشور بزرگ از طریق اقدامات ملموس ساخته می ‌شود، از جمله تقویت سازوکارهای نهادی برای مدیریت مسایل مرزی، گسترش تبادلات کاربردی و مردمی، پرهیز از امنیتی ‌سازی تجارت و سرمایه‌ گذاری، و تعمیق هماهنگی‌ها در امور منطقه ‌ای و چند جانبه.

وانگ افزود چین و هند همچنین ظرفیت‌های گسترده‌ای برای هماهنگی از طریق بریکس، سازمان همکاری شانگهای و گروه ۲۰ در زمینه‌ های اصلاح حکمرانی جهانی، تغییرات اقلیمی و تامین مالی توسعه دارند.

این کارشناس گفت هرچه همکاری‌ها گسترده‌تر باشد، وزن اختلافات کمتر خواهد شد و این امر به پایدارتر و تاب‌آورتر شدن روابط دوجانبه و همچنین به ثبات جهانی کمک می‌کند.

محمد ثاقب، مدیرعامل اندیشکده هندی « دفتر پژوهش‌ های بنیان‌های اقتصادی و صنعتی» و «شورای اقتصادی و فرهنگی هند و چین»، به گلوبال تایمز گفت چین اکنون یکی از بزرگ ‌ترین شرکای تجاری هند است و زمینه‌ های زیادی برای همکاری وجود دارد. وی خاطرنشان کرد چین دارای توانمندی‌ های سخت ‌افزاری قوی است، در حالی که هند از قابلیت ‌های نرم‌افزاری بالا و نیروی انسانی جوان برخوردار است که این امر مکمل‌های اقتصادی و اجتماعی چشمگیری میان دو کشور ایجاد می‌کند./ جنوب جهانی

 

 بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ۱۳۰۹                        

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

چهره خاورمیانه با پیروزی حوثی ها  دگرگون می شود!

 

سرگیی ساوچوک ، ریا نووستی

 

در خاورمیانه هیچ نشانه ای از فروکش کردن بحران دیده نمی شود. تنها در یک روز، آونگ اطلاعات و ژیوپولیتیک به عقب برگشته است. در یمن، حوثی ها که مدتها غیرفعال می نمودند، ناگهان و به طرز چشمگیری چشم انداز جغرافیایی و نظامی محلی را تغییر داده اند. رسانه های خاورمیانه و غرب گزارش می دهند که واحدهای نظامی انصارالله، حمله ای بی سابقه را آغاز کرده اند، بخش وسیعی از خاک کشور خود را باز پس گرفته و مهم تر از آن، تنگه باب المندب را مسدود کرده اند.

منابع دولتی یمن، به همراه عربستان سعودی، از دست دادن کل ساحل غربی، از جمله جزیره پریم را تایید می کنند. مناطق الدباب، مقبنه، وازیه، مخا و موزا را در اختیار گرفته اند که بیش از  ۴۲۰۰ کیلومتر مربع را شامل می شود.

از نظر نظامی، حوثی ها توانستند انتقام سختی از ایتلاف دولت رسمی یمن و عربستان سعودی بگیرند. امروزه، در پس زمینه درگیری در اوکرایین و اقدام نظامی ایالات متحده  امریکا و اسراییل علیه ایران، کمتر کسی عملیات پیکان طلایی (ایتلاف سعودی، امارات و دولت دست نشانده آنان علیه حوثی ها) را فوراً به یاد می آورد. همینطور، حملات گروهی از نیروهای دولتی و سعودی، در سالهای ۲۰۱۷- ۲۰۱۸  ترسایی که بطور سیستماتیک در شمال، تقریباً نیمی از ساحل دریای سرخ، از جمله شهرهایی مانند حیس، الخوخه و منطقه کوهستانی جبل حبشی را به دست گرفتند. اما آنچه این ایتلاف تقریباً دو سال برای تصرف آن سخت جنگیده بود، حوثی ها تنها در عرض چند روز آنها را بازپس گرفتند.

در حال حاضر، واحدهای انصارالله، کل سواحل غربی یمن را در کنترول دارند، اما جزیره پریم بدون شک به لعل جواهر استراتیژیک اصلی آن تبدیل شده است. این قطعه زمین کوچک که تنها ۱۳ کیلومتر مربع مساحت دارد، دریای سرخ را از یک طرف از خلیج عدن در دریای سرخ جدا کرده و از طرف دیگر تنگه باب المندب را به دو قسمت تقسیم می کند. تنگه بزرگتر یا داکت المیون، ۲۰ کیلومترعرض دارد و از غرب با سواحل جیبوتی هم مرز است.

تنگه کوچک تر که باب اسکندر نام دارد، کانالی نسبتاً باریک و سه کیلومتری بین خود جزیره و سواحل یمن است. هر کسی که جزیره را کنترول کند، تمام کشتی رانی از طریق باب المندب را کنترول کرده و در اختیار خود خواهد داشت. این امر را می توان با استقرار چندین موقعیت شلیک ثابت یا سیار در پریم، مسلح به پهپاد یا سلاح های دیگر، محقق کرد. نشریات نظامی غربی در حال حاضر گزارش می دهند که حتا یک یا دو باتری توپخانه می تواند ترافیک دریایی را به طور کامل مسدود کند، چه برسد به سیستم های موشکی که قادر هستند هر کشتی را در عرض چند دقیقه پس از پرتاب هدف قرار دهند. استقرار میدان های مین و استفاده از کشتی های بدون سرنشین (شهپاد) نیز محتمل است. اگر نیروهای دولتی که در حال حاضر تنها حدود یک سوم خاک یمن را کنترول می کنند، نتوانند اوضاع را تغییر دهند، حوثی ها کلید باز یا بسته کردن تنگه را در دست خواهند داشت.

گروه انصارالله، متعاقبا فیلمی از محمد الحوثی، رهبر این جنبش، که وارد شهر ساحلی مخا می شود، منتشر و بیانیه ای صادر کرد: عبور از تنگه برای کشتی هایی که پرچم همه کشورهای دوست و بی طرف را برافراشته اند، آزاد است. این محاصره فقط بر کشتی هایی که در خدمت منافع عربستان سعودی و اسراییل هستند، بسته خواهد بود.

حتی اگر حوثی ها به حملات خود ادامه ندهند، اما بتوانند مواضع خود را در مناطق بازپس گرفته شده تثبیت کنند، این ضربه شدیدی به حمل و نقل نفت و فرآورده های نفتی عربستان وارد خواهد کرد و همچنین مسیر ترانزیت به شمال از طریق کانال سویز و به سمت اروپا را نیز تهدید خواهد کرد.

برخی از نشریات خاورمیانه گزارش می دهند که حوثی ها در جریان حملات خود در جنوب، در شمال نیز به خط لوله کلیدی نفت شرق-غرب در عربستان سعودی که نفت خام و فرآورده های نفتی را به بندر ینبع، تامین می کند، حمله کردند. امروزه، این یک دروازه دریایی حیاتی است که ریاض تا ۷۰ درصد از صادرات نفت خود را به آن منتقل کرده است. تنها بر اساس داده های رسمی، صادرات نفت عربستان تا اگست ۲۰۲۶ ترسایی  به ۳،۶میلیون بشکه در روز کاهش یافته است ( پایین ترین سطح در ۱۳ سال گذشته). درآمد نیز به همراه آن کاهش یافته است. با توجه به اینکه سعودی ها قبل از محاصره تنگه هرمز توسط ایران به طور متوسط ۵،۵ میلیون بشکه نفت صادر می کردند، ریاض در حال حاضر تقریباً ۲۲۰ میلیون دلار در روز ضرر می کند. اگر خط لوله واقعاً آسیب ببیند و حوثی ها تنگه باب المندب را نیز مسدود کنند، وضعیت برای یکی از متحدان اصلی ایالات متحده  امریکا در منطقه به طور قابل توجهی دشوارتر خواهد شد. اتفاقاً، گزارش های متعددی در مطبوعات امریکایی منتشر شده است که ادعا می کنند شاهزاده محمد بن سلمان ظاهراً با درخواستی از دونالد ترامپ برای مشارکت یک نیروی ویژه دریایی منطقه ای ایالات متحده  امریکا در حل مشکل حوثی ها، به او مراجعه کرده است. هیچ یک از طرفین هیچ بیانیه رسمی در این باره صادر نکرده اند، اما روزنامه نگاران امریکایی ادعا می کنند که دولت کاخ سفید درخواست سعودی ها را رد کرده است.

اقدامات ایران و حوثی های متحد آن به وضوح یک واقعیت جهانی جدید را نشان می دهد، که در آن مهم تر از داشتن منابع، کنترول ابزارها و مسیرهای تحویل در دست آنهاست. تنگه باب المندب فقط برای صادرات استفاده نمیشود ، این یک مسیر ترانزیتی حیاتی است که ۸۰ درصد از LNG خاورمیانه را که از طریق کانال سویز به اروپا ارسال می شود، از طریق این آبراه می گذرد. از زمان دخالت حوثی ها در درگیری آمریکا و ایران، ترافیک دریایی از طریق دریای سرخ به شدت کاهش یافته است، به طوری که درآمد مصر به عنوان اوپراتور کانال سویز تنها در عرض چند ماه ۶۰ درصد کاهش یافته و بودجه مصر بیش از هفت میلیارد دلار از دست داده است.

آشفتگی خاورمیانه که توسط ایالات متحده امریکا و اسراییل دامن زده شده، هیچ نشانه ای از کاهش را نشان نمی دهد. در همین حال، در بحبوحه گزارشهای موفقیت های نظامی حوثی ها، قیمت نفت خام برنت به ۱۰۸ دلار در هر بشکه افزایش یافته است، در حالی که نفت خام وست تگزاس اینترمدیت آمریکا با قیمت ۱۰۳ دلار معامله می شود. با این حال، روسیه تنها به این واقعیت علاقمند است که در کنار حوثی ها، نفت خام اورال از مرز ۹۰ دلار در هر بشکه عبور کرده است، در حالی که قیمت آن در بودجه سال جاری ۵۹ دلار پیش بینی شده است.

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ۱۵۰۹                        

Copyright ©bamdaad 2026

 

 

 

شانگهای و روسیه در مسیر شـرق

برای بهبود اثربخشی سازمان ملل متحد، لازم است که نمایندگی آن (سازمان همکاری شانگهای ) در نهادهای کلیدی آن اصلاح شود، به ‌ویژه با گسترش شورای امنیت به کشورهایی از اروپای جنوبی و شرقی جهانی 

 

 

 

پس از بیست و ششمین اجلاس سازمان همکاری شانگهای که در بیشکک برگزار شد و همزمان با بیست و پنجمین سالگرد تاسیس آن بود، مشخص شد که روسیه برنامه ‌های استراتیژیک خود را برای آینده نزدیک به طور قابل توجهی تنظیم کرده و اولویت ‌های سیاست خارجی خود را تغییر داده است.

سردبیرسایت استالیستیه از ولادیمیر میخیف، تحلیلگر و نویسنده متخصص در روابط بین‌المللی، ژیوپلیتیک و روندهای جهانی، خواستند تا در مورد این وضعیت اظهار نظر کند.

پرسش :  اجلاس اخیر سازمان همکاری شانگهای توجه جهانی را به خود جلب کرد و اظهارات مهم بسیاری مطرح شد. نتایج آن را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

پاسخ : دو بیانیه ولادیمیر پوتین نقطه عطفی در دیپلوماسی روسیه بود.

اول، مسکو سازمان همکاری شانگهای را یکی از تأثیرگذارترین ساختارهای منطقه‌ ای می‌ داند.

دوم، برای بهبود اثربخشی سازمان ملل متحد، لازم است که نمایندگی آن در نهادهای کلیدی آن اصلاح شود، به ‌ویژه با گسترش شورای امنیت به کشورهایی از اروپای جنوبی و شرقی جهانی.

برای تأکید بر نکته اول، یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که جمعیت کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای + تقریباً ۳.۵ میلیارد نفر یا ۴۲٪ از جمعیت کره زمین است.

این کشورها ۶۵٪ از خاک اوراسیا را اشغال کرده‌اند. منطقه شانگهای + (شامل کشورهای عضو، کشورهای ناظر و شرکای گفتگو) ۳۲٪ از تولید ناخالص داخلی جهانی را تشکیل می‌دهد.

نکته دوم با اظهارات اخیر الکساندرا آلیمووا، معاون وزیر امور خارجه روسیه، روشن می ‌شود: «سازمان ملل متحد در حال تجربه «لغو دیپلوماسی» است. علت اصلی، ناتوانی جامعه بین‌المللی در همکاری، دستیابی به اجماع و سازش در شرایط ژیوپلیتیکی فعلی است. این امر به ویژه در سازمان ملل متحد، در شورای امنیت سازمان ملل مشهود است.»

حتا طنین‌اندازتر، لحن بی ‌سابقه و تند بیانیه سرگیی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، بود. سخنان او که خطاب به روزنامه ‌نگاران در کنگره حزب روسیه متحد ایراد شد، شبیه نوعی مانیفست بود که اروپامحوری قبلی این کشور را رد می ‌کرد. من نقل قول می ‌کنم: « کشورهای غربی که با کمک رژیم نازی در کیف به ما اعلام جنگ کردند و سال‌ ها امیدوار بودند که ما با آنها به توافق برسیم، با آنها به توافق نخواهند رسید. در اروپای امروز کسی برای مذاکره وجود ندارد، آنها بار دیگر با بقایای نازیزم آلوده شده‌اند.» بنابراین، تأیید «محور» سیاست خارجی روسیه به سمت شرق شاید نتیجه اصلی اجلاس بیشکک بود.

این امر برای روسیه که خود را در وضعیت جنگ اعلام نشده علیه غرب می ‌بیند، کاملاً منطقی است. دو عامل ژیوپلیتیکی اجتناب ‌ناپذیر هستند. ایالات متحده روی تغییر قدرت در مسکو حساب کرده بود تا دست نشانده‌های طرفدار غرب کرملین را بیشتر در رویارویی با چین درگیر کند.

در عین حال، اروپای ظاهراً متحد قصد داشت روسیه را به قلمروهای تحت تصرف خود تقسیم کند، سرزمین‌های خاصی را تصرف کند و از منابع طبیعی آنها بهره ‌برداری کند. در اجلاس سازمان همکاری شانگهای، روسیه تعهد خود را به «مسیری جدید» تأیید کرد، جایگزینی برای غربی ‌سازی سنتی، که سکون آن از توهم «نوری در پنجره» تغذیه می‌کند ، همان «پنجره‌ای به اروپا» که در زمان پتر کبیر باز شد.

این جایگزین به نفع کشورهایی است که توانسته‌ اند خود را از یوغ و دام‌ های وابستگی استعماری به غرب رها کنند.

این جهت‌ گیری به سمت کشورهای شرق و جنوب جهان است که « اکثریت جهانی » واقعی را تشکیل می ‌دهند.

شی جین پینگ، رییس جمهور چین و ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه، بر تقویت امنیت تأکید کردند. رهبر چین خواستار آن شد که امنیت به عنوان یک هدف کلیدی در نظر گرفته شود و شامل مبارزه با تروریزم، افراط گرایی، جرایم فراملی، قاچاق مواد مخدر و همچنین تضمین امنیت اطلاعاتی، بیولوژیکی و فضایی باشد.

هیات روسی، به نوبه خود، (بدون مشخص کردن منظورش) ایجاد ساختارهای امنیتی جدید را پیشنهاد داد. این به معنای ایجاد یک اتحاد نظامی رسمی نیست، اما قابل توجه است که شرکت ‌کنندگان در اجلاس توافق کردند که اگرچه فعالیت ‌های سازمان همکاری شانگهای علیه سایر کشورها نیست، اما اتحاد آنها نمی ‌تواند تهدیدات امنیتی رو به رشد را نادیده بگیرد.

همچنین شایان ذکر است که به گفته شی جین پینگ اشاره کنیم: « سازمان همکاری شانگهای باید جسورانه مسوولیت تاریخی خود را بر عهده بگیرد و به طور فعال مسیر تاریخ را شکل دهـد.» آیا این گواه دیگری بر تکامل این سازمان نیست؟ پتانسیل مالی و اقتصادی دایماً در حال گسترش آن، گاهی ناخواسته و گاهی عمداً، باعث ایجاد جاه‌ طلبی‌های سیاسی و ژیوپلیتیکی می‌شود.

باید بر جاه‌ طلبی‌ها به معنای مثبت کلمه تأکید کرد.

با این حال، نباید دچار هیچ توهمی شویم. هر سازمان بین‌المللی پیچیده‌ای ناگزیر بازاری را تشکیل می ‌دهد که در آن تصمیمات باید با یافتن مصالحه ‌ای بین منافع ملی و دولتی گرفته شود، که ( طبق تعریف ) هرگز کاملاً با هم منطبق نیستند.

سازمان همکاری شانگهای نیز از این قاعده مستثنی نیست. نارضایتی‌ های دیرینه، مانند مواردی که مرتباً در روابط بین هند و پاکستان مطرح می ‌شوند، از بین نرفته ‌اند.

با این وجود، ارزشمند است که پس از یک ربع قرن، امکان تحکیم روابط بین کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای، که از نظر ماهیت، ساختار دولت، ایدیولوژی و حافظه تاریخی بسیار متفاوت هستند، فراهم شده است، اصولی از همزیستی مانند برابری و احترام به هویت فرهنگی، که وجود مدل‌های مختلف دموکراسی را نیز از پیش تعیین می ‌کند.

همه این‌ها به این معناست که سازمان همکاری شانگهای تمام پیش ‌نیازهای لازم را برای رشد طبیعی از چارچوب منطقه ‌ای خود و تبدیل شدن به یک ساختار کلیدی در جهان چند قطبی دارد.

ترجمه و تدوین از الناز گرجی

 

 بامـداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۲۶ـ ۰۹۰۹                        

Copyright ©bamdaad 2026