نگاهی به جولانگاه اسلام ستیزانه سران کاخ سفید
هیاهوی تروریسم اسلامی در امریکا

عـارف عرفــان
تفکرجنگ «صلیبی» ، اسلام ستیزی و اسلام هراسی اغراق آمیز در میان زمامداران کاخ سفید به اصلی ترین ابزار راهبردی امریکا مبدل شده است.
بارنخست جورج بوش فرماندار کاخ سفید درست بعد از یازده ام سپتامبر در جریان سخنرانی خویش در کنگره امریکا واژه جنگ صلیبی را بکار برد واین نبرد راتحت بهانه « مبارزه با تروریسم وتامین امنیت امریکا » طی هشت سال زماداری خویش با کاربرد تجاوز برافغانستان وعراق وکشتار بیرحمانه مسلمانان و ویرانی سرزمین شان تحقق بخشید.
سپس بارک اوباما چهل وچهارمین زمامدار کاخ سفید در جهت ماموریت ناتمام جورج بوش ، سیاست خارجی امریکا را بردکترین جنگ صلیی بنیاد نهاد وبا تداوم جنگ در افغانستان ، عراق، یمن، سوریه، لبنان و راه اندازی جنگ های نیابتی برای کشتار مسلمانان وانهدام سرزمین شان به دریافت جایزه صلح نوبل مفتخر گردید.
حال دونالد ترامپ رییس جمهور امریکا با صدور فرمان منع ورود شهروندان هفت کشور اسلامی در امریکا وتهدید برخی کشورهای اسلامی، با چهره عریان اسلام ستیزانه ونژادپرستانه داخل این کارزار شده ، بر اسپ «جنگ صلیبی » و نژاد پرستانه جولان داده وهنوز معلوم نیست که تاپایان کار،او چند هزار آرامگاهی از مسلمانان در داخل امریکا و بیرون از آن به میراث می گذارد.
سوگوارانه اساسأ یورش های اسلام ستیزی وتخریش هویت اسلامی با ایجاد گروه ها، تنظیم ها و احزاب اسلامگرای افراطی که به ابتکار سازمان های استخباراتی غرب در کسوت دین به حیث ابزار سیاسی برای تحقق اهداف غرب و ارتجاع منطقه به میدان آمد، با راه اندازی جنگ های نیابتی و نمایش صحنه های وحشت و بربریت اکنون این نمایشنامه بخشی اعظم از سیاره ما را فراگرفته و حال رهبران اروپا به تاسی از رفتارسردمداران کاخ سفید، پیش شرط های مانیفست انتخاباتی شانرا با اسلام ستیزی و انسداد گذرگاه های درمانده ترین افراد یعنی مهاجرین مقید می سازند.
دراثرفعالیت مسلمان ستیزانه و اغراق آمیزناوگان های تبلیغاتی امریکا بانمایش سیمای مسلمانان در چهره وحشت و تروریسم ومعرفی آنها به عنوان تهدید امنیتی امریکا چنین وانمود می شود که مسلمانان در جامعه امریکا عامل اصلی بحرانها و چالش های داخلی و خارجی این کشور هستند.
این طرز تفکر مهندسی شده و برداشت کاذب ، در حال حاضر به رشد افراط گرای ضد اسلامی در امریکا منجر شده ودر چنین اتمسفیر سیاسی ونژاد پرستانه ،مسلمانان امریکا تاکید دارند که به شهروندان درجه دوم آن جامعه مبدل شدهاند .
این بحث کنونی به طرز مستند و پژوهشی عمدتآ بر ماجرای اسلام ستیزی داخل جامعه امریکا تمرکز دارد وحقایق پنهان ومعکوس را در خط مخالف طغیان خشم اسلام ستیزانه دونالد ترامپ این هیتلر ثانی تجلی می بخشد.
در پایان این پژوهش که آیینه وارحقیقت جامعه مسلمانان در امریکا را به طرز مستند می تاباند، بطورمقایسه وی حضور و نقش مسلمانان و اثرات آنرا در جامعه امریکا و حضور شهروندان امریکا وسازوبرگ های استخباراتی ونقش ارتش امریکا را در قلع و قمع مردمان بیدفاع جهان از جمله مسلمانان در بیرون از مرزهای امریکا به تحلیل گرفته و آنگاه در می یابیم که در کمال بی رحمی وتنفر چه گونه سیمای مسلمانان بدست نقاشان و آرایشگران کاخ سفید وماشین پروپاگندای آن در شراره های اغراق آمیز رسامی گردیده؛ و اتمسفیر سیاسی را با تغییر افکار جامعه برای هموار سازی جاده های تجاوز واشغال بر قلمرو مسلمانان شکل می دهند.
بر بنیاد تحقیقات « واشنگتن بلاگ » ومبتنی بر منبع پایگاه انترنیتی گلوبال ریسرچ منتشره جون ۲۰۱۶(۱)،میتوان چنین استنتاج نمود که :
« ۹۰ فیصد مجموع حملات تروریستی در امریکا به وسیله افراد غیرمسلمان به اجرا درآمده است».
دراین پژوهش آمده است که: « تروریسم یک تهدید واقعی است اما در خصوص اعمال تروریستی به وسیله مسلمانان اغراق صورت گرفته است.»
دراین ریسرچ گفته می شود که بربنیاد گزارشات« FBI » فیصدی محدودی حملات تروریستی در امریکا که طی سال های ( ۱۹۸۰ ـ ۲۰۰۵) انجام یافته است ، به وسیله مسلمانان رُخ داده است.
دانشگاه « پرینستون لوون » برپایه داده های FBI نگاره را برای آمارحملات تروریستی در امریکا طراحی نموده که به وضاحت برگزافه گویی های اسلام ستیزی و نژادپرستانه بلند گویان کاخ سفید و به ویژه راسیست بی مثال آن دونالد ترامپ خط بطلان می کشد.
بر رویت این چارت وداده های ( FBI ) که در برگیرنده سال های (۱۹۸۰ و ۲۰۰۵ ) می باشد ، بیش ترین اعمال تروریستی در امریکا به وسیله پیروان دین یهود (7%) به مقایسه مسلمانان (6%) صورت گرفته است.
این حملات تروریستی به وسیله رادیکال های یهود تحت نام « دین » انجام یافته است.آنها بنیادگرایان یهودی بودند که در تحت احساسات مذهبی شان چون القاعده و همراهان شان دست به اعمال تروریستی زدند.یافته های این پژوهش تاکید میدارد که:« کمتر از یک فیصد حملات تروریستی که تا حال در اروپا اتفاق افتیده است به وسیله مسلمانان انجام یافته است».
خبرهای مربوط به جامعه امریکا و گزارشات جهانی در فبروری سال ۲۰۱۶ اذعان می دارد که مبتنی برگزارشات « مرکز مثلث مبارزه با تروریسم وامنیت داخلی » از جمله (۳۰۰) حادثه قتل شهروندان جامعه امریکا درخشونت های سیاسی وتیراندازی دسته جمعی بعد ازیازدهم سپتامبر،تنها (۳۳) تن آنها به وسیله مسلمانان امریکایی تبار صورت گرفته است .
از مجموع( ۲۰۰) تن ازمظنونین مسلمان های امریکایی تبار شامل نیمرُخ این نگاره ویا بیرون از آن که به اقدامات تروریستی مبادرت ورزیدند (۵۱ ) تن آنها از هویت عربی برخوردار بودند.
در همین راستا ،Charles Kurzman پروفیسور جامعه شناس دانشگاه «کارولینای شمالی» در« مرکزمثلث مبارزه با تروریسم وامنیت داخلی » ضمن یادداشتی اظهار می دارد که :« به تعداد ( ۳۳) تن از شهروندان امریکا در حملات تروریستی توسط همسایه های مسلمان امریکایی تبار شان به قتل رسیدند. طی این دوران حدود ( ۱۸۰۰۰۰ ) شهروندان امریکا در حملات غیرتروریستی کشته شده اند. فقط این سال پار بود که در نتیجه رگبار جمعی به تعداد (۶۶) تن از شهروندان امریکا درست پس از یازدهم سپتامبر به میزان دوبرابر ، توسط مسلمانان امریکایی تبار کشته شدند ونگاه مردم امریکا را در خود پیچید .»
دراین گزارش آمده است:« بر اساس یافته های « تیم مثلث »، مجریان قانون،ماموران اطلاعاتی ومامورین مخفی تقریبآ درهمه توطیه های تروریستی که به وسیله مسلمانان امریکایی تبار بوقوع پیوست درگیر بودند. اخیرأ FBI در تمرینات پسین خویش با کاربرد مامورین مخفی و« اجنت های دوجانبه » برای تشویق تروریست های فرضی برای انجام عمل تروریستی و به دام انداختن آنها راهکار های خطرناکی را برگزیده است.»
کورزمان در« اطاق خطر» خاطر نشان می نماید:« نمونه از مسلمانان امریکایی تبارکه به تروریسم می گرایند به طرز ناپدید شونده کوچک بوده وهمچنان کاربرد روش احصایه گیری مسلمانان در امریکا نادرست است.چون این شیوه تعلقیت دینی را به نمایش نمی گذارد بل خاستگاه وکشور مربوط را نشانه گیری نموده، بنآ پژوهش گران میخواهند تا با این شیوه برای تفکیک مسلمانان تمسک جویند .
در اکثر برآورد ها رقم شهروندان مسلمان در امریکا بین(۱،۷) و( ۷ ) میلیون را احتوا می دارد.اما « کورزمان» اظهار می دارد که او با کاربرد مُدلی معین این رقم را دو میلیون برآورد می دارد، که درین صورت دست داشتن شهروندان مسلمان امریکایی تبار در اعمال تروریستی از رقم (۱۰) در میلیون در سال ۲۰۰۳ به رقم (۴۰ ) در میلیون در چارت فوق ،کاهش ملاحظه را بازتاب می دهد.
باید گفت که تا اکنون سیستم« مجریان قانون » و «ارگان امنیت داخلی » در خصوص احصایه مسلمانان امریکایی تغییر نیافته است.
اف بی آی از «نقشه های محلی » برای تثبیت جنایت مسلمانان بر اساس محل زیست ومحیط کاربدون درگیر بودن آنها در آن جنایت استفاده می نماید و همچنان« قانون میهن دوستانه » وسایر محدودیت های مربوط به نظارت دولت بعد از یازدهم سپتامبر بدون تغییر باقی مانده است.
بارک اوباما در سال ۲۰۱۱ برای همه اپارات امنیت فدرال هدایت داد تا از تمرینات ضدتروریستی اجنت ها که تنها وابسته گی های اسلامی را مورد توجه قرارمی دهد اجتناب نموده ؛ و در عوض آن به طرز اخص در مورد گروه های تروریستی متمرکز گردند.
کورزمان انکار نمی ورزد که مجریان قانون برای اخلال وبرهم زدن فعالیت تروریست های مسلمان امریکایی تبار که در امریکا زاده شده اند ،نقش ایفا می دارند. پژوهش های کورزمان پرسش های بی پاسخ را احتوا داشته و او از نامرتبط بودن سطح فعالیت های تروریستی و ضعف واکنش متناسب دولت در قبال آن شگفت زده شده است.
کورزمان همچنان خاطر نشان می دارد که :« از جمله (۱۸۰) هزارتن افرادی که بعد از یازدهم سپتامبر به قتل رسیده اند حتا یک فیصد آنها شامل قربانیان تروریسم اسلامی نمی باشند.
یکی از وحشتناک ترین حوادث عبارت بود از جریان انفجار مسابقات دوش« بوستون» ،اما یکی از بلند مرتبت ترین متخصص در امور تروریسم خاطر نشان می دارد که حملات بوستون مانند جریان حادثه مکتب « کولمباین» بود،تا در برگیرنده تشابهات حادثه یازدهم سپتامبر وبم گذار آن یک قاتل بود نه تروریست.»
قریب به اتفاق، اکثر حوادث تیراندازی به وسیله غیر مسلمانان رُخ داده است.( این هم در قاره اروپا حقیقت دارد وهم در اروپا ).به هرگونه که شما این جریانات را تروریسم ویا قتل طبقه بندی می نمایند.
بمب گذاری بوستون بعد از همه تجزیه و تحلیل کارشناسانه در همین طبقه فوق به حیث حادثه قتل عام قرار می گیرد.علاوه برآن گروپ های مختلف در خصوص طبقه بندی عاملان، اجندای مختلف خود شانرا داشته لذا ما،فیصله نمودیم تا به احصایه های روتین برای جمع بندی گزارشات خویش برای حصول ارقام علمی ومنطقی تمرکز نماییم.ما به تمام رخداد های حملات تروریستی که در سرزمین امریکا بر اساس« کنسر سیوم ملی»وبربنیاد مطالعات تروریستی وپاسخ به تروریسم بطور مستند اتفاق افتیده است، بازنگری نموده و جریانات رااز دیتابس ۲۰۱۲ بازیابی نمودیم.
ما حملاتی را که به وسیله افراد وگروه های غیر اسلامی مانند« کو کلکس کلن»، «کارتل مخدر مدلین»،«ارتش جمهوریخواه آیرلند»،«گروه های مخالف کاسترو»،«بنیاد گرایان مورمون»،«سازمان های ویتنامی برای امحای کمونیست ها واحیای نظام ملی»،«اتحادیه دفاعی یهود ها»، «سفارشات کمونیستی ۱۹ می» ،« جبهه آزادی چیکانو»،«ملت آریایی»،«مقاوت مسلحانه یهود ها»،«جنبش هندوباوران امریکایی تبار»،«جبهه آزادی همجنس گرایان» ،«جنبش عمل یهود ها»،«جبهه آزادیبخش برای آزادی کیوبا»،به اجرا در آمده است مجزا ساختیم.
همچنان ما حملاتی را که به وسیله القاعده،طالبان،سیا هپوستان مسلمان امریکایی تبار اتفاق افتیده است به شمارش گرفتیم.
درین گزارش آمده است که از سال ( ۱۹۷۰-۲۰۱۲) مجموعآ (۱۰۴)هزار عمل تروریستی در امریکا بوقوع پیوسته است.
این گزارش خاطر نشان میدارد که بعد از ایجاد سیستم دیتابیس ، ما مشخص ساختیم که از حدود ( ۲۴۰۰) حمله تروریستی در خاک امریکا، فقط (۶۰ ) حادثه آن به وسیله مسلمانان به اجرا درآمده است.
به عبارت دیگر می توان اظهار نمود که از مجموع حملات تروریستی که از سال ( ۱۹۷۰-۲۰۱۲ ) در امریکا رُخ داده است فقط ( ۲،۵) فیصد آن به وسیله مسلمانان اتفاق افتیده است.
در تداوم این گزارش آمده است که:« ما مشخص نمودیم که حدود ( ۱۱۸) حمله تروریستی ویا(۴،۹) فیصد به وسیله گروه های یهود مانند جنبش « مقاومت مسلحانه یهود» و«اتحادیه دفاعی یهود» همچنان اتحادیه زیرزمینی یهود وتندرصهیون انجام یافته است، که این رقم تقریبأ دو برابر حملات تروریستی مسلمانان در خاک امریکا می باشد.
هرگاه ما در خارج از قلمرو ایالات متحده امریکا نظر افگنیم،مسلمانان سنی مذهب بیش ترین عاملان حملات تروریستی را احتوا داشته ومتقابلا مسلمانان بیش ترین قربانیان حملات تروریستی رادر برمی گیرد.
پژوهش ها نشان می دهد که بین سال های( ۱۹۷۰-۲۰۱۱)، حدود ۳۲ فیصد عاملان حملات، به وسیله ناسیونالیزم قومی ویا اجندای جدای طلبانه ، حدود( ۲۸) فیصد به وسیله مسایل متعدد مانند حفاظت ازحقوق حیوانات ویا مخالفت با جنگ،وحدود (۷ ) فیصد بخاطر اعتقادات مذهبی تحریک گردیده اند.
علاوه برآن( ۱۱ )فیصد عاملان مربوط به ردیف بندی افراطیون شاخه دست راستی و۲۲فیصد آن مربوط به افراطیون شاخه دست چپی میگردند.
قابل یاد دهانیست که گروه های تروریستی با ایدیولوژی مذهبی دربرگیرنده ( ۴۰) فیصد همه گروپ های برآینده میان سال های ( ۲۰۰۰-۲۰۱۱) (یعنی از ۵ به تعداد ۲ آن)می باشند.
به هر رو مجموع تحلیل ها در ایالات متحده امریکا نشان می دهد که:« همه حملات تروریستی که به وسیله مسلمانان انجام یافته است کمتر از (ده ) فیصد میباشد.»
مقیاس کشتار امریکایی ها در حریم دیگران:
درست بعد از حادثه مصیبت بار وفاجعه انگیز یازدهم سپتامبر در اوج طغیان غم و اندوه ، در وجود عده ازشهروندان امریکایی این درک نشئت یافت که امریکا نیز خانه بسیاری ملل جهان را ویران وآنها را به گلیم ماتم نشانیده است،اما بزودی در سایه مصنوعی غبار «جنگ با تروریسم» بر افکار مردم خاک افشانده شد.
اما این سوال تاریخی مطرح گردید که بعد از جنگ دوم جهانی تا اکنون ایالات متحده امریکا چه تعداد حادثه یازدهم سپتامبر را بر مردمان جهان تحمیل نموده است؟
دریک ریسرچ جداگانه آمده است که درست بعد از جنگ دوم جهانی تا کنون بیش از( بیست )میلیون انسان در( ۳۷) کشور جهان توسط ارتش امریکا به قتل رسیده اند.( ۲)
این مطالعات نشان میدهد که ارتش امریکا بطور مستقیم مسئول کشتار ( ده - پانزده )میلیون انسان در جنگ های کوریا ، ویتنام و دوجنگ عراق می باشد.گفتنیست که در جنگ کوریا از تلفات مردمان چین ودر جنگ ویتنام از امحای مردمان لاووس وکمبودیا نیز می توان یاد کرد.
در جنگ های بعدی امریکا، حدود ( ۹-۱۵ ) میلیون انسان جان های خود را از دست داده اند که شامل افغانستان، انگولا، جمهوری دموکراتیک کانگو، تیمور شرقی،گواتیمالا اندونزیا، پاکستان وسودان می گردد.
اما استنتاج کلی درین پژوهش مشعر است که ایالات متحده امریکا بعد از جنگ دوم جهانی، به احتمال قوی مسوول مرگ (۲۰-۳۰) میلیون انسان درجنگ ها ،منازعات ومناقشات جهانی وجنگ های نیابتی می باشد.
آگاهان سیاسی معتقد اند که در جریان جنگ ها کشته شدن هر انسان بصورت میانگین ده تن زخمی بجا می گذارد که درین صورت تلفات و ضایعات انسانی ضریب قابل ملاحظه یافته وابعاد گسترده تری را احتوا می دارد.
به گزارش بین المللی خبر گزاری تسنیم ،یازدهم سپتامبر بهانه برای لشکرکشی امریکا به جهان اسلام شد که تا اکنون بیش از ( سه میلیون ) کشته از خود بجا گذاشته است .
آگاهان سیاسی و پژوهشگران ،حادثه یازدهم سپتامبر را یک دروغ بزرگ پنداشته واز جمله پروفیسور «دیوید رِی گریفین» دراثری تحت عنوان « از قلم افتاده ها و با قلم اضافه شدههای کمیسیون تحقیق ۱۱سپتامبر» به بررسی دروغ هایی که دولت امریکا درباره ۱۱ سپتامبر پرداخته و ۱۱۵ دلیل بر رد ادعای مقام های امریکایی درخصوص رخداد یازدهم سپتامبر اقامه کرده است. (۳)
یکی از کشتار های گسترده اخیر که چهره مسلمانان در آن می تابد عبارت از حادثه « اورلندو » در امریکا می باشد که در آن یک شهروند امریکایی افغانی تبار بنام عمر متین برای کشتار حدود پنجاه تن از قربانیان این رخداد متهم می باشد.اما حقیقت این رخداد چگونه است؟
"مبتنی بر تحقیقات اف بی آی، تا زمان دخول تیم ضربتی پولیس در باشگاه همجنس گرایان ،هیچ فردی به قتل نرسیده بود.
بنابر بازرسی اف بی آی ،عمر متین ساعت ۲ شب وارد باشگاه گردید وتا حوالی ساعت ۵:۱۳ صبح یعنی تا زمان دخول تیم ضربتی پولیس هیچ کسی در آنجا به قتل نرسیده بود.
گفته می شود که به تعداد (۵-۶) تن از افراد پولیس قبلا برای مدت ۱۵- ۲۰ دقیقه درکلب حضورداشتند.حتی افراد پولیس اعتراف نمودند که از تعداد پنجاه تن قربانیان ممکن تعداد شان به وسیله افسران پولیس به قتل رسیده باشند» ( ۴*)
درمتن بالا در بخشی ازین پژوهش آمده بود که« اف بی آی» در امریکا ، برای به دام انداختن مظنونین احتمالی صحنه های ترور را طراحی می دارد ومبتنی برآن این سوال ذهن بسیاری ازبازرسان را می آزارد که چه گونه در یک چشم بهم زدن و درحضور پولیس یک تروریست موفق به ابعاد چنین جنایت بزرگ گردید؟
در فرجام با چشم انداز این حقایق ناب که خورشید وار از درون دمه وغبار تبلیغاتی غرب واز درون جامعه امریکا قد برافراشته وکمترین سهم مسلمانان را در حملات تروریستی در جامعه امریکا ترسیم نموده و رقم کشتار سه میلیون مسلمان بدست ارتش امریکا را درست بعد از یازدهم سپتامبر ۲۰۱۱ به نمایش می کشد، این سوال در ذهن خواننده عزیز تداعی می گردد که کدام درب باید نخست بسته گردد؟ درب کشورهای اسلامی برُخ امریکاییان ویا درب امریکا برُخ مسلمانان؟
منابع:
۱- پایگاه پژوهشی گلوبال مقیم امریکا ،۱۳ جون ۲۰۱۶ ،تحت عنوان« ۹۰ فیصد غیر مسلمانان همه حملات تروریستی در امریکا را انجام داده اند».
۲- پایگاه پژوهشی گلوبال،مقیم امریکا مورخ ۲۹ جنوری ۲۰۱۷تحت عنوان « امریکا بعد از جنگ دوم جهانی ،۲۰ میلیون انسان را در ۳۷ کشور جهان به قتل رسانیده است» .
۳- خبرگذاری تسنیم ،۲۰/۶/۱۳۹۴ خورشیدی ،تحت عنوان « دروغ یازدهم سپتامبر».
۴- پایگاه تحقیقاتی گلوبال ۳۰ جون ۲۰۱۶,تحت عنوان« هیچ سوال اصلی پرسیده نشد».
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۷ـ ۱۵۰۲
در یمن کودکان هزارهزار از گرسنگی جان می سپارند

اردشیر ز. قنواتی
جنگ و بحران یمن زیر سایه بحران سوریه و همچنین بی تفاوتی جامعه جهانی، در شرایطی ادامه دارد که محدود گزارشاتی که از سوی نهادهای مسوول از جمله سازمان ملل متحد دراینباره منتشر می شود، نشان می دهد در این کشور فاجعه بزرگی در حال رقم خوردن است. حتا با استناد به همین گزارشات قطره چکانی هم یک تحلیلگر منصف که تحولات را از ابتدای بروز جنگ داخلی و دخالت خارجی یمن دنبال کرده باشد، می تواند به خوبی درک کند هنوز به دلایل متعددی اراده برای لاپوشانی واقعیات رخ داده و در حال انجام، وجود دارد.
ایتلاف عربی و متحدان آن به رهبری عربستان سعودی به بهانه حمایت از دولت دست نشانده و در تبعید « عبدربه منصورهادی » از مارچ ٢٠١٥ ترسایی این کشور فقیرعربی را آماج حملات گسترده هوایی و زمینی خود قرار داده و نه تنها تمام زیرساختها، مدارس، مراکز درمانی و حتا مجالس عروسی و عزا را در این کشور بمباران می کنند که به موازات آن با محاصره زمینی، دریایی و منطقه ممنوع پروازی در آسمان این کشور، مانع از ارسال کمکهای امدادی و غذایی به این کشور شده و مردم یمن هم اکنون تحت یک تحریم همه جانبه که حتا از تحریمهای عراق بعد از جنگ خلیج فارس هم شدیدتر است، قرار دارند. سکوت جامعه جهانی و به اصطلاح مدعیان حقوق بشر که درباره تحولات سوریه و به ویژه جنگ حلب لحظه به لحظه و روز به روز گزارش زنده، کنفرانس بینالمللی، نشست دوستان سوریه، قطع نامه و حمایت لوژیستیکی از مخالفان را دنبال می کردند، نه تنها در مورد تحولات و فاجعه یمن خفقان گرفته اند که حتا با مشارکت رسمی در ایتلاف جنگی عربستان، خود از مسببان این فاجعه ضدبشری نیز هستند.
عربستان و شورای همکاری خلیج فارس به همراه متحدان فرامنطقه ای خود از درجه ای از مصوونیت سیاسی، نظامی، اخلاقی و جهانی برخوردارند که با دست باز قادرند دست به هر جنایتی در یمن بزنند.
در محدود گزارشاتی که در طول این جنگ خانمانسوز از سوی نهادهای مسوول تا به امروز منتشر شده است درحالی که بارها به شرایط فاجعه آمیز یمن اشاره شده است، اما تا به امروز به غیر از تعارفات دیپلوماتیک و هشدارهای دوستانه به عربستان هیچ اقدام تاثیرگذاری انجام نگرفته است. به تازه گی سازمان ملل متحد با انتشار گزارشی از قول « استیون اوبراین »، مسوول بخش عملیات انسان دوستانه در سازمان ملل متحد، اذعان می کند بحران انسانی در یمن رو به افزایش است و به احتمال قوی، در سال جاری این کشور با قحطی مواجه خواهد شد. در این گزارش آمده است در یمن هم اکنون بیش از ١٠ میلیون نفر به کمک های فوری غذایی نیاز دارند و بیش از دومیلیون و ٢٠٠ هزار کودک از سوتغذیه مزمن رنج می برند. همچنین این گزارش ضمن هشدار نسبت به اینکه ذخیره گندم این کشور فقط برای سه ماه دیگر کفاف می دهد، می گوید درهر «١٠ دقیقه » یک کودک در یمن بهخاطر سوتغذیه جان می دهد که به مفهوم مرگ روزانه ١٤٤ کودک تنها از گرسنگی در این کشور است. اما طنز همین گزارش را می توان در این دید که هنوز از تلفات ١٠ هزار قربانی در طول این جنگ و حمله تجاوزگرانه ایتلاف عربی سخن گفته می شود که دقیقا همان رقمی است که حدود شش ماه پیش در گزارشات دیگرهمین سازمان و دیگر نهادهای مسوول بینالمللی آمده بود. این در حالی است که طبق همین گزارش، با محاسبه عددی هم می توان پی برد ماهانه بیش از چهارهزار و ٣٢٠ کودک و در طول فقط شش ماه گذشته نزدیک به ٢٦ هزار کودک یمنی باید از سوتغذیه جان سپرده باشند. تازه این فقط آمار کودکانی است که فقط از سوتغذیه و گرسنگی قربانی شدهاند بدون تلفات سنگین جنگی و بمبارانهای کور هوایی، اما گویا سوزن گزارشات سازمان ملل متحد همچنان روی رقم تلفات ١٠ هزارنفری از شش ماه قبل تا به امروز گیر کرده است.
خوشبختانه بسیاری از خبرنگاران مستقل و گزارشگران ترقی خواه در یمن حضور دارند که هرچند خبرها و گزارشات آنان در رسانههای جریان اصلی منتشر نمی شود، ولی گزارشات مستند و به همراه عکسهای هزاران کودک پوست و استخوانی یمنی را حداقل در فضای مجازی منتشر می کنند. اگر بدون تعصب و منصفانه به این گزارشات مستند و عکسهای این کودکان بی شمار نگاه شود و هم زمان با غیرنظامیانی که در روزهای پایانی جنگ حلب از شرق تحت تصرف گروههای تروریستی و شورشی سوریه که به مناطق امن انتقال داده شدند و هیچ نشانه ای از سوتغذیه مزمن در چهره آنان مشاهده نمی شد، مقایسه شود، به سقوط اخلاقی نهادهای مدعی حقوق بشر و به اصطلاح بی طرفی رسانههای غربی به خوبی می توان پی برد. در یمن فاجعه بزرگی در حال رقم خوردن است که مسببان اصلی آن امروز از مصوونیت کامل بینالمللی برخوردارند و از ارتجاع عربی تا امپریالیسم غربی در رقم خوردن آن سهم مشترک دارند. فروکاهیدن جنگ و فاجعه یمن به رقابت ژیوپولیتیک بین محور عربستان با ایران تنها به بهانه ای تبدیل شده است تا عمق این جنایت به حاشیه رانده شود و تا به امروز حتا هیچ ارادهای برای ارسال کمک های غذایی به مردم در حال مرگ از طریق گرسنگی این کشور هم دیده نمی شود. هیچ قطع نامه و تحریمی هم از طریق شورای امنیت و کشورهای مدعی حقوق بشر علیه مسببان این جنایت ضد بشری برای کاهش آلام و رنج این مردم فراموش شده انجام نشده و فقط وقتی فشار افکار عمومی جهانی شدت می گیرد، امریکاییها و اروپاییان لطف می کنند و به عربستان هشدار می دهند اگر بیش تر رعایت نکند، بعضی از اقلام نظامی را احتمال دارد که به این کشور تحویل ندهند. این در حالی است که بحثهای داغ در پارلمانهای بریتانیا،المان، فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی درخصوص نقش و تاثیر انکارناپذیر سلاحهای حتا ممنوعه از جمله بمبهای خوشه ای صادراتی این کشورها به عربستان و متحدان آن بارها حقایق کثیف پشت پرده این سیاست حمایت از متجاوزان و جنایت کاران جنگی در یمن را به طور مستند برملا کرده است.
امروز در یمن جهان با یک سیاست «جنوسید» لجام گسیخته روبه روست که در سکوت با شدت و حدت کامل در حال انجام است. این در حالی است که بالاترین بهانه متجاوزان عربی و غربی درخصوص نقش ایران در تداوم این جنگ هنوز از ادعای کمکهای قطرهای تسلیحاتی و حمایتهای سیاسی از گروههای « حوثی » و طرفداران « علی عبدالله صالح » فراتر نرفته است و اگر هم بپذیریم همه این ادعاها درست باشد، باز هم در اصل معادله « وقوع فاجعه » در یمن هیچ تغییری ایجاد نخواهد کرد. تصویر امروز یمن بدون تردید تصویر کامل و بدون شرح سقوط سیاسی به ویژه در حوزه حقوق بینالملل و سقوط اخلاقی در عرصه اجتماعی جهان معاصر است که با هیچ بهانه و دلیلی توجیه پذیر نخواهد بود.
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۷ـ ۱۰۰۲
واکمني (حاکميت ) د ولس حق دی

ډاکترحبيب منګل
لکه چی معلومه ده د دمو کراسي کلمه د ميلاد نه٥٠٠ کاله وړاندې په لرغونی يونان کې رامنځته شوه اومعني يي د ولس يا خلکو حکومت دي او داوسني ، مدرن او منل شوي مفهوم له مخي په هغه حکومت او حکومتي نظام باندې اطلاق کيږي چی حاکميت دولس حق ګڼي ، پدي ډول چی حکومتونه خپل مشرو عيت دخلکو درايي څخه اخلي او دهغو قوانينو له مخې عمل او فعاليت کوي چی دخلکو له خوا تدوين او وضع کيږي . يا په بل عبارت دموکراسي هغه روا ل او قاعده ده چی اولسونه بايد حکومت او خپل دولتي مشران او سياسي زعامت داولس د ازادو ، نو بتي ـ دوره يي او منصفانه ټاکنو له لاري وټاکي او داولس په خدمت کې وي .
دموکراسی(اصول اوموازين) دي
دموکراسي يوازې دسياسي اودولتي مشرانو ټاکل ندي بلکه د اصولو ،موازينو ،معيارونو اوستاندردونو مجموعه ده چه دخلکو له خوا ټاکل شوي مشران او سياسي نخبه ګان او دولت ددموکراسي موازينو رعايت ته ژمن او مکلف کوي . لکه خلکو ته حساب ورکول او دخلکو ارادې او نظارت ته تن ايښودل ، سياسي پلوراليزم او دسياسي اپوزسيون موجوديت او تحمل کول ،پرته له قيده اوشرط نه دټولو سياسي ازاديو تامين او سياسي ګوندونو دجوړيدو اوفعاليت ازادي ، دقدرت دلاسته راوړلو او ساتلو لپاره خشونت نه کارول او يوازي سوله ايز رقابت کول، ديوه اساسي رکن په توګه دازادو مطبوعاتو موجوديت او دفکر ، بيان او عقيدي ازادي ، او دبشري حقونوپه نړيواله اعلاميه کې دټولو انساني ازاديو اوحقونو تامين اورعايت .، او ديوه داډول دولتي نظام او حکومتونو دايجاد او استحکام لپاره مبارزه چه ددموکراسي ټول اصول او موازين او د انسان اوخلکو حقونه او ازادي اعاده ، تامين او تضمين کړي .
دموکراسی فرهنګ دئ
دموکراسي فرهنګ هم دي او معنی يي په دموکراسی باندې دټينګ اوکلک اعتقاد ، باور ،عادت ، پوهې او ژوردرک درلودل دی . دمثال په ډول دموکراسي ديوه ارزښت او دسياسي ژوند او مبارزي د روا ل ، قاعدي اوتعهد په توګه درک او رعايت کول ، دمخالف يا اپوزسيون منل او هغه په زور دسياسي ډګر څخه نه حذف کول ،دانتقاد او اعتراض زعم در لودل اوپه يوه کلمه کی ددموکراسی ټول موازينو ته غاړه ايښودل د دموکراتيک فرهنګ اساسي عناصر شميرل کيږي.
دموکراسی پروسه ده
ملتونه نه اوهيوادونه دموکراسی ته په يوه شپه کې نه تيريږي بلکه دا يوه پروسه ده چی دټاکلو مادي او معنوي ، عيني او ذهني ، ملي او ڼړيوالو زمينو ، امکاناتو او مساعدو شرايطو پر اساس پيل او پخيږي اوتحقق موموي . اقتصادي پرمختګ ، دازاد بازار اقتصاد او داقتصادي ثروت د نسبتا دلوړې سطحې موجوديت او د عمومي اقتصادي ثروت په تناسب د عوايدو مساوي ويش او د قوي متوسطې طبقې موجوديت ، دفرهنګی ودې او د عمومي سواد اوزده کړې او دټولنې دمدرن کولو په لور د تمايل سطحه ، دټولنيزو تضادونو شدت او داولس دشعور او داعتراض او حق غوښتنې دروحيي دسطحي لوړوالی ،دسياسي مناظري ، مباحثې دکلتور او دسياسي مشارکت سطحه ،ددموکراسۍ دمحرکه ځواکونواو نهادونو په توګه ددموکراتيکو قوي جوړښتونو ، او قوي مدني ټولني يعنې سياسي ګوندونو او ټولنيزو سازمانونو او دخلکو دحقونو ددفاع او په سياسي ژوند کې دمشارکت د خپلواکه نهادونو او غورځنګونو موجوديت،قانونيت او دقانون احترام او په فردي او ټولنيزو حقونو د تيري دمواردو کموالی او دافراطيت او دسياسي خشونت ، دانارشی اوسياسي اذدحام دسطحې ټيټوالی ، دسياسي مشرانو له خوا د دموکراسی اصولو او موازينو ته عقيده او په عمل کې رعايت ، دمدارا او دروغې او جوړې دکلتور او درک لوړه سطحه ، دقومي ، نژادي او ديني تجانس موجوديت او ات!
نيکي جوشش ، دسياسي اود ټوليزو ارزښتونو په ارتباط دعمومو توافق دموجوديت سطحه ، په هيوادونو کي دمو کراسۍ او دموکراسۍ ته دتيريدلو کلي قانون مندي ، عمده عوامل ، زمينې ، شرايط او علل شميرل کيږي . مګر له ياده بايد ونه باسو چه هيڅ يو دا عوامل اوفکتورونه مطلق ندي او ددهريوه عامل او فکتور داړتيا ، نقش او تاثير ابعاد او حدود په هره ټولنه او هيواد کې تفاوت لري .
دموکراسی او افغانستان
زموږپه هيواد کې دتجدد او خپلواکی ، مشروطيت او دموکراسي لپاره مبارزه تقريبا يوه پيړی تاريخ لري . دامبارزه چه دمختلفو فکري او سياسي جريانونواو نهضتونو په وجود کي پيل اودوام وموند ،دټولو لوړو او ژورو اوسياسي ناکاميو سربيره دافغانستان دخلکو دسياسي او ټولنيزي پوهې اوتشکل په لوړتيا او د هيواد دټولنيزي او سياسي ودي او پرمختيا او بدلون او پرمختګ په لار کي ستر نقش او ځانګړی ځای لري . اما له بده مرغه دټولني دعمومي وروسته پاتې والی ، دمنځنيو پيړيو استبداد او داساسي بدلونونو په لارکې دکورنی اوبهرني ارتجاع پرله پسي مقاومت له يوې خوا او دمترقي بدلونونو په تحقق کې بيړه ،اراده ګرايي او چپ روي ، اوپه ځانګړي ډول دمترقي سازمانونو په سياسي او سازماني ژوندکی ددموکراسي دفرهنګ دسطحې ټيټوالی او نه رعايت کول له بلې خوا هغه اساسي عوامل شميرل کيړي چی د افغانستان دموکراتيک غورځنک يي دنه هيريدونکو اوبي سارو قربانيو سره سره دماتی سره مخ کړی اوپدې ډول افغاني ټولنه په پرله پسې ډول داستبداد او ارتجاع په اسارت کې پاتې شويده .
افغاسنتان ته ددموکراسي نوي موج
داسې ښکار ي چه تاريخ تکراريږي . اووزموږ هيواد ديوه موقتی شا تګ وروسته بيا ددموکراسي په لار کې ګام ږدي . د دموکراسی اوسني موج دهغې دموکراتيکي پروسې ادامه ده چی دتيرې پيړي په نمايي کي پيل او د ١٣٤٣کال داساسي قانون وروسته کلونو کې دودي نوې مرحلې ته داخله او په هيواد کي دسترو بدلونونو او پيښو سبب شوه او افغانستان يي د ګړندي ودي په لار کي داخل کړ . دادي بيا په هيواد کې د دموکراسي اعاده کول په غوره موضوع او دورځې په شعار بدل شويدي . مګر سوال دادي چه ددموکراسي ددې ((موج)) راتلوونکی به څه وي او دې هيوادته څوک دموکراسی راوړلي شي ؟
په افغاستان کي د دموکراسی اوسنی موج په واقعيت کې د يوه پرادوکس يا تناقض بڼه لري . پدې معني چی له يوي خوا ددموکراسي داعادې لپاره دتيرو په پرتله ملي او بين المللي شراېط نسبتا مساعد شويدي ، مګرله بلې خوا دهغه په لار کي خنډونه او عيني ستونځی وجود لري .
امکانات او فرصتونــه
قانونمند اقتصادي _ ټولنيز بدلونونه او دسرمايداري په لور دهيواد پرمختيا، د ټولنې په جوړښت کې دنوو ټولنيزو قشرونو او طبقو رامنځته کيدل ، دمنځنی طبقې دموقعيت ټينګتيا او دسياسي تحرک له برکته دخلکو دسياسي پوهې او تشکل لوړتيا ، داستبدادی رژيمونو څخه د خلاصون او دقدرت داوږده بحران دپاي ته رسولو اساسي اړتيا او غوښتنه ، دهيواد اکثريت سياسي او روٍښانفکري کړيو په هڅو ، بيانيو اومرامونو کې دموکراسي ته مبارزه اوتعهد ، او ترټولو مهم په نوي اساسي قانون کي ددموکراسی او مدني ټولني د ايجاد تسجيل او دنړيوالې ټولنې ، امريکا او داروپا اتحادېې له خوا په افغانستان کې ددموکراسی او يو دموکراتيک نظام د رامنځته کولو په هڅو کي د مرستو اوملاتړ وعدې ، زمونږ په هيواد کې دموکراسی ته دګذار مساعد شرايط او فرصتونه تشکيلوي . داامکانات بايد وسيعا وکارول شي او ددغوفرصتونو څخه ګټه پورته شي .
خنډونه اوستونځی
عمومي اقتصادي ـ ټولنيز او فرهنګي وروسته پاتي والی ، ټوپک سالاري ، سياسي خشونت ، عدم تحمل او دسياسي سوله ايز اومدني رقابت پر ځاي د له منځه وړل،انتقام اخيستنې ، دښمني اوداستبدادي فرهنګ پاتې شونې ، سنت ګرايي او بنياد ګرايي ، استبدادي او ارتجاعي تفکر او عادت ، د مترقي او دموکراتيکو بدلونوپه برابر کې پرله پسې مقاومت ، په دولت او دهيواد په سياسي ډګر کې ددموکراسي ضد کړيو کامل برلاسۍ اوسياسي انحصار او په نتيجه کې داساسي بدلونونو دتحقق په عمليه او جريان کې ددموکراسۍ دواقعي پلويانو دمشارکت په برخه کې خنډونه ، تعصب ، محافظه کارانه دريځ ، منفي روشونه او بلاخره دنړيوالې ټولني غير شفاف ، منفعت جويانه او غلط سياستونو اوروشونو ، هغه عمده دلايل ، عوامل او سببونه دي چی په افغانستان کي د دموکراسی او ديوي خلاصې ټولني د رامنځته کولو جريان ، تخريب اودروي او افغانستان شاه ته بيايي.
نوڅـــه بايد وشــی؟
دافغانستان معضله دنوي او زاړه ،تجدد او زاړه پالنې ، ارتجاع او پر مختګ مسله ده ،چی دا د سلو کلونو را پديخوا مطرح ده اوهله به حل کيږي چی دخپلواکۍ اوتجدد ، دمکراسی او ازادي ،هراړخيز پرمختګ او ټولنيزعدالت پلوي سياسي جريانونه او ځواکونه په روانه ټولنيزه او سياسي مبارزه کې په پريکړوني او قاطع ډول برياليتوب تر لاسه کړي اوپه ټولنه کې دمسلط جريان په توګه ومنل او وپيژندل شي . دامقابله عيني خصلت لری او اوږده پروسه ده او راتلوونکی دپرمختګ دپلوی ځواکونو په ګټه ده .مګريوالی ،قوي اوستر سياسي سازمان ،سم انتخاب او سمه کړنلاره اودهغه دتحقق لپاره موثر ه او پرله پسې مبارزه ، اصوليت ،صداقت اوجسارت ، انساني منش او روش ، دنظر اوعمل يوالی او دپرګنو پراخ ملاتړ ، ددي مبارزې دقطعي برياليتوب اساسي شرايط تشکيلوي.
دعمل پروګــرام کـــوم دی؟
په نوي اساسي قانون کې دانساني ـ ملي ، دموکراتيکو او مترقي ارزښتونو دفاع او دهغه د تطبيق لپاره قانوني او سوله ايزه مبارزه ، دعمومې ټاکنو وړاندي موده کې دټولو وسله والو ګروپونو د بې وسلې کولو روان پروګرام د سرته رسولو او په روانه سياسي پروسه کې ددموکراسی او مدني ټولني دپلوي ځواکونو دپراخ ګډون اويوالی لپاره ګډه هڅه کول ، دازادو او منصفانه ټاکنو غوښتنه او دخلکو په خدمت کي ديوې مسلکی ، کارا او موثري مرکزی او محلي دولتي ادارې د ايجاد او داداري فساد د له منځه وړلو لپاره مبارزه ، دکلتوري _مطبوعاتي اوسياسي ازاديو دتامين لپاره د ژورناليستانو ، ليکوونکو ، اوهنرمندانو ديوالي او دملي يوالی دتحکيم لپاره موثره او ګډه مبارزه ، دبشري حقونو په نړيواله اعلاميه کې دمندرجوموازينو او دنر اوښځو د حقونو دفاع اوملاتړ، او دښځو د يوي سراسري واحد سازمان رامنځته کول . دخلکو داقتصادي اواجتماعي غوښتنو او اړتياوو دتامين لپاره مبارزه او دضنفي سازمانونو ايجاد . دفرهنګي بيارغوني اود پوهانو ، استادانو او ښوونکو دغوښتنو دتامين لپاره مبارزه او ګډې هڅې ، دتروريزم اوبنيادګرايي ،ټوپک سالارۍ او مخدره موادو دتوليد اوقاچاق پر ضد مبارزه او پدې برخه کی دټولو هڅو بې قيد اوشرطه ملاتړ ، د سولې اوثبات ، دموکراسی اوعدالت دتامين او د هيوا دبيا رغونې په برخه کې د نړيوالې ټولنې اوټولو هيوادونو دبې شايبه مرستو ملاتړ اودافغانستان ناپيلۍ اودفعالې او مثبتې بې طرفۍ دريځ او سياسي استقلال ، تماميت او ملي حاکميت ساتل .
نو څوک به دادندې تر سره کړی اوهيوادته دموکراسي راوړي ؟
مسلما چه دعمل د پورته پروګرام تر سره کول دکومې خاصې ډلې کار ندی او دموکراسي هم دهيچا په انحصار کي قرار نلري او هرڅوک کيداي شي دموکرات واوسيږي . اوس چه حتی دپخوانيو جهاديانو له منځه هم ځيني کړۍ دموکراسی ته مخ اړوي اد دپخوانيو مرامونو اوشعارونو څخه تيريږي او په خپلو فکرونوو، سياستونو اوروشونو نوې کتنی کوي ، په عمومي ډول يو مثبت انکشاف شميرل کيږي . پريږده چی دتجدد ، پر مختګ او دموکراسی پلويان زيات وي او ددې موخو لپاره مبارزه پراختيا ومومي اودټولني ټولي برخې په بر کې ونيسي . اما تيوري اوتجربه ثابتوي چی په وروستي تحليل کې افغانستان ته هغه څوک دموکراسي راوړلی شي چی دموکراسي د ارزش ، ارمان اوتعهد په توګه مني او پيژني ېی او پدې لارکې ېې مبارزه کړي اوبې سارې قربانی ېی ورکړي او اوس هم په هيواد کي ديوه دموکراتيکې او مرفه ټولني درامنځته کولو لپاره مبارزه کوي .
د ا ځواکونه په ټولنه کې په پراخه اندازه وجود لري چی بايد په يوه ټوليز او سياسي سترغورځنګ کې چی دايجاد طرحه يي وړاندې شويده متحد او متشکل شي اوددريم ځواک په ټوګه د يوه سياسي الترناتيف دايجاد له لاري د جګړې ،افراطيت ،استبداداوارتجاع دځواکونو مقاومت شنډ اودعمل دپورته ذکر شوی پروګرام دتطبيق له لارې د افغانستان دمسلې دموکراتيک او عادلانه حل تامين اوپدې ډول د يوي مدرني، دموکراتيکي او خلاصې ، پرمختللې او عادلانه ټولني درامنځته کولو لاره پرانيزي .
بامداد ـ سیاسی ـ ۳/ ۱۷ـ ۲۵۰۱
از زنده گی احزاب سیاسی اروپا :
برنامه سرسال حزب چپ اروپا

دکتر اسد محسن زاده
درماه جنوری سال روان ترسایی شهر برلین شاهد دو برنامه با ارزش و درخورتوجه سیاسی بود.
برنامه نخست ، برنامه سرسال « حزب چپ اروپا ـ EL» بود که امسال با شعار: « سندیکا ها انسانیت را تقویت می کنند! » با شرکت نماینده گان احزاب و سازمان های ترقی خواه اروپا بروز پانزدهم جنوری سال روان در شهر برلین برگزارگردید. دراین گردهمایی کاتیا کیپینگر و برند ریکسنگر، مالته مولا ، سارا واگنکنشت ، دیتمار بارش وسایر رهبران حزب چپ اروپا و حزب چپی های المان ضمن سخن رانی؛ الویت های کاری شانرا برای سال ۲۰۱۷ ترسایی پیشکش نمودند. درخوریاد است که این نشست همه ساله درهماهنگی با برنامه یاد و ارج از دوچهره برازنده جنبش انقلابی المان و جهان روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت که امسال زیرنام :« بیست و دومین کنفرانس بین المللی روزا لوکزامبورگ ـ ۱۴ جنوری ۲۰۱۷ » به خاطر بحث و گفت وگو پیرامون روند تاریخی جنبش ، پیشینه مبارزات دادخواهی این دو؛ و مسایل مبرم روز برپاشده بود ، راه اندازی می گردد.
وقتی در سال ۲۰۰۴ ترسایی « حزب چپ اروپا » با شرکت ۱۵ سازمان پی ریزی شد ، اروپا در وضع دیگری قرارداشت و با دگرگونی های که دراین سال ها درسطح اروپا و جنبش دادخواهی آن پدید آمده است، امروز این حزب با داشتن بیش از ۴۰ عضو که بیش از نیم میلیون عضو را دراروپا شامل می شود به جنبش توانمندی و اثرگذاری در سطح اروپا تبدیل گردیده است .تحولات سال های گذشته در اروپا و جهان نشانگر این واقعیت است که در پی مقاومت نیروهای مردمی و ترقی خواه این جنبش بازهم رشد و گسترش بیشتری یافته است.
حزب چپ اروپا در پایان سال ۲۰۱۶ ترسایی ( روز های ۱۶ الی ۱۸ دسامبر) پنجمین کنگره خود را در مرکز کنگره های برلین ـ شهر برلین با حضور ۱۸۰ فرستاده از ۴۰ کشور جهان برگزار نمود. دراین میان نماینده گان کنگره از سازمان های عضو گردهم آمدند تا راه پیموده شده به برسی بگیرند و روی دستاوردها و مشکلات دم راه به بحث وگفت و گو پرداخته ، و در راه ایجاد یک اروپایی صلح خواه ، دموکراتیک و هوادار عدالت اجتماعی و اقتصادی برنامه های آینده شانرا مشخص سازند.
کنگره درارزیابی نتایج و درس های مبارزه زحمتکشان و توده های میلیونی اروپا برای برپایایی یک اروپایی عادلانه و انسانی بر نقش گردان های اصلی درمبارزه برای ادامه تحولات بغرنج و راه گشا تاکید و برپیچیده گی شرایط موجود اشاره نمود.
کنگره که با شعار:« ایتلاف ها به خاطر اروپای همبسته را بسازید !» برگزار شده بود ، دکتر گریگور گیزی سیاست مدار برجسته المان را منحیث رییس، و بانو میته مولا از اسپانیا ، پاولو فیریرو ازایتالیا ، بانو مارگریتا میلیوا از بلغاریا و پیر لورانت از فرانسه را منحیث معاونین رییس حزب چپ اروپا برگزید. دکتر گریگورگیزی پس از فوستو برتینوتی ـ ایتالیا ، لوتار بیسکی ـ المان ، پیر لوران ـ فرانسه چهارمین رییس این حزب که مرکز آن درشهر بروکسل ـ بلجیم قراردارد ، می باشد.
درکنگره حزب چپ اروپا مسایل مبرمی چون :
ـ ایجاد یک جبهه گسترده در برابرفاشیزم و موضعگری های راست افراطی ،
ـ مبارزه به خاطر برچیدن جزایر فرارمالیاتی ،
ـ قطع مذاکرات در باره قرار دادهای تجارت آزاد « تی تی تیپ ، تیسا و سیتا ، TTIP, TISA CETA »،
ـ گسترش شبکه های اجتماعی ،
ـ مبارزه درراه صلح و ضدیت با مسابقه تسلیحاتی... و سایرمسایل ارزنده مورد بحث و گفت وگو قرارگرفته ؛ و حزب برنامه کاری خود برای سه سال آینده را تدوین نمود. این حزب می کوشد برای شهروندان اروپا شرایطی میسرگردد تا خود کنترول برتصمیم گیری های اقتصادی و اجتماعی را بدست گرفته وهمه ازحقوق برابرشهروندی برخودارگردند. این حزب به خاطریک سیاست انسانی پناه جویی و برخورد شایسته با پناه جویان کوشیده ، و مبارزه برای تامین صلح ، ضدیت با جنگ و مسابقه تسلیحاتی از الویت های برنامه وی و کاری آن می باشد.
حزب چپ اروپا درپهلوی ساختارهای دوامدار، دارای « کمیته های کار» چون:
ـ کمیته کار درپیرامون مسایل ایکولوژیک ،
ـ فورم های منطقه وی چون : فورم آلپ ـ ادریا و یا دانیوب ـ شرق و
ـ شبکه های چون: درباره مسایل مربوط به فمنیزم و.... می باشد که رهبری حزب را درمسایل مربوطه یاری رسانیده وبا داشتن پیوند گسترده با شبکه های اجتماعی اروپا زمینه ساز پخش دیدگاه های حزب دربین آنها ، وآشنایی با دیدگاه های جنبش های گسترده اجتماعی اروپا می شود. حزب و این نهادهای اجتماعی پیوسته اقدامات مشترک عملی را درسطح منطقه وی و سراسر اروپا سازمان می دهند.چنانچه قبل از گشایش کنگره ، شبکه بانوان چپ های اروپا ـ فیم تشکیل جلسه داد.
کنگره حزب چپ اروپا ، که با سخنان آغازین بیرند ریکسینگر رییس حزب چپی های المان گشایش یافت ، در روز نخست « کمیته های کار» برای بحث روی مسایل : اقتصاد ، آموزش و پرورش ، زن ها ، مسایل حفظ محیط زیست ، ، پناهنده گی و حقوق بشر ایجاد ؛ و نماینده گان ازسراسر اروپا روی مسایل یاد شده به بحث وگفت وگو پرداخته و درپایان روز نتایج کارشان را به کنگره گزارش دادند. در روزهای کارکنگره فرستاده گان سازمان های عضو و مهمانان از جمله ازکشورهای : بلاروس ، دنمارک ، استونیا، فنلند ، ایرلند ، کولمبیا ، جاپان ، سوییس ، ترکیه ، کوبا ، پرتگال ، مجارستان ، اتریش ، ونزویلا ، صحرای غربی... در باره شرایط ویژه مبارزاتی شان صحبت ، و برداشت ها و اندوخته های شان درباره رخداد های روان درسطح ملی و جهانی را پیش کش نمودند.
کنگره در باره دیدگاه های اعضای حزب چپ اروپا و برنامه های کاری شان به خاطر دگرگونی های اقتصادی و اجتماعی به سود زحمتکشان درکشورهای عضو اتحادیه اروپا درنگ نموده، و پس از گفت و گوهای دامنه دار تصامیم مشخصی را اتخاذ نمودند.
در این گنگره روی درخواست شماری از سازمان ها و احزاب اروپا برای کسب عضویت به « حزب چپ اروپا » تصمیم گرفته شده ، و شماری از این سازمان ها به حیث عضو و چند تای دیگر منحیث ناظر پذیرفته شدند . چنانچه سازمان های : « Left Unity » از بریتانیای کبیر ، «L'Altra Europa Con Tsipras» از ایتالیا ، «Ensemble! » از فرانسه ، « چپ متحد» از سلونیا ، و « دگرگونی » از اتریش ... به عضویت حزب چپ اروپا پذیرفته شدند.
بدینگونه حزب چپ اروپا باداشتن ۴۰ عضو در سراسر اروپا به بزرگترین سازمان چپ سیاسی در اروپا تبدیل شد. پیش تر این حزب نیرومند چپ اروپا دارای بیش از نیم میلیون عضو بود که با پیوستن سازمان های جدید این رقم به صورت چشمگیری فزونی یافته است.
از آن جایی که مبارزه دربرابر سیاست های ضدانسانی سرمایه داری نیولیبرال، دفاع از صلح ، ایستاده گی و رویارویی با جنگ و میلیتاریزم ؛، دفاع از محیط زیست انسانی و حقوق بشر در سرخط فعالیت های حزب چپ اروپا قرار دارد؛ دراین کنگره قطعنامه هایی درزمینه های :
ـ راه اندازی تظاهرات گسترده در برابر« گردهمایی گروه جی ـ ۲۰ » در جولای ۲۰۱۷ ترسایی در هامبورگ ،
ـ کمپاین برضد « فروش زنان در اروپا » و ایجاد گروه کار درمورد،
ـ توجه به « سیاست ها درباره جوانان » به ویژه به آن جوانانی که در نتیجه سیاست های نیولیبرال با بی کاری ، بی باوری ، سرخورده گی و روگشت ازسیاست دست و گریبان هستند.
ـ راه اندازی کمپاین در جانبداری از شبکه بانوان چپ اروپا « فیم »
ـ دفاع از صلح وضدیت با جنگ ( پایان بخشیدن به جنگ در سوریه ، افغانستان ، عراق ، یمن و...)
ـ کاهش دربودیجه های تسلیحاتی اروپا ،
ـ جانبداری از جناح های ضد فاشیستی و ضد جنگ درجنبش های جهانی ،
ـ جانبداری از تلاش های یونسکو در راه بلند بردن سطح اگاهی جنبش صلح در جهان ،
ـ دفاع از حقوق حقه خلق های تحت ستم فلسطین،
ـ ضدیت با اقدامات خشن و ضد دموکراتیک دولت آ کا پی درترکیه ،
ـ تکیه بر حل صلح آمیز معضله باسکها دراسپانیا و ضدیت با اهمال قهر در برابر ایتا ،
ـ جانبداری از روند صلح آمیز درکولمبیا و دفاع ازحقوق مبارزین جنبش فارک در این کشور،
ـ گسترش تلاش دربرابرخطر راستگرایی در اروپا ، به ویژه درسال ۲۰۱۷ ترسایی که انتخابات مهمی در المان ، فرانسه ، هالند و.. درپیش روست ، طرح و پس از رایزنی مورد تایید و پسندش قرارگرفت .
حزب چپ اروپا ، با وفاداری به آرمان های انترناسیونالیزم، مخالف حضورناتو ومداخله نظامی اروپا درافغانستان بوده؛ و از داعیه صلح و برقراری امنیت ، رشد اقتصادی و اجتماعی عادلانه درافغانستان جانبداری نموده ، خواستار قطع مداخله درامور داخلی افغانستان و پایان بخشیدن به جنگ ، فقر و فلاکت می باشد. این حزب از رشد جامعه متمدن و پیشرفته درافغانستان حمایت نموده؛ و آرزومند رشد جنبش دموکراتیک و دادخواه درافغانستان بوده؛ و به مناسبت های گوناگون جانبداری وهمبسته گی خود را با حزب م م ت م ا و مردم افغانستان ابراز داشته است.
بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۷ـ ۰۶۰۲
طوفان در راه است
افغانستان باردیگر درمحراق توجه استراتیژیک نیروهای بزرگ قرارمی گیرد

اسد کشتمند
ازمدتی به این سو باردیگراوضاع افغانستان درمسیر تندباد شدید رقابت ها و بازی های باصطلاح اوپراتیفی بازیگران اصلی سیاست های جهانی قرارگرفته است. تحرکات عدیده ای حول افغانستان درجوش وخروش است ؛ وازهرسویی فریادها بلند شده است. آیا این وضع تصادفی و نوعی نقطه بالایی گذرای تراکم حوادث است ویا این که نتیجه قانونمند سلسله ای از بازی ها وتحرکات رهبری شده می باشد؟
ازآنجایی که امریکایی ها دراین میانه بازیکن اصلی ومالک بی چون و چرای حاکمیت درافغانستان هستند، آیا این وضع دردایره « اداره » و « مدیریت » آنها قرار دارد یا اینکه حوادث از استراتیژیست های شان پیشی گرفته است؟ پرداختن به اوضاع افغانستان بدون درنظرداشت جواب به این سوال ها، پس منظرحوادث سال های اخیرو دورنمای سیاست های اعمال شده از جانب امریکا (تا آنجایی که قابل« رویت» است)، که نقش اولی وتعین کننده دراوضاع کنونی جهان و به ویژه منطقه بحران زده خاورمیانه را دارد، کاری کم نتیجه و بی اساس خواهد بود. پس منطق وتسلسل حوادث امروز را در آیینه تحرکات گذشته نه چندان دور باید دید.
قبل ازهرچیزباید تذکارداد که فکر نمی شود تغییر رییس جمهور درامریکا، به معنی تغییرسیاست تعیین شده این کشوردر سطح جهان به ویژه درموارد بااهمیتی چون افغانستان باشد.
بارها تذکرداده شده است که افغانستان نه تصادفی (گویا در نتیجه اخطار مقامات امریکایی جهت تسلیم دادن اسامه بن لادن به امریکا بعداز حوادث ۱۱ سپتامبر و جواب منفی طالبان) و نه برپایه یک اقدام عجولانه وآنی ؛ بلکه برپایه یک استراتیژی دقیقاً سنجیده شده و برای درازمدت اشغال شده است. به گفته عده ای از مسوولین امریکایی اگر حادثه ۱۱ سپتامبر اتفاق هم نمی افتید، افغانستان ازجانب امریکا اشغال می شد. درواقع، این دقیق ترین جوابی است که برپایه تحلیلی واقعبینانه می توان ارایه کرد زیرا چنین نظریه ای با استراتیژی امریکا، با در نظرداشت اهمیت موقعیت استراتیژیک افغانستان، به ویژه در فضای بدون شوروی همخوانی منطقی کامل دارد. بناً همه روابط ، تحرکات ، سیاست ها و حوادث افغانستان را از این زاویه اجتناب ناپذیر باید دید. اشغال افغانستان به وسیله امریکا زمانی صورت گرفت که هیچ صدای مخالفی باعث آزارش نمی شد و در نتیجه به تحکیم بی سابقه مواضع خود در این کشورشدیداً صدمه دیده وضعیف پرداخت. در چنین وضعی اولتر ازهمه ایجاد پایگاه اجتماعی ویا لااقل ایجاد قشری اجتماعی که تبعیت کامل داشته باشد یکی ازاهرم های اساسی و دارای اولویت سیاست اشغالگران بود تا نظمی راکه ایجاد می نمودند، در درون جامعه پشتیبان « جان به کف » داشته باشد. یکی از راه های بسیارموثر ایجاد چنین قشری عبارت بود ازخریدن آن و تزریق پول وثروت دروجود گروه های به اصطلاح مجاهدین که بسیار ساده وبدون حداقل دغدغه وجدانی، معامله را انجام دادند. امروزه درافغانستان یک قشرانگل وار وبیکاره اجتماعی که ارکان مختلفه آن درگذشته هم خصومت خونین خود را باترقی و پیشرفت افغانستان به اثبات رسانیده بود، ایجاد شده است که با فروش افغانستان، در پول و ثروت غلط می زند وبرای حفظ این وضع حاظر است به هرکاری متوسل شود. سردمداران این قشرانگل که عمدتاً بی سواد و کم سواد هم هستند، تاگلو در تجمل وعیاشی قرون وسطی ایی غرق اند. این نوع زنده گی همیشه معراج خواب وخیال و رویاهای شان بوده است. از اینجا است که این گروه های به اصطلاح مجاهدین که ازاین معامله سودبرده اند در اظهار وفاداری واطاعت از اوامر امریکا باهم در رقابت قرار دارند.
آیا ایجاد یک چنین قشر ثروتمند وانگل وار اجتماعی می تواند در دراز مدت حافظ نظم موجود باشد؟ به این سوال روند شتابنده تغییرات بین المللی جواب خواهد گفت اما در حال حاظراین قشر است که یکی ازعوامل وپایه های تداوم اشغال افغانستان می باشد. سردمداران این قشر پارازیت صفت می دانند که ختم اشغال پایان تسلط آنان برمقدرات کشور و مردم ما و زنده گی مرفه و آرام بادآورده آنها خواهد بود. اتفاقاً از دید جامعه شناسی ومنافع درازمدت امریکا دراین نقطه جهان، این روش امریکاموثرترین کاری است که یک قدرت اشغالگر دراوضاع کنونی باید انجام دهد. تسلط این قشر پرازیت ومفت خور و اضافه ستان چنان فضای سیاسی و اجتماعی افغانستان را پرکردکه درسایه آن امریکایی ها مهره های پرورش داده خود راکه چندین دهه درحال تخم گذاری درسایه ارگان های استخباراتی امریکایی قرارداشتند، بی سروصدا، با راحتا وبه نحوی« طبیعی» در تمام اهرم های اصلی قدرت جادادند. هم اکنون امریکایی ها با اطمینان کامل وبه طور بی دغدغه در رده های تعین کننده حاکمیت مهره های آزمون شده خود را جابجا کرده اند و ازاین ناحیه خیال شان به طور کامل راحت است. ازلحاظ میدانی، عملکرد ارکان مختلف نیروهای تحت « اداره » امریکایی ها ، ازتکنوکرات ومجاهد گرفته تاطالب و...، وضع مغشوشی را درکشور ، به مثابه یکی از تبعات ضروری چنین سیاستی، ایجادکرده است. در چنین وضع مغشوشی، حاکمیت دست نشانده از نام مردم ما آزادانه به انواع معاملات تن درمی دهد و ازاستقلال وحاکمیت و اراده ملی به اندازه سرمویی اثری باقی نمانده است. هرآنچه برمردم مامی گذرد، درحیطه صلاحیت« خارجی ها » است.
برپایه این وضع مغشوش و درعین زمان سهل الحصول بود که درسال های گذشته یعنی سال های آرامش برای اشغالگران، افغانستان به بازیچه ویا بهتر گفته شود لابراتوار تجربه جنگی- استراتیژیک امریکا- ناتو مبدل گردید؛ می روند ومی آیند، مخالف می آفرینند وموافق بار می آورند، حوادث راایجاد می کنند وصحنه های سیاسی راشکل می دهند وهردم پایه های باور مردم به آینده را تضعیف وتبعات اشغال را تحکیم می کنند. افغانستان را درآتشی کم سو می سوزانند تا مردم روی آرامش را نبینند وبه فکربیرون راندن اشغالگران نیفتند.
اشغالگران به موازات توسعه دایره چاکران پول پرست، زیربنای اقتصادی افغانستان راچنان نیست ونابود کرده اند وچرخ زنده گی به پیمانه ای به غرب وامریکا وتولید مواد مخدر(که آنهم درحیطه مدیریت خودشان قراردارد) وابسته شده است که هر روزی که امریکایی ها تصمیم بگیرندمی توانند با قطع کمک ها، افغانستان را از گرسنگی بمیرانند.
در حالتی عادی به ساده گی می شد گفت که وجود یک چنین قشرپرازیت صفت اجتماعی درافغانستان که بخشی از حاکمیت راهم در قبضه دارد برای مدت های طولانی می توانست عامل حفظ ثبات و تداوم اشغال افغانستان باشد. اما برخوردخشن واستعمارگرانه امریکا درسراسرخاورمیانه ، براه انداختن تحریکات بی سابقه درسرحدات روسیه و تبدیل نمودن شمال افغانستان به تخته خیزعلیه منافع بلافصل روسیه و راندن آن به سوی خشم وانتقام جویی وهمچنان درپیش گرفتن سیاست تجاوزی وتهدید آمیز برعلیه چین و ایران و سیاست دوپهلوی مزورانه با پاکستان، این تداوم را به خطر جدی مواجه ساخته است. جنگ های خونین جمهوری چچین فدراسیون روسیه راهمه به یاد داریم که امریکایی ها تلاش داشتند روسیه را ازطریق آن بدرند. در گرجستان با تحریکات خطرناکی روس ها را بیشتر حساس ساختند ودر اوکرایین این حساسیت ودرنتیجه فضای خصومت را یک درجه بالاتر بردند.
به دلیل همین تحرکات و تحریکات امریکایی ها، امروز افغانستان بیش تر از هر زمان دیگری بنابردلایل زیادی منجمله به مثابه نقطه ضربه پذیرامریکا، دارای اهمیت مبرم شده است. افغانستان، دراوضاع کنونی باردیگر در معرض رقابت های قدرت های بزرگ جهانی وهمسایه گان قرارداده شده است. قدری جهات گوناگون این وضع رامورد ارزیابی قراربدهیم.
امروز، بیشتراز هر زمان دیگری این از بدیهیات است که حوادث نقاط مختلف جهان تاثیری مستقیم برهمدیگر دارند و دیگر خارج ازتصور خواهد بودکه بتوان وضع دریک منطقه خاص را به طور مجرد و بدون ارتباط باسایرنقاط جهان و پدیده های عمده آن ارزیابی کرد. بناً اوضاع کنونی افغانستان منطقاً، به طورمستقیم و بلاواسطه تحت تاثیرحوادثی قرار می گیرد که به ویژه در منطقه شرق اروپا وخاورمیانه وآسیای مرکزی رخ میدهد.
امرمسلمی است که به طورمشخص و در درجه اول، اوضاع سوریه و اوکرایین امروز به سنگ محک برخورد دوطرف شرق (روسیه ومتحدین آن) وغرب ( امریکا ومتحدین همسو و کشورهای وابسته به آنها ) مبدل شده است. وضع درسوریه در نقطه عطف ویرانی روابط دوطرف قرارگرفته است وحتا اگرجنگ جهانی ای هم در بگیرد، از سوریه آغاز خواهد شد. در وضع کنونی بغرنجی اوضاع و شدت دشمنی ها درسوریه طرف های درگیر؛ به ویژه روسیه رابرای یافتن نقاط ضربه پذیر طرف مقابل به سوی کشورها ومناطق دیگر می کشاند تا فشار وصدمه ای را که درسوریه متحمل شده اند، تلافی کنند ومتاسفانه کشورما بنابراینکه در اشغال امریکایی ها قراردارد و به مثابه تخته خیزمداخله و تجاوز برعلیه آسیای میانه و روسیه مورد استفاده قرارمی گیرد، می تواند آماج و یکی ازنقاط بارز این انتقام جویی و زورآزمایی پنهانی دیگر، نه تنها بین روسیه وامریکا- ناتو، بلکه بین امریکا- ناتو و روسیه ومتحدین آن باشد: به احتمال بسیارقوی« جنگ پنهانی» وحشتناکی درافغانستان در پیش روخواهد بود. به این ترتیب، امتزاج دوعامل انفجاری وضع، یعنی تدارکات قبلی مداخله گرانه امریکا درکشورما برعلیه آسیای میانه و روسیه ازیکسو؛ و وضع تقابلی جدید ازجانب دیگر، افغانستان رابه گوشت دم توپ ونقطه درگیری های فیصله کن مبدل ساخته است. به طور طبیعی نبردگاهای دیگری چون عراق، یمن، لیبیا و... شاهد رودررویی نیابتی روس ها و امریکایی ها خواهد بود اما افغانستان به دلایل نیرومند تری، بیش تر به چنین آزمونگاه اولی و اجتناب پذیرمبدل خواهد شد.
به گفته عده کثیری از ژرونالیستان، مبصرین و کارشناسان سیاسی، سیاست مداران وحتا عده ای ازافراد مربوط به حلقه های حاکم دست نشانده، گروه های وسیعی از نیروهای شکست خورده داعش از سوریه به افغانستان منتقل می شوند. تا اکنون بارها رسانه ها اخبار مربوط به این جا بجایی را منشتر ساخته اند. اکثریت مبصرین و کارشناسان و آگاهان سیاسی باصراحت می گویند که جنگ از جنوب به شمال و شمالشرق انتقال داده شده و آسیای میانه درمرکز توجه قراردارد.
اکنون دیگر برکسی پوشیده نیست که امریکا تلاش دارد خواب دیرینه خود را درجهت نفوذ عمیق در کشورهای آسیای میانه که زمانی جز اتحاد جماهیرشوروی بودند، تحقق بخشد. یکبار دیگر امریکایی ها می خواهند سناریوی افغانستان دهه هشتاد میلادی ویاحوادثی مانند « بهارعربی » را درکشورهای آسیای میانه و به طور مشخص در وضع کنونی در تاجیکستان تدارک ببینند و برای این کارپشت جبهه جنگ های احتمالی داخلی برآمده از تحرکات اولی را درافغانستان مهیاساخته اند. اما آیا قادرخواهند شد چنین سناریویی را درآسیای میانه پیاده کنند؟
منطقاً بعید به نظرمیرسد زیرا وضع جاری از ریشه با گذشته ها و جنگ افغانستان در دهه هشتاد میلادی و وضع حاظرخاورمیانه عربی، متفاوت است و چسپیدن به چنین سناریویی بیشتر براراده تجاوز وتخریب متکی است تا بر امکانات واقعی وبه توهم خطرناکی شباهت دارد ( در مقطع دیگری، دراین مورد بیشتر پرداخته خواهدشد).
امر قابل توجه اینست که با تاکید براستراتیژی انتخاب شده، ازمدتی به اینسو امریکایی ها با سرعت به بازنگری سیاست های خود درافغانستان می پردازند. زیرا با تغییراتی که در صحنه های اساسی سیاسی؛ ازپاکستان و ایران ومصر ولیبیا و یمن وعراق گرفته تا سوریه واوکرایین رخ داده است، آنها نمی توانند دیگربرآن آرامش نسبی چندسال قبل حساب کنند. ماه عسل طولانی بیش ترازیک دهه ونیم اشغال افغانستان دارد به پایان خود نزدیک می شود . این تغییر در سیاست امریکا علایم روشنی از خود تبارز می دهد که عمده ترین آن در آرایش مجدد حضور نظامی آنان در افغانستان دیده می شود. با آمدن آقای ترامپ در مقام ریاست جمهوری امریکا، بعید به نظر میرسد که دراستراتیژی انتخابی کشورش در این زمینه تغییر اساسی ای رونما گردد. زیرا این استراتیژی فرآیندچندین دهه سرمایه گذاری ذوجوانب عملیاتی، نظامی وسیاسی درجهت ایجاد یک پایگاه مستحکم منطقه ای است که به این سادگی هاحاظر نیستندآنرا ازدست بدهند. بیاد داریم که آنهاچند سال قبل با اطمینان از تداوم اشغال، باکوس وکرنا اعلام کردند که نیروهای خودرا از افغانستان بیرون می کنند. در وضع جدید، بعداز خیمه شب بازی های بیرون رفتن نیروهای خارجی ازافغانستان وصحنه سازی های درونی برای توجیه برگشت خویش امریکایی هاوناتو اخیراً اعلام کرده اند که نه تنها درافغانستان باقی می مانند بلکه به تقویت کمی حضور خود نیزمی پردازند. به گزارش وب سایت خبری " واشنگتن اگزامینر-washingtonexaminer"، "جوزف ووتل- Joseph L. Votel" قوماندان قرارگاه مرکزی آمریکا روز ۲۹ اگست ۲۰۱۶ گفت: « احتمالا نیروهای آمریکایی در افغانستان حضوری دائمی خواهند داشت». وی به سیاست امریکا صراحت دادوگفت:«سرمایهگذاری زیادی را در افغانستان انجام دادهایم و از اهمیت ویژه این منطقه به خوبی آگاهیم. با در نظر گرفتن این موضوعات، باید حضور خود را حفظ کنیم.»
« ینس استولتنبرگ» منشی عمومی ناتو طی کنفرانس مطبوعاتی به تاریخ ۲۹ اکتوبردر پاسخ به سوالات خبرنگاران با اشاره با اوضاع نابسامان امنیتی در افغانستان گفت: « نبردها در افغانستان به این زودیها پایان نخواهد یافت... همه روزه وضعیت امنیتی در افغانستان رو به وخامت میرود و نیروهای امنیتی با چالشهای گوناگونی از جمله حملات پی در پی تروریستهامواجه است ... حضور ناتو در افغانستان بزرگترین مأموریت نظامی این پیمان است »
همه این موضعگیری ها وتغییر مواضع قبلی مبنی بر خروج نیروهای خارجی ازافغانستان صحنه سازی ای بیش نبود.
اکنون امریکا وناتو «برگشته اند». این برگشت ساده ومعصومانه برای دفاع از افغانستان نیست. آنها برای خرابکاری وسازمان دادن جنگهای بیشتربرگشته اند. آنهابرای تخریب آسیای میانه کمر بسته اند. نیروهای امریکایی با مجوز جنگی برگشته اند. گام اول در این زمینه برداشته شده است؛ قرار اطلاع رسانه ها، ارتش آمریکا درنیمه اول ماه جنوری اعلام کرد ۳۰۰ تفنگدار نیروی دریایی این کشور از فصل بهار در ولایت هلمند افغانستان مستقر میشوند. ازیادنبریم که هلمندمرکزکشت وقاچاق موادمخدر ومنبع بزرگ ذخایراورانیوم افغانستان نیز است.
باری محکم کاری امریکا-ناتو درافغانستان ازجدیت بالایی برخوردار است تاجایی که اخیراًدر جلسه بزرگی در بروکسل ناتوفیصله کردتاسالانه پنج ملیارد دالر به افغانستان کمک نماید واز این جمله یک ملیارد ونیم آنرا امریکا به تنهایی می پردازد. این رقم سرسام آور نشان دهنده ابعاد نقشه های پنتاگون برای حفظ افغانستان به مثابه مرکزاتکایی بااهمیت حضور نیروهایش در این منطقه داغ آسیا است. این رقم نجومی پنج ملیارددلارونیم نشاندهنده اهمیت استراتیژیک کشور ما است. این نوع پنج ملیارد دالرها به تعبیری، خون بهای تباهی کشورما بوسیله ناتو است. آیا ازاین ملیاردها دالر که به سوی افغانستان سرازیرمی شود، برای پیشرفت افغانستان استفاده ای هم صورت می گیرد؟ با قاطعیت می توان گفت که نه. از این پول ها نه برای ایجاد زیربنای اقتصاد کشور به کار گرفته می شود و نه برای فقر زدایی. پس این همه پول به کجا می رود؟
همه این پولها افغانستان را بیش تر وابسته می سازد، نظامی گری بیهوده رامی تازاند و قشر پولدارپرازیت صفت راکه پشتیبان نظم کنونی است، فربه تر می سازد. مسلماً این نظم چیزی نیست جز ادامه اشغال افغانستان.
با درنظرداشت چنین فاکت هایی «طوفان د رافغانستان» در راه است. هرچه را تاکنون کشورمابنام مصیبت ازسرگذشتانده است، دربرابر آنچه برایش تدارک می بینندناچیز خواهد بود. افغانستان درپای نفوذ امریکا در آسیای میانه خواهد سوخت. افغانستان قربانی معصوم سیاست هژمونیک امریکادر خاورمیانه ، شرق اروپا، جنوب غرب آسیا وآسیای میانه خواهدشد.
کشورهای آسیای میانه وبه ویژه روسیه به مثابه آماج مستقیم بعدی، باقوت و سر وصدا تحرکات امریکا درافغانستان رابرای مداخله درآسیای میانه ازطریق به کاربرد نیروهای تکفیری وسلفی و وهابی( به ویژه داعشی ) وطالبی افشا می کنند وهم هوشدارمی دهند. آنان در جهت مقابله با این وضع فعالانه آماده گی می گیرند.
درکادرافشاگری، آقای ضمیرقبولف نماینده خاص رییس جمهورپوتین در امورافغانستان و رییس شعبه دوم آسیا وزارت امورخارجه فدراسیون روسیه، ازیک سال به اینسوبارها از نقشه های امریکا درجهت انتقال بنیادگراهای وهابی و تکفیری درنزدیکی آسیای میانه وخطر این سیاست ها برای کشورهای منطقه، سخن به میان آورده است. قبولوف می گوید: « در افغانستان بیش از ده هزار داعشی وجود دارد. یک سال قبل تعداد آنها حداکثر صدها نفر بود که افزایش و توسعه نفوذ آنها رشدی چشمگیر است. شاخه افغانی داعش به طورمشخص برای آسیای میانه تربیت می شود و در بین آنها گاهی زبان کاری روسی است. آنها را بطور مشخص برای آسیای میانه و روسیه آموزش می دهند». ده هزار نیروی زبده جنگ دیده و« چشم پاره» داعشی که به سلاح های بسیار پیشرفته کنونی دنیا مجهز باشد می تواند خطری عظیم را برای بزرگ ترین نیروهای جهان به بارآورد. ازین جا است که می گوییم بازی با این آتش سوزنده و ویرانگرافغانستان را درمعرض تباهی قرارمی دهد. گناه همه ویرانی هایی که ازاین گذرگاه برکشورما وارد شود بدون هیچ تردیدی به عهده کسانی است که افغانستان را به چنین آزمونگاهی مبدل می سازند. تاریخ کسانی راکه با فروش خود وسرزمین مابه آقایان ماورای ابحار، مردم افغانستان، شهرها و روستاهای ما را درمعرض چنین تباهی ای قرار می دهند نخواهد بخشید و با شدید ترین قضاوت محکوم خواهد کرد.
بالاخره قبولوف باصراحت که هیچ جای شک وشبهه ای باقی نمی گذارد، به تاریخ ۱۷ نوامبر ۲۰۱۶ گفت که: « روسیه و کشورهای منطقه دیگر نمی توانند در قضایای افغانستان حیثیت سیل بین را داشته باشند و وقت آن رسیده که کشورهای منطقه دست زیر علاشه ننشسته و ابتکار عمل را در دست گیرند.»
اخیراً ویتالی چورکین نماینده روسیه در سازمان ملل متحد نیزهوشداردادکه:« اطلاعاتی وجود دارند که درحال حاضر کمپ ها و پناه گاه های امن گروه داعش و مردمان آسیای میانه و قفقاز شمالی درافغانستان برپا شده و تا اکنون ۷۰۰ خانواده تروریست ها از سوریه به آن جا منتقل شده اند... برخی شرکای ما به تامین رابطه با افراطیون و گروه های تروریست موجود در افغانستان مخالفت ندارند. ما از رویداد های بسیاری مطلع هستم از جمله زمانی که جنگ جویان داعش دو باره به وسیله هلیکوپتر های بدون نشانه های شناسایی در شمال افغانستان جا به جا شده اند.»
چورکین همچنان از جنرال جان نیکلسون فرمانده امریکا- ناتو در افغانستان نقل قول کرد که « گروه تروریستی داعش و جنگ جویان حرکت اسلامی ازبکستان، تحت نام "ولایت خراسان" به هدف ایجاد خلافت درافغانستان مستقر شده اند.»
درعرصه پیش گیری ازحملات گروه های تکفیری و سلفی وهابی به کشورهای آسیای میانه به ویژه تاجیکستان، روس ها به همراهی سازمان پیمان امنیت جمعی ودولت های منطقه آسیای میانه اولترازهمه تاجیکستان، به آماده گی های وسیعی مبادرت ورزیده اند. یکسال قبل مانورهای نظامی گسترده ای در کوه پایه های تاجیکستان مشترکاً به وسیله نظامیان روسی و تاجیک براه انداخته شدکه ابعاد آن حیرت انگیز به نظر می رسید. در این مانورها از انواع سلاح های پیشرفته و تباهی آورچون هواپیماهای بمب افگن استراتیزیک و راکت های آتش زای رعب انگیزدر مقیاسی وسیعی کارگرفته شد. رزمایشی با چنین ابعاد پراز خشونت وهیبت فقط برای نشان دادن درجه رزمنده گی و قدرت آتش است وبس. این نمایشی است که درجه ومرزی را نشان میدهد که طالبان و داعشی ها (در حقیقت امریکا و جنگجویان نیابتی اش) با آن مواجه خواهند شد. تازه این شروع آماده گی ها است. مدتی قبل تصاویر رزمایش مشترک نظامیان تاجیکستان و ارتش خلق چین در مناطق کوهستانی را نیز رسانه ها منتشرساختند.
در عرصه های سیاسی، دیپلوماتیک و اوپراتیفی نیز روس ها باتحرک ومانوردهی بی سابقه ای در این زمینه عمل می کنند. امروز آنان به مراتب پراگماتیک تر از گذشه وبا شیوه مشهور« اهداف، وسایل را توجیه می کنند» وارد نبرد می شوند. آنها درجست وجوی متحدین درمیان نیروهایی هستندکه بتوانند دربرابرحریفان گنده شان موثرباشند. امروز روس ها درتلاش هستند نقاط ضعف حریف امریکایی خود را بیابند.
طالبان افغانستان که یک پدیده فوق العاده بغرنج سیاسی است، صرفنظر از اینکه رهبری آنها وسیله اعمال سیاست های امریکا بوده است اما بنا بربغرنجی ساختاری وتعدد روابط پنهانی، بعضی از لایه های آن می تواند برعلیه خود امریکا مورد استفاده قرارگیرد.۱
روس ها دراین زمینه تاکنون تلاش های موفقانه ای داشته اند ومقامات مختلف آن از ایجاد چنین روابطی پرده برداشته اند. در این زمینه روسیه با دید مشترک با ایرانی ها دربرابر دشمن مشترک در بین رده هایی از طالبان فعال بوده اند. چنانچه بتاریخ ۴ اگست ۲۰۱۶ والی کندز اعلام کرد که طالبان به وسیله روسیه کمک می شوند.
اخیراً یک مقام ارشد طالبان هم در گفت گو با روزنامه اکسپرس چاب بریتانیا از روابط نزدیک ماسکو و طالبان پرده برداشته و گفته است که اتحاد روسیه و طالبان برای متوقف ساختن امریکا در افغانستان است.
روندی که آغازشده و طی آن افغانستان در طول سال های زیادعمداً به میدان انتقام گیری های قدرت های بزرگ مبدل شده است، توقف ناپذیر به نظر می رسد. امروز دیگر برای متوقف ساختن جریان جنگ بزرگ ابعاد نیابتی که در افغانستان درحال شکل گرفتن است (که اگرچنین تلاشی هم صورت بگیرد)، قدری دیر شده است وهردوطرف آماده گی های لازم را گرفته اند و«مواضع مبتنی بر درک متقابل در نبرد برعلیه تروریزم » که مشخصه روابط امریکا و روسیه را درمورد افغانستان برای سالیان زیادی شکل میداد، به سیاست « تقابل وضربه زدن به دشمن » جاخالی می کند و رودررویی درعمل و نادیده گرفتن طرف مقابل درمیدان دیپلوماتیک « نبرد برعلیه تروریزم در افغانستان» مشخصه اساسی روابط دوطرف رادرحال حاضر تشکیل میدهد. یکی از مظاهر این سیاست جدید نشست سه جانبه ماسکو میان روسیه چین و پاکستان بود. این نشست غیرمترقبه مساله افغانستان را وارد فازنوینی ساخت که مشخصه اساسی آن تضعیف نقش امریکا است. با چنین مانوری روس ها نشان دادند که قادراند امریکایی ها را درقبال افغانستان، دوربزنند. این ضرب شصتی بود که به اوباما نشان دادند. درعین زمان، روس ها در را به روی اداره امریکا تحت رهبری ترامپ قدری بازگذاشته وگفته اند که ممکن است از اداره ترامپ دراین نشست ها دعوت به عمل آید. حالاکه ترامپ برکرسی ریاست کشورخود تکیه زده است، دیده شودعلیرغم آماده گی برای همکاری با روسیه در مبارزه بر علیه داعش وتروریزم درقبال حضور نیروهای داعشی وتکفیری درافغانستان چگونه عمل خواهد کرد.
به طور کلی، درصورت تشدید اوضاع وآغاز حملات نیروهای بنیادگرای اسلامی به کشورهای آسیای میانه به ویژه تاجیکستان وحمله متقابل آنان در کشورما چه خواهد گذشت ونقش قشر«مجاهدین غرق درثروت بادآورده » به مثابه دژ اجتماعی حاکمیت تحت اشغال چه خواهد بود؟ قوم گرایی وتفرقه ملی که ازتبعات سیاست اشغال است مانع موضع گیری جانبدارانه به سود اشغالگران ولی نعمت وسدی دربرابرهرنوع تحرک جمعی نیروهای رزمی دریک خط معین ترسیم شده از جانب حاکمیت تحت اشغال نخواهدشد؟ باصراحت باید گفت که پیش گویی دراین مورد دشوار است ولی با استنتاج از نتایج قانونمند حوادثی که تا اکنون رخ داده است، به طورکلی می توان گفت که:
بخشی از طالبان و به اصطلاح مجاهدین سابق وهمه نیروهای داعش که درافغانستان مستقروعمدتاً اتباع کشورهای مربوط به اتحاد جماهیرشوروی سابق هستند، با پشت گرمی امریکا به تدریج تلاش خواهند کرد راه های نفوذی را به درون کشورهای آسیای میانه به ویژه تاجیکستان تدارک ببینند و وضعی مانند سوریه یا اوضاع افغانستان زمان دولت انقلابی را به میان آورند. مسلماً آماج بعدی، گشایش راهی به سوی قفاز روسیه خواهد بود. اگرچنین شود، جنگ های بسیاربزرگ ابعادی درخواهند گرفت.
نیروهای داعشی و دیگرانی که به آسیای میانه حمله ور می شوند، بادیواری از آتش وخشم روبروخواهند شد. این کشورها ومردمان آن آماده گی لازم رادارند تا متجاوزین بنیادگرا را طردکنند. آنان اجازه نخواهند داد جنگ فرسایشی ودراز مدت درآسیای میانه «ریشه بگیرد». نفرتی راکه مردمان دنیا وبه طریق اولی این کشورها از داعش دارند، باعث آن می شود که متجاوزین از هیچ پناه گاه مصوون ومطمینی در بین مردمان منطقه برخوردار نشوند.
اگر تهاجم نیروهای تکفیری باسرعت سرکوب نشود، روسیه ومتحدین آن خواهند کوشید جنگ را از نقطه ای که آغازشده بیش تر به عقب برانند ولانه های آغازین این تجاوزرا بکوبند و احتمالاً از«حق تعقیب» استفاده کنند. اگر چنین اتفاقی پیش بیاید افغانستان به صحنه خونین ترین جنگ ها مبدل شده ودر کوره آتش جهنمی جنگی به مراتب هولناکتر ازآنچه تا اکنون شناخته است،خواهد سوخت. در این ماجرای خونین عده ای از نیروهای« سرگردان مسلح و رزمی» که دردرون حاکمیت اشغالی با تفرقه واقعی درونی جمع شده اند خودسرانه بنابرتعلقات قومی ومنطقه ای مواضع دلخواه خود را درپیش خواهند گرفت .از این منظرمی توان شاهد یک وضع انارشیک نه چندان طولانی بود که با پیشرفت جنگ و تحکیم مواضع تباری اتخاذ شده وپیوستن«رهبران قومی » روال قانونمند را درپیش خواهد گرفت. به عبارت دیگر: نیروهای موجود جنگی درافغانستان (از طالبان گرفته تاحتا نیروهای داخل کادر نیروهای نظامی افغانستان) متناسب به منافع خویش درانقطاب های نوین جاخواهند گرفت. اتفاقاً همین انقطاب های نوین یکی ازپیش آمدهای بسیارمحتمل جامعه کنونی خواهد بود زیرا زمینه های تفرقه قومی عمداً به اندازه ای تقویت یافته است که در هرنوع رودررویی ملی عامل تعیین کننده موضع گیری همه طرف ها خواهدبود. در این صورت جبهه آسیای میانه (روس ها درکنارتاجیک ها ) درجنگ های داخل افغانستان به هیچ وجه دست خالی نخواهند ماند وحتا احتمال این می رود که نیروی برتر باشند. اگر کاربه اینجاها بکشد، درگیری با نیروهای زمینی امریکا که به وسیله عظیم ترین نیروی هوایی پشتیبانی خواهد شد، اجتناب ناپذیر به نظر می رسد و درست دراین بزنگاه تعیین کننده خواهد بود که سلاح های بسیار پیشرفته روسی محشری رابرای امریکایی ها تدارک خواهند دید بدون اینکه حتا یک سرباز روسی هم به داخل خاک افغانستان پابگذارد. در نتیجه نقش ها با سالهای هشتاد میلادی قرن گذشته تعویض خواهند شد. دراین میان بی چاره گروه های بی سروپای مجاهدینی که در تمام طول عمرخود روح خود را به امریکا و پادوهای آن مانند پاکستان و عربستان سعودی فروخته ودر دوران جدید صاحب ثروت وجاه وجلال هم شده اند در بن بست وحشتناکی ازلحاظ موضع گیری قرارخواهند گرفت. درحقیقت همین قشر« مدافع جان به کف » نظم امریکایی که مفت و رایگان تامغز استخوان ثروتمند شده است دربرابریک مخمصه انتخاب تاریخی مبتنی برتعلق قومی-تباری قرارخواهدگرفت. از لحاظ انتخاب دو راه دربرابرآنها قرارخواهد داشت:
۱ ـ ماندن درکنار امریکا که به احتمال بسیار قوی بخشی ازآنها از لحاظ موضع گیری قومی تجرید ونهایتاً خشک خواهند شد.
۲ ـ رفتن به راهی که قوم وتیره وتبارشان برمی گزیند. مسلم است که به طور طبیعی، درصورت انقطاب نهایی، حاکمیت هم بالاجبار و به طور عمقی یک دست خواهدشد. احیاناً اگر نماینده گانی از اقوام مختلف خلاف انقطاب واقعی که صورت گرفته است، درحاکمیت بمانند، این ماندن ها نمادین خواهد بود و بس. قدرمسلم اینست که اگر حملات تکفیری ها با سرعت، به موفقیت بیانجامد وبه نتایج زودرس دست بیابند، ازوجود شکاف عمیق و سراسری درصفوف حاکمیت دست نشانده جلوگیری خواهد کرد. ولی آیا چنین امکانی در وضع کنونی متصور است؟ به گمان اغلب نه.
برای ارزیابی این احتمالات نخست باید دید که هردوطرف چه امکانات وبرگ های برنده را دراختیار دارند تا بتوانند برمسیرجنگ وصحنه وقوع جنگ ها تاثیرگذ ارباشند:
هر دوطرف ازکارت های برنده ای برخورداراند؛ امریکایی ها کشور را در اشغال و حاکمیت را درقبضه خود و نیروهای بنیادگرای داعشی مفت و رایگان و تاعمق استخوان مصمم برای نبرد را دراختیاردارند ولی روس ها تجربه غنی ای ازترکیب وتمایل و روان جنگی و اجتماعی افغانستان وتمام اطلاعات ونقشه های لازم و روابط پنهانی را برای روز مبادا به منظور استفاده های احتمالی در اختیار دارند. این بار درافغانستان روس ها دست بالادارند. گو اینکه نقش هردو قدرت بزرگ در مقایسه با سال های هشتاد ترسایی معکوس شده است. امریکایی ها خواه ناخواه درگیری های مستقیم جنگی هم خواهند داشت، به خصوص که عساکر امریکایی این بار نه درزیرنام کمک به حفط امنیت ویا یاری رساندن به نیروهای امنیتی افغانی بلکه با مجوز جنگی برگشته اند. (گرچه درگذشته برای کشتارهای گسترده ای که انجام داده اندهیچ گاهی کسی از «جواز»آنها پرسشی نکرده بود وهرکاری دلشان خواست کردند.) ولی مهمتر از همه اینها موقعیت سیاسی هریک خواهد بود.
مزید برهمه، اداره ومدیریت وضع مبتنی بردوآلیته حضور بنیادگراها (داعش وطالبان) درصحنه های نبرد، برای امریکا نه تنها مشکل بلکه خطر آفرین خواهد بود.
نکته بسیار بااهمیت عبارت ازاین است که آن بخش طالبان که دراین ماجرا دخیل ساخته می شوند، نمی توانند موثریتی را که در افغانستان دارند در آسیای میانه هم داشته باشند زیرادر افغانستان، توده طالب برعلیه اشغال می جنگند ولی در آسیای میانه انگیزه جنگ نمی تواند برایش نیرومند باشد. در اینجا ادعا دارند که بیرق آزادی ملی و ختم اشغال افغانستان را برافراشته اند ولی درآنجا چیزی بیش ترازیک متجاوز واشغالگر نخواهند بود.
در آسیای میانه، انگیزه و توان داعش هم برای جنگ نمی تواند مانند سوریه وعراق مستعد باشد. زیرا درآنجا زمینه های رشد داعش ازیکسو با تازاندن احساسات مذهبی مردمان منطقه درپی اشغال عراق به وسیله امریکا و جنایت های عظیم سربازان آن علیه مردم وعنعنات ومقدسات اسلامی مهیا گردید و از جانب دیگراحساسات مذهبی سرکوفته وهویت پامال شده مسلمانان مقیم غرب، باحوادثی که درسوریه براه انداخته شد، به شیوه ای مسخ شده کانال تبارز«همبستگی امت اسلامی» و«جهاد» را یافت. بهرحال رجوع مسلمانان مقیم غرب بخصوص جوانان به ندای داعش به منظور پیوستن به ایجاد « خلافت اسلامی» ونبرد با کفارانفجاری بود که باید دردرون این جماعت تحقیرشده و رانده شده رخ می داد. درجوامع بسته ای چون گروه های مهاجرین اسلامی درغرب که درمجموع بیشتر ازجانب حکومت ها به مثابه موجودات اضافی ای تلقی می شدند که تحت اجبار کنوانسیون ها و پابندی های حقوقی غرب می توانستند در جوامع مرفه غربی تراکم کنند، وقوع چنین انفجارهایی که بیشتر ازعقده حقارت و رنج بی هویتی و یا« بدهویتی» برمی خیزد، امری طبیعی است. چنین پدیده هایی در اثر تراکم حوادث و واقعات طی سال های زیادی یکبار رخ می دهد و ازخود دوران اعتلا وشگوفایی دارد و در پی، دوران افول وغروب را تجربه می کند. امید برده می شود که با شکست آخرین لانه های شرِ داعش در سوریه این پدیده « پردرخشش» در بین مسلمان های متعصب، خشمگین، سرخورده وعمدتاً فریب خورده راه پایانی خود را طی کند. درارتباط با نسج گیری داعش به مثابه یک جنبش همه گیر ونیرومند طوری که در عراق و سوریه دیده شد، درآسیای میانه وضع به طورعمقی وعینی متفاوت خواهد بود. برای ارزیابی این امر لحظه ای نباید ازنظر دورداشت که پس منظرتاریخی هرکشوری برای پاگرفتن و رشد پدیده های قابل ملاحظه اجتماعی یک عامل فوق العاده مهم وحتا تعیین کننده است. درآسیای میانه درطول نزدیک به صد سال اخیر مانند کشورهای اسلامی دیگر، نقش دین در زنده گی اجتماعی در رده اول قرارنداشته است و احساسات دینی مردم برای باروری جنبش های بنیادگرایانه ای مانند داعش و طالب و انواع دیگر اخوانیزم مانند آنچه درافغانستان ریشه گرفت وحتا مبدل به نیروی حاکم شد، زمینه مساعدی را فراهم نمی کند. تلاش امریکاجهت غرس نهال داعش درآسیای میانه وبخش های مسلمان نشین روسیه، گرچه جنجال های فراوانی راسر راه این کشورها قرارخواهد داد و کشته های بی شماری برجاخواهد گذاشت ولی قادر نخواهد بود مسیرحوادث و راه انتخاب شده این کشورها را تغییر بدهد. گذشته ازهمه، روسیه ومتحدین آن قبل از نزول این بلیه برای دفع آن کمر بسته اند.
امریکایی هاحتماً به خوبی می دانند که تلاش درجهت تقویت داعش و طالبان در آسیای میانه و تشدید جنگ بوسیله آنها، مانند تیغ دو دم برانی است که یک دم آن متوجه حضورخود امریکایی ها در منطقه خواهد بود.
باچنین نقشه هایی یک باردیگر امریکایی ها به قمار بزرگی دست می یازند که از دید عقل سلیم بهر حال باخت آن از قبل هویدا است. گرچه ازدید انتقام جویی وخرابکاری اگرسنجیده شود، خلق های منطقه صدمات زیادی را متحمل خواهند شد. اما همین خرابکاری و وحشت انگیزی برای هیچکسی فایده ای نخواهد داشت.
در نتیجه روزگاران جهنمی آتش وخون بی سابقه در انتظار مردم بلاکشیده ما است. امریکا افغانستان رابه عنوان قربانی معصوم جهانگشایی های خود در آسیای جنوب غربی و آسیای میانه انتخاب کرده است. افغانستان برای این آماده شده است تامبدل به میدان مصاف ومیعادگاه خطرناک ترین و خونین ترین جنگ های نیابتی امریکا با دشمنانش شود. بدبختانه مردم مابرای سال های متمادی کفاره بلند پروازی های استعماری امریکا را خواهد پرداخت و افغانستان به منطقه داغ تصادمات مبدل خواهد شد. گویی سرنوشت مردم بلادیده افغانستان با مرگ وخون گره خورده است.
۱ ـ در نوشته ای تحت عنوان « بحثی پیرامون "رابطه" قدرت های بزرگ باجنبش های اسلامی بنیادگراو"اداره" آنها در اوضاع کنونی جهان» در این مورد به تفصیل نوشته ام که آدرس آن را دراین جا می گذارم.
https://www.facebook.com/assadullah.keshtmand/pots/949718545138980
بامداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۱۷ـ ۲۵۰۱