عدالت جهانی
( گفتمان دوم )

داکتر حمیدالله مفید
در گفتمان نخست پیرامون ودر باره عدالت ودموکراسی نگارشی پیشکش شد، ایدون به عدالت جهانی پرداخته می شود.
عدالت جهانی چیست ؟
جنگ جهانی نخست که از سال ۱۹۱۴ توسط المان به راه افتاد و تا نوامبر سال ۱۹۱۸ ترسایی دوام یافت بدون هیچ پیش زمینه ای تنها به منظور تقسیم مستعمرات توسط المان در برابر فرانسه واتریش آغاز وبه تمام جهان کشانیده شد. از فرایند این جنگ که نقش برازنده ای در تعیین تاریخ سده ای بیستم داشت برخی از نظام های شاهی در اروپا پایان پذیرفت که دودمانهای شاهی هوهنزولرن در اتریش و مجارستان ، هابسبورگ در المان وعثمانی در کشور های عربی و ترکیه را می توان نامبرد.
از همین تاریخ ، بی عدالتی در جهان به گونه ای رسمی و روشن پدیدار گردید،گرچه آغاز این بی عدالتی ها در سده های ۱۴ و۱۵ با گشایش پای کشور های غربی در آسیا ، افریقا ، استرالیا وامریکا آغاز یافته بود ، که موجب کشتار ملیونها انسان گردید ، مگر جنگ جهانی نخست نقطه عطفی در برپایی بی عدالتی به گونه رسمی در جهان بود.
زیرا در این جنگ برای نخستین بار سلاح های شمیایی به کار گرفته شد، برای نخستین بار منطقه های انبوه غیر نظامی بمباران هوایی گردید ونیز برای نخستین بار کشتار غیر نظامیان به گونه ای گسترده ای در طول جنگ روی داد. که بی عدالت ترین جنگ در تاریخ پیشین بشری به شمار می رود.
جنگ جهانی نخست سر آغاز جنگ جهانی دوم گردید.
در جنگ جهانی دوم که فراگیر تر از جنگ جهانی نخست بود واز سپتامبر سال ۱۹۳۹ تا پایان سال ۱۹۴۵ به درازا کشید و هدف اساسی آن تقسیم دو باره جهان جهت دریافت مواد خام وفروش فرآورده های تجاری بود میان متفقان ومتحدان روی داد ، که در فرایند آن نقشه جهان تغییر پذیرفت ، نزدیک به۷۰ ملیون انسان کشته شد وبرای نخستین باراسلحه اتمی از سوی امریکا بالای جاپان به کار رفت که آمار این جنگ خونین ترین جنگ در جهان پنداشته می شود .
اما پیامد های این جنگ تغییرات بس شگرفی را در پی داشت از آن میان تشکیل سازمان ملل متحد که در آغاز به خاطر رفع مناقشات بین کشور هاپدیدار شد ، دو ابر قدرت جهانی شامل اتحاد شوروی سوسیالیستی وامپریالیزم امریکا به مثابه دو نیروی جدید جهانی ظهور کردند .
ایجاد سازمان ملل متحد به مثابه نقطه عطف عدالت جهانی:
نیازها ونیت های ژرفی که موجب تأسیس سازمان ملل متحد گردید. درمقدمه منشورملل متحد اعلام شده است. این منشوردرتاریخ ۲۶ جون ۱۹۴۵ ترسایی درشهرسانفرانسسکو به امضا رسید. در آغاز این منشور چنین آمده است : (ما مردم جهان مصمم هستیم که نسل های آینده را ازبلای جنگی که دوبار افراد بشررا دچارمصیبت های بیان ناپذیرکرده است حفظ کنیم. وایمان خود را به حقوق اساسی انسان ، حیثیت وارزش شخصیت انسانی، برابر ی حقوق مرد وزن برای حفظ حقوق ملت های بزرگ وکوچک ، حفظ عدالت وپیشرفت اجتماعی ، تآمین شرایط بهتر زندگی وفراهم اوری زمینه های بهتر آزادی کمک کنیم وبرای نیل به این هدف ها بایکدیگردرصلح وصفا چون همسایگان مهربان زندگی کنیم. وبرای حفظ صلح واهمیت جهانی تشریک مساعی نمایم ،متعهد می گردیم که از نیرو واسلحه جزدرراه تامین منافع مشترک استفاده نکنیم وبرای تحقق این هدف تشریک مساعی کنیم. ازین رودولت های مطبوع ما توسط نمایندگان خود . که درشهرسانسفرانسسکو ی امریکاگرد آمده اند ،درمورد این منشورملل متحد توافق حاصل نمودند.)
پس از این اعلامیه سازمان بین المللی یعنی سازمان ملل متحد تأسیس گردید
هدف های سازمان ملل متحد درماده نخست این منشور چنین بیان شده است: تأمین صلح وامنیت جهانی . گسترش روابطه دوستانه . دست یابی به همکاری درحل پرابلم های جهانی برخورد درست با ویژه گی های اقتصادی . اجتماعی ، کلتوری بشری .
ایجاد یک مرکزجهت همآهنگی .
اتخاذ تدابیرهمگانی علیه تجاوز بر حقوق دیگران.
حق تعیین سرنوشت کشور ها وملت ها .
بر بنیاد همین دیدگا ها ایجاد سازمان ملل متحد به تاریخ ۱۲ ژون ۱۹۴۱ ترسایی درلندن به دستینه رسید.
جامعه ملل متحد که در سال ۱۹۴۵ تاسیس شد وجایگزین جامعه ملل ( یا لوگو آف نیشنز)گردید در آغاز هدف آن تآمین عدالت جهانی بود ، پس از آنکه جنگ جهانی دوم پایان پذیرفت ، این سازمان به رسالت خود که تامین عدالت جهانی بود ، آغاز نمود ، در آغاز کشور های فاتح جنگ چون امریکا ، روسیه ، انگلستان ، فرانسه واتحاد شوروی سوسیالیستی در کار سازمان ملل متحد نقش بنیادین داشتند .مگر پس از سقوط سوسیالیزم ، نقش امریکا به مثابه ژاندارم جهانی در سازمان ملل متحد وفیصله های آن نمایان شد، از آغاز سقوط اتحاد شوروی سازمان ملل متحد وبه ویژه شورای امنیت آن اله دست ایالات متحده امریکا واسراییل گردید. سازمان ملل متحد به مثابه جایگاه عدالت اجتماعی یا همزیستگاهی از چندین بخش تشکل گردیده است ، که به منطور روشن شدن ، به شناسایی بخش های نهادین این سازمان واینکه آیا این بخش ها در عدالت جهانی می کوشند ویا به مثابه اله ای دست به بی عدالتی در جهان تلاش می نماید.پرداخته می شود
سکرتریت سازمان ملل متحد:
سکرتریت یا بخش دیبران یا The secretariat سازمان ملل متحد متشکل از گروهی از کارکنان بین المللی شامل در مقر سازمان در نیویارک وسراسر دنیا است که مسوولیت انجام وظایف روز مره را بدوش دارد. مسوولیت سکرتریت بدوش سرمنشی سازمان ملل متحد است که بنا بر پیشنهاد شورای امنیت برای یک دوره پنج ساله از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد گزیده می شود. . وظایفی که توسط سکرتریت سازمان ملل متحد انجام مگیرد اینها اند :
پاسداری از کارکرد های ارگانهای تآمین کننده صلح ومیان جگری به ویژه در بخش اختلاف های بین المللی .
بررسی دشواری ها و مشکلات اقتصادی جهانی .
انجام مطالعات در زمینه موضوعاتی از قبیل : توسعه پایدارحقوق بشر.
سازمان دهی کنفرانس های بین المللی پیرامون مسایل مورد علاقه در سطح جهان .
وارسی ونظارت از انجام دستور ها وتصمیم های سازمان ملل متحد وشورای امنیت آن .
ترجمه وبر گردانی سخنرانی ها و اسناد به زبان های پذیرفته سازمان و اجرای برنامه های آگهی رسانی برای آشنا سازی رسانه های گروهی جهان از فعالیت های سازمان ملل متحد.
به منظور انجام این وظایف نزدیک به ۱۴۰۰۰ نفر کارمند شامل مرد وزن از ۱۷۰ کشور جهان هموندان سکرتریت را تشکیل میدهند.
شورای امنیت سازمان ملل متحد : شورای امنیتSecurity sounsil :
مهم ترین وظیفه سازمان ملل متحد حفظ صلح وامنیت بین المللی وتآمین عدالت جهانی است. و برطبق ماده ۲۴ منشور سازمان ملل متحد انجام صلح وعدالت در جهان بدوش شورای امنیت ملل متحدمی باشد در حقیقت عاملی اصلی که موجب ایجاد سازمان ملل متحد شد ، همین مساله تآمین امنیت وتعمیم عدالت در جهان است.
بر بنیاد منشور سازمان ملل متحد ،شورای امنیت از۱۵ کشور تشکیل می شود. که ۵ کشور عضودایمی و۱۰ کشور هموندی غیر دایمی می باشند وشامل کشور های : امریکا . روسیه . فرانسه . انگلیس و چین هموندان دایمی و۱۰ کشور دیگر عضوغیردایمی که از سوی مجمع عمومی انتخاب می شوند.
هرعضوشورای امنیت یک نماینده درآن شورا خواهد داشت. ( به اساس قطعنامه شماره ۱۹۹۱ هجدهمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد که در سال۱۹۶۳ بر پا گردید ) . ۱۰ کرسی اعضای غیردایمی شورا به ترتیب ذیل تقسیم گردید. پنج کرسی برای کشورهای افریقایی . یک کرسی برای اروپای شرقی . دوکرسی برای کشورهای امریکای لاتین وکارایب . دوکرسی برای کشورهای اروپای غربی و یک کرسی برای کل کشور های آسیایی
نخستین تصمیم غیر عادلانه. کشور های اروپایی که عامل جنگها وکشتار گروهی انسانها هستند در شورای امنیت ملل متحد هشت کرسی دارند ، شامل سه عضو دایمی با حق ویتو شامل : روسیه ، فرانسه و انگلستان و پنج کرسی غیر دایمی . از قاره امریکا ایالات متحده امریکا یک رآی با قدرت ویتو ، که در حقیقت ، مالک شورای امنیت است ودو کرسی دیگربرای امریکای لاتین . پنج کرسی برای کشور های افریقایی وبرای کشور های آسایی که هشتاد در صد نفوس جهان را دارا است ویک بر سوم کره ای زمین را می سازد تنها یک کرسی دایمی برای جمهوری مردم چین ویک کرسی برای همه کشور های آسایی. به دیده نگریسته شده است ، این بی عدالتی ، غیر قایب تصور ونا بخشودنی می باشد.
حق ویتو دومین تصمیم غیر عادلانه در شورای امنیت ملل متحد
نخست باید دانست که حق ویتو از کجا سرچشمه گرفت:
کوردل هال وزیرامورخارجه امریکا درسال ۱۹۴۴ ترسایی گفت:« امریکا حتی یک روزهم بدون داشتن حق ویتودرسازمان ملل متحد باقی نخواهد ماند» .
فورمول یالیا (درمورد حق ویتو) تضمین برای قدرت های بزرگ بود که سازمان هرگزتصمیمی علیه منافع آنها اتخاذ نخواهد کرد. حق ویتو بیانگر این نکته است ، که هیچ تصمیم در شورای امنیت ملل متحد خلاف خواست منافع امریکا ومتحدان او صورت نخواهد گرفت . چنانی که ایالات متحده امریکا با دیده درایی تمام تصامیم شورای امنیت وحتا تصامیم مجمع عمومی ملل متحد را در مورد تجاوز های اسراییل ، ایجاد کشور فلسطینی وبازگشت اسراییل به سرزمین های قبلی اش ، حق تعیین سرنوشت مهاجران فلسطینی تقبیح ومجازات کشتار وحشیانه اسراییل وتازش های او علیه مردم بی گناه فلسطینی را در شورای امنیت ملل متحد ومجمع عمومی ملل متحد ویتو می کند، . از این تصمیم چنین بر می آید ، که شورای امنیت ملل متحد با حق ویتو تمام اختیار ها را برای کشور ایالاات متحده امریکا ویاران او که کشور های فرانسه ، انگلستان است واگذار شده است ، چنانی که پس از این خواهد آمد ، با آنکه امریکا نوریگا رییس جمهور پانامه را که می خواست ، تا به خواست مردم پانامه ، کانال پانامه را ملی اعلام کند ودر آنجا منافع شرکت های سهمدار امریکا در خطر افتاد ، خلاف تمام قوانین جهانی با یورش وحشیانه دستگیر ومجازات نمود وکسی به اصطلاح سوانح اورا نخواند وکانال پانامه مانند گذشته در اختیار سهمداران وتیکه داران امریکایی باقی ماند.
شورای امنیت برای رسیدگی وحل اختلاف های جهانی ومیان کشوری می تواند براساس فصل ششم منشورملل متحد تصمیم اتخاذ نماید ، اهمیت این تصمیم ها مانند تصمیم های مجمع عمومی سازمان ملل متحد دارای اهمیت می باشد وبر طبق فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد انجام آن الزامی می باشد. هرعضوشورای امنیت دارای یک حق رای است . تصمیمات شورا درمسایل عادی با کم از کم ۹ رای مثبت یا همسو گرفته می شود. حق ویتوشامل این تصمیمات نمی شود، مگر درسایرمسایل برای اخذ تصمیم ها موافقت ۵عضودایمی شورای امنیت ملل متحد ضروری است. ودرصورت عدم موافقت یکی ازآنها (ویتو) تصمیم اتخاذ نمی گردد.
شورای امنیت وظیفه حفظ صلح وامنیت بین المللی وازبین بردن هرگونه خطر به این امروهم چنان جستجوی راه های صلح آمیز منازعات بین المللی را به دوش دارد، درصورتی که علیرغم مساعی شورای امنیت دستور های شورای امنیت انجام نشود. شورای امنیت می تواند به کشوری که از انجام دستور سرپیچی نماید، توصیه بدهد ویا به اقدامات نظامی وغیرنظامی علیه نقض کننده صلح بین المللی متوصل شود. تصامیم درمورد همچواعمال الزام آور است و کشور های عضو سازمان ملل متحد مکلف به انجام آن هستند.
در صورت سرکشی وسرپیچی از تصمیم های شورای امنیت ، کشور یاغی وباغی خوانده شده وشورای امنیت صلاحیت دارد ، تا کشور بی بند وبار ومتخطی را با تحریم های اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی ، بندش راه های بحری ، جلوگیری از پرواز طیاره ها وقید نمودن حسابهای بانکی وتهدید های نظامی وحتا استفاده از اسلحه وتازش مجازات نماید.
اززمان تأسیس سازمان ملل متحد تا حال کشورهای جهان سوم همین مساله حق ویتو را مورد انتقاد شدید خود قرارداده اند ودلیل این امرآنست که ویتودرشورای امنیت بزرگ ترین نقطه ضعف سازمان ملل متحد به عنوان سمبول همکاری های چند جانبه وبین المللی درقرن بیست ویکم به شمار می رود. چنانچه دربند یک ماده ۲ منشور درباره تساوی حقوق کشورها وحاکمیت برابرچنین آمده است: (سازمان مبنای اصل تساوی را حاکمیت کلیه اعضای آن قرارداده است). نحوه جمله بندی وکاربرد کلمات درفورمول یالیا درخصوص ویتو را روشن می سازد که شورای امنیت تنها هنگامی می تواند به طورموثرکارکند که قدرت های بزرگ چنین بخواهند صلح وامنیت بین المللی درین جا دارای دوارزش متفاوت است. یکی برای کشورهای صاحب حق ویتوودیگری برای سایرکشورها. - اززمان تأسیس شورا تا ایدون جمعآ ۲۹۱ بار ازحق ویتو استفاده شده است ازین تعداد۱۳۱ بار امریکا ۳۴ بارانگلیس ۱۴ بار فرانسه و۳ مورد چین استفاده کرده است. وباقی ۱۰۹ بار بر می گردد، به اتحاد شوروی سابق و روسیه موجود.درمیان سال های که اتحاد شوروی وکشورهای پیمان شرق درسازمان ملل متحد دراقلیت بودند. بیشتر از ویتو استفاده می کردند. با افزایش تعداد کشورهای جهان سوم وبا توسعه قدرت مصنوعی آنان وتشدید افکارضد غربی درمیان این کشورها شوروی را کم کم ازسنگراستفاده بیشترازحق ویتوبیرون آورده وامریکا را جایگزین آن می گرداند. چنانچه از۱۳۱ مورد ویتو استفاده شده توسط امریکا ۴۵ مورد آن به دوره سال های ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۶ بر می گردد.در حقیقت تصمیمات شورای امنیت برای دفاع ازکشورهای جهان دربرابرقدرت های بزرگ به علت داشتن حق ویتو ناکافی است. حتا تخطی ازماده ۲۷ منشور ملل متحد نیزاز سوی اعضای دایمی شورای امنیت ملل متحد صورت گرفته است.
درمجموع باید گفت که لازم است تا ویتو به مثابه اله ای فشارکشور های سرمایه داری وبه ویژه ایالات متحده امریکا به مثابه سردمدار شورای امنیت ملل متحد مورد تجدید نظراساسی قراربگیرد در غیر آن شورای امنیت ملل متحد وحتا سازمان ملل متحد آله دست امریکا ومتحدان او خواهد. بود.
نقش سازمان ملل متحد در حقیقت در تامین امنیت جهان بر اساس منشور سازمان ملل متحد تعریف می شود که قدرت حقیقی آن در دست پنج عضو دایمی شورای امنیت ملل متحد است ودر موارد زیرین بازتاب می شود :
- تحقق وبررسی هر وضعیت تهدید کننده صلح جهانی .
- توصیه واقدامها برای حل وفصل مسالمت امیز تنش ها واختلاف های جهانی .
- فراخوانی دیگر هموندان شورا برای شرکت کشور های عضو در اقدام های اقتصادی مانند محاصره وتحریم دریایی ، هوایی ، پستی وارتباط های رادیویی ، یا اقدام جدی دیگر دیپلوماتیک .
- درصورت لزوم اجرا والزام تصمیم ها خود با نیرو های نظامی .
به ساده گی دیده می شود ، که اقدامهای بالایی نه به خاطر امنیت جهانی بلکه به خاطر برهم زدن امنیت جهانی انجام می شود .
نقش سازمان ملل متحد درتوازن قدرت جهانی :
به منظور بررسی همه جانبه ازنقش سازمان ملل متحد در حفظ توازن قدرت جهانی باید اصول زیر را به دیده بنگریم:
۱- آیا این سازمان ها ونهاد های بین المللی اند که بر روابط بین المللی اثر می گذارند ویا روابط بین المللی موجب تشکیل ووجود ادامه حیات سازمان های بین المللی گردیده اند ؟ پاسخ هویدا است : این روابط بین المللی است که موجب تأسیس نهاد های بین المللی گردیده است.
۲- سیرتاریخی وتکامل سازمان های بین المللی بیانگر این نکته است که با تکامل روابط جهانی سازمان های بین المللی و به گونه ای گیتایی یا طبیعی نیز باید گسترش داده شوند وتکمیل گردند. این سازمان ها که وجود آنها روزی آرزوی بزرگی بود واینک تکامل آنها آرمان بسیاری از کشور های جهان است با تلاش بیشتری جهانیان به سمت توسعه پیش خواهند رفت.
۳ـ جلوگیری ازجنگ با احترازازتمرکزتهدید کننده قدرت وخود کامگی.
۴ـ به همکاری با اهداف مشترک درجهت توسعه مناسبات جمعی رویکرد ویژه مبذول گردد. بدیهی است که این گسترش مطلوب و مراد سازمان های بین المللی وازجمله سازمان ملل متحد خواهد بود.
۵- سازمان ملل متحد وتشکیلات وابسته به آن (ازجمله شورای امنیت) منطبق با کشورهای پیروزدرجنگ جهانی دوم ایجاد شده است. این نهاد اگرهم نیاز های نیمه دوم دهه چهل قرن پیشین را برآورده می کرد امروزدیگربرای پاسخ به نیازهای دنیای معاصرکه تفاوت های بسیارزیادی با دهه ۴۰ دارد کافی نیست.
۶- تغیرات که اززمان ایجاد سازمان ملل متحد تا کنون درمنشوروتشکیلات سازمان به عمل آمده (مانند افزایش تعداد اعضای غیردایمی شورای امنیت واعضای شواری اقتصادی واجتماعی) درمقابل تحولات که تغیرات را ایجاب می نماید به قدری نا چیزاست که قابل بحث نیست.
۷- تازمانیکه کشورهای مختلف دنیا به جای توجه به حق وعدالت به منافع خود بیندیشند اوضاع ازآنچه هست. بهترنخواهد شد. سازمان ملل متحد وشورای امنیت را کشورهای مختلف جهان ساخته اند واراده آنها به سازمان ملل متحد توان کافی می بخشد. اراده ای که باید ناشی ازدید جهانی باشد .
۸- عقب مانی سازمان ملل متحد ازتحولات جهانی موجب کاهش شدیدی نقش آن درروابط بین المللی خواهد شد
۹- ناگفته نماند که درتحولات جدید جهانی افزایش نقش سازمان ملل امرغیرمنتظره نمی نماید. شاید تنها مانع برسرراه افزایش قدرت سازمان ملل متحد ترس امریکا ازقدرت یافتن بیش ازاندازه جهان سوم باشد. درین بخش دوعامل برای مقابله دراختیار امریکا است: نخست سهمیه وحق العضویت پرداخت به سازمان ملل متحد(درحدود ۲۴ درصد بودجه کل سازمان) دیگرحق ویتو .گواه مثال نخست خروج امریکا ازیونسکو است ونمونه دوم نیزاستفاده مکررو روبه افزایش امریکا ازحق ویتو است. هم چنین عدم الحاق امریکا به کانسیون حقوق دریاها واعلان عدم متابعت ازتصمیم های محکمه بین المللی هاگ نیزبیانگر همین امراست.
پس تغییر درتشکیل سازمان ملل متحد یک امر ضروری است وهم منطبق با اصول توازن جدید قدرت جهانی اما چنانچه این تحول منافع قدرت های بزرگ را مخدوش سازد. با عکس العمل ازجانب آنها روبه رو خواهد شد. به این لحاظ ممکن است سازمان های بین المللی برای اینکه هم همسو به نیاز های زمان با شد و هم با کارشکنی قدرت های بزرگ روبه رونگردند بهتر است تا به مسایل سیاسی کمتر رویکرد نمایند و. بیشتربه مسایل اقتصادی واجتماعی بپردازند .
در پایان به منظور ایجاد عدالت جهانی به گونه ای فشرده چنین پیشنهاد می گردد:
۱- در ترکیب کشور های هموند شورای امنیت ملل متحد بازنگری جدی صورت گیرد. به این معنا که به منظور تآمین وتعمیم عدالت جهانی تعداد هموندان شورای امنیت ملل متحد به بیست وپنج کشور افزود گردد. به اینگونه:
از کشور های اسیایی که دارای مساحت گسترده و۷۵ در صد نفوس جهان را می سازد ، ۱۰ کشور
از کشور های اروپایی که تنها ده در صد نفوس جهان را می سازد ، پنج کشور .
از کشور های امریکایی ، که ۸ در صد نفوس جهان را می سازد پنج کشور .
از کشورهای افریقایی ، که به رویکرد جدی نیاز دارند مگر نفوس آنها کمتر است پنج کشور .
۲- تصامیم و فیصله های شورای امنیت ملل متحد بر بنیاد اکثریت ، استوار گردد، وهیچ کشوری حق ویتو را نداشته باشد. یعنی تصامیم شورای امنیت ملل متحد با تصمیم مثبت ۵۰ با افزودی یک رآی صورت گیرد.
۴- شورای امنیت ملل متحد تنها در مسایل اساسی امنیتی جهان بپردازد مسایل اقتصادی تحریم ها ، بندش حسابهای بانکی کشور ها وموسسات از سوی کمیسیون اقتصادی ملل متحد انجام گیرد.
۵- همچنانی که در منشور سازمان ملل متحد آمده است ، انسان موجود آزاد است ودموکراسی در کشور های جهان باید تامین گردد. به این منظور مطابق منشور ملل متحد به کشور های که در آنها تا هنوز دموکراسی ودادخواهی ، آزادی رسانه ها ، وازادی بیان وجود ندارد ، تا مدت پنج سال وقت داده شود ، که تغییرات جدی را در نظام های سیاسی شان به میان آورند ، یعنی در همه کشور های جهان پارلمان انتخابی ، ایجاد حزب های سیاسی پدیدار گردد ، حق مسافرت وحق ازادی رسانه یی داده شود ، کشور های که طی مدت متذکره این مامول را براورده نکردند ، با تحریم ها ودیگر سزا های سیاسی مجازات شوند واگر طی یک مدت معیین تغییرات دموکراتیک را در کشور های شان به میان نیاوردند ، با تهدید های نظامی روبرو شوند. که می توان از کشور های ، عربستان سعودی ، کویت ، قطر ، دوبی ، مسقط ، امارات متحده عربی ، اردن ، مورتانیا ، کشور های مختلف اسیایی میانه مانند: ازبکستان ، ترکمنستان ، منگولیا، نیپال وکوریای شمالی وغیره که تا ایدون تحولات دموکراتیک به میان نیامده است ، نامبرد.
۶- تنش های جهانی مانند ، اوضاع شرق میانه ، ازادی بلا قید وشرط سرزمین های فلسطینی ، اوضاع پانامه ، مناسبات میان افغانستان و پاکستان ، پاکستان وهندوستان ، ایران وپاکستان ، هند وسریلانکا اوضاع اتحاد دوکوریا چین وچین ملی یا فارموسا ویا تایلند، اختلاف های مرزی میان کشورهای مختلف جهان چون ایران وعراق بالای جزایر تنب کبیر وتنب صغیر ، مناقشات ارجنتاین وانگلستان بالای جزایر فاکلند ودیگرمسایل به گونه ای بی طرفانه بررسی ویک راه حل همه جانبه ودر خورتوافق جستجو شود ، تا تنش های جهانی به تدریج از میان رود وجهان به سوی یک آرامش ودموکراسی روی آورد .
اینجاست ، که نقش شورای امنیت ملل متحد وشورا های دیگر ی چون شورا های : اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، برازنده شده واختلاف ها بر بنیاد حقایق وراستی ها حل خواهد شد.
درغیر آن شورای امنیت ملل متحد وحتا سازمان ملل متحد به مثابه آله ای دست امریکا ومتحدان او بجز تآمین منافع آزمندانه آنها ، ایجاد مناطق جدید داغ سیاسی ، به منظور فروش اسلحه وافزار های جنگی آنها ونابودی کشور های جهان سوم ، فرایند دیگری نخواهد داشت.
بامداد ـ دیدگاه ـ۱۴/۶ـ ۰۹۱۲
اشرف غني ته خطاب

پوهاند دوکتور م.ا. زيار
اکسفورډ ۳ دېسېمبر۱۴
دغه کرښې مې له لندن مېشتو افغانانو سره د هېوادمشراشرف غني ته د هرکلي په پلمه کښلې وې، خو د وخت تنگسيا يوازې د افغان سياسي استازي ( سفير) استازي زموږ د ټولو ورغلولپاره بسنده وبلل شوه.
د افغان درانه ولسمشر او نورو ښاغلو او اغلو!
که ښاغلي او اغلې ماته له افغاني دودسره سم د يوه سپين ږيرې په توگه د استازۍ اجا زه راکوي، تر هر څه له مخه به د افغان ولس د يوه داسې ټو لمنلي مشر د غوراوي مرغه ښه (مبارکي) ووايم او غلته يې د را تگ او ليدوکتو هرکلی او مننه وکړم!
په ټول ايمان و باور، دا غوراوی د ډېري ولس له ځانخبرۍ او نيم ځانخبرۍ راڅڅېږي چې ښاغلی او منلی اشرف غني د يوه کمساري او نټه (انکار) نه منونکي پو هيال او سياستوال په توگه کولای شي، له ورتپلي جنگ، جنايت او جهله يې تر بل هر افغانه ښه ترا د ژغور و ازادۍ لارې چارې وروسنجوي.
افغان ولس له تاريخي پلوه هغه رنځور بوډا ته ور ته دی چې له پېړيو پېړيو راهيسې پکې پر لپسې بيلابېلو رنځونوځاله کړې او کرو نيکه بڼه يې را خپله کړې ده، او په دې توگه د يوڅانگيز نه، بلکې د اشرف غني غوندې څو څانگيز در ملگر ته اړتيا لري.
ډېر به پرشا نه ځو، د همدغې يوويشتمې پېړۍ په درشل او بيا په تېر ديارلس کلن تش په نامه دولتي پېر کې افغانستان نه يوازې د حکو متولۍ لږه کۍ ځانگړتياوې راخپلې نه کړای شوې ، بلکې ترسوماليا راروسته د نړۍ له روسته پاتې او د اداري فساد له پلوه يو بېسارې هېواد وبلل شو.
که خبره يوازې پر سياسي پوهه وای، ښاغلی حامد کرزی ترې هم بې برخې نه وو، خو په پای کې يې خپله ناکامي ومنله چې يې دهغو ملياردونو اقتصادي مرستو د تس نس(حيف ميل) کېدا او اداري فساد له مخنيوي سره د ((و خوره- مه مره)) هومره د وږو تږو غم وخوري او پر نړيوال کچ له لوړترينې جنگي ماشينرۍ او زرگونو زرگونو ازمايلو جنگياليو او نورو پوځي- رغاونيزو مرستو سره، يو پرتليز(نسبي)امنيت رامنځته کاندې!
اشرف غني ته په دېرش مېليوني ټولنه کې دا دومره هيلې او اسرې ځکه راټوکېدلې چې د ده زده کړې او ازمايښتونه (تجربې) تر هرڅه له مخه پرسياسي اقتصاد او ټولنپوهنه راټولېږي او له دې سره د ټولنې او حکومتولۍ پر ټولنوټيزه (اجتما عي- سيا سي) بېخبنا مقوله. په دې مانا چې ده د بېروت امريکايي پوهنتون له ماستري زده کړو، او د کابل پوهنتون له اسيستانتۍ راهيسې په دغه برخه کې پانگوالي او نا پانگوالي اقتصادي سېستمونه هممهاله تر څېړنې، شننې او پرتلنې لاندې نيولی دی. همدا خبره ده چې په اداري او کادري کړنلارکې د ور تپلو(تنظيمي) برخوالو پر وړاندې د«جهاديت» پرځای پر ورته څانگيزه وړتيا (مسلکي اهليت) ډېر ټينگار کوي!
په دې توگه اشرف غني له دومره نړيوال نوم و نښان سره تر بل هر افغانه ، پر دې ښه ترا پوهېږي او د دې جوگه دی چې د اقتصادي بېخبنا له سمبالتيا سره چې مخبنا په ځان پسې راکاږي، څنگه د ولږې او ورسره ورسره امنيتي ربړې او ستو نزې هوارې کړي، او هممهاله رښتينی « افغاني- ملي يووالی» ښه ترا پوخ او پيا وړې کاندې!
مينه او مننه
بامداد ـ دیدگاه ـ۱۴/۲ـ ۰۸۱۲
جوانان افغانستان، علیه « پیرسالاری » و جوانمرگی آگاهانه و متحدانه به پا خیزید!

(قسمت دوم)
محمد عالم افتخار
فصل اول: « پیری » امرمکرم طبیعی و « پیرسالاری » امر منفور سیاسی
در حالیکه حسب قوانین طبیعت پیری و پُرسالی واقعیت محترم و مکرم به ویژه در گستره وجدان و عقل انسانی در اغلب فرهنگ های گشن بیخ مشرقزمین میباشد، « پیر سالاری » چون امری سیاسی یعنی انواع دیکتاتوری با سو استفاده از حرمت و کرامت پیری و سالخورده گی مضر و محکوم و مردود است. کما اینکه « دین سالاری » به علت دیکتاتوری مبتنی بر سواستفاده از قدسیت دین و دینداری در باور مردمان بودن؛ مضر و محکوم و مردود میباشد.
اینچنین حتا «علم سالاری » میتواند دیکتاتوری با سواستفاده از اعتبار و اتوریته و جذابیت علم و ساینس باشد و به همین علت مضر و محکوم و مردود.
بنابر این همانگونه که انتقاد و مبارزه و حرکت علیه « دین سالاری » و « علم سالاری» بی حرمتی و ستیزه علیه نفس دین وعلم نیست و بلکه دقیقاً در راستای حفظ و تامین قداست و احترام جایگاه و پایگاه دین و علم نیز میباشد؛ انتقاد و مبارزه و رستاخیز علیه « پیرسالاری » هم بی حرمتی و ستیزه علیه نفس پیری و بزرگسالی نبوده، بلکه در راستای صیانت از حرمت و جایگاه مکرم پیران و بزرگسالان جامعه و خاصتاً پدران و مادران و پدرکلانها و مادرکلانها هم میباشد.
چرا که مفاسد و مظالم و اجحافات « پیرسالاری » که ناگزیر برضد مصالح رشد و تکامل و ترقی و سعادت و موفقیت جوانان ( و توامان با « مرد سالاری» برضد مصالح تکامل و ترقی و آزادی و موفقیت زنان و دوشیزه گان) میباشد موجبات خشم و تنفر و، بیزاری اکثریت مطلق جوامع مربوط را نسبت به خود واقعیت پیری و بزرگسالی هم برمی انگیزد.
بازهم حسب همان قوانین طبیعی؛ سلسله ای از تفاوت ها و ناسازگاریهای عادی و اجتناب ناپذیرمیان نوجوانان و جوانان، میانسالان و کهنسالان وجود میداشته باشد و به سخن دیگر حد فاصل های جسمانی و روانی میان این هر سه رده نسلی در یک جامعه واحد و حتا خانواده های واحد بالطبع وجود دارد. (که در فصل های بعدی بررسی خواهد شد.)
اینجاست که « پیرسالاری » و مفاسد و مظالم آن، معنا و ماهیت حد فاصل طبیعی میان نسل های قبلی و نسل سالمند را هم دگرگون جلوه داده و تضاد های عادی و قابل اغماض فی مابین را به تضاد های پراز کین و تنفرمبدل میدارد.
حتا به همین ملاحظه هم الزامی است که بساط « پیرسالاری » جاهلانه و ظالمانه در جوامع امروزی برداشته شود تا منجمله حرمت و تکریم پیران و کهنسالان حسب ارزش های والای فرهنگی و سنن پسندیده انسانی موجود درعرف و اداب شرقی محفوظ و محترم بماند.
به لحاظ تاریخی چیزهایی به مصداق آنچه امروزه « پیرسالاری » میخوانیم، در جوامع تمدنی و ماقبل تمدنی گذشته هم وجود داشته است ولی هیچگاه به اندازه عصر کنونی در تضاد و تعارض شدید و وخیم با مصالح نسل های جوانتر و منافع عمومی و ترقی و رفاه همگانی نبوده است.
اینجا مجال مکث مفصل بر تحولات و انقلابات متنوع در تاریخ و ماقبل التاریخ جوامع مختلفه بشری را نداریم ولی حتماً باید به یاد داشته باشیم که در این سیر عمومی تغييرات فوق العاده عميق، کم از کم دو بار اتفاق افتاده است:
يكى با انتقال از زنده گى صيادى به زنده گى كشاورزى، و ديگرى با انتقال از زنده گى كشاورزى به حیات صنعتى.
قریب تمامی حوادث و وقايع اساسى زنده گانى بشری ناشى از اين دوتغيير جهشی مهم است. درهريك از اين دوره ها، خیلی از اصل ها وسنت ها و روش ها كه در دوره سابق براى سلامت و سعادت نوع، مفيد محسوب مى شد؛ قسماً یا کلاً مضر شناخته شد و با آشفتگى رو به تغيير نهاد.
در تبدیل جیات صیادی به زنده گی کشاورزی :
هنوز به دقت نمى دانيم كه انسان كى و چگونه از صيادى به كشاورزى منتقل شد، ولى مى دانيم كه در نتيجه اين انتقال بزرگ به روش ها و قرار داد های اجتماعی جدیدى نياز افتاد و در زنده گی آرام و پايدار كشاورزى، بسيارى از ارزش ها و فضايل كهن عصر شکار و غار نشینی و جنگ های متداوم قبیلوی... به نقايص و معایب بدل شدند. به كار و كوشش، بيش از شجاعت نياز افتاد و ميانه روى؛ مطلوب تر از شدت عمل گشت و صلح مفيدتر از جنگ شناخته شد.
در تبدیل حیات کشاورزی به صنعتی:
چون زنده گی كشاورزى به حيات صنعتى تبديل گرديد تحولات همه جانبه ترى در جوامع بشرى پديد آمد و تدريجا تمام شرايط و اوضاع اجتماعى تغيير كرد. فعاليت هاى اقتصادى شكل تازه اى به خود گرفت، صنايع دستى از اعتبار افتاد، ماشين هاى كشاورزى به مزارع راه يافت و جاى نيروى انسانى و حيوانى را گرفت... روستاييانِ بیکار شده یا علاقمند مشاغل تازه براى به دست آوردن شغل به شهرها هجوم آوردند و در محيط كارخانه ها مشغول به كار شدند... روابط و مناسبات اقتصادی کاملاً جدید و بی پیشینه، باور ها و اخلاق و عادات عمومى را دگرگون كرد.
قبح بعضى از آنچه قبلاً رذايل و گناهان شمرده میشد از ميان رفت و جامعه نسبت به آن ها بى تفاوت گرديد و پاره اى از فضايل، ارزش و اهميت خود را از دست داده و مردم نسبت به آن ها بى اعتنا شدند. خلاصه بر اثر انقلاب صنعتى باور ها و اعمال و اخلاق مردم به كلى تحول يافت و در نظر مردمان این دوران بسيارى از خوبى ها، بد و بسيارى از بدى ها، خوب به حساب آمدند.
در زنده گی صنعتى، نه تنها سازمان های اقتصادى قديم دگرگون شده و مى شوند و سازمان هاى اقتصادى جديدى مانند كارخانه و شركت و بانك به وجود مى آيند، بلكه ساير سازمان هاى اجتماعى هم تحول مى پذيرند و سازمان هاى اجتماعى بى سابقه اى نيز ايجاد مى گردند.
تمركز مردم در شهرها:
از يك سو به جاى دو طبقه عمده زمين دار و دهقان؛ كه در اعصار كشاورزى عامل اصلى توليد جامعه بودند، دو طبقه اصلی سرمايه دار و كارگر صنعتى قد علم مى كنند و باهم به ستيزه دامنه دارى كه در دوره هاى پيشين؛ ميسر نبود؛ مى پردازند. از سوى ديگر، بسط صنعت موجب توسعه كارخانه ها و تمركز مردم در شهرها مى شود و شهر و شهرنشينى گسترش مى يابد و بدين شيوه، كانون اقتصاد كشور هاى صنعتى از روستاها به شهرها انتقال مى يابند و شهرهاى عظيم صنعتى و تجارى سر بر مى آورند.
واحد اجتماع در حالات كشاورزى و صنعتی:
در دوره كشتكارى، فرد ، واحد اجتماع نبود بلكه جزيى از خانواده بود؛ و خانواده واحد سازنده اجتماع شمرده مى شد، اما در دوره مدرن فرد (به نام شهروند)؛ واحد اجتماع است و بستگى هاى خونى و خانواده گى، همانند دوره پيش در رفتار و روحیات فرد، در نقش تعیین کننده اش بر جا نمی ماند.
در دوره توليد دستى يا خانگى هر واحد توليد مركب از چند خويشاوند يا دوست نزدیک می بود، ولی در دوره صنعتی محیط تولید ، محیط غالباً پهناور كارخانه است و كارخانه احاطه ای می باشد که آگنده از هياهوى ماشين هاى پرپيچ و تاب و جوش و خروش انسان هاى ناآشنا با همدیگر است. یعنی كه در آن روابط كارگران با يكديگر و مناسبات آنان با كارفرمايان، مانند گذشته ها، صورت خصوصى و خودمانى ندارد.
به تعبیری انقلاب صنعتی یعنی اینکه ناگهان كارخانه ها ظاهر شدند و مردان و زنان و فرزندان شان، خانه و خانواده را ترك گفتند تا در ساختمان هایی كه نه براى پناه دادن انسان ها بلكه براى حمايت ماشين ها ساخته شده بود، به نحو فردى ـ نه خانواده گى كار كنند و مزد خود را به نحو فردى دريابند. شهرها بزرگ تر شدند و مردان و زنان به جاى بذرافشانى و جمع آوری خرمن در مزارع در امكنه بسته و محدود با تسمه ها و قرقره ها و تيغه ها و اره ها و هزاران چرخ و منگنه و دنده آهنى و بازوى پولادى به نبرد مرگ و زنده گی پرداختند. ظهور ماشين هاى نو، عمل زنده گی را پیچیده و پیچیده تر و درك آن را سال به سال مشكل تر ساخت.
انقلاب اطلاعات و دانستنی ها:
در دوران كشاورزى، معمولا روستا زاده گان قبل از فرا رسيدن بلوغ به منظور همكارى با پدران و مادران خود به مزارع مى رفتند و در حدود توانايى خويش به كارهاى كشاورزى مى پرداختند و از كودكى با راه و رسم فلاحت آشنا مى شدند. اينان در سنين جوانى ورزيده و كارآزموده بودند و از شخم زنى، بذرافشانى، آبيارى، جمع آورى خرمن، و ديگر فنون كشاورزى آگاهى قریباً كامل داشتند و در بيست سالگى مانند دهقان هاى سى و پنج ساله و چهل ساله مى توانستند مسووليت مزرعه را به عهده بگيرند و كار كشاورزى را به خوبى انجام دهند.
در آن دوران، ساير كارها از قبيل كسب و تجارت و صنايع دستى نیز ساده بوده و نيازى به تحصيلات عالى و تخصصی نداشت.
فرزندان كسبه و تجار و ديگر طبقات نيز از كودكى به مراكز كسب پدران مى رفتند و طرز كار آنان را تدريجاً فرامى گرفتند و در سنين جوانى براى قبول مسووليت آن كار آماده گى داشتند. در نتيجه:
کشاورززاده گان و فرزندان كسبه و تجار در سنين جوانى به موازات بلوغ جنسى و جسمی از بلوغ فنی ـ اقتصادى نيز برخوردار میشدند.
خلاصه با انقلاب صنعتى وضع زنده گی بشر از ریشه دگرگون گرديده و فعاليت هاى اقتصادى و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ... شكل کاملاً متفاوت و پیچیده اى به خود گرفت. لهذا كاركردن در محيط صنعتى و متعلقات آن مانند مارکیت ها و بانک ها و تاسیسات مختلفه و دست يافتن به موفقیت مالى و ارتقای مقام و منزلت مستلزم تخصص گشت.
پر واضح است که فراگرفتن معلومات تخصصى، عمدتاً در دوران نوجوانی و جوانی؛ صرف چندین سال وقت وتلاش و کوشش فشرده لازم دارد.
دیگر جوانانى كه مى خواهند دريكى از رشته های تولیدی و خدماتی و مدیریتی... كارشناس و متخصص شوند، بايد به مجرد فراغت از تعلیمات عمومی از پى تحصيلات عالى حتا در دور ها و دور ترین جای ها بگردند یعنی که دیگر مانند کشاور زاده گان و فرزندان کسبه و تجار قدیم طی نشست و برخاست و کار با پدران و بزرگسالان خویش همه کاره و چه بسا هیچکاره نمیشوند.
از طرف دیگر پدران و اولیای سالخورده این جوانان و سایران که مدارج تحصیلات عالی را با موفقیت عالی یا لازم پشت سر گذارده اند، دیگر با اتکا به تجارب و سرگذشت متعارف عمرخویش استاد و کار آموز و در نتیجه رهبری کننده ای آنها (همچون دوران سپری شده کشاورزی) نیستند و چه بسا به لحاظ مهارت های تخصصی بسیار عقب مانده و بیچاره بوده و ناگزیر از پیروی از جوانان دانشمند و متخصص میباشند.
قابل دقت خیلی جدی این است که تفاوت و حتا تضاد مهارت و توانایی میان جوانان و پیران جامعه صرفاً به ساحات تولید صنعتی و فابریکاتی؛ منحصر نمانده عرصه های سیاست و اداره و دیپلوماسی وغیره را نیز اشغال و احتوا می نماید. چرا که عصر مدرن تمامی ساحات زنده گانی را بغرنج و پیچیده و نیازمند آموزش ها و دانش های اختصاصی میگرداند.
گستره پهناور تر انقلاب:
در روزگار گذشته عرف ها، قوانین و آداب عمومى اغلب داراى وضع پايدار و ثابتى بوده و دگرگونى آن به كندى و در طول حيات چند نسل صورت مى گرفت، ولى در دنياى مدرن، با پيشرفت روزافزون صنعت و ماشين، زنده گی مردم به سرعت تحول مى يابد و به موازات تغيير شرايط زنده گی، عرف ها و مقررات و اخلاق عمومى و آداب اجتماعى نيز تغيير مى کند، تا جاىی كه گاهى بعضى از عرف ها و مقررات و آداب و رسوم در طول زنده گی يك نسل چند بار عوض مى شود.
به سخن دیگر در آن گذشته باورها و معارف، اطلاعات و معلومات، قوانين و مقررات، اخلاق و سنن و آداب و رسوم... مانند ساختمان هاى محكمى بودند كه مى توانستند ساليان دراز در جامعه استوار و مستقر بمانند تا بر اثرگذشت زمان تدريجاً فرسوده شوند و خود به خود ويران گردند، ولى پيشرفت صنعت و ماشين، جوامع بشرى را به صورت مناطق زلزله خيز درآورده نه فقط بنیاد های دوران کهن بلکه بناهاى نوِین باور ها و اطلاعات و معلومات و عرف ها و مقررات قانونى و اخلاقى... در مقابل چشم هاى حيرت زده مردم، يكى پس از ديگرى، فرو مى ريزند و جاى خود را به چیز های کاملاً تازه یا آپدیت شده مى دهند و ديرى نمى پايد كه تحولات صنعتى و تکنولوژیکی، آن چیز های جديدتر را نيز متزلزل مى كند و سپس تعویض مینماید.
هکذا بر اثر انقلاب صنعتى و تکنولوژیک ، نه تنها قاره ها که سراسر كره زمين به صورت يك خانه بزرگ یا دهکده درآمده و جوامع بشرى از تمامی کم و کیف اوضاع و احوال يكديگر آگاه شده اند و آگاه میشوند.
راديو و تلويزيون، جرايد و مجلات ، کتاب ها، فيلم هاى سينمايى، شبکه های ماهواره ای و انترنیت و ديگر وسايل ارتباطات جمعى، تولید و معیشت و اخلاق و آداب... هر يك از ملل و اقوام بشرى را در معرض ديد و شنيد ساير مردمان جهان قرار مى دهد و از اين راه اقلاً پاره هایى از باور ها و خلقيات و راه و رسم و آگاهی ها و فنون خوب و بد و عادات پسنديده و ناپسند بعضى از ملت ها مورد تقليد و اقتباس مردمان ديگر قرار مى گيرد.
بزرگسالان و ثبات و محافظه کارى:
مى دانيم كه بزرگسالان تا اندازه اى محتاط و محافظه كاراند و با گذشت عمر وتجربه هايى که درمدرسه زنده گی خویش اندوخته اند داراى ثبات نسبى میباشند و ديرتر به تقليدها و اقتباس ها تن مى دهند، ولى نسل جوان كه طبعى نو طلب و تجارب کمتر دارد و در مقابل پديده هاى تازه زنده گی حساس تر است، خيلى زود تحت تا ثير روش هاى جديد قرار مى گيرد و به سرعت اطلاعات و مهارت ها و اخلاق و اعمال خويش را به آن ها منطبق مى كند.
البته این موارد دارای جنبه های اشتباه و سو و منفی هم استند و کماکان میتوانند باشند ولی رویهمرفته توانایی های جوانان برای انطباق با اوضاع و احوال جدید عصر و دریافت مهارت ها و آپدیت تخصص های مربوطه طبیعتاً به مراتب بیشتر از بزرگسالان و پیران میباشد و این یعنی اینکه در عصر مدرن علی القاعده جوانان درساحات گوناگون کار و مانور از پیران جلو افتاده اند و جلوتر گام برمی دارند.
از اینجاست که دیگر حفظ تسلط های استبدادی بر محیط های کار و تولید و اداره و منجمنت و رهبری اجتماعی و سیاسی و سازمانی و دولتی و حزبی محضاً با بهانه استناد بر سن بالا و تجربه؟ زیاد ـ در حالیکه جوانان دانشمند و متخصص و مستعد و مستحق کار و مقام در هر ساحه فراوان حضور و وجود دارد چیزی جز دیکتاتوری منحوس « پیرسالارانه » نیست.
خاصه که چنین دیکتاتوری ها همانند کشور ما فوق العاده منحط و فاسد و ارتجاعی و سیاه و مافیایی و جنایتکارانه باشد و به علت ادامه استیلای آن روزانه صدها جوان و نوجوان و زن و کودک معصوم و مظلوم همچون محصل شهید دانشکده روانشناسی کابل قدسیه و گروه صد ها نفری نونهالان ورزشکار قتل عام شده در پکتیکا جوانمرگ گردد.
(قبض و بسط این معانی را در ادامه فصل میخوانید)
بامداد ـ دیدگاه ـ۱۴/۴ـ ۰۲۱۲
زنان انگلیسی برای داعش برده گان جنسی پرورش میدهند

میلانی سمیث پژوهشگر زن در مرکز پژوهش های افراطی گری « کینگز کالج » درانگلستان توضیح داد: تعداد روز افزونی از زنان انگلیسی هستند که از طریق اینترنت توسط تروریست ها شستشوی مغزی می شوند و اشاره کرده است که صدها دختر انگلیسی وجود دارند که تمایل دارند جهت انجام « جهاد نکاح » به گروه تروریستی داعش بپیوندند.
روزنامه انگلیسی« دیلی میل » با انتشار مقاله ای نوشت: کارشناسانی که مناطق تحت سیطره داعش را زیر نظر دارند، تخمین زدهاند که یازده زن انگلیسی وجود دارند که با تروریست های این گروه درخط مقدم درگیری ها، رابطه دارند.
دیلی میل اشاره کرده است که این گروه تروریستی، صدها دختر و زن کرد و ایزدی را ربوده و عمدا آنان را مورد شکنجه و تجاوز قرار داده اند؛ همچنان این زنان انگلیسی را بر آنان مسلط کرده اند تا این زنان را به برده گان جنسی مبدل سازند. علیرغم داستان های هولناکی که از برخورد داعش با این زنان شنیده می شود دلایلی وجود دارد که تاکید می کند، زنان انگلیسی که به سوریه و عراق آمده اند، همچنان از تروریست های این گروه حمایت میکنند.
میلانی سمیث پژوهشگر زن در مرکز پژوهش های افراطی گری « کینگز کالج » درانگلستان توضیح داد: تعداد روز افزونی از زنان انگلیسی هستند که از طریق اینترنت توسط تروریست ها شستشوی مغزی می شوند و اشاره کرده است که صدها دختر انگلیسی وجود دارند که تمایل دارند جهت انجام « جهاد نکاح » به گروه تروریستی داعش بپیوندند.
سمیث توضیح می دهد، به محض ورود این زنان به سوریه و عراق ازدواج آنان با یکی از تروریست ها امری بسیار آسان است؛ به نحوی که در سایت توییتر، صفحه ای وجود دارد که زنان تصاویر خود را در آن منتشر می سازند تا تروریستها همسران مورد علاقه خود را از میان این تصاویر انتخاب کنند.
این پژوهشگر انگلیسی تاکید کرده است که تمایل به استقلال و جدایی، انگیزه و دلیل اصلی بیشتر دختران و زنانی است که حاضر به رفتن به سوریه و عراق می شوند. او می افزاید، این زنان به محض ورود به سوریه و عراق و ارتباط با داعش، دیگر به هیچ وجه امکان بازگشت و ترک آنجا را نخواهند یافت.
او درادامه می گوید: عناصر گروه تروریستی داعش هیچ باکی از کشتن زنانی که قصد بازگشت به کشور خود را دارند ندارند؛ و به محض گرفتار شدن در چنگال این تروریست ها دیگر هیچ راه نجاتی وجود نخواهد داشت.
«دیلی میل » اشاره کرده است که درمیان این زنان انگلیسی دو دختر نوجوان به نام سلما و زهره هلانی با سن ۱۶ سال از شهر مانچستر حضور دارند که پس از رفتن برادر بزرگشان به سوریه جهت جنگ در کنار داعش، این دو نیز به این گروه تروریستی پیوسته اند و هرکدام از آنان با یکی از تروریستها ازدواج کرده اند و اکنون در سوریه حضور دارند.
همچنین دختری ۲۲ ساله به نامه خدیجه دیر وجود دارد که از طریق فیسبوک با یکی از تروریست های داعشی قرار ازدواج گذاشته و سال ۲۰۱۲ ترسایی جهت عملی نمودن تصمیم خود به سوریه سفر کرده است و اکنون تصاویری از فرزند کوچک خود که سلاح حمل می کند را در اینترنت منتشر کرده است.
« دیلی میل » توضیح داد که بسیاری از زنان انگلیسی، از طریق فعالیت های تروریست ها دراینترنت که تصویری رومانتیک از جنایت ها و خونریزی های خود را در آن به نمایش می گذارند، فریب میخورند.
گفتنی است تعداد شهروندان انگلیسی که به گروه تروریستی داعش می پیوندند به صورت مداوم روبه افزایش است و این امر نگرانی های شدیدی را در انگلستان برانگیخته و دولت دیوید کامرون را مجبور ساخته این افراد را تهدید کند و این بدان مفهوم است که امکان وقوع حملات تروریستی در انگلستان طی چند ماه اخیر به شدت فراهم شده است.
درهمین راستا روزنامه ایندیپندنت نیز خاطر نشان ساخته است که اسناد موثق انگلیسی، از دست یابی به یک کلیپ ویدیویی وحشتناک درگوشی تیلفون همراه دانش آموزی صربستانی پرده برداشته است که جنایت سربری را به تصویر می کشد؛ و نیز تصاویر زشت دیگری را بر روی لپ تاب او، پس از بازداشت وی در فرودگاه هیدرو واقع در غرب لندن یافتهاند.
دادستان کل ساره وایت هاوس می گوید این کلیپ بسیار دردآور و هولناک است که امکان پخش ان حتا در دادگاه نیز وجود ندارد.
شایان ذکر است که اخیراً و در سایه تشدید خطرات ناشی از افراطی گری و تروریسم در انگستان، وزیر داخله آنکشور اعلام کرده بود که حزب کارگر انگلیس به زودی خواستار اجرای اقدامات جدی تری در مبارزه با تروریسم خواهد شد تا هر چه سریع تر در مجلس عوام تصویب گردد و همراستا با آن، اقدامات امنیتی تشدید شود.
بامداد ـ دیدگاه ـ۱۴/۱ـ ۰۸۱۲
رییس جمهور جدید افغانستان درمرکز خواستهای داخلی و انتظارات خارجی

عبدالوکیل کوچی
مردم افغانستان ، تیم انتخاباتی ، کشورهای همسایه و جامعه جهانی به رهبری امریکا ، هرکدام ازین طرف ها خواستار اجرای تعهدات قبلی.
واما محور اولی و اصلی مردم است که در جوامع مترقی و دموکراتیک قدرت اساسی بدست آنها شکل می گیرد. هر چند درحال حاضر موقعیت و موقف مردم درکشور ما با شرایط دموکراتیک فاصله زیادی دارد روی همرفته مردم افغانستان انتخابات گوناگونی را تجربه کرده اند ، از جمعآمد های بزرگ جرگه ای گرفته تا شورا ها که دوره هفتم آن در صدر رویداد های سیاسی وانتخاباتی کشور ما ثبت گردیده است. ولی به هرحال انتخابات برای هرمقام وموقفی که باشد مستلزم اوضاع وشرایطی است که برمبنای آن مبارزات انتخاباتی راه اندازی میشود . تحلیل شرایط داخلی در کلیه عرصه ها از امور سیاسی گرفته تا اقتصادی ، اجتماعی وفرهنگی با در نظر داشت موقف حقوقی ومیزان صلاحیت های مردم ، ظرفیت ها وآگاهی عمومی جامعه ، رشد بیداری سیاسی مردم ، درجه شناخت واعتماد به کاندیدان ، همچنان مشارکت وسیع مردم ، قانونی بودن انتخابات ،رعایت اصول وقوانین ، عدالت ونظارت به روند انتخاباتی ، دسترسی مردم به امور رای دهی ،سری ومستقیم ،فعالیت های تبلیغاتی وسایرارزش های قبول شده و قانونی اساسات جنبش انتخاباتی را تشکیل می دهد که اجرا و رعایت آن به انتخابات مشروعیت و رسمیت بخشیده وهمچنان به نتایج آن صحه میگذارد. بالنتیجه معلوم میگردد که شخص برنده به خواست های خود رسیده است واکنون نوبت پاسخ های عملی به خواست های مردم میرسد که بیصبرانه درانتظارش لحظه شماری میکنند . خواستهایی که رییس جمهورجدید در جریان مبارزه انتخاباتی برای مردم وعده داده بود و اکنون اجراات معجزه آسایی درکار است تا مردم درزنده گی روز مره خویش با گوشت و پوست و استخوان خود آن را در ک واحساس کنند واین از مکلفیت های آغازین کار رییس جمهور جدید میباشد . یکی از تعهدات دولت جدید را مشارکت دادن مردم درامور اجرایی چون دولتی با پایه های وسیع تشکیل می دهد که برمبنای شایسته سالاری وعاری از هر نوع تعصبات قومی ، سمتی ، لسانی وجنسیتی باشد که این امر در تحکیم وحدت ملی نقش اساسی داشته و آن را استحکام می بخشد زیرا سرزمین انسان و انسانیت بی نهایت پهنا وراست. بگذار بگویم زنده باد عشق به انسان واحترام به مقام انسانی . در مسیر اهداف والای انسانی است که دولت میتواند برنامه های علما تنظیم شده و پروگرام های کاری خود را با توجه به خرد جمعی و مسولانه درجهت رشد افکارعمومی ،بلند بردن سطح دانش سواد وسواد سیاسی ، رشد زمینه های متوازن اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی وتنظیم شایسته ومعقول روابط بین المللی درپیش گرفته و برمبنای آن میتواند گام های بزرگی را بسوی اهداف بزرگ واستراتیژی های کلان بمنظور تامین رفاه همگانی بردارد. در حال حاضر مردم بلاکشیده وخسته از جنگ افغانستان نخست از همه به صلح وامنیت پایدار نیاز دارند. مردم مستضعف و رنجدیده کشور عجالتا خواهان نان ، لباس ،خانه ، خدمات صحی ، تعلیم وتحصیل میباشند که این خواسته صرفا یک شعار نبوده بلکه مبرمترین خواست برحق مردم است. مزید برآن گزینه های معقول شایسته سالاری ونظام عادلانه مردم سالاری میتواند بر خلاها وکاستی های زمان گذ شته و فرصت های طلایی از دست رفته را جبران نموده و در راه نوسازی وآبادی کشور وتامین رفاه عمومی گام های موثری بردارد.این در صورتی امکان پذیراست که دولت در مبارزه با فساد اداری و پاک سازی دوایر از وجود اشخاص سودجو ، مبارزه با پدیده ننگین رشوت و قاچاق ، مبارزه باعناصر خود خواه وغیر مسوول و زورگوی ، نظارت جدی بر اجراات وعملکرد قدمه های دولتی در رده های بلا تا پایین در شهرها تا دورترین قرا و قصبات کشور و مبارزه با قانون شکنی ها ، وارسی به امورات عدلی و قضایی وقوای مقننه ، اتکا به خرد جمعی وتعمیم شیوه های بهتر مدیریت ازمکلفیت هاییست که در صورت اجرای موفقانه آن دولت را دراجرای تعهدات قبلی موفق و ادعای کارایی بودن آن را محقق میسازد و به این ترتیب وحدت ملی استحکام می یابد. البته واضح است که مردم شریف افغانستان تجارب زیادی را از روزگارهای آمده بر سرشان اندوخته و از روند پیچیده سیاسی آموخته اند وهمه چیز را درک و احساس می کنند . دیگرنمیشود مردم را با حرف های میان تهی وزورگویی ها قانع ساخت. اکنون وقت آن رسیده است که مدعوین خدمت به مردم عملا درخدمت مردم قرار بگیرند واین درصورتی ممکن شده میتواند که دولت با تطبیق قوانین ، مفید و در مطابقت با منافع علیای مردم با تحرک وکاردانی ، لیاقت وکارآیی ، مجهز با شیوه های معقول پیشامد با مردم ، گسترش اصول ، اخلاق و فرهنگ مترقی کار ، صرفه جویی و پاک نفسی و بلند بردن سطح رفاه همگانی وجنبش سرتاسری خدماتی، گزینش معیارهای خوب دولت داری وشیوه های خوب مدیریت که ازمکلفیت های عاجل دولت است رویدست گرفته شود تا مردم ازمشکلات بیکاری وازچنگال فقرمرض جهل وعقب مانی قرون رهایی یافته مجبور نشوند تا بجای خدمت در وطن آبایی شان راهی کشورهای خارجی شده جانهای شیرین خود را از دست دهند .البته انجام عملکرد هر دولتی معرف چهره اصلی آن دولت ها بوده که خصلت واقعی آنها را در پروسه زمان آشکارا میسازد. زنده گی نشان می دهد که دولت ها می آیند ومی روند ولی مردم همیشه وجود دارند و موجودیت مردم جاودانیست. میگویند زورمردم زور خداست .پس زنده باد مردم!
محور دوم اعضای تیم انتخاباتی است. افراد هواخواه ، شخصیت های مستقل وهمسو وگروهای همکار و با امکانات که در زمان مبارزه انتخاباتی با کمک های مادی ومعنوی وهمکاری گسترده وپشتیبانی همه جانبه و مستقیم آنها کاندیدای مورد نظرشان پیروزی را از آن خود میسازد. معلوم شود که رییس جمهور در ازا این کمک ها برانجام تعهدات قبلی اش متبنی بر همکاری های متقابله و اعطای امتیازات ، واگذاری موقف ها ی بلند ، مقرری ها وجابجایی در مقامات تصمیم گیری های کلان چقدر میتواند پاسخگو باشد و مهم آنست که تقاضا های تیم همکار با پروگرام عمومی دولت درصورت تشکیل با قاعده های وسیع ومشارکت لایه های مختلف مردم وآنچه را که شایسته سالاری ومردم سالاری میگویند تا کدام اندازه مطابقت دارد. بنظر میرسد اجرای مکمل این امر، رییس جمهور را در تنگنا قرار خواهد داد. جابجایی تیم همکار و یا دولت با قاعده های وسیع با مشارکت وسیع مردم. یا بعباره دیگرتحکیم وحدت ملی یا تامین خواستهای گروهی ؟ طوریکه گفته آمدیم علاوه برتیم انتخاباتی سه محور مهم دیگر نیز از رییس جمهور انتظاراتی دارند که اجرای آن زمانگیراست. با توجه به انتظارات عمومی اوضاع وشرایط موجود این تصور را دراذهان بوجود می آورد که عدم معرفی اعضای کابینه جدید تا اکنون نیز مشکلاتی ازین دست باشد .
محور سومی همسایگان است. کشورهای همسایه در اوضاع امنیتی افغانستان نقش اساسی دارند البته نقش مهم که هم میتواند مثبت باشد وهم منفی. به این ترتیب کشورهای همسایه و ذیدخل درقضایای افغانستان با توجه به منافع خود شان درانتخاب رییس جمهورتاثیر گذار بوده و آنها درهمسایگی خود رییسی میخواهند که درمناسبات ومعاملات خوش برخورد باشد. دیده شود که نخستین سفررییس جمهور محمد اشرف غنی به پاکستان ، از روی مناسبات سرد وگرم طرفین پرده خواهد برداشت . جنگهای اعلام ناشده رژیم پاکستان با افغانستان وموضعگیری مداخله گرانه آن در قبال افغانستان که حاصل آن آتش وخون ، ناامنی وبه تعویق افتادن بازسازی زیرساختارهای اقتصادی و فابریکات در کشورما بوده است. هکذا موضعگیری دولت ایران در رابطه به اوضاع جاری درکشورما به بازسازی و نو سازی تاسیسات عام المنفعه اثرگذار بوده بگونه مثال، بتعویق افتادن بند برق سلما ونفوذ روز افزون فرهنگ بیگانه درکشور ما نیات همسایگان را برملا میسازد. اگراینطور نباشد کدام آقای مسوول و ندانم کار داخلی جوابگوی آنست که فابریکات وموسسات صنعتی ودستگاه های تولیدی کشور وتا سیسات انرژی ، علی الرغم کمک های سیل آسای جامعه جهانی، امریکا، روسیه ، چین وکشورهند ، تا چه وقت به نفع کشورهای همسایه غیر فعال نگهداشته میشود وجوانان کشورشیران وقهرمانان برای مزدوری به کشور بیگانه مراجعه کنند . آیا جای تاسف نیست که بیش ازاین ادامه پیدا کند .
محورچهارمی خارجیان ، بدولت های مربوط به کشورهای ذینفع درافغانستان تلقی میشود که در سر نوشت ملت افغانستان اثر گذار هستند . طبعیست آنها فردی را می خواهند که با موجودیتش در قدرت سیاسی افغانستان این گونه منافع تضمین گردد. میزان برخورد کشور های ذیدخل در امور افغانستان متناسب است به در جه برداشت منافع آنان درین کشور. معلوم است که درکشور فقیر وعقب نگهداشته شده افغانستان آنهم دارای اقتصاد وابسته به خارج ، میزان اثرگذاری خارجیان را در امورات سیاسی ،اقتصادی وکلیه عرصه ها و در صدرآن مسایل امنیتی مشخص ومعین می سازد. البته منافع کشورهای غربی در منطقه و کشور ما بحث بزرگی می طلبد که بلا تر از گنجایش این بحث است . در حالی دوستی با تمام خلقها وملل جهان وجانب داری از صلح جهانی ، ایجاد وتحکیم روابط دوستانه با سایر ملل جهان از سنن دیرینه مردم افغانستان بوده است ولی از آنجایی که بحث مورد نظرما کشورهای ذیدخل در قضایای فعلی افغانستان است کمک های نظامی و اقتصادی آنها به افغانستان وقتی مثمر ثمر شده میتواند که نتایج آن برای هردو طرف مطلوب وبا منافع علیای مردم افغانستان مطابقت داشته باشد. در حال حاضر مسایل امنیتی و جنگ علیه دهشت افگنی ومقابله با تروریزم جبهه مشترک ما وجامعه جهانی را تشکیل میدهد .البته درین راستا تلاش برای موفقیت مشترک نیازمند راهکار های اصولی وموثری است که رییس جمهور کشورآنرا در پیش گرفته و هر گونه تسهیلاتی را در امر برآوردن خواسته های فوق الذکر فراهم کرده بتواند. در اخیر گفته میتوان که در شکل گیری انتخابات افغانستان هم خارجیان ،هم مردم افغانستان وایتلاف ها وجریانات سیاسی نقش شان مهم وتعین کننده بوده و براکثریت جریانات سیاسی وایتلاف های سیاسی ، خارجیان رول اساسی داشته وبازی گران داخلی درتبانی با بازیگران خارجی سرنوشت ملت را رقم می زنند. بنا بر آن آنها زمامداری میخواهند که به مقتضیات خارجیان نیز پاسخگو باشد .
ای وطن خاک رهت تاج سرم
بال پروازم ولی کو شهپرم
ملت ما نان می خواهد زمن
تیم من فرمان می خواهد زمن
خارجی پیمان می خواهد زمن
ای خدا یا بر کدامش بنگرم
تحلیل میزان منافع چهار جانبه وچندین جوانب در مطابقت به منافع علیای مردم افانستان مواضع وبرخورد محورهای داخلی وخارجی را مشخص می سازد.
در حال حاضر مردم افغانستان خوشبختانه میتوانند در رابطه به منافع علیای کشور بهتر فکرکنند واین خود دلیل رشد سیاسی وانکشاف روز افزون سطح فکری وبیان نواندیشی نسل جوان کشورما میباشد که نوید غلبه بر پسمانی ها وحصول موفقیت های بعدی کشور را مژده می دهد .این چشم انداز امید بخش بسته گی به بیداری وهوشیاری مردم دارد که به جنبش مردمی خویش متشکل گردند . برمردم آگاه وبخصوص نسل جوان کشورماست که دریک صف واحد بدورآرمانهای وطنپرستانه و دادخواهانه بسیج گردیده با تصامیم جمعی و حرکت هدفمندانه با تلاش های مشترک ومردمی وطن را از حالت کنونی نجات داده صلح وترقی و پیروزی را نصیب مردم افغانستان سازند.
بامداد ـ دیدگاه ـ۱۴/۲ـ ۱۹۱۱