مسلمانان از اعتلا به « دوران طلایی تمدن » تا سقوط در قعر «عصر تاریکی » و توحش!

 

با این دو سه  نـادان؛ که چنان می دانند؛       از جـهــل: کـه دانــای جـهـان آنانند

خـر باش که این جماعت؛ از فرطِ خـری؛      هر کو؛ نه خرست؛ کافرش میخوانند

                                         

کـفـر چو منـی؛ گزاف و آسـان نبـود          محکمتر از ایـمـان من؛ ایـمـان نبود

در دهر چو من؛ یکی و آنهم؛ کافر؟!         پس در همه دهـر؛ یک مسلمان نبود

                                                        ( شیخ الرییس ابوعلی سینا )

 محمد عالم افتخار

از میتود اندیشه و بینشی که به سهم خویش  مسلمانان را از اوج مشعشع «دوران طلایی تمدن اسلامی»۱  به حضیض شوم و ننگین « عصر تاریکی » و بربریت هم اکنون جاری در ربع مسکون عالم کشانیده است؛ یعنی از میتود اندیشه و بینش ملایی « پرپر خوانی»  سخن گفته ایم. اما اینکه ذهن خواننده و شنونده  آنرا تا کجا ها میتواند بگستراند؛ مورد سوال بوده و هست.

بدبختانه شمار نه چندان کمی؛ این میتود اندیشه و بینش را منحصر به چندتا ملا امام بیسواد و خطیب و موذن و چلی که در دهات و قریه جات و شهرک ها و نواحی بزرگ شهر ها آذان و نماز میدهند و مساجد و تکایا را در اجاره دارند می پندارند؛ در حالیکه اساسگذار و ادامه دهنده و نهادینه ساز طرز اندیشه و بنیش ملایی پرپر خوانی  اینگونه بیکاره ها و بیچاره ها نبوده ؛ بلکه ذواتی اند که غول ها یا عُسوه های شریعت و طریقت اسلامی پنداشته میشوند  منجمله اعاظم « اشاعره » چون حجت الاسلام امام محمد غزالی  که بدون شک دارای سهم هایی از نبوغ و توانایی اندیشنده گی و نیروی کلام فوق العاده در زمان خود هم  بوده اند.

لب و لباب این صورت دعوا آن است که بزرگان متذکره  مسلمانان را به انحراف میتود و روش تفکر و تعقل در قرآن کشانیده اند؛ منبعی که بدون آن؛ اساساً چیزی به نام اسلام وجود و معنی ندارد و وجود و معنی نخواهد داشت.

پس مدعا بها عبارت است از:

به محض اینکه میتود و روش تحقیق و تفکر و تعقل در قرآن؛ درست و باییسته گردد؛ قرآن نه تنها سیما و سقف عقلانی و حد تکاملی مخاطبان خویش در زمان و مکان معینه را نشان میدهد بلکه خواننده و داننده خویش را به انبوه نامحدود آیات آفریدگاری در کتابی بیحد عظیم و کبیر او تعالی یعنی طبیعت و کاینات و هستی؛ رهنمایی میدارد و در حقیقت ترجمه عالمانه و تفسیر عاملانه و هنرمندانه این آیات و این کتاب است که راه های دین و دنیا را به قسم نامحدود هموار و پیمودنی میگرداند.

عجالتاً به آیات ۳۳ تا ۴۶  سوره مبارکه « یس » در قرآن مبین دقت بفرمایید.

گفتنی است که در ترجمه های رسمی و حکومتی و ملایی این گونه آیات؛ غالباً همه جا با دقت عجیبی واژه «آیت» که در اصل عربی موجود است به چیز هایی مانند «برهان » و « نشانه » وغیره برگردانده میشود تا استفاده کننده گان از ترجمه متوجه نگردند که قرآن؛ پدیده های طبیعت و کاینات و هستی زنده و غیر زنده همه را «آیات» خداوندی می نامد و به طرز ممتد و مصرانه توجه و تعقل  و تفکر راجع به آنها را  امر و ارشاد مینماید:

وَآیةٌ لَّهُمُ الْأَرْضُ الْمَیتَةُ أَحْیینَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ یأْكُلُونَ ﴿۳۳﴾ وَجَعَلْنَا فِیهَا جَنَّاتٍ مِن نَّخِیلٍ وَأَعْنَابٍ وَفَجَّرْنَا فِیهَا مِنْ الْعُیونِ ﴿۳۴﴾ لِیأْكُلُوا مِن ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَیدِیهِمْ أَفَلَا یشْكُرُونَ ﴿۳۵﴾ سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا یعْلَمُونَ ﴿۳۶﴾ وَآیةٌ لَّهُمْ اللَّیلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَا هُم مُّظْلِمُونَ ﴿۳۷﴾ وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ﴿۳۸﴾ وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ ﴿۳۹﴾ لَا الشَّمْسُ ینبَغِی لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّیلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِی فَلَكٍ یسْبَحُونَ ﴿۴۰﴾ وَآیةٌ لَّهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّیتَهُمْ فِی الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ﴿۴۱﴾ وَخَلَقْنَا لَهُم مِّن مِّثْلِهِ مَا یرْكَبُونَ ﴿۴۲﴾ وَإِن نَّشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلَا صَرِیخَ لَهُمْ وَلَا هُمْ ینقَذُونَ ﴿۴۳﴾ إِلَّا رَحْمَةً مِّنَّا وَمَتَاعًا إِلَى حِینٍ ﴿۴۴﴾ وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّقُوا مَا بَینَ أَیدِیكُمْ وَمَا خَلْفَكُمْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ﴿۴۵﴾ وَمَا تَأْتِیهِم مِّنْ آیةٍ مِّنْ آیاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِینَ ﴿۴۶﴾

و زمینِ مُرده؛ آیتی است براى ایشان كه آن را زنده گردانیدیم و دانه از آن برآوردیم كه از آن مى‏خورند (۳۳) و در آن [زمین] باغهایى از درختان خرما و انگور قرار دادیم و چشمه‏ها در آن روان كردیم (۳۴) تا از میوه آن ها و [ازآنچه] با دستان خود عمل میاورند بخورند آیا باز [هم] سپاس نمى‏گزارند (۳۵)

پاك و منزه است [الله] كه از آنچه زمین مى‏رویاند و [نیز] از خود آدمی و از آنچه او نمى‏داند همه را ]جفت جفت[ آفریده است (۳۶)

و آیتى [دیگر] براى آنها شب است كه روز را [مانند پوست] از آن برمى‏كنیم و به ناگاه آنان در تاریكى فرو مى‏روند (۳۷)

و خورشید به [سوى] قرارگاه ویژه  خود روان است. تقدیر آن عزیز دانا ]الله[ این؛ میباشد (۳۸) و براى ماه؛ منزل هایى معین كرده‏ایم تا چون شاخك خشك خوشه خرما برگردد (۳۹)

نه خورشید را سزد كه به ماه رسد و نه شب بر روز پیشى جوید و هر كدام در سپهرى شناورند (۴۰)

و آیتى [دیگر] براى آنان اینكه ما نیاكانشان را در كشتى انباشته سوار كردیم (۴۱)

و مانند آن براى ایشان مركوبها[ى دیگرى] خلق كردیم (۴۲) و اگر بخواهیم غرقشان مى‏كنیم و هیچ فریاد رسى نمى‏یابند و روى نجات نمى‏بینند (۴۳)

مگر رحمتى از جانب ما [شامل حال آنها گردد] و تا چندى [آنها را] برخوردار سازیم (۴۴) و چون به ایشان گفته شود از آنچه در پیش رو و پشت ‏سر دارید؛ بترسید؛ امید كه مورد رحمت قرار گیرید [نمى‏شنوند] (۴۵)

و هیچ آیتى از آیات پروردگارشان بر آنان نیامد جز اینكه از آن رویگردان شدند (۴۶)

بدینگونه بر خلاف توهمات مغز های بزرگ! ولی علیل علمای اعلام و پیشوایان اعظم! ـ چه رسد به ملا نقطی ها و ملا جهادی ها و ملا طالبی ها و ملا داعشی های ابجد ندان ـ؛ آیات پروردگار، فقط سطر ها و جملات مندرج در قرآن؛ (یا کتاب های مقدس و مقدس خوانده شدهِ دیگر؛) نیست بلکه کافه نمود ها و نماد ها و قوانین و ضوابط و جبر ها و تصادفات طبیعت و هستی هم است و گناه کبیره « تکذیب آیات » الهی و « کفر» که خودِ قرآن؛ مَثَلِ ارتکاب کننده گان آنرا؛ مَثَل آن سگ خوانده که به او حمله هم کنی زبان خود را از کام بدر میکند و اگر رهایش هم بسازی زبان خود را از کام بدر میکند؛ شامل انکار کننده گان حقایق و دقایق و رمز و راز هستی بیجان و جاندار هم میگردد.

با اینکه درین آیات قرآنی؛ همچنان حدود  « وسع » عقل و برداشت و هضم مخاطبان بیابانگرد و اهل رمه و آغیل مکه قدیم ـ و نه حتا تمام عربستان کهن؛ مد نظر است و بدینجهت اینکه "کشتی" هم به نحوی آفریده الهی و پدیده طبیعی خوانده شده؛ شاید به لحاظ ذهن مخاطبان باشد که هنوز مصنوع دست بشر بودن آنرا نمی دانستند و باور نداشتند؛ معهذا اغلباً پیام الهی از تعبیر فوق؛ فراتر از افسانه و اغفال کودکانه می باشد و آن اینکه شهکار های عقل و دانش و تخنیک و هنر و عشق و اخلاق آدمی؛ نیز آیات الهی حساب میشوند. چرا که آدمی آن موجود متعالی است که الله تعالی به مناسبت آفرینش آن؛ بر خویشتن  «فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ»۲ گفته است!

به این مبنا بالفرض اگر قرآن کریم؛ در زمان ما نازل می گردید؛ مطمیناً طیارات و سفاین و ریل و تحت البحری و انترنیت و رادیو و تلویزیون و کمپیوتر و مبایل و کلیه دستاورد های بارز ساینس و تکنولوژی و هنر های انسانی؛ نیز حتا مقدم بر کشتی و مرکوب های دیگر؛ در آن تذکار و تجلیل می یافت.

« احسن الخالقین » یعنی بهترین خلق کننده گان؛ بدین معنی نمیتواند باشد که الله تعالی؛ شرکای دیگری هم در امر خلقت جهان؛ برای خویش قایل شده است؛ بلکه از آنجا که این تعبیر به « خلقت آخر» یا آفرینش بشر مربوط و منوط است؛ معنای روشنش این، میگردد که آفریده ای خلق شده است که در جریان تکاملش؛ موجودی خلاق میشود و در حدود اذن و اراده خداوندی؛ پدیده های فراوانی "خلق" مینماید.

لذا به اعتبار افراد خلاق بشری (مخلوقِ خلق کننده) است که الله تعالی خویشتن را احسن الخالقین؛ (بهترینِ خلق کننده گان و ایجاد گران) می خواند و به همین برهان؛ خلاقیت های بشری؛ تمام و کمال یخلقت های آفریدگار است که یکی از آفریدگانش ـ اولاده آدمی ـ را سبب و وسیله آنها گردانیده است.

درین راستا؛ انشاء الله بروز رسانی ها و آشکار سازی های فراوان تکاندهنده، بدیع، جذاب و لابد؛ شگفت انگیز خواهیم داشت. مگر اینجا منحیث یک مقدمه و پیش درآمد تحقیق و نگارشی از اندیشمند معاصری دیگر را ترجیحاً برگزیده و خدمت تان تقدیم میداریم تا جریانات درون "یک نخود کله و یک من دستار" را قبلاً به اشارت انگشت و قلم سایرین هم نشان داده باشیم.

 چکیده تیتروار مطلب:

ـ اولین انحطاط بزرگ جهان اسلام؛ اضمحلال «دوران طلایی تمدن» از قرن ششم هجری و دومین انحطاط بزرگ؛ آغاز «عصر تاریکی» از شروع قرن ۱۲ هجری یا ۱۸ میلادی است.

ـ عرب‌ ها اشتغال‌ به‌ علم‌ را مهنه‌ِ موالی‌ و شغل‌ بنده گان‌ می ‌دانستند‌ و از آن‌ ننگ‌ داشتند!

ـ  حاملان‌ علم‌ در« دوران طلایی تمدن اسلام »‌ اغلب غیرعرب ها بودند خواه‌ درعلوم‌ شرعی‌ و خواه‌ در علوم‌ عقلی‌!

ـ در نیمه‌ دوم‌ قرن‌ اول‌ هجری‌ ‌ فرقه ‌ای‌ به‌ نام‌ معتزله‌ ظهور كرد كه‌ پیروان‌ آن‌ به‌ علت‌ اعتقاد به‌ اختیار در برابر جبر و مخلوق‌ بودن قرآن‌، برا‌ عقل‌ جایگاه‌ بلندی‌ در نظرگرفتند. به لحاظ جهانبینی؛ واقعیت یابی دوران طلایی تمدن اسلام؛ مرهون همین طرز اندیشه عقلگرایانه بود.

ـ غلبه گذشته گرایی و فتنه تکفیر منجمله به گونه اشعری گری؛ باعث شد که روحیه‌ نقادی‌، كنكاش‌ و خلاقیت‌ از جامعه‌ اسلامی‌ رخت‌ بربندد!

ـ خلیفه‌ نهم‌ عباسی‌، المتوكل‌، نخستین‌ حامی‌ متعصبین‌ حدیث‌، سنت‌ و فقه‌ بود.

ـ در قرن چهارم؛ اجتهاد دینی و از قرن‌ پنجم‌ هجری‌ قمری‌ به‌ بعد با استیلای بیابانگردان سلجوقی و غزنوی‌ هرگونه‌ بحث‌ راجع‌ به‌ علوم‌ طبیعی‌ ممنوع‌ شد.

ـ مدارس‌ نظامیه‌ در بغداد، ری‌، بصره‌، نیشابور و... قریب مانند مدرسه های امروزی وهابیون در پاکستان و افغانستان و عربستان... ‌ شدیداً‌ به‌ گسترش‌ سنت ‌گرایی‌ و جزم‌ اندیشی‌ می پرداختند.‌

ـ محمد غزالی یکی از مدرسان نظامیه‌ در ستیزه با اندیشه‌های‌ فلسفی‌ تا جایی‌ پیش‌ رفت‌ كه‌ نوابغی چون فارابی‌ و ابن‌سینا و همردیفان را تکفیر کرد.

ـ اساساً متعصبین‌ سنت‌ و حدیث‌ هركس‌ را كه‌ به‌ علوم‌ طبیعی‌ توجهی‌ داشت‌؛ زندیق‌ و ملحد می‌دانستند چنان‌ كه‌ خلیفه مامون‌ الرشید را هم زندیق‌ و حتا‌ امیرالكافرین‌ می‌خواندند.

ـ دردور دوم انحطاط  یا عصر تاریکی؛ ملتهای‌ اروپایی؛‌ سرزمین ها و مراكز بازرگانی‌ را از كف‌  مسلمانان‌ جاهل شده و منحط بار آمده؛ بیرون‌ كرده، آنها را در دریا و خشكی‌ شكست‌ دادند.

ـ صوفی گری؛ نیروی دیگر مخرب برای مسلمانان بود و به قدیس پرستی و پیر پرستی و قبرپرستی کشیده شد.

ـ طی این انحطاط ها روح‌ اعراض‌ كامل‌ از دنیا « بینش‌ انسانها را نسبت‌ به‌ جنبه‌ ‌ بسیار مهمی‌ از اسلام‌، به‌ عنوان‌ یك‌ نظام‌ اجتماعی‌، تیره‌ می‌ساخت‌». 
                                   

انحطاط جهان اسلام دلایل و ریشه های تاریخی

مطالعات‌ تاریخی نشان‌ می‌دهد كه‌ جهان‌ اسلام‌ در دو دوره‌ متوالی مواجه‌ با افت‌ شدید ظرفیت‌ سازی‌ تمدنی گردید و به‌ انحطاط‌ كشانده‌ شد. نخستین‌ انحطاط‌ را درقرن‌ ششم‌ هجری‌ (۱۲ میلادی‌) شاهد هستیم‌ و دومین‌ انحطاط‌ (كه‌ به‌ آغاز عصر تاریكی‌ معروف‌ است‌) از ابتدای‌ قرن‌ ۱۸ میلادی‌ آغاز شده است‌.

ذبیح‌ الله‌ صفا می‌گوید:
« در مدتی‌ بیش‌ از یك‌ قرن‌ كه‌ حكومت‌ و سیاست‌ و سیادت‌ در دست‌ عرب‌ بود، نه‌ تنها توجه‌ و اقبالی‌ اساسی‌ به‌ علم‌ صورت‌ نگرفت‌ بلكه‌ عرب‌ اشتغال‌ به‌ علم‌ را مهنه‌ موالی‌ و شغل‌ بنده گان‌ می‌دانست‌ و از آن‌ كار ننگ‌ داشت‌ و به‌ همین‌ سبب‌ تا آن‌ روز كه‌ جز نژاد عرب‌ حكومت‌ نمی‌كرد ؛ اثری‌ از روشنی‌ علم‌ در عالم‌ اسلامی‌ مشهود نبود و پس‌ از آنكه‌ با غلبه‌ عنصر ایرانی‌ و برانداختن‌ حكومت‌ اموی‌ و تشكیل‌ دولت‌ عباسی‌ نفوذ ملل‌ غیرعرب‌ در دستگاه‌ خلفا شروع‌ شد توجه‌ به‌ علوم‌ نیز آغاز گشت‌. ابن‌ خلدون‌ می‌گوید كه‌ از امور غریب‌ یكی‌ این‌ است‌ كه‌ حاملان‌ علم‌ در اسلام‌ غالباً از عجم‌ بودند خواه‌ در علوم‌ شرعی‌ و خواه‌ در علوم‌ عقلی. ‌» ۱

و ادوارد براون‌ می‌گوید:
« اگر از علومی‌ كه‌ عموماً به‌ اسم‌ عرب‌ معروف‌ است‌ اعم‌ از حدیث‌، تفسیر، الهیات‌، فلسفه‌، طب‌، لغت‌، تاریخ‌ و حتا‌ صرف‌ و نحو زبان‌ عربی‌؛ آنچه‌ را كه‌ ایرانیان‌ در این‌ قسمت‌ نوشته اند جدا كنیم‌، بهترین‌ قسمت‌ آن‌ علوم‌ از بین‌ می‌رود.» ۲

نخستین‌ انحطاط‌ مسلمین‌ از منظر سیستمی‌:

از قرن‌ ۶ هجری‌ (دوازدهم‌ میلادی‌)، نوعی‌ زوال‌ علمی‌ در جهان‌ اسلامی‌ آن‌ روز پدیدار گشت‌. مشخصه‌ این‌ افول‌ كاهش‌ تعداد دانشمندان‌ و اندیشمندان‌، كاهش‌ تعداد كتب‌ و رساله‌های‌ جدید حاوی‌ نوآوری‌ و نیز ابداع‌ و یكسان‌شدن‌ اندیشه‌ها است‌. به‌ موجب‌ نظریه‌ تركیبی‌ ارگانیسمی‌ - سیستمی‌: هر تمدن‌ بعد از پیدایش‌ شروع‌ به‌ رشد می‌كند و اگر به‌ صورت‌ یك‌ « سیستم‌ بسته‌ » درآید راكد شده‌ و سپس‌ رو به‌ زوال‌ و انحطاط‌ می‌گذارد. به‌ عقیده‌ مهدی‌ فرشاد، تمدن‌ اسلامی‌ چنین‌ سرنوشتی‌ داشته‌ است‌:
« سیستم‌ حكمت‌ طبیعی‌ برای‌ ادامه‌ حیات‌ و احیاناً رشد خود نیاز به‌ منابع‌ جدید اطلاعات‌، نظریه‌ها و روشهای‌ موثرتر و مناسب‌تر از سیستم‌ فكری‌ قبلی‌ داشت‌ و این‌ خواسته‌ها در آن‌ عصر به‌ علت‌ تاثیرات‌ منفی‌ عوامل‌ محیطی‌ موجود نبودند. علم‌ و حكمت‌ از سده‌ ششم‌ هجری‌ (دوازدهم‌ میلادی‌) به‌ بعد به‌ یك‌ سیستم‌ بسته‌ تبدیل‌ شده‌ بود، سیستمی‌ كه‌ از محیط‌ بیرونش‌ جز مایه‌های‌ زهرآگین‌ به‌ درونش‌ راه‌ نمی‌یافت‌.
این‌ سیستم‌ بسته‌ پس‌ از آنكه‌ قوایش‌ به‌ پایان‌ رسید و قدرت‌ ادامه‌ حیات‌ و مقابله‌ با عوامل‌ مخالف‌ را از دست‌ داد همانند بسیاری‌ از سیستمهای‌ دیگر رو به‌ پیری‌ رفت‌ و حركت‌ آن‌ به‌ سكون‌ و ركود مبدل‌ گردید و به‌ این‌ ترتیب‌ موجودیت‌ حكمت‌ طبیعی‌ از جامعه‌ شرقی‌ آن‌ روز رخت‌ بر بست‌ و از میان‌ رفت‌ و تنها ساقه‌ هایی‌ از آن‌ به‌ صورت‌ تك‌ متفكرانی‌ چون‌ طوسی‌، سهروردی‌ و ملا صدرا به‌ جای‌ ماندند.» 

صادق‌ زیبا كلام‌ به‌ عنوان‌ مهم‌ترین‌ خصوصیت‌ عصر طلایی‌ می‌گوید:
« رونق‌ علمی‌ كه‌ در قرن‌ اولیه‌ حكومت‌ عباسی‌ به‌ وجود آمد یك‌ جریان‌ طبیعی‌ و خود جوش‌ نبود، بلكه‌ پدیده‌ای‌ بود كه‌ از بیرون‌ وارد مركز امپراطوری‌ اسلام‌ در بغداد شده‌ بود. آنچه‌ كه‌ بدنه‌ علوم‌ اسلامی‌ را تشكیل‌ می ‌داد برگرفته‌ از تمدن های‌ دیگر بود... نهضت‌ علمی‌ در زمان‌ مامون‌ و دیگر خلفای‌ علم‌ گرایی‌ در حقیقت‌ یك‌ نهضت‌ طبیعی‌ خود جوش‌ نبود بلكه‌ یك‌ نهضت‌ ترجمه‌ بود. دارالحكمه‌ نیز یك‌ دانشگاه‌ نبود بلكه‌ بیشتر یك‌ دارالترجمه‌ بزرگ‌ بود....

آنچه‌ كه‌ به‌ نام‌ عصر طلایی‌ اسلام‌ در زمان‌ بنی‌ عباس‌ درخشید ؛ پدیده‌ای‌ نبود كه‌ به‌ تدریج‌ و مرحله‌ به‌ مرحله‌ و در طی‌ چندین‌ قرن‌ افت‌ و خیز در بغداد شكل‌ گرفته‌ بوده‌ باشد و بنابراین‌ به‌ آسانی‌ و در نتیجه‌ رفتن‌ یك‌ خلیفه‌ و آمدن‌ یكی‌ دیگر از بین‌ نرود، بلكه‌ وصله‌ ای‌ بود كه‌ همزمان‌ با پیشرفت‌ فتوحات‌ مسلمین‌ در سرزمین هایی‌ كه‌ علوم‌ در آنها وجود داشت‌ دفعتاً وارد مركز امپراطوری‌ بنی‌عباس‌ در بغداد شده‌ بود. درختی‌ نبود كه‌ به‌ صورت‌نهایی‌ كاشته‌ شده‌ و به‌ تدریج‌ ریشه‌ دوانیده‌ و رشد كرده‌ باشد بلكه‌ درختی‌ بود كه‌ با ریشه‌ از جای‌ دیگر كنده‌ شده‌ و به‌ بغداد آورده‌ شده‌ و در آنجا كاشته‌ شده‌ بود، ممكن‌ بود در شرایط‌ مناسبی‌ قرار بگیرد ( كه‌ در عمل‌ هم‌ در مقطعی‌ این‌گونه‌ شد و این‌ درخت‌ ریشه‌ گرفت‌ و میوه‌ زیادی‌ هم‌ به‌ بار آورد) اما این‌ احتمال‌ هم‌ وجود داشت‌ كه‌ شرایط‌ جدید چندان‌ مناسب‌ برای‌ رشدش‌ نباشد و نهایتاً خشك‌ شود. امری‌ كه‌ پس‌ از گذشتن‌ عصر طلایی‌ پیش‌ آمد.»۳

فجایع‌ دینداران‌ متعصب‌ و متصلب‌:

بسته ‌شدن‌ باب‌ اجتهاد در میان‌ فرق‌ سنی‌ كه‌ به‌ علت‌ اعتقاد به‌ بسنده‌ بودن‌ فقه‌ موجود و جلوگیری‌ از التفات دردین‌ روی‌ داد، موجب‌ تعطیل ‌شدن‌ تحقیق‌ و نوآوری‌ در مسایل‌ دینی‌ از زمان‌ متوكل‌ عباسی‌ (نیمه‌ دوم‌ قرن‌ سوم‌ هجری‌ قمری‌) شده‌ و به‌ علاوه‌ این‌ شیوه‌ برخورد با آرا و نظریات‌ جدید به‌ حوزه‌های‌ دیگر تفكر مانند فلسفه‌، حكمت‌ و علوم‌ طبیعی‌ تعمیم‌ داده‌ شد زیرا به‌ قول‌ رنان‌ در كتاب‌ تاریخ‌ علم‌ كمبریج‌ « مسلمانان‌ هرگز حساب‌ علم‌ و مذهب‌ را از یكدیگر جدا نكردند». روش‌ نقادی‌ تضعیف‌ گردید و یك‌ نوع‌ فضای‌ پذیرش‌ منفعلانه‌ به‌ وجود آمد. 

در نیمه‌ دوم‌ قرن‌ اول‌ هجری‌ قمری‌ فرقه‌ ای‌ به‌ نام‌ معتزله‌ ظهور كرد كه‌ پیروان‌ آن‌ به‌ علت‌ اعتقاد به‌ اختیار در برابر جبر و خلق‌ قرآن‌، برای‌ عقل‌ جایگاه‌ بلندی‌ در نظر گرفتند. اینان‌ بر خلاف‌ متعصبین‌ سنت‌ و حدیث‌ (كه‌ نص‌ حدیث‌ و سنت‌ را تنها تكیه‌ گاه‌ خود قرار داده‌ بودند و بعضی‌ از آنها حتا‌ اثبات‌ عقلی‌ را حرام‌ می‌دانستند)، « در تعارض‌ حدیث‌ با عقل؛ عقل‌ را مقدم‌ داشتند» ۴ و اجازه‌ دادند كه‌ تا عمق‌ ایمان‌ مذهبی‌ نفوذ نماید. اولین‌ خلفای‌ عباسی‌ از جریان‌ معتزله‌ حمایت‌ كردند اما با شروع‌ خلافت‌ متوكل‌ متعصبین‌ حدیث‌ و سنت‌ قدرت‌ یافتند و با ظهور فرقه‌ اشعری‌ و تحریم‌ بدعت‌ (جهت‌ جلوگیری‌ از تحریف‌ دین‌) توسط‌ آنان‌، تقلید برتفكر مستولی‌ شد. ذبیح ‌الله صفا در این‌ مورد می‌گوید:

« زیانهایی‌ كه‌ جلوگیری‌ از بحث‌ و نظر و اعتقاد و به‌ تسلیم‌ و تقلید بر اندیشه‌ مسلمین‌ كه‌ تازه‌ در حال‌ تكوین‌ و ترقی‌ بود وارد آورد بی‌ شمار و از همه‌ آنها سخت ‌تر آن‌ است‌ كه‌ با ظهور این‌ دسته‌ در میان‌ مسلمین‌، مخالفت‌ با علم‌ و علما و عناد با تامل‌ و تدبر در امورعلمی‌ و تحقیق‌ در حقایق‌ و انتقاد آرا علمای‌ سلف‌، آغاز شد زیرا طبیعت‌ محدثین‌ متوجه‌ به‌ وقوف‌ در برابر نصوص‌ و احترام‌ آنها و محدود كردن‌ دایره‌ عقل‌ و احترام‌ روایت‌ به‌ حد اعلی‌ و منحصر ساختن‌ بحثها در حدود الفاظ‌ است‌. این‌ امور سبب‌ عمده‌ ضعف‌ تفكر و تفضیل‌ نقل‌ بر عقل‌ و تقلید بدون‌ اجتهاد و تمسك‌ به‌ نصوص‌ بدون‌ تعمق‌ در مقاصد آن‌ و بغض‌ و كراهت‌ نسبت‌ به‌ فلسفه‌ و اجزا  آن‌ و درآوردن‌ متفكرین‌ در شمار ملحدین‌ و زنادقه‌ گردید .

اینها نتایجی‌ بود كه‌ بعد ازاختناق‌ برعقلهای‌ مسلمین‌ چیره‌ گردید و آنچه‌ در كتب‌ بود  برآنچه‌ درعقل‌ محترم‌ است‌ برتری‌ یافت‌ و به‌ همین‌ سبب‌ عالمی‌ كه‌ از نصوص‌ دینیه‌ و لغویه‌ مطلب‌ بسیار در حفظ‌ داشت‌ برعالمی‌ كه‌ قلیل‌ الحفظ‌ و كثیر التفكر بود رجحان‌ یافت‌ و عالم‌ مقلد از عالم‌ مجتهد برتر شمرده‌ شد و اكرام‌ محدث‌ و فقیه‌ بر بزرگ‌ داشت‌ فیلسوف‌ و متفكر فزونی‌ یافت‌ و در نتیجه‌ فلسفه‌ و سایر علوم‌ عقلی‌ روز به‌ روز از رونق‌ و رواج‌ افتاد تا جایی‌ كه‌ نظایر محمد بن ‌زكریا، ابونصر، ابوریحان‌ و ابوعلی‌ حكم‌ سیمرغ‌ و كیمیا یافتند.» ۵ 

وقتی‌ ابوریحان‌ هم‌ تكفیر می‌شود!

مخالفت‌ متعصبین‌ در مقابل‌ تفكر علمی‌ در قرن‌ پنجم‌ هجری‌ (یازدهم‌ میلادی‌) بسیار نیرومند شده‌ بود به‌ طوری‌ كه‌ به‌ قول‌ عبدالسلام‌ در كتاب‌ آرمانها و واقعیتها، ابوریحان‌ بیرونی‌ به‌ خاطر استفاده‌ از تقویم‌ شمسی‌ بیزانسی‌ برای‌ ابزاری‌ كه‌ به‌ منظور تعیین‌ اوقات‌ نماز اختراع‌ كرده‌ بود از سوی‌ بعضی‌ از علمای‌ دینی‌ هم‌ عصر خود به‌ بدعت‌ و فساد عقیده‌ متهم‌ شد. او در رد كسی‌ كه‌ از به‌ كار بردن‌ این‌ وسیله‌ ابا داشت‌ در رساله‌ افراد المقال‌ فی‌امرالظلال‌ می‌نویسد:
« پس‌ جهل‌ او وی‌ را بر آن‌ داشت‌ كه‌ چیزی‌ را كه‌ مبتنی‌ بر ماه های‌ رومی‌ است‌ نپذیرد و اجازه‌ دخول‌ آن‌ به‌ مسجد را ندهد زیرا آنان‌ مسلمان‌ نیستند. پس‌ به‌ وی‌ گفتم‌: مردم‌ روم‌ نیز غذا می‌خورند و در بازارها راه‌ می ‌روند. پس‌ در این‌ دو امر نیز از آنها تبعیت‌ مكن‌.» ۶

گذشته‌ گرایی‌ ساده‌ لوحانه‌:

قایلان‌ به‌ این‌ تفكر، به‌ شرح‌ كارهای‌ گذشته‌ و تفسیر آنها، تلخیص‌ این‌ شرح ها، تعدیل‌ مختصرها و حاشیه‌ نویسی‌ بر اینها پرداختند، بدون‌ اینكه‌ مطلب‌ تازه‌ای‌ آورده‌ شود، تحقیق‌ و جستاری‌ صورت‌ پذیرد (تنها فایده‌ این‌ كارها حفظ‌ سنت های‌ فرهنگی‌ و ادبی‌ بود). به‌ علاوه‌ تكیه‌ بر ترجمه‌ كتب‌ و رساله‌های‌ یونانی‌، هندی‌ و... و پرورش‌ روحیه‌ تقلید و پیروی‌ كوركورانه‌ به‌ همراه‌ مقهور شهرت‌ بیگانگان‌ (خصوصاً یونانیان‌) شدن‌ موجب‌ گردید روحیه‌ نقادی‌، كنكاش‌ و خلاقیت‌ از جامعه‌ اسلامی‌ رخت‌ بربندد. هموت‌ ریتر می ‌پرسد: « وظیفه‌ یك‌ دانشمند مسلمان‌ چیست‌؟» و پاسخ‌ آن‌: «عبارت‌ است‌ از نقل‌ آنچه‌ استادش‌ به‌ او آموخته‌ به‌ نسل‌ آینده‌ به‌ كامل ‌ترین‌ صورت‌ از درستی‌ و امانتداری‌» 7

آیین‌ مدرسی‌ (اسكولاستیك‌) و تفكیك‌ علوم‌ به‌ علوم‌ اوایل‌ (یا عقلیه‌) و علوم‌ شرعیه‌ و ارج‌ غیر ضروری‌ بر الهیات‌ در برابر طبیعیات‌:
مهدی‌ فرشاد این‌ عامل‌ را به‌ صورت‌ زیر توضیح‌ می‌دهد:
«در آیین‌ مدرسی‌ علم‌ دنیا می‌باید كه‌ در خدمت‌ الهیات‌ درآید  و شناخت‌ پدیدارهای‌ جهان‌ می‌باید كه‌ معطوف‌ به‌ شناخت‌ منبع‌ الهی‌ باشد. علوم‌ عقلی‌ در این‌ آیین‌ مكمل‌ باورهای‌ منقول‌ دینی‌ است‌ و تعقل‌ و اندیشه‌ علمی‌ در مسیر كلی‌ اعتقادات‌ مذهبی‌ جریان‌ پیدا می‌كند. در آیین‌ مدرسی‌ آن ‌طور كه‌ در درازنای‌ تاریخ‌ تمدن‌ بشر پدید آمده‌اند تفكر آزاد و پرسش های‌ بنیادی‌ در باب‌ مسایل‌ دینی‌ و به‌ سوال‌ گذاشتن‌ اصولی‌ كه‌ مبانی‌ دین‌ را تشكیل‌ می‌دهند؛ مطرود است‌. در همین‌ جاست‌ كه‌ تفلسف‌ به‌ عنوان‌ گرایش‌ مستقل‌ و غیروابسته‌ به‌ اعتقادی‌ خاص‌ مطرود واقع‌ می‌گردد و درنظر یك‌ معتقد به‌ آیین‌ مدرسی‌ گمراه‌ كننده‌ شمرده‌ می‌شود. درجهان‌ اسلام‌ خاصه‌ از سده‌های‌ یازدهم‌ میلادی‌ ( پنجم‌ هجری‌) به‌ بعد آیین‌ مدرسی‌ رونق‌ بیشتری‌ یافت‌ و این‌ رونق‌ به‌ تدریج‌ به‌ اشراف‌ كامل‌ الهیات‌ بر طبیعیات‌ انجامید.» 

عقل‌ ستیزی‌ خلفا و شاهان‌:

خلیفه‌ نهم‌ عباسی‌، متوكل‌، نخستین‌ حامی‌ متعصبین‌ حدیث‌، سنت‌ و فقه‌ بود. « او جدل‌ و مناظره‌ در آرا  را ممنوع‌ ساخت‌ و هر كه‌ را بدین‌ كار دست‌ زد مجازات‌ نمود و امر به‌ تقلید داد و روایت‌ و حدیث‌ را آشكار كرد ۸ «بر اهل‌ ذمه‌ (یهودی‌، مسیحی‌ و زرتشتی‌) سخت‌گیری‌ نمود و درس‌ خواندن‌ فرزندان‌ آنان‌ را در مدارس‌ مسلمانان‌ ممنوع‌ ساخت‌. این‌ اعمال‌ متعصبانه‌ باعث‌ شد كه‌ فقها و محدثین‌، دشمنان‌ خود یعنی‌ فلاسفه‌ و متكلمین‌ معتزله‌ را كه‌ به‌ الحاد و زندقه‌ متهم‌ شده‌ بودند از میدان‌ بیرون‌ كنند و نیز دانشمندان‌ اصل‌ ذمه‌ دست‌ به‌ مهاجرت‌ بزنند یا لااقل‌ از فعالیت‌ علمی‌ آنان‌ كاسته‌ شود.جریان‌ مبارزه‌ با خردگرایی‌ با روی‌ كار آمدن‌ غزنویان‌ و سپس‌ سلجوقیان‌ كه‌ از خوی‌ بیابانگردی‌، ساده گی‌ ذهن‌ و تعصب‌ نسبت‌ به‌ اهل‌ سنت‌ و حدیث‌ برخوردار بودند؛ از قرن‌ پنجم‌ هجری‌ قمری‌ به‌ بعد شكل‌ رسمی‌ و حكومتی‌ گرفت‌ به‌ طوری‌ كه‌ هرگونه‌ بحث‌ راجع‌ به‌ علوم‌ طبیعی‌ ممنوع‌ شد.

خواجه‌ نظام‌الملك‌ با تاسیس‌ مدارس‌ نظامیه‌  در بغداد، ری‌، بصره‌، نیشاپور و... به‌ شدت‌ به‌ گسترش‌ سنت‌ گرایی‌ و جزم‌اندیشی‌ پرداخت‌. در این‌ مدارس‌ فقط‌ به‌ فقه‌ و اصول‌ توجه‌ می‌شد و فقط‌ شرح‌ و تحشیه‌ بر آثار گذشته گان‌ رونق‌ داشت‌ ولی‌ جایی‌ برای‌ فلسفه‌ و علوم‌ عقلی‌ نبود:

«با ظهور تعصب‌ مذهبی‌ و رواج‌ سیاست‌ دینی‌ در جانب‌ ایران‌ از قرن‌ پنجم‌ هجری‌ به‌ بعد، آن‌ آزادی‌ عقاید كه‌ تا اواخر قرن‌ چهارم‌ وجود داشت‌ از میان‌ رفت‌ و جای‌ خود را به‌ خشكی‌ و سبك‌ مغزی‌ داد و از اینجاست‌ كه‌ می‌ بینیم‌ از این‌ پس‌ یا صاحبان‌ آرا فلسفی‌ به‌ سختی‌ مورد تعقیب‌ واقع‌ شدند و یا ناچار گردیدند كه‌ عقاید خویش‌ را به‌ شدت‌ و بیشتر از سابق‌ به‌ آرا اهل‌ مذاهب‌ بیامیزند و فلسفه‌ را درهمان‌ طریق‌ به‌ كار برند كه‌ علم‌ كلام‌ را به‌ كار می‌بردند. در مدارسی‌ كه‌ از قرن‌ پنجم‌ هجری‌ به‌ بعد در خراسان‌ و سپس‌ در عراق‌ و سایر نواحی‌ ممالك‌ اسلامی‌ ایجاد شد تعلیم‌ و تعلم‌ علوم‌ عقلی‌ ممنوع‌ بود و جز ادبیات‌ و علوم‌ دینی‌ چیزی‌ تدریس‌ نمی‌ شد و این‌ امر طبعاً از رونق‌ و رواج‌ علوم‌ عقلی‌ و توجه‌ طلاب‌ به‌ آنها می‌كاست‌.» ۹
تكفیركردن‌ متقابل‌ یكدیگر، از بین‌ رفتن‌ محیط‌ باز برای‌ بحث‌ و تبادل‌ نظر و پذیرش‌ ایده‌های‌ جدید و بالاخره‌ ترویج‌ این‌ فكر كه‌ علوم‌ غیرمذهبی‌ موجب‌ كم‌ شدن‌ ایمان‌ و خروج‌ از صراط‌ مستقیم‌ می‌گردد؛ روز تا روز تشدید میگردید.
محمد غزالی‌ یكی‌ از مدرسین‌ بزرگ‌ نظامیه‌ بود كه‌ با فلسفه‌ به‌ سختی‌ مبارزه‌ نمود ولی‌ البته‌ با علوم‌ طبیعی‌ فقط‌ از سر پیامدهای‌ آن‌ مخالف‌ بود.

« وی‌ در رد اندیشه‌های‌ فلسفی‌ تا جایی‌ پیش‌ رفت‌ كه‌ فارابی‌ و ابن‌ سینا را « المتفلسفة‌ الاسلامیه‌ » یعنی فیلسوف‌ نمایان‌ اسلامی‌ نامید و برخی‌ از سخنان‌ آنان‌ را «الكفر الصریح‌» خواند و موضوع‌ «تكفیر» آن‌ فیلسوفان‌ اسلامی‌ را در «اعترافات‌» خود یادآوری‌ كرد.» ۱۰
غزالی‌ معتقد است‌ كه‌ « چیزی‌ از علوم‌ ریاضی‌ كه‌ ذاتاً مفید است‌ نفیاً و اثباتاً به‌ امور دینی‌ ارتباطی‌ ندارد بلكه‌ در آنها مسایل‌ برهانی‌ و استدلالی‌ هست‌ كه‌ انكار آن‌ میسر نمی‌باشد اما درعین‌ حال‌ دو آفت‌ از آن‌ منبعث‌ می‌گردد و آن‌ چنان‌ است‌ كه‌ هر كس‌ در آن‌ نظر كند از نكات‌ دقیق‌ و براهین‌ و دلایل‌ آن‌ به‌ عجب‌ می‌افتد و به‌ سبب‌ این‌ اعجاب؛ ‌نظر خوب‌ به‌ فلاسفه‌ پیدا می‌كند و می‌پندارد كه‌ همه‌ علوم‌ آنان‌ در وضوح‌ و استواری‌ برهان‌ مثل‌ این‌ علم‌ ریاضی‌ است‌ آن‌گاه‌ از كفر و تعطیل‌ و سستی‌ ایشان‌ در امور شرع‌ با خبر می‌ شود و از راه‌ تقلید طریق‌ كفر می‌سپارد» ۱۱

کفر و الحاد دانستن منطق و علوم طبیعی!

اساساً متعصبین‌ سنت‌ و حدیث‌ هر كس‌ را كه‌ به‌ علوم‌ اوایل‌ (طبیعی‌) توجهی‌ داشت‌ زندیق‌ و ملحد می‌دانستند چنان‌ كه‌ مامون‌ را زندیق‌ و حتی‌ امیرالكافرین‌ می‌خواندند. «ایشان‌ لفظ‌ علم‌ را جز برعلم‌ موروث‌ از نبی‌ اطلاق‌ نمی‌ كردند و یا جز آن‌ را علم‌ نافع‌ نمی‌شمردند و علمی‌ را كه‌ نفع‌ آن‌ برای‌ اعمال‌ دینی‌ ظاهر و آشكار نبود عدیم‌ الفایده‌ می‌پنداشتند و می‌گفتند كه‌ به‌ تجربه‌ دریافته‌ شده‌ كه‌ چنین‌ علمی‌ به‌ خروج‌ از صراط‌ مستقیم‌ منتهی‌ خواهد شد. علوم‌ اوایل‌ را «علوم‌ مهجوره‌» یا «حكمة‌ مشوبة‌ بكفر» می‌شمردند.» ۱۲
گروه‌ اخوان‌ الصفا كه‌ در قرن‌ چهارم‌ هجری‌ می ‌زیستند در رسایل‌ خود نظر متكلمین‌ و متعصبین‌ سنت‌ و حدیث‌ را نسبت‌ به‌ علوم‌ اوایل‌ چنین‌ بیان‌ داشته‌اند: « آن‌ علم‌ الطب‌ لا منفعة‌ فیه‌ و ان‌ علم‌ الهندسیة‌ لا حقیقة‌ لها و ان‌ علم‌ المنطق‌ و الطبیعیات‌ كفر و زندقة‌ و ان‌ اهلها ملحدون‌» یعنی علم طب چیزیست که منفعتی در آن وجود ندارد و علم هندسه چیزیست که حقیقتی در آن نیست و علم های منطق و طبیعیات؛ کفر و زندیقگری استند و صاحبان آنها ملحدان میباشند. ۱۳ همچنین‌ سوزانیدن‌ كتابهای‌ فلسفی‌ و آزار فیلسوفان‌ در قرن‌ پنجم‌ و ششم‌ هجری‌ قمری‌ رایج‌ بود. 

تحجر حتا‌ نزد ابن‌ خلدون‌!

ابن‌خلدون‌ مورخ‌ مشهور و مسلمان‌ تونسی‌ قرن‌ هشتم‌ هجری‌ قمری‌ نیز با تعصب‌ و تنگ ‌نظری‌، مسلمانان‌ را از نزدیک ‌شدن‌ به‌ فلسفه‌ و علوم‌ اوایل‌ می‌ ترساند: « از این‌ علوم‌ و داننده گان‌ آن‌ تباهی‌ خرد به‌ ملت‌ اسلام‌ روی‌ آورده‌ است‌ و بسیاری‌ از مردم‌ به‌ سبب‌ شیفتگی‌ به‌ آنها و تقلید از عقاید ایشان‌، عقل‌ خویش‌ را از دست‌ داده‌اند و گناه‌ آن‌ به‌ عهده‌ كسانی‌ است‌ كه‌ مرتكب‌ این‌گونه‌ امور می‌شوند... سزاست‌ كه‌ از اندیشیدن‌ و توجه‌ در آنها اعراض‌ كنیم‌. چه‌ اعراض‌ از نگریستن‌ در علم‌ طبیعی‌ از قبیل‌ این‌ است‌ كه‌ فرد مسلمان‌ اموری‌ را كه‌ برای‌ او سودمند نیست‌ فرو گذارد؛ زیرا مسایل‌ طبیعیات‌ نه‌ در دین‌ و نه‌ درمعاش‌ به‌ كارمان‌ نمی‌آید و از این‌ رو لازم‌ است‌ آنها را فرو گذاریم‌.» ۱۴

حمله‌ مغولان‌ و یورش‌ تیمور مکمل نیات خرافاتیان

این‌ هجومها باعث‌ از بین‌ رفتن‌ كتابخانه‌ها و منابع‌ فكری‌، قتل‌ عام‌ دانشمندان‌ و ادبا و نیز به‌ وجود آمدن‌ روحیه‌ یاس‌ و ناامیدی‌، گسترش‌ خرافات‌ و جادوگری‌ و نیز تن ‌پروری‌ و تجمل‌ پرستی‌ گردید. همچنین‌ سبک‌ نگارش‌، مبهم‌، مرموز و پر تكلف‌ و به‌ دور از استدلال‌ منطقی‌ شد و مغلق ‌نویسی‌، هنر محسوب‌ گردید.
یاقوت‌ حموی‌ سیاح‌ و جغرافی ‌نویس‌ قرن‌ هفتم‌ هجری‌ قمری‌ در مورد كتابخانه‌های‌ مرو كه‌ به‌ دست‌ مغولان‌ نابود گردید چنین‌ نوشته‌ است‌:
«متاسفم‌ از اینكه‌ از شهر مرو جدا شدم‌. در مرو ده‌ كتابخانه‌ وجود داشت‌ كه‌ مانند آنها را از لحاظ‌ داشتن‌ تعداد كتاب‌ و نفاست‌ و ارزش‌ در جهان‌ ندیده‌ام‌. امانت‌ گرفتن‌ كتاب‌ از این‌ كتابخانه‌های‌ دهگانه‌ مرو بسیار سهل‌الحصول‌ و آسان‌ و بدون‌ تشریفات‌ بود. كتابهای‌ آن‌ پیوسته‌ در دسترش‌ عموم‌ قرار می‌گرفت‌ و... من‌ همه‌ وقت‌ در خانه‌ام‌ حدود دوصد جلد از كتابهای‌ این‌ كتابخانه‌ها را در امانت‌ داشتم‌ و بیشتر كتابهایی‌ كه‌ برای‌ مطالعه‌ می ‌خواستم‌، بدون‌ سپردن‌ وجه‌الضمان‌ و یا دادن‌ گروی‌ در اختیارم‌ می‌گذاشتند. از كتابهای‌ این‌ كتابخانه‌ بسیار استفاده‌ بردم‌ و باید بگویم‌ بیشتر اطلاعاتی‌ كه‌ در كتاب‌ معجم‌ البلدان‌ و دیگر تالیفاتم‌ آورده‌ام‌ از پرتو مطالعه‌ این‌ كتب‌ بوده‌ است‌. یقین‌ اگر مغول‌ (تاتار) به‌ مرو نزدیك‌ نمی‌ شد هرگز از مرو بیرون‌ نمی‌ شدم‌.» ۱۵البته‌ حمله‌ مغولان‌ در دوره‌ای‌ به‌ وقوع‌ پیوست‌ كه‌ بی‌كفایتی‌ شاهان‌ ایرانی‌ موجب‌ به‌ اصطلاح‌ « فرار مغزها» شده‌ بود. در كتاب‌ جنگهای‌ صلیبی‌ جلد سوم‌ آمده‌ است‌: «مردم‌، حكومت‌ مغولان‌ بر خود را بهتر از حكومت‌ پادشاهان‌ ایران‌ می‌دانستند.»

«انحطاط دوم عالم اسلام یا عصر تاریکی » را هفته آینده به خوانش خواهید نشست.

 

رویکرد ها:

۱ ـ جهت آشنایی با ابعاد این دوران  به تحقیق و نگارش دیگر اینجانب منجمله به اینجا مراجعه فرمائید:

محمدعالم افتخار :  از «عصر طلایی اسلام» تا عصر «بازی شیطانی» با اسلام

به خاطر صرفه جویی در وقت؛ میتوانید با انصراف از مقدمات؛ پس از **** از این جا به بعد را مرور نمائید:

کاملاً حقیقت دارد که: اسلام؛ در همان حال که نام دینی است؛ نام فرهنگ و تمدنی نیز می باشد که قسمت مهمی از تاریخ بشریت در قرون وسطی را به خود اختصاص داده است.

این بدان معنی است که نمیتوان تاریخ داشت و بشریت داشت ولی واقعیتی به نام و عنوان «اسلام فرهنگی و تمدنی» را از آن حذف نمود و یا در آن مغفول گذاشت و گذشت.آن آن

«اسلام» را در همه حالات و در همه زمانه ها؛ «طالب» دیدن، «القاعده» دیدن، «اخوان» دیدن، «سعودی» دیدن، «بازی شیطان» یا «بازی شیطانی» دیدن؛ مسلماً گمراهی وخیم و تباهکنی است؛ در همان حال که برای روزگار ما چنین ندیدن و پیرامون آن؛ اوهام و خیالات پا در هوا بافیدن و لافیدن؛ گمراهی ای حتی وخیم تر و تباهکن تر میباشد.

بدون هیچ پروایی از مغالطه و به اصطلاح «گناه» باید گفت که عصر کنونی برای اسلام؛ فقط عصر انحطاط نیست بلکه دقیقاً عصر «بازی شیطانی» با اسلام است؛ درست به همان مفاهیم و مصداق ها که منجمله در کتاب رابرت درایفوس به همین نام تدوین و تألیف و حلاجی و تثبیت و تسجیل گردیده است! .....

۲ ـ وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِینٍ ﴿12﴾ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّكِینٍ ﴿13﴾ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿14ـ المؤمنون﴾

 و به یقین انسان را از عصاره‏اى از گل آفریدیم (12) سپس [در مرحلهء تکثر و زاد و ولد] او را [به صورت] نطفه‏اى در جایگاهى استوار قرار دادیم (13) آنگاه نطفه را به صورت خون بسته درآوردیم؛ پس آن خون بسته را [به صورت] گوشت پاره گردانیدیم و آنگاه گوشت پاره را استخوانهایى ساختیم؛ بعد استخوانها را با گوشتى پوشانیدیم؛ آنگاه آفرینشى دیگر و آخر[مختص به آدمی] را اراده کردیم؛ آفرین باد برالله كه «أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ» = بهترین آفریننده گان است ﴿14ـ المؤمنون﴾

بامداد ـ دیدگاه ـ۱۵/۱ـ ۱۰۰۲

به بهانه پاسخ محترم فرید عادل به رساله محترم عالم افتخار

سلیمان کبیرنوری

نظربه آنچه هم اکنون در عالم اسلامی و غیر اسلامی به نام اسلام میگذرد؛ مگر دین اسلامِ عملاً موجود و مروج، دین شقاوت، وحشت، دهشت  و بربریت نیست یا هست؟

طبال ! بزن، بزن که نابود  شدم

بر «تار» غروب زندگی، «پود» شدم 

عمرم همه رفت خفته در کوره مرگ

آتش زده  استخوان  بی  دود   شدم

          «کارو»

درین عکس مسلمانان مجاهد داعشی یک پیلوت اسیر اردنی را که در قفس نگهداری کرده اند، در آتش زنده زنده می سوزانند

دیدم، دیدم و دیدیم، ویدیویی را دیدیم که مدعیان مسلمانترین مسلمانان جهان!، مدعیان احیای «خلافت اسلامی» انسان مظلوم اسیرشده را درقفسی زندانی کرده و از نام اسلام عزیز زنده - زنده میسوزانند.

پس اسلام واقعاً چه دینی است؟

با همچو اعمال که مدعیانش انجام داده و به سطح دنیایی هم نمایش میدهند؛ آیا باور عالمگیر بوجود نمی آید که اسلام دین وحشت، بربریت، جهالت، جباریت، و درنهایت، ضد شرافت، ضد کرامت انسانی و ضد آدم و آدمیت و بشریت است؟

من تصاویراین چنین سوختاندن ها را در بسیاری از کشور های اسلامی دیگر از جمله  کشور همسایه مان پاکستان نیز دیده بودم که فقط تصویر تکاندهنده تری از سوختاندن پیلوت اردنی « معاذ الکساسبه» را اینجا منحیث سند استمرار این گونه از جنایات ضد بشری و ضد انسانی از نام دین مقدس اسلام در قلمروی حاکمیتی بنام  کشور اسلامی پاکستان   در ذیل درج میدارم.

این همه در حالیست که باصطلاح رهبر تازه ی جهان اسلام جناب ملک سلمان، خادم الحرمین الشریفین و پادشاه سعودی، که بصورت فامیلی( آل سعود) میباشد، این انسان سوزی را فقط محکوم کرده اظهار داشتند:«  از خداوند متعال مسئلت دارم که این شهید را بپذیرد و در بهشت خود جای دهد. انا لله و انا الیه راجعون.»

 ما از تاریخ آموخته ایم که قلدوران آل سعود به طریق ازدواج شیطانی با جریان مذهبی وهابی  با همینگونه وحشت و دهشت و خون و آتش بر عربستان مسلط شدند و از همان آغاز تا اکنون شمشیر و تخت و تاج آل سعود به سود غارتگران انگلیسی و سپس امریکایی و اسراییلی توجیه شده است.

جهادیگری که ابتدا از راه  پاکستان در افغانستان سازماندهی و صادر گردید و نقطه بنیانی تروریست های القاعده ای و طالبی و داعشی وغیره بعدی میباشد؛ از آغاز با دخالت استخباراتی و پطرو دالر عربستان سعودی و اجاره داران مکه و مدینه  شکل و سمت و سو گرفت به ویژه رییس پیشین استخبارات سعودی، حامی سرسخت مجاهدین افغان و دوست نزدیک آی ایس آی پاکستان بوده متهم به حمایت از تروریزم و افراط گرایی چه در اسناد منتشره ویکی لیکس، و چه در اعترافات زکریا موسوی از اعضای القاعده میباشد. زکریا موسوی مذکور در زندان امریکا بوده و متهم در حمله به دو آسمان خراش نیویارک در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ می باشد. اینکه با وصف اینهمه حقایق آفتابی آل سعود بر علیه کشور و مردم ما؛ چرا جناب اشرف غنی  احمدزی رییس جمهور منتخب! افغانستان پیش از همه به دیدار آل سعود رفته و در حضور خادم الحرمین الشریفین  شرفیاب شدند؛ سوال دیگریست که در زمینه، در نگارش های چندی ازین قلم نیز به آن اشاره شده است و جا ندارد که اکنون بیشتر به آن پرداخته شود.

پس این خادمان حرمین و شریفان اسلام آل سعود چرا باری از خود نمی پرسند که چرا، چرا و چرا کشور و دولت شان با دوستان و همپیمانان خود؛ به همین گروهک استخباراتی   معلوم الحال نام نهاد داعش؛ کمک های ده ها میلیون دالری پرداخته اند؟

 این بحث کاملاً کلان و جداگانه است که در فرصت مساعد به آن پرداخته خواهد شد.

ولی... اعمال شنیع و غیرانسانی همین مسلمان نما ها، با استفاده از دین بمثابه ابزار در حصول اهداف سیاسی- اقتصادی؛ مرا واداشت تا تعمق و عطف توجه به آموزش هرچه بیشتر در مورد دین مقدس اسلام نمایم.

درین سلسله  کتاب « معنای قران »  جناب عالم افتخار، تکانه ای جدی ای برای آموزش و توجه هرچه بیشتربدین مسایل بود که با جذابیت آن را مطالعه و چند سال قبل نبشته ای را هم از انتباهات خود در رسانه ها به دست نشر سپرده بودم. شما میتوانید با کلیک کردن بالای عنوانی که در زیر درج است، آن را ملاحظه فرمایید:

«میتری » که با آن « اسلامیت » را میتوان و باید اندازه گرفت!

 آقای افتخار؛ بعد از نگارش کتاب معنای قرآن نیز، بصورت پیگیر ریسرج هایی  با پهنای بسیارعمیق و ژرف اندیشانه برای روشنگری و خردورزی در مورد ادیان و باور های عدیده، و به طور خاص در مورد دین اسلام  و اثرگذاری آن در جوامع امروز مسلمانان داشته اند. به سلسله آن پژوهش ها و نگارش ها، آخرین آن یا تا دم نگارش این خامه، زیر عنوان: 

رساله «آيا احکام قرآن؛ تابع زمان و مکان هست، نيست؟»  بوده است.

البته  نی تنها اینجانب از ادامه این بحث مبرم و بلند و ضروری  و با فوریت در شرایط حاضر محظوظ و مستفیض شده ام، بل دوستانی زیاد طی تماس های تلفونی و حضوری واکنش و احساسات نیک خویش را؛ مبنی بر بدیعیت ، وزینی و اهمیت محتوای بلند آنها با من  شریک ساخته اند.

با ابراز خرسندی اظهار میدارم این که برای اولین بار جناب عالیقدر آقای فرید عادل هم منهمک به آثار آقای افتخار شده اند و چند و چونی پاسخ گونه درین رابطه نگاشته اند. نگارش ایشان زیر عنوان سخت جذاب (بدبختی ها در اسلام از جهالت است …! ) توجه ام را به خود معطوف ساخته و برایم سخت جالب افتاد.

میدانیم کسان زیادی  در مورد دین مقدس اسلام تفکرات و نظریات ارایه داشته اند و میدارند. اما نبشته های دانشمندانی چون جناب آقای فرید عادل، استاد حسین انصاریان، عبدالعلی بازرگان، مهدی فولاد وند، مولوی محمد حسیب حسیب (از ولایت فاریاب افغانستان به زبان ازبکی)، جناب قدرت اله بختیاری نژاد و آقای عالم افتخار هرکدام از جهاتی جایگاه خاص تر دارند.

 قابل تذکر میدانم که عزیزان جناب فرید عادل و آقای عالم افتخار به شکل تصادفی، هردو با یک عنوان یعنی « معنی قران»، کتاب هایی نوشته اند.

از این نظروقتی جناب فرید عادل در مورد رساله اخیر آقای افتخار یعنی « آیا احکام قرآن تابع زمان و مکان هست؛ نیست؟» ابراز نظر فرمودند؛ برای من و دوستان زیادی طبعا بسیار جالب افتاد . البته نگاشته شان در مورد؛ سوالاتی را نیز در ذهنم ایجاد نمود.

چون اینگونه پرسش ها صرفاً و مختص به تراوش از ذهن اینجانب نبوده، بل پیوسته درهر کجا با ترس و هراس و دلهره زمزمه می شود و این گونه سوالات را بسیار کسان نیز همیشه دردل خود پنهان داشته و ازترس برزبان نیاورده اند و نمی آورند؛ میخواهم آنها را با جناب فرید عادل و شما در میان بگذارم.

درحالیکه قرار مطالعات و فهمیده گی های من دین مقدس اسلام،  دین آزادی بیانی است که دموکراسی های امروز ازان دم میزنند و چیزی کم پانزده قرن پیش در تاریخ جامعه ی بشری مسجل شده است!

ولی بدبختانه این خاصیت و مزیت این دین بزرگ؛ قرن هاست که توسط ظالمان و منافقان صاحب زر و زور انکار و منکوب وغیراجرایی شده است. لذا از کسی چون محترم فرید عادل که هم در جهان آزاد زیست میکنند و هم کتاب به نام «معنی قرآن» نوشته اند و هم در موردش برنامه های تلویزیونی و ستلایتی اجرا نموده اند؛ انتظار میرفت که هم حقیقت آزادی بیان دردین اسلام و هم حقیقت آزادی بیان در دموکراسی های معاصر را مورد بهره برداری قرار داده روشنگری ای فراتر از محترم عالم افتخار انجام دهند و یا لااقل از کشف ها و تحلیلات بدیع و شگرف آقای افتخار مانند «مخاطب محور و نه الله محور» بودن قرآن و اینکه به حکم خود قرآن؛ در قرآن «جز قلیلی» از علم خداوندی داده نشده و وجود ندارد و بسا امکانات معرفت و کشف و راهیابی به عقل و اختیار آدمیان وانهاده شده است؛ و ده ها مورد دیگر نقد و بررسی عالمانه میفرمودند.

دست کم من از آنچه محترم عادل انشا  فرموده اند؛ قانع نشده و چیز بسیار نو و مربوط به موضوع در آن پیدا نکردم. حتا به نظرم رسید که خدا نخواسته جناب عادل هنوز معنای سوال «آیا احکام قرآن تابع زمان و مکان هست؛ نیست؟» را درست نفهمیده اند برای اینکه جواب شان بر این سوال به این فحوا ست که بلی قرآن در هرزمان و مکان و تا ابد یکسان قابل تطبیق است. همین طرز بینش و تحکم است که جهادی های دهشت افگن و تروریست های آدمسوز و عالمسوز به کار می برند و از جمله چور و چپاول و برده سازی و کنیزگیری و غنیمت و عشر و ده یک و جزیه زمان اموی ها و ستمکاران دیگر را از نو باب کرده و اسلامیت را همین ها میدانند و تحمیل میکنند.

 با اینکه میدانم پاسخ این پرسش که «  احکام قرآن تابع زمان و مکان هست؛ نیست؟» از نظر محترم عالم افتخار مثبت بوده و ایشان خود زمان ومکان را برترین آیات الهی میدانند و جایی هم فرموده اند که به فرض حتا اگر خود خداوند هم داخل زمان و مکان می آمد؛ تابع همین آیات عظیم یا نیرو های سترگ خلقت و هستی میگردید؛ بازهم خیر؛ گمان میکنم داخل شدن بیشتر به این مورد؛ در صلاحیت تحقیقی و تخصصی من نباشد و اما نمیتوانم از چند پرسش عادی در مورد نبشتار جناب فرید عادل  که در واکنش به اثر تحقیقی و پژوهشی یک  دانشمند و اندیشه پرداز معاصر کشور جناب عالم افتخار پرداخته اند یعنی رساله «آيا احکام قرآن؛ تابع زمان و مکان هست، نيست؟» ؛ خویشتن داری نمایم:

جناب عادل دریکجا ازآیات قرآن درمورد لت وکوب زنان تذکراتی دارند. سوره النسا آیه ۳۴...

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَالَّلاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا

[۳۴] مردان حفاظت کننده وغم خور زنان خود می باشند چراکه خداوند بمردان قدرت جسمی بیشترداده است. بخاطریکه مرد به زنها کمک واعاشه میکنند، بهمین صورت زنهای پرهیزگارباید ازشوهران خود اطاعت کنند. و در وقتی که شوهرتان حاضرنمی باشند، خود را ازچیزیکه خداوند میخواهد پاک نگهدارید(اعمال ناشایسته). وهم درقسمت آن زنانیکه میدانید که سرکش اند وکارخوب نمی کنند اول آنها را نصیحت کنید، بعداً با آنها همبسترنشوید ودرآخر، آنها را لت وکوب نمایید واگردوباره به راه راست برگشتند به آنها ضررنرسانید چونکه خداوند بسیارتوانا وبی اندازه بزرگ است.

 پرسش یکم:

امروز یعنی در زمان ما که متفاوت از زمان نزول قرآن است؛ در کشور های پیشرفته یعنی در مکانهای متفاوت از مکان نزول قرآن؛ زن و مرد عملاً از حقوق و موقعیت های مساوی ای برخوردار اند؛ پس چطور میتوان بر تصدیق این آیه  مبارک با این فهم و ترجمه تاکید نمود؟ زیرا امروز زن و مرد هردو به کار های مولد اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و علمی و تکنالوژیکی مصروف اند. چه بسا زنان که حتا رهبری و ریاست کشور ها را به عهده دارند ( خانم انگیلا مارکل نخست وزیر المان، خانم هیله تورنینگ اشمیت نخست وزیر دنمارک، شیخ حسینه نخست وزیر بنگله دیش... صد ها وزیر و رییس دیگر) ، پس در مطابقت به ارشادات قرانی، طوریکه جناب عادل مدعی است؛ کی از کی متابعت کند؟

به درجه اول نظر به موقعیت اقتصادی و اجتماعی حضرت بی بی خدیجه؛ آیا خود حضرت محمد میتوانست در شرایطی؛ بی بی خدیجه را تا سرحد لت و کوب تنبیه نماید؟ آیا این حکم طوریکه جناب عادل تفسیر کرده در مورد زنان بزرگ و زورمند و با اتوریته از شوهران شان در جهان امروز و فردا هم قابل تطبیق است؟

پرسش دوم :

در سوال اساسی هرگاه بپیچیم؛ که  « آيا احکام قرآن؛ تابع زمان و مکان هست، نيست؟»، در شرایطی که زن و مرد مطابق قانون کشوری و به ویژه زنان مسلمان در کشور های پیشرفته که در کلیه امتیازات مادی و معنوی مساوی الحقوق اند و دارای درآمد یکسان و حتا بیشتر از مردان شان میباشند، و عملا وجایب و مکلفیت های اعاشه و اباته اقلا  در رابطه به کودکان شان وارونه شده است؛ بازهم باید گفت که مرد ها حفاظت کننده و نفقه دهنده و غمخور زنها و زورتر از زنها استند؟

آیا در مورد پرهیزگاری مرد ها و احتمالی که در قران در رابطه به خطا های زنان و مجازات اوشان تذکر رفته است، حکم چیست و در رابطه به  مجازات و لت کوب مردان خطاکار به دست زنان شان پیشبینی ای شده است یا خیر؛ یعنی در صورتیکه  شوهر مرتکب همان اشتباهاتی شود که به طرف زن اشاره میشد و در نهایت زن هم عملا بتواند مردش را مجازات و لت وکوب نماید؟

تا جاییکه من فهمیدم به قول آقای فرید عادل؛ آیات قرانی تابع زمان و مکان نبوده مشمول پاسخ به این همه مشکلات تا عصر کنونی و تا ابد نیز میباشد، پس درمورد پرسش های ارایه شده چه خواهند فرمود؛ آیا درین راستا هم احکامی وجود خواهد داشت؟

پرسش  سوم :

ابتدا فرموده جناب عادل:

 در مورد شماره - ۵ این آیه مبارک سوره البقره آیه ۱۸۸/ معنی بی اندازه مهمی رادرخود دارد: اشاره بتمام مومنان است که هرگزمال کس را بیجا مصرف نکنید چه که مال شخصی کسی باشد یا مال ملت، آنرا بیجا استفاده نکنید مخصوصاً آنهایی که درصدرحکومت قراردارد و مال بیت المال بدست ایشان است پس هرگزنباید به این مال خیانت شود چونکه دربالا دیدیم که خداوند نزدیک است وازهمه اعمال ما بخوبی آگاه است سوره البقره آیه ۱۸۸. معلوم است که پروردگارعالمیان ازسیستم تجارت آزاد یاد آوری می شود یعنی برعکس سوسیالستی وکمونست.

 جناب فرید عادل! آیا هدف شما از چنین تفسیری، خدایی جلوه دادن حاکمیت یک فیصد بر ۹۹ فیصد نیست؟ که هست!

آیا خدایی و مقدر نشان دادن ادامه فقر و گرسنگی میلیاردی انسان ها نیست، که هست!

پس نمیتوان گفت که همیشه حاکمان و اشغالگران و استیلاگران از دین چنین تفاسیر عندی داشته اند و آگاهانه علیه منافع ۹۹ فیصد از مردم جهان به پروپاگند و سو  تعبیر از قران پاک پرداخته اند؟

اینک؛ معنای قرآن؛ از نظر شما دانشمند و پژوهشگر معاصر چرا بازهم همان لاطایلات ستمگران است؟

پرسش چهارم:

دشمنان اسلام! پیروزی و کشور گشایی سریع اسلام عزیز را در اوایل وابسته به دو انگیزه میدانند:

انگیزه مادی و انگیزه شهوانی:

مادی یعنی - تصرف و به غنیمت گرفتن مال و منال و هست و بود مورد تجاوز قرار گرفته گان و مظلومان.  و شهوانی یعنی کنیز گرفتن و آلت غرایز جنسی قرار دادن دختران و زنان خلق خدا.

 

حالا در قرن ۲۱ در سوریه و عراق غنیمت گرفتن و کنیز گرفتن دختران و زنان؛ آنهم غالباً مسلمان تا فروش آنها در بازار ها، جریان دارد که ده ها ویدیوی تصویری ازین شرمنده گی انسان نمایان قرن بدست نشر سپرده شده است، فقط قسمت کمی از جنایاتی از این قبیل و تکاندهنده تر از اینها که  توسط مدعیان جهادی اسلام ارتکاب میشود؛ امروز از خبر های متعارف شده و در رسانه ها بازتاب می یابد. از نظر شماعالم دین و قرآن که معنا آنرا نوشته و چاپ کرده اید و می بایستی معنای باشد که تاکنون دیگران در نیافته و ننوشته بوده اند؛ چگونه میتوان به این پرسش های جانسوز پاسخ ارایه داد؟ 

جناب محترم فرید عادل!

از ته دل آرزومند استم که این عرایض و سوالات را؛ بی احترامی و گستاخی نسبت به خود تلقی نفرمایید و برعکس طوریکه بایسته است به معنای ارج گذاشتن به نظر و قلم و شخصیت خود محاسبه فرمایید. من نه آنقدر بیکار و بی ملاحظه استم که با هرکس حرف و بگو مگو داشته باشم و نه آنقدر ساده و محافظه کار میباشم که وقتی ببینم واقعاً مساله هست و میتوانم و باید به ان بپردازم؛ به من چی گفته، راه کج کنم و بی مسوولیتی نمایم.

آرزومندم به سو تفاهم های مذکور که به هر دلیلی از نوشته شما بزرگوار ایجاد شده؛ روشنی اندازید.

شاد و آباد باشید!

برای دسترسی به مقاله محترم فرید عادل لطف نموده بالای لینک زیر کلیک فرمایید:

 بدبختی ها در اسلام از جهالت است...!     

بامداد ـ دیدگاه ـ۱۵/۱ـ ۰۹۰۲                                                              

گذری در کوره راه وحدت

در بد وخوب شریکیم ووفادار وسهیم

توآمانیم وازیک گوهر وهمزاد همیم۱

 

داکتر حمیدالله مفید

کارشناس امورفرهنگی

کشتی ورشکسته و حدت میان حزب ها وسازمانهای دادخواه ، ترقی پسند و دموکرات وشخصیت های فرهیخته غیر وابسته ایدون در گل ولای دست وپاگیر زمان گیر کرده است. زمان می گذرد ، رویدادها تغییر می خورد ،تغییرات شگرف وچشمگیری در جهان و کشور عزیز ما افغانستان رونما می گردد، مگر آنچه که ، پیش ترازهمه ای این رویداد ها باید در کشور تحقق می یافت ، وحدت احزاب وسازمانهای دادخواه ، ترقی پسند و دموکرات بود که با دریغ بنا بر تسلط شخصیت های  خود خواه ، خود مطرح گرا ، خود پرست وخودنما نه تنها این وحدت تامین نگردید بلکه شگوفه های آن پرپرشد ونگذاشتند ، تا درخت های آن  بارور گردند.

سالی که گذشت ، سالی بود پُر از رویداد های شگرف وچشمگیر ، سال وحدت ها ی سیاسی میان نامزدان انتخابات ریاست جمهوری ، سال همسویی ، در یک جبهه مبارزه به خاطر پیروزی در شورا های ولایتی ، سال امتحانات ورشکستگی وسرافگنده گی وسال سرفرازی وپیروزی برای نیرو های که با هم مشترک وهمسو درکارزارسیاست پرداختند.هنگامی که همایش گسترده وشکوهمند ششم حمل سال۱۳۹۰ خورشیدی در شهر کابل برپا شد، چنان فکر می شد، که یک حزب واحد وآهنین از فرآیند  این نشست پدیدار خواهد شد.

وحدت میان حزب متحد ملی افغانستان ونهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان که تشکیل آنها واحد شد ؛ وقرار برآن گردید تا کنگره واحد حزب دایر شود ، مگر با دریغ با یک یورش ناجوانمردانه خودخواهان وخود نمایان که خواستند تا یکتعداد کادرهای فعال شورای اروپایی متحد ملی ازآن میان ، رفقا: بشیر سنگر ، شمس الحق شمس ، غفاری و دیگران را از رفتن به شورای اروپایی  بازدارند ، آغاز یافت وسپس به خاطر انتقام از آن کار ، کار همگون آن  در شورا های ولایتی فاریاب ، بلخ و کابل نیزانجام شد، وحدت ریختگی ازقالبش بیرون کشیده شد، درگام نخست حزب متحد ملی راهش را جدا کرد وکنگره تنهایی خود را دایر نمود وسپس نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان نیز زیر همان کنگره حزب واحد کنگره خود را با اشتراک برخی از کادرهای جدا شده از خیل حزب متحد ملی دایر نمود ودر حقیقت  آیین خاکسپاری وحدت  درهمین جا پایان یافت.

نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان نیز با دریغ پس از تدویر کنگر ۲۱ حمل سال ۱۳۹۱  خویش بجای اینکه به سوی همسویی برود ، پس از تدویر پلینوم بازهم نسبت همان خود خواهی ها وخودنمایی ها که بیماری واگیرجنبش های دادخواهی وترقی پسندی است ، نیز به دوحزب ، یعنی حزب مردم ونهضت زحمتکشان افغانستان پارچه وتوته گردید. نه تنها وحدتی به میان نیامد بلکه فراقت وجدایی دست وپاگیر دیگری نیز بر حزب تحمیل گردید. پس از مدتی ، امید دیگری شگوفان گردید و اجلاس وسیع  احزاب دموکرات، ترقیخواه وطرفـدار عدالت شامل : حزب پیوند ملی ، شورای تفاهم برای وحدت نیرو های دموکرات ، ترقیخواه وطرفدار عدالت ،حزب تفاهم دموکراسی ، نهضت آینده افغانستان وحزب مردم افغانستان در شهر کابل در سرطان ۱۳۹۱ خورشیدی دایر گردد وامیدی جدیدی به منظور وحدت نیرو های دادخواه وترقی پسند به شگوفایی نشست.

مگراز همان زمان تا امروز نه تنها وحدتی به میان نیامد ، بلکه بنا بر اختلاف نگاه به پروسه وجریان وحدت میان نهضت آینده وحزب مردم و نشر اعلامیه یی از جانب رفیق گرانقدر نایبی علیه حزب مردم افغانستان ، این کاسه ای سفالین نخست درزبرداشت وسپس شکست.تلاش های اخیرمیان حزب مردم افغانستان وبرخی سازمانهای ترقی پسند نیز پیش از آنکه پخته وسفته شود ، در سرک خامه منم ها خراب شد و نیروهای مرموزی برک دستی آن را کشید. واین وحدت نیز به فرایندی نرسید.

امیدوار ترین اقدام در سال گذشته، نشست بسیار داغ وصمیمانه بود ، که از سوی  شورای اروپایی حزب مردم افغانستان ونهضت زحمتکشان افغانستان به منظور وحدت  دو باره برداشته شد، مگر با دریغ بالای این اقدام نیز سرپوش فراموشی گذاشته شد و این صدا نیز درگلوی زمان خاموش گردید.

چرا این وحدت ها واین خواستن ها یکی پی دیگری از هم پاشیدند:

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن ۲ 

بیماری واگیری خود خواهی ، خود مطرح گرایی ، خودنمایی وخودنگری امروز در کشورهای شرقی به مثابه دشمن بزرگ مردم در همزیستگاه ها پدیدار اند و درون شخصیت ها را می خورند .

عامل اصلی این شکست ها همین مساله روانشناسانه همزیستگاهی یا اجتماعی است ، که نمی گذارد ، تا یکی به دیگری تن دردهد وخودش را مادون دیگری بپندارد.رهبرشدن ودرفراز این جنبش قرار گرفتن عامل اصلی این وحدت شکنی ها است.

فراکرد وتجربه ها نشان دادند ، که هیچ حزب وسازمانی ولو بسیار کوچک وکم نیروهم باشد ، حاضر نیست تا با تشکیل وتفعیل اش در حزب دیگری مدغم شود.

بنگرید: مرام یا برنامه همه حزب ها وسازمانها شبیه ، ساختار ها واساسنامه ها همگون ، سابقه سیاسی  مشترک ، بدبختی ها وخوشبختی ها گذشته و ایدون  با هم یکسان ، منافع ونگاه به مسایل سیاسی واقتصادی یکی ، دشمنان ودوستان از یک آبخور، مگر باز هم تنها وتنها تشکیلات ونامها مختلف ؟ شگفت آور است چرا چنین است؟

پاسخ آن را در بالا نگاشته ام واز اطاله سخن می گذرم.

انتخابات پارلمانی یا شورای ملی در راه است ، انتخابات شورا های ولایتی نشان داد، که به تنهایی هیچ حزب وسازمان سیاسی ، نتوانست ، تا حتا یک کاندید هم در شورا های ولایتی پیشکش بدارد .

اگر اکنون این حزب ها وسازمانهای دادخواه وترقی پسند با هم یکی نشوند ، بدون شک وتردید ، به هیچروی نمی توانند ، تا حتا یک کرسی هم در پارلمان بدست بیاورند.

پس چی بایدکرد؟

تنها با وحدت ویگانگی می توان تا در برابر این همه حریفان با مشت واحد شتافت ودر انتخابات پارلمانی به پیرزوزی نایل گرید.

اما چگونه می توان تا زمینه های وحدت ویگانگی سازمانهای سیاسی را فراهم ساخت ویک حزب نیرومند از میان این همه سازمانهای تیت وپرک بوجود آورد؟

راه آزموده را دوباره رفتن خطاست! به هیچروی نمی توان تا یکبار دیگر کمیسیون ساخت ، انتخابات نمود ، کنگره برپا کرد وبه یک رییس واحد به توافق رسید. این را کارکرد های ما نشان داده است.

از اینرو پیشنهاد می شود:

یکم: برای پی ریزی یک حزب جدید ، نباید از آزمونها و روش های گذشته استفاده کرد، یعنی اینکه کمیسیون ساخت ودر این کمیسیون  مسایل سیاه گذشته را سپید کرده ، گنهکار وگنه نما را تشخیص داد وپس از آن باهمان روش سابقه کمیسیونسازی وتشکیل پردازی به جاده حزب واحد سازی رفت.

دوم: چون رهبران وگرداننده گان حزب ها وسازمانهای سیاسی همه رهبر ومستحق تر از دیگری اند ، از اینرو پیشنهاد می شود ، تا یک کمیته مرکزی گذری یا عبوری به این ترتیب  بوجود آید:

در گام نخست سه حزب اصلی وبدنه اساسی یعنی حزب مردم افغانستان ، حزب متحد ملی افغانستان و نهضت دموکراسی وترقی افغانستان  ، که هیچ گونه اختلاف اندیشوی وسلیقوی وساختاری با هم ندارند  وحدت نمایند ، به اینمنظور یک کمیته رهبری گذری شصت وپنج  نفری شامل بیست ، بیست ، نفر از هر سه حزب ایجاد شود.وپنج نفر از شخصیت های مستقل بوجود آید.

سوم: این کمیته مرکزی گذری در نخستین نشست خود ، نام حزب، برنامه ، اساسنامه ، نماد یا سمبول و یک کمیته اجراییه سیزده نفری را به ترتیب از هر سازمان چهار نفر ویک نفر از شخصیت های مستقل  را بر گزیند.

چهارم : به منظور پیشبرد کار ها یک هیات رییسه یا دارالانشآا سه نفری از سوی کمیته اجراییه گزیده شود ، که از هر سه حزب  یک ،یک نفر نماینده در آن باشد.

رهبری به ترتیب الفبا درهرسه ماه یکنفر گزیده شود ، که در راس دار الانشا یا هیات رییسه قرار بگیرد.

پنجم: به منظور پیشبرد کارهای تبلیغاتی و رسانه یی  وتامین وحدت یک کمیته رهبری رسانه یی شامل سه نفر ، که یک  یک نفر از هر سه حزب شامل آن باشد ، ایجاد شود . در هر سه ماه یکنفر به حیث سخنگو ویا دبیر رسانه یی گزیده شود.

ششم: در فاصله نزدیک به سه سال که سازمانها مشترک و حزب واحد می شود ،  نماینده گان برای کنگره حزب  انتخاب و سپس کنگره دموکراتیک دایر شود ویک کمیته مرکزی ، که نباید ، از شصت ویک نفر افزود شود را بر گزینند، همچنان سایر مسایل شامل مندرج اساسنامه در کنگره حزب بررسی شود.

 فکر می شود ، که با این روش شاید بتوان ، وحدت واقعی ودرست را میان حزب های دادخواه ، ترقی پسند ودموکرات به وجود آورد.

 

۱‫ ـ سروده ای از حافظ شیرازی

 ‫۲ ـ یک بند از سروده ای صدای پای آب  سهراب سپهری

بامداد ـ دیدگاه ـ۱۵/۱ـ ۰۶۰۲

چرخش امریکا به ‌سمت شیعیان حوثی یمن

روزنامه «شرق»

اوضاع در یمن، بعد از پیشروی حوثی‌ها به‌ سوی مناطق استراتژیکی چون شهر «صنعا» پایتخت این کشور، وارد مرحله جدیدی شده است که تاثیرات مستقیمی بر شرایط منطقه‌ ای به‌خصوص در شبه‌ جزیره عربستان می‌گذارد. تسخیر صنعا و مراکز اصلی حکومت یمن به‌ دست حوثی‌ها منجر به کناره‌ گیری دولت «خالد بحاح »، نخست ‌وزیر و «عبدربه منصور‌هادی»، رییس‌ جمهور شد و ‌خلا قدرتی در این کشور به‌ وجود آمد که حوثی‌ها هم‌ اکنون به‌عنوان تنها الترناتیف موجود، درصدد پرکردن آن هستند. این وضعیت در حالی است که شاخه القاعده یمن که در فهرست تروریستی جدید امریکا به‌ عنوان خطرناک ‌ترین گروه تروریستی اولویت‌ بندی شده، تنها نیروی فعالی است که هم ‌اینک در جنگ با حوثی‌ها قرار دارد. موضع ارتش یمن طی ماه‌های اخیر، با توجه به شواهد موجود ازجمله تسخیر بدون ‌دردسر صنعا به ‌دست حوثی‌ها، تاحدودی نشان می‌ دهد که نیروهای مسلح این کشور سعی در بی‌ طرف ‌ماندن و تا حدودی همکاری با حوثی‌ها دارند. در چنین شرایطی به ‌دلیل تحولات کنونی یا جبر زمانه، شیعیان حوثی به ‌واسطه اینکه تنها سنگر مطمین در مقابل القاعده یمن هستند و همچنین شکست سیاست‌های گذشته دولت‌های «علی عبدالله ‌صالح »، دیکتاتور برکنارشده، هم در درون کشور و هم در عرصه بین‌المللی به جایگاه بی‌بدیلی رسیده‌اند.

گزارش تازه روزنامه «وال‌استریت‌ ژورنال» درخصوص چرخش جدید واشنگتن در قبال تحولات یمن و نزدیکی این کشور به حوثی‌ها نشان می‌ دهد روند تحولات جاری در این کشور دچار یک‌ تغییر اساسی شده و دشمنان دیروزی به متحدی برای امروز تبدیل شده‌اند. در این گزارش گفته می‌شود طی هفته‌های اخیر مقامات واشنگتن و رهبران حوثی‌ها به‌ طور رسمی با همدیگر درارتباط بوده‌اند و بسیاری از اطلاعات نظامی- امنیتی علیه القاعده یمن از طریق سرویس‌های اطلاعاتی امریکایی دراختیار جنگجویان حوثی قرار گرفته است. این خبر را گویا بعضی از مقامات کاخ‌ سفید و رهبران حوثی هم تایید کرده‌اند، چنان ‌چه در این گزارش از قول یکی از مقامات ارشد کاخ‌ سفید آمده است: «باید هماهنگی‌ های ممکن صورت گیرد تا پیکارجویان حوثی به‌ صورت اشتباهی مورد هدف قرار نگیرند، چراکه آنها هدف ما نیستند. ما روی مبارزه با القاعده در شبه‌ جزیره عرب تمرکز کرده‌ایم.» همین انطباق منافع بین واشنگتن با شیعیان حوثی در یمن که پس از شکست سیاست امریکا در مورد اعتماد به دولت سنی حاکم بر صنعا و محورمحافظه‌ کار عرب به رهبری عربستان ‌سعودی که برای مهار تروریسم جهادی و القاعده در منطقه و یمن ایجاد شده است، کلید تحولات جاری‌ای هستند که به‌ تازه گی رقم خورده است. تجارب تاریخی در مبارزه با تروریسم بنیادگرای جهادی درطول چندسال گذشته و به ‌خصوص بعد از ظهور داعش در خاورمیانه موجب شد تا واشنگتن متقاعد شود که محور سنی محافظه‌ کار به رهبری عربستان، قطر و ترکیه گزینه مناسبی در جنگ علیه تروریسم نیستند.

از حدود سه ‌سال پیش رابطه بین واشنگتن- ریاض به ‌دلیل سیاست‌های متناقض و زیگزاگی عربستان درخصوص مواجهه با بنیادگرایی اسلامی و تروریسم جهادی در زمان حیات « ملک عبدالله »، پادشاه این کشور که به‌تازه گی درگذشت، به مرز بی‌اعتمادی رسیده بود. هم ‌اکنون که «ملک سلمان» بعد از مرگ پادشاه پیشین در مسند رهبری عربستان قرار گرفته است و با توجه به سیاست به ‌شدت محافظه ‌کارتر او و نزدیکی ملک جدید با جناح جمهوری‌خواه و رقیب « باراک اوباما »، رییس ‌جمهوری امریکا، به نظر می‌رسد که دولت دموکرات در واشنگتن می‌خواهد از جریانات شیعه (به‌خصوص در عراق و یمن) در منطقه، علیه تروریسم جهادی استفاده کرده و همه تخم‌ مرغ‌های خود را همچون گذشته در سبد محور محافظه‌ کار سنی قرار ندهد. در این بین آب‌ شدن یخ‌های رابطه بین واشنگتن- تهران و احتمال دستیابی به توافق هسته‌ای بین دوکشور، سیاستمداران دموکرات امریکا را به‌ سمت تجدید نظر در روابط منطقه‌ای خود در خاورمیانه متقاعد کرده است، که چگونگی برخورد با تحولات یمن نیز متاثر از این وضعیت است. عدم‌ تأثیرگذاری و ایفای نقش تعیین‌ کننده از سوی ریاض در تحولات یمن طی ماه‌های اخیر، این نکته را برای واشنگتن روشن کرد که ریاض نمی‌تواند یا نمی ‌خواهد متحد آلترناتیفی برای سرکوب تروریسم جهادی و سامان‌ بخشیدن به اوضاع متشنج  در مناطق بحرانی تلقی شود. از طرف دیگر، با توجه به اینکه هم ‌اکنون سه‌ جناح عمده در یمن ( شیعیان حوثی، حامیان علی عبدالله‌ صالح، استقلال‌ طلبان‌ جنوبی) وجود دارند که هیچ‌ کدام چندان زیر نفوذ ریاض نیستند، برای واشنگتن این شک به یقین تبدیل شده است که برای ایفای نقش در آینده یمن نمی‌تواند روی عربستان همچون گذشته حساب ویژه باز کند. آنچه هم ‌اکنون در یمن می‌گذرد قطعه‌ ای از پازل منطقه‌ ای است که در یک سوی آن تروریسم جهادی و در سوی دیگر آن رقابت‌های ژیوپلتیک منطقه‌ ای قرار دارد.

ص م

بامداد ـ دیدگاه ـ۱۵/۱ـ ۰۷۰۲

شکست طلسم یاس راهی به سوی پیروزی مردم

میرمحمد شاه رفیعی

فرعونیان هر عصر سه عنصر مزدور فرومایه را در اختیار دارند که عبارت است از ترس، جهل و یاس(ناامیدی). این هر سه مزدور ظلم و استبداد چهره های نامیمون شان را در مواقع معین از زندگی انسان ها نمایان می سازند و قبل از همه برای منجمد ساختن افکار ترقی خواهان کمر بسته میکنند.

اما این چهره های نامیمون در زمان فراگیر شدن نظام سرمایداری در کشور های روبه توسعه بیش از هر زمان دیگر با قساوت و بیرحمی عمل می نمایند زیرا که:

رشد و جهانی شدن نظام سرمایداری با تضادها و بحران های عمیق اجتماعی همراه است و این بحرانات در روند تحولات اجتماعی تأثیرات ناگواری را بجا میگذارد و به اثر افزایش بیکاری های دوامدار ورشکست شدن سرمایداران کوچک و متوسط و به قدرت رسیدن افراد هرزه و جاهل از طریق چپاول و غارت دارایی های مردم و جنایات سازمان یافته؛ ناامیدی و بی باوری ها را در جامعه افزایش میدهند.

هم اکنون ما شاهد سردرگمی های کور اجتماعی آنانی هستیم که روزگاری برای اعمار جامعه مترقی و پیشرفته در نبرد بوده اند. سردرگمی ها و ناامیدی ها، انقطعاب و پراگنده گی ترقیخواهان با هجوم سرسام آور اقتصاد نولیبرالی و اندیشه های گمراه کننده آن قبل از همه در کشورهای روبه توسعه در جال افزایش است. نبود حضور فعال ترقیخواهان در صحنه مبارزات اجتماعی زمینه های لازم نفوذ و سربازگیری نیروهای بنیادگرا را از مردم مساعد ساخته است.

 در کشور ما یاس و ناامیدی بر عده ای از ترقیخواهان بعد از سال ۱۳۷۱ مسلط گردید که تاکنون ادامه دارد. افراد مایوس شده و ناامید از آینده درخشان میهن و مردم قهرمان آن حاکمیت مافیایی جنگ سالاران بی فرهنگ و تکنوکرات های گماشته شده از طریق موسسات برزگ مالی جهان مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و استخبارات منطقه را دایمی می پندارند و عده ای به این باور هستند آنچه را قوت های مسلح خارجی در کشور انجام میدهد کسی را توان رویارویی و مقابله با آن نیست.عده ای از کسانیکه دیروز برای رهایی زحمتکشان کشور از چنگال فقر، جهل و مظالم اجتماعی میرزمیدند امروز چشم امید به خوان تکنوکرات های وارد شده از غرب و یا روشنفکران تربیت یافته در دامان شرارت بسته اند.

 دیده میشود که یاس و ناامیدی با جهل و نادانی و عدم آگاهی از تاریخ مبارزات مردمان جهان برعلیه ظلم و استبداد توام است و مهمتر از همه بی خبری از اساسات علوم اجتماعی مانند جامعه شناسی و الفبای سیاست عده ای را به رستاخیز و قیام های مردمی و تکامل و پیشرفت جامعه بی باور ساخته است.

اما خوشبختانه دیده میشود که قبل از همه نسل جوان کشور به همراهی عده ای از پیش کشوتان و فعالین سیاسی دیروزی با وجود رنج و هراس با عشق و احساسات وطندوستانه سربلند می کنند و تماشاگر لاله های شاداب و ارغوان های خونین کشور هستند که در دامان هندوکش پیروزمند و دشت های پرافتخار بکوا، شادیان، هیرمند... قد برافراشته اند.وعطر امید و سرزنده گی پراگنده میکنند.

حوادث کشور از سال ۱۳۷۱ تاکنون به ما آموخت که تاریخ سیر پرفراز و نشیب و بغرنج دارد طوریکه شکست و فتح، خطا و صواب و پیشرفت و عقب گرد با هم اند. شکست دایمی نیست و پیروزی هم ودیعه ای ابر قدرت های جهان نخواهد بود. تاریخ با نسل ما آغاز نگردیده و با ما ختم هم نخواهد شد. آرمان پرستی و احترام گذشته ها باید با واقع بینی همراه باشد. ما نباید رهبران دیروزی را مطابق خواست و اراده خود آرایش کنیم و نه طبق گفته هر کس هر شخصیت دیروزی را مذمت نماییم.

بیش از همه ما باید واقعیت های امروزی را فراموش نکنیم و همچنان بنابر تغییر شرایط و اوضاع جدید سیاسی، گذشته ی پرافتخار و مبارزات قهرمانانه خود و رهبران خردمند و شجاع مان را به خاطر دلخوشی بازمانده گان و وارثان جانیان تاریخ و هدایات موسسات غارتگر مالی و اقتصادی جهان به فراموشی نسپاریم.

اعتماد به نفس و اتکا به خرد و باور مردم برای بهتر زنده گی نمودن حتمی و ضروری است. عده ای از مبارزین امروزی مانند گذشته چهره های شان را به گرد و غبار دشوار زمان آلوده خواهند ساخت، نباید به چهرهای آلوده شده به گرد و غبار سرمایه و نوکران ارباب سرمایه اعتماد کرد و هم از نبرد حق برعلیه باطل و از مبارزه دادخواهانه برعلیه مظالم اجتماعی از اینکه به خطا خواهیم رفت دوری جست و یا اینکه اگر شکست خونین در فرجام نصیب ما خواهد گردید مبارزه برای جهان بهتر را رها نمائیم.

هدف ما در همین زمان مشخص بوده و همانا به حرکت آوردن مردم امروزی می باشند.

اندرز به دیگران و توصیف خودی صعب و لعن، توهین و تحقیر مخالفین و گروپ های رقیب و جریانات فکری و شخصیت های سیاسی گذشته و یا امروزی راه صواب نیست، زیرا تجلیل از غرور خود و تحقیر و تذلیل دیگران کاری است آسان و اما برداشتن یک گام سازنده در راه منافع مردم دشوار است. مبارزه متحدانه و سازمان یافته درکشور مانند افغانستان گامی است که در زمین پرازخار گذاشته می شود.همچنانیکه رهبران و بزرگان ما که دراین راه صعب گام نهاده اند منبع الهام و مایه افتخار برای ماهستند،ما هم اگر راهیان واقعی و خستگی ناپذیر این راه شویم برای نسل های آینده غرور آفرین،پرافتخار و ماندگار خواهیم ماند.

رهبران و فعالین نظام دموکراتیک گذشته کشور هم اکنون در برابر اجتماع و مردم سربلند کشور ما مسوولیت دارند، عده ای از این رهبران و فعالین پرافتخار با گوشه نشینی و محصورگردیدن در حلقات فامیلی و قومی باعث پراگنده گی و تعدد تشکیلات سیاسی ترقیخواهان در کشور گردیده اند و عده ای هم دردهای اجتماع را با نوش داروی به عاریت گرفته مداوا نموده اند و رنج های بیکران مردم را فراموش.

کسانیکه رسالت اجتماعی خویش را فراموش نه کرده اند اندک نیستند، اما آنانیکه در توهم به سر میبرند و پیچیده بافی میکنند و از مضمون به شکل میروند هم کم نیستند. اهداف استراتیژیک برای یک عده نامعلوم است زیرا آنها بقایای نظام های قرون وسطایی و سنت های ناپسند جامعه را نمی بینند و دلبسته مظاهر آزادی های غیراخلاقی و غیرمسوولانه لیبرالی گردیده اند و منکر طی مراحل ضروری تکامل اجتماعی میباشند و مایل به تقلید از کجروان تاریخ می باشند.

همچنان هستند کسانیکه به بهانه نوآوری و نقد گذشته پدیده های نوظهور و روبه تکامل را نمی بینند و یا نمی خواهند ببینند از اینرو به ناشیگری و دیوانه سری روی آورده اند.

تاکنون ما شاهد قریحه و استعداد سرشار ده ها جوان و افراد متجرب سیاسی هستیم که میتوانند با مبارزات پیگیر شان به پراگنده گی ها خاتمه دهند و با تشکل وحدت ارگانیک مبارزین راستین و مردمی در اعماق جامعه و روح طوفانی مردم غوغا برپا کنند، ودر پیکار تاریخی جامعه گامی به جلو بردارند. فعالین و رهبران ترقیخواه که تاکنون نشسته اند و در انتظار پایین شدن فرشته های نجات از آسمان هستند، باید به پاخیزند و گام بردارند زیرا دیده میشود که گردش قلم یک نویسنده و هرگام تشکیلاتی و سازمانی فرد آگاه و متعهد بیشتر از هزارها سر نیزه برنده تر است، اما با دریغ که برخلاف کار تشکیلاتی و سازمانی کمتر گردیده و جای آنرا نقد دیگران و توصیف خودی گرفته است.

بسی مظامین انتقادی نشر شده،کارتا سرحد توهین و تحقیر همراهان سیاسی دیروزی نویسنده میرسد و گفته های مملو از کینه، رشک و غضب شنیده می شود اما خوشبختانه هستند کسانیکه سخنان آموزنده و موثر هم می گویند و تلاش می نمایند تا به دوری های موجود نقطه پایان بگذارند.

با لحن  خونسردانه و مراعات ادب و نزاکت با بیان قوی و محکم و گفتار صریح و مشخص و جانبدارانه خواهیم توانست مردم سربلند و آزاده افغانستان را به قله های شامخ پیروزی رهنمون گردیم. هرگاه ما اشیا و پدیده ها را به نامهای واقعی آنها یاد کنیم و روش های منطقی و استدلالی، انسانی، متین، سازنده و آموزنده را شیوه کار خود قرار دهیم بر یاس و ناباوری ها غلبه خواهیم یافت. تجارب مبارزات سیاسی و اجتماعی کشورما به اثبات رسانیده که نیروهای همسو و دارای منافع مشترک با استفاده از اسلوب های ناسالم و اغراض ذهنی نمی توانند به سرمنزل مقصود برسند و اما اگر آنها بتوانند بحث های علمی و منطقی و اسلوب های سازنده و مثبت را سرآغاز کار شان قرار دهند به نتایج مطلوب دسترسی پیدا خواهند کرد. واضح است که زشت نهادان مغرض، خودخواهان جاهل و دشمنان اجتماعی حقیقت تسلیم واقعیت های منطقی و انسانی نمی گردند. تحقیر و اهانت در ادبیات دادخواهان جهان جای ندارد و آنها به حربه های مشکوک دست نمی زنند. پس چرا تاهنوز در ادبیات سیاسی کشورما ستایش های نابجا و نکوهش های ناروا وجود دارد.

ما باید به آفرین گویی ها نبالیم و از نفرین ها هم ننالیم و باید در مدار خرد و وجدان خود به پیش رویم. رسالت ما در مرحله کنونی ادای دین و وظیفه ما است که در قبال اکثریت مردم افغانستان داریم. ما باید برای حرکت جامعه به پیش و در دفاع از حقوق بشر تلاش نماییم و در صورتیکه ادعای فعالین سیاسی و رهبران ترقیخواه را می نماییم باید به مثابه خدمتگذاران واقعی مردم بر وجدان جامعه مسلط گردیم و عرصه تحول و تغییر را در همه ساحات زنده گی توسعه بخشیم و باید بدانیم که تاکنون نیروهای عقب گرا و دشمنان زندگی مدرن صحنه زنده گی و تحول و ترقی را بر مردم هر روز تنگ و تاریک می نمایند. ما باید بتوانیم صدف را از خزف جدا نموده ناظم و رهنمون جامعه باشیم چنانچه چهاردهه قبل چنین بودیم و هم اکنون هم این توانایی و امکانات را داریم. تا هنوز امید بر این است که اگر رهروان واقعی راه سعادت و خوشبختی مردم بار دیگر عصای رهبری جامعه را در دست بگیرند و آنرا با دانایی در حرکت بیاورند با درآمیختن و استحکام روش های علمی با فروتنی و نرمش در اصول میتوانیم خدمات برزگی را به مردم و تاریخ پرشکوه وطن انجام دهیم.

قبل از همه باید رهبران سیاسی و آگاه جامعه با استدلال متین و انسانی محکم و مترقی و پیشرو وارد صحنه نبرد عادلانه امروز گردند و بدست خود دروازه های تکامل جامعه را باز نگهدارند و حرکتهای اجتماعی را در جهت خیر اکثریت زحمتکش جامعه و به خیر حقیقت مشخص تاریخی به جلو رهنمایی نمایند و بنابر حکم تاریخ و تقاضای برحق مردمان سربلند و آزاده افغانستان مانع تسلط بیشتر نیروهای عقب گرا و مافیایی که هم اکنون دست بالاتر در اداره امور جامعه ما دارند، گردند.

عالم همه یار است، تو محجوب خیالی
بند از مژه بردار، یقین ساز گمان را

 

بامداد ـ دیدگاه ـ۱۵/۱ـ ۰۶۰۲