چرا با پیشنهادها و خواست های سازمان اروپایی با بی تفاوتی برخورد شد؟

 

« طرح اساسنامه » حزب که کمیسیون تدارک کنگره آماده، و برای نشر و نظرخواهی فرستاده بود را خواندم.

با درد و دریغ  دراین طرح بازهم با سازمانهای برون مرزی حزب برخورد سطحی و ناسنجیده شده صورت گرفته است. رفقای رهبری حزب ؛ و بیشتر ازهمه مسوولین بخش تشکیلات حزب از سالهای زیاد بدینسو دیدگاه و خواست مشترک رفقای اروپا را می دانند.

درهمه ایی این سالها رفقای سازمان اروپا دو خواست ساده ، روشن و قابل فهم  داشته و دارند:

۱ ـ پذیرش این واقعیت که سازمانهای برون مرزی حزب ، از جمله  سازمان اروپایی حزب تفاوت های بی شمار با شورای های ولایتی داخل کشور داشته و شرایط مبارزه و فعالیت آن با سازمانها داخل کشور« کاملاً » متفاوت می باشد ؛ و

۲ ـ  این سازمانها دراساسنامه حزب مشروعیت یافته و به مسوولیت ها و وظالیف آن صراحت داده شود.

من  برای اگاهی رفقای کمیسیون باردیگر« بسته پیشنهادهای رفقای اروپا » که درسایت بامداد زیر عنوان « دموکراسی درعمل » به نشر رسیده است را به کمیسیون محترم طرح اسناد حزبی فرستاده ، و اینک نظریات خود منحیث عضو شورای انسجام وهماهنگی امور حزبی در اروپا ، نماینده منتخب کنگره و عضو شورای مرکزی حزب را باردیگر برایتان گسیل می دارم .امید با آن برخورد مسوولانه شده ، از جاروجنجال های بعدی درجریان کارکنگره و بعد از آن جلوگیری گردد.

بادریغ ما درسالهای که گذشت ، ماه ها و سال ها را صرف همین بگوها و مگوها با مرکز در باره تثبیت جایگاه سازمان اروپایی نموده ، و بدینگونه نیرو و وقتی را که برای سایرامورحزبی باید صرف می نمودیم  در راه روشن شدن جایگاه و موقف سازمان اروپایی بکار بردیم.

امید رفقا به همین گذشته های نه چندان دور و اندوخته های ناخوشایند آن توجه جدی نموده ، موقف سازمان اروپایی را در اساسنامه حزب روشن و مشخص سازند.

بادورد

دکتراسد محسن زاده

 

 پیشنهادهای چند در باره اساسنامه حزب

( این پیشنهاد ها پیشتر دو بار به مرکز فرستاده شده است )

رفقای گرانقدر کمیته تدارک تدویر کنگره حزب ،

با بازخوانی اسناسنامه موجود حزب باردیگر دریافتم که اصول و موازین  پذیرفته شده درحزب ما منحیث یک حزب پیشتاز امروزین  بربنیاد دموکراسی گسترده ، ساختارها و اصول مدرن مدیریتی استوارمی باشد.

با اختصارمی خواهم چند پیشنهادی برای بهبود و اثرمندی همین اصول؛ که خانه سازمانی ما برآن بنا شده است را درمیان بگذارم. امید این پیشنهاد ها درتدوین اساسنامه جدید حزب درنظرگرفته شوند.

پیشنهاد اول:  اساسنامه حزب فشرده ترتدوین ؛ و اصول دموکراسی درون سازمانی، انتخابی بودن همه ارگان ها و مسوولین ، رهبری و مدیریت دسته جمعی در آن حفظ گردد.

پیشنهاد دوم : حزب به « حزب مردم افغانستان » و یا « حزب زحمتکشان افغانستان » مسما گردد.

دلیل : در باره پایه اجتماعی حزب آمده است که پایه اجتماعی حزب را اقشار وسیع مردم اعم از کارگران ، دهقانان ، پیشه وران ، روشنفکران ، کارمندان و.. تشکیل می دهد.علاوتا ً لایه های زحمتکش اکثریت باشنده گان کشور را تشکیل داده ؛ و آینده و سرنوشت دموکراسی و اعتلای میهن با سطح اگاهی ، سازمان پذیری و مبارزه  در راه دفاع ازمنافع ، خواست ها و بهبود شرایط زنده گی آنها پیوند خورده است ، پس باید نام حزب نیز با  پایه اجتماعی آن گره خورده و این دو با آن همخوان باشند.

پیشنهاد سوم : درفش و یا پرچم حزب به رنگ آبی بوده؛ و نشان حزب ساده ، با نام و اصول مرامی حزب مطابقت داشته باشد.

دلیل : در مرحله کنونی مبارزه اجتماعی حزب و مردم ما ، مبارزه در راه صلح یکی از بنیادی ترین خواست های و نیازمردم و جامعه می باشد. با دریغ حزب ما تا حال نتوانسته است در این میدان کدام تلاش اثرگزاری را سازمان بدهد. رنگ آبی ( آسمان آبی ) سمبول مبارزه در راه صلح ، خلع سلاح و ضدیت با جنگ و نظامی گیری می باشد. با تکیه بر واقعیت های امروزی افغانستان و جهان ، مبارزه به خاطر صلح ، دموکراسی واقعی ، تامین امنیت و عدالت گزینش همین رنگ با خواست ها و اماج های حزب ما همخوان می باشد. اینکه درفش یا پرچم حزب در آینده به چه رنگی داشته باشد، آنرا شرایط مبارزه فردای ما تعین مینماید.

پیشنهاد چهارم : برای سازماندهی، مسوولیت و شیوه رهبری سازمان های برون مرزی حزب در اساسنامه حزب صراحت داده شده؛ و دربخش (شورای های محلی ) اساسنامه حزب ماده جدیدی با  متن زیراضافه گردد:

ماده ... سازمانهای برون مرزی حزب :

« سازمانهای برون مرزی حزب که در شرایط کاملاً متفاوت ازداخل کشور؛ درراه تحقق اصول کلی حزب ، اندیشه های ترقی خواهی و انترناسیونالیزم کارمی کنند؛ فعالیت شانرا براصول زیر تنظیم می نمایند:

ـ شورای های اعضا و هواداران حزب درکشورها و مناطقی که دارای منافع و ساختارهای سیاسی ـ اقتصادی همگون می باشند، ایجاد گردند.

ـ سازماندهی و پیشبرد فعالیت های این شوراها درمطابقت با اصول سازمانی ـ مرامی حزب ؛ و بادرنظر داشت قوانین جاری کشورهایی که درآن فعالیت می نمایند تدوین گردد.  

ـ برنامه های کاری وساختارهای سازمانی شوراهای برون مرزی درمطابقت به نیازهای خود آنها ، و درهمخوانی با منافع حزب توسط این شورا ها تنظیم گردد.

ـ شورا های برون مرزی درصورت نیاز، پس ازموافقت دارلانشای حزب به ایجاد ارگان های نشراتی شان می پردازند.

ـ شوراهای برون مرزی حزب ازفعالیت شان دربرابردارلانشای حزب جوابده می باشند. »

دلیل : 

شورا های برون مرزی حزب  از سالهای زیادی بدینسو؛ منحیث زبان گویای حزب و آرمانهای شریفانه انساندوستی و ترقی خواهی دربین جامعه رو به افزایش مهاجر افغان فعالیت می نمایند. شرایط متفاوت حقوقی ، سیاسی و اجتماعی نسبت به افغانستان ، شیوه ها وامکانات دیگر مبارزه سیاسی ـ سازمانی را در پیش روی رفقا قرار داده است. بناً رفقای برون ازکشور بیش تر از رفقای داخل ، برشرایط و امکانات کاری دربرون از کشور وارد بوده ، می توانند با ایمانداری ، پشت کار و پیشبرد برنامه های دقیق و سازنده ، نقش و اثرمندی درجلب و جذب افراد تازه به حزب ، گسترش فعالیت های فرهنگی ، اجتماعی و آموزشی، نماینده گی شایسته ازحزب درمیان احزاب و سازمانها دادخواه و ترقی پسند جهان ، انتقال اندوخته ها و تجارب احزاب و سازمان های اجتماعی جهان به حزب، کارهای سودمندی را به نفع حزب و وطن انجام دهند. علاوتاً شماری ازاعضای حزب با داشتن اندوخته های چندین دهه در رده های سازمان های سیاسی برون مرز دارای تجارب بزرگ می باشند که با به کارگیری آن می توان زمینه رشد واستحکام مزید سازمان های برون مرزی حزب را فراهم نمود.     

پیشنهاد پنجم: ماده جداگانه درباره  نشرات حزب دراساسنامه حزب افزون گردد.

« حزب دارای ارگان های نشراتی است که انعکاس دهنده اهداف مرامی، اندیشه ها ، خواست ها وسیاست های حزب؛ وشرایط زنده گی مردم می باشد. رسانه های حزب در راه بلند بردن سطح اگاهی اعضای حزب و توده های مردم  تلاش مینمایند.فعالیت این رسانه ها توسط ارگان های مربوط رهبری و از پیش برده می شود.» 

دلیل : شرایط موجود مبارزه سیاسی و نقش رسانه ها در تبلیغ و اشاعه اندیشه و دیدگاه های حزب و اثرگزاری آنها برجنبش حکم می نماید؛  تا حزب دارای رسانه های مرکزی و محلی بوده و در مطابقت با خواست ها و منافع حزب فعالیت ؛ و مطالبات مردم را انعکاس داده و در راه برآورده شدن آن به بسیج مردم بپردازند.

پیشنهاد ششم : ماده جداگانه در مورد ایجاد سازمانهای اجتماعی ـ فنی زیر رهبری حزب  در نظر گرفته شود.

« برای پیشبرد کار سیاسی ـ تبلیغی و بسیج گروه های مختلف صنفی  و اجتماعی؛  حزب برای ایجاد سازمان های اجتماعی چون : زنان ، جوانان ، مهاجران ، روشنفکران خلاق ، کارگران و کارمندان ، حفظ محیط ریست ، پیشه وران ، کوپراتیف ها ، متقاعدین ، معیوبین و معلولین  و ....تلاش می نماید. این سازمان ها در راه پیوند حزب با نهادهای جامعه مدنی و سازمان های صنفی دیگر تلاش مینمایند.»

دلیل :

تجربه جنبش های ترقی خواهی کشور و جهان نشان می دهد که بیش تر احزاب سیاسی اثرگذار؛ خود دارای سازمان های اجتماعی مربوطه می باشند . درصورت تحقق دموکراسی واقعی و ایجاد نهادهای  مدافع منافع گروه های صنفی و اجتماعی این سازمان ها با دیدگاه وخواست های خود، درنهادهای عمومی چون سندیکا ها و یا اتحادیه های کارگری؛ اتحادیه های جوانان و دانش آموزان و... با نام  و خواست های خود حضور یافته ؛ و می توانند تکیه گاه مهمی برای گسترش پایگاه توده ایی حزب باشند.

با احترامات فایقه ، اسد محسن زاده

 

بامداد ـ دیدگاه ـ ۲/ ۱۸ـ ۰۳۰۷

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

Copyright ©bamdaad 2018

 

برخی پیشنهادات برای «کمیته تدارک تدویر کنگره حزب»  پیرامون طرح اساسنامه



نسیم سحر

به باور من ، طرح اساسنامه برخی کمبودی ها و خلا ها دارد که باید برطرف گردد:
۱ـ دو کمیسیون مهم که استقلال نسبی داشته و در اساسنامه اکثریت احزاب اروپایی بشمول احزاب چپ موجود میباشد و دررشد دموکراسی درون حزبی و ارتقای سطح بازپرسی و مسوولیت نقش ایفا مینمایند در طرح اساسنامه گنجانیده نشده است .

این دو کمیسیون عبارتند از : « کمیسیون تدارک انتخابات » و « کمیسیون تفتیش » اند که در کنگره در کنار شورای مرکزی انتخاب میگردند (این کمیسیون ها درتمام سطوح رهبری میتوانند ایجاد گردند).
من پیرامون این دو کمیسیون حدود هشت سال قبل هم یک مقاله مفصل نوشته بودم وهم در یکی از اولین جلسات سازمان نهضت آن زمان در کشور هالند پیشنهاد نموده بودم .
۲ ـ تصویب اساسنامه وبرنامه از صلاحیت کنگره بوده که تغییرات وتعدیلات نیز باید از صلاحیت کنگره باشد و بند ششم ماده چهادهم ، ( ۶ ـ درصورت ضرورت وارد نمودن ۲۰الی ٪۳۰ تعدیلات دربرنامه واساسنامه حزب.) این صلاحیت به شورای مرکزی داده شده که درحقیقت واگذاری برخی صلاحیت های کنگره به شورای مرکزی میباشد .
۳ ـ برطبق ماده پانزدهم و بند پنجم طرح اساسنامه ، رییس حزب «  رهبری مستقیم امور مالی حزب » را داشته که درحقیقت رییس حزب مسوول مالی (صندوقدار) نیز میگردد، درحالیکه این وظیفه کمیسیون تفتیش حزب میباشد که باید ایجاد گردد.
۴  ـ بر طبق ماده هشتم بند نهم درجمله حقوق اعضای حزب آمده که « ۹ ـ انتخاب شدن بحیث رییس حزب صرف برای دو دوره.» اگر این بند در ماده مربوط رییس حزب ( ماده پانزدهم ) آورده شود بهتر خواهد بود.
۵ ـ من هم طرفدار برخی رفقا در مورد نام حزب که باید کوتاه ، ساده وبامفهوم باشد ، یعنی « حزب مردم افغانستان » میباشم .
۶ ـ در متن طرح اساسنامه افتاده گی های تایپی و تخنیکی فراوان وجود دارد و امیدوارم با بازخوانی مجدد تصحیح شود . درصورت نیاز به این غلطی های تایپی اشاره خواهم نمود.

 

بامداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۱۸ـ ۰۳۰۷

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

Copyright ©bamdaad 2018

 

 

درآمدی بر کژراهه سیاست صلح با طالبان



عارف عرفان
درافغانستان ، بیش از چهار دهه است که کذب ، دروغ، حیله گری وعوامفریبی با قابلیت بزرگ رسانه «حقیقت  » را به زانو درآورده و باجامه مرغوب و آراسته برقلمرو افغانستان واذهان مردم جامعه وحتا زخم زده گان تاریخ حاکمیت نموده و کهنه ترین نسخه های آزموده شده و خون آلود تاریخی را به مثابه « نقشه راه » برای نجات افغانستان آرایش می‌ بخشد.
بشریت جهان درزمان کنونی مصروف کشف پدیده های نامکشوف ازجمله حیات در دورترین بخشی از کاینات می باشند،اما درافغانستان پدیده بنام  « "طالب » باوصف جنایات بزرگ وبرهنه گی هویت سیاسی شان طی سه دهه به طرز تغافل جویانه در بسا ذهنیت ها هنوز ناشناخته باقی مانده، سوگوارانه حتا این پدیده دربرخی حوزه های روشنفکری از جمله برخی حلقات وشخصیت های چپ گرا، مورد حمایت قرارداده میشود.
برحکم شهادت تاریخ، آزمون جامعه و اعتراف عریان سران معتبر کاخ سفید، پروژه طالبان یکی از بزرگ ترین سازوکارهای سازمان استخباراتی« سیا » و«آی اس آی» پاکستان بوده وتا اکنون به مثابه نیروی پیاده نظام این سازمان ها درخط راهبردی آنها درجنگ نیابتی افغانستان، نقش بزرگی را به انجام رسانیده و وظایف تاریخی و ناتمامی برای ویرانی افغانستان، دربرابرآنها قرارداده شده است.
اخیرأ دولت افغانستان یک نمایشنامه بی ‌سابقه را تحت عنوان»  آتش بس » براه انداخت.
انصافأ واژه های »صل »  و « آتش بس » در شرایط کنونی،همان نوش ‌داروی افسانوی سهراب را در ذهنیت انسان های خسته ازجنگ تداعی بخشیده وامید های جدیدی را در راه صلح و آرامش بارور میسازد.اما مهمترین سوال صداقت وحقیقت این واژه های اسیر است، که در درازنای یک جنگ طولانی و اهداف استراتیژی بیگانه گان هراز گاهی  از آن به مثابه افزار جنگی ویا روپوش سیاسی استفاده ناجایز صورت می ‌گیرد.
در یک نگاه ژرف اندیشانه، دولت کنونی افغانستان که در یک سرزمین اشغالی، در زیرسایه استعمارنوین در پی تجاوز ایالات متحده امریکا وهمپیمانان اش برافغانستان  تاسیس یافته است،اساسأ خود مجری برنامه های استعمار بوده و هرسه (دولت ،طالبان ، داعش) به مراجع و منابع معین مرتبط بوده و اتخاذ سیاست صلح و جنگ از توان دولت و طالبان بکلی بیرون می‌ باشد.
 فقط و فقط حامیان بین المللی واسپانسران خارجی این جنگ است که مقدرات صلح ، جنگ وآتش بس را در افغانستان در راستای سیاست های کلان با کاربرد تاکتیک های متنوع مشخص می ‌سازند، وآن هنگامیست که معاملات شان در خصوص سرنوشت وطن نهایی گردد.
در آیینه اهداف راهبردی امریکا و دامنه بی انتهای آن ،وسطح ماموریت طالبان درافغانستان و برنامه های آزمندانه وبلند پروازانه پاکستان ، دراوضاع کنونی وبدون توافقات منطقه یی، هرگز نمیتوان سیگنال های صلح وآتش بس واقعی را در بسترجنگ افغانستان مشاهده کرد. پرواضح است که تامین هرگونه صلح وآتش بس نارس نه تنها به حیات سیاسی ونظامی طالبان پایان بخشیده بلکه اهداف راهبردی امریکا را در برنامه ریزی جنگ پنجاه ساله و برنامه های داخلی ومنطقه با چالش مواجه ساخته و اهداف تجاوز کارانه پاکستان را در راستای سیطره سیاسی آن کشور بر افغانستان، با شکست کامل مواجه می ‌سازد.
بارزترین سوالی که هیاهوی برنامه آتش بس را مورد پرسش قرار میدهد ،هجوم ده هزار جنگجوی داعش درافغانستان است.هرگاه واقعا اهداف تامین صلح درمیان بود، ضرورت به صدور داعش و گرم ساختن تنور جنگ افغانستان نبود.
ظهورقدرتمندانه طالبان درسایه حمایت ناتو وحکومات تحت الحمایه آنها و دستان مرموز وقدرتمند در عقب آنها ومارش اخیرآنها تحت مانورآتش بس سه روزه در شهرهای تحت حاکمیت دولت افغانستان ، نشان میدهد که آینده نهایت وحشتناک بااحتمال استقرار نظام سیاه وفندمنتالیست آینده افغانستان را به شدت تهدید می نماید.چنین پندارزمانی قوت می یابد که دیده می شود رویکردهای اسلام گرایی بخشی از افزار نیرومند نظامی امریکا را در کشورهای اسلامی چون لیبیا،مصر ، تونس، سوریه ،عراق ، یمن ،افغانستان،تشکیل نموده است.


بازتاب نمایشنامه آتش بس با طالبان
از قراین برمی آید که طالبان به مثابه نیروی الترناتیف سیاسی در برنامه های راهبردی امریکا وپاکستان، درحوزه جغرافیایی افغانستان جا خوش نموده است.
نمایشنامه اخیر« آتش بس» محصول توافق امریکا و پاکستان بود، وعمدتا این تمرینات برای تغییر سیمای دهشت افگنانه طالبان وهموار سازی جاده برای حصول اقتدارسیاسی به مثابه حافظ منافع سیاسی امریکا- پاکستان، براه افتید.این نمایشنامه قدرت وعظمت طالبان را به نمایش گذاشت وضربات مرگبار بر وجاهت سیاسی و نظامی دولت وارد نموده و روحیه رزمی افسران وسربازان وطن را متلاشی ساخته وتیغ خونین طالبان را با توجه به جنایات اخیر وقتل وکشتار بیرحمانه مدافعین وطن وحملات گسترده بالای قرارگاه های نظامی دولت بیش از پیش تیز وتیز ترساخت.
در برگه های مجله راهبردی «سنتوز» تحت عنوان «هنر جنگ» آمده است : « یک دولت نباید ارتش را از خشم بیرون کند، رهبران نظامی نباید جنگ را بدون خشم تحریک کنند. هنگامی عمل نمایید که مفید است، از عملی که مفید نیست خودداری نمایید.خشم می تواند به شادی بازگردد، خشم می تواند به لذت برسد، اما ملت ویران شده نمی تواند دوباره احیا گردد و مرده ها نمی توانند به زنده گی بازگردند»
طالبان با فرصت یابی ازین فضای آراسته ،وشکست مورال رزمی ارتش،حملات وحشیانه شانرا شدت بخشیده وبا سقوط چندین ولسوالی و ده ها قرارگاه نظامی و با کشتارهای بیرحمانه اخیر نشان دادند که به جزعهد و پیمان با ولینعمتان پاکستانی شان، به هیچ میثاقی پابند نمی باشند.بارزترین دست آورد این آتش بس قتل رهبرطالبان پاکستانی ملا فضل الله بوسیله هواپیماهای امریکا درکنربود، که در برابر لطف رهبران پاکستان برای صدور فرمان آتش بس سه روزه صورت گرفت.
دراعماق بازی های صلح مآبانه وتفاهمات مقامات پاکستان وامریکا،لاجرم این نگرانی ها اوج می ‌گیرد که مبادا امریکا سرنوشت کامل افغانستان را بدستان استخبارات پاکستان تحویل دهد. مبرهن است که پاکستان در برابراین صلح کاذب کمتراز حاکمیت مطلق درکشور وحصول بخشی از اراضی بزرگ افغانستان ،چیزی نمی خواهد.همان برنامه که حالا توسط دولت کابل تحت عنوان«  مناطق امن»  برای طالبان درجریان است.
رزمایش اخیر طالبان در شهرهای افغانستان منجمله کابل پایتخت کشور، در تحت اعلام آتش بس،از سطح نفوذ و قدرتنمایی پاکستان برای سوق و اداره طالبان پرده برداشت و رسانه های پاکستان از سخاوت مقامات پاکستان درامر تامین آتش بس که درحقیقت سطح اقتدار پاکستان و طالبان وعجز و  ناتوانی دولت وسنگرداران وطن را به نمایش گذاشت، پرده برداشت.
نمایشنامه آتش بس با طالبان که درواقع پس لرزه های فاجعه باری با کشتار بیرحمانه افسران و سربازان وطن وحملات گسترده بالای قطعات دولتی در روزهای بعد به دنبال داشت، در واقع تشجیع طالبان و ذهنیت سازی مردم برای راهگشایی دروازه های اقتدار برای طالبان بشمار رفته واز معاملات پشت امریکا با مقامات پاکستان سخن می ‌گوید.
هرچند ظاهرأ پیچیده گی وپارادوکس های پروژه طالبان با ترکیب حامیان بین المللی آن، رهیابی سرنخ های اصلی را برای ماموریت فاجعه بارآنها، غبارآلود میسازد، اما حقیقت مسلم است ،که حضور این پروژه، بقا و آینده افغانستان را جدأ با خطر بزرگ مواجه ساخته است واین رویکرد مستلزم اتخاذ تدابیرجدی وبازدارنده توسط نیروهای ملی و وطنپرست افغانستان می ‌باشد.
ایالات متحده امریکا، پاکستان و دولت تحت الحمایه امریکا در کابل، طی ۱۷ سال اخیر تمام تدابیر لازم را برای تجدید حیات سیاسی طالبان بکار بردند، تا اینکه طالبان را قادرساختند تا درقلمرو افغانستان،" « دولت»  شانرا احیا ومستقر سازند.
اخیرأ روزنامه واشنگتن پُست،سیطره طالبان برقلمرو افغانستان و چگونگی برقراری صلح وآتش بس را تحت عنوان « طالبان بطرز موفقانه دولت موازی را در بخش های عظیم افغانستان تاسیس نمودند. » به قلم پامیلا کونستبل مورد پژوهش قرار داده خاطر نشان میدارد.۱
« برای کسانی که تصور می کنند که طالبان تنها درساحات کنترول شان ، به ضرب وشتم مردان بخاطرغفلت درادای نماز و بازداشتن دختران از رفتن به مکاتب مبادرت می نمایند، دچاراشتباه میگردند.
گزارشات جدید که براساس چندین مصاحبه در ساحات متذکره تهیه شده است،تصویرکاملأ متفاوتی را برتابیده و در برخی حالات نهایت آزاردهنده می ‌باشد.
یک مطالعه مفصلی که در روز پنجشنبه توسط  « موسسه انکشافی بیرون مرزی » منتشرشد، به ابعاد زنده گی تحت « دولت سایه »  طالبان یا  « دولت موازی» آنها پرداخته است. این گزارش راوی سیستم پیچیده و مصنوعی طالبان بوده که  در وجود « دولت موازی»  تجسم یافته و بوسیله گزینش کمیسیونها برای هرحوزه خدماتی مانند بهداشت، قضا، و تامین مالی که در مناطق مختلف فعالیت می کند،چیره گردیده وبه طور کامل توسط شورشیان کنترول می شود. این مطالعه ،گستره بیست ولسوالی در هفت ولایت را مورد بررسی قرار داده است.»
این گزارش بیشتر بر آمادگی راز آلود طالبان برای دولت سازی آنها در تحت حمایت چشمگیر ارتش خارجی تمرکز نموده خاطر نشان میسازد: "نتایج اصلی گزارش، که توسط اشلی جکسون نوشته شده و عمدتا مورد پژوهش قرار گرفته، این است که طالبان قوانینی را در قلمرو وسیع افغانستان به اجرا گذاشته که روح وروان مردم را شکنجه مینماید.
این امر عمدتا توسط اعمال خشونت آمیز و« نفوذ خزیده»  از طریق خدمات و فعالیت های« دولت موازی » بالای افغان ها تحمیل شده و اغلب به مثابه بخشی از « بافت اجتماعی »  محلی است که در واقع ازطریق این راهکار، طالبان خود رادر پایان منازعات ۱۶ ساله برای رهبری کشور واداره آماده می سازند.
هرچند نخستین « دولت سایه»  طالبان بیش از یک دهه پیش تاسیس گردید،اما این گزارش نشان می دهد که به رغم سال های مقاومت نظامی و خارجی در افغانستان، طالبان به چه میزان یی گسترش یافته است.
این گزارش خاطر نشان میسازد که مقامات افغانستان و مامورین خارجی بطور « نگران کننده بی خبر» اند که چگونه طالبان بطوراسفبار به شدت تلاش می کنند تا کنترول شانرا در محلات تامین نموده ، معاملات و خدمات شانرابخاطر اعمال نفوذ بالای جامعه به انجام برسانند.
  این گزارش می گوید که امروز رهبران طالبان نه به عنوان شورشیان، بلکه به عنوان "دولت در انتظار" خود را می پندارند.»
نویسنده این مقاله گستره نفوذ وسلطه طالبان در جغرافیای وسیع کشور راچالشی بزرگی برای صلح و امنیت پنداشته اذعان میدارد.« به نظر می رسد که در زمان افزایش امید ملی به صلح ومذاکره ، تقویت کنترل اداره طالبان در مناطق مختلف،استحکام کنترول اداره طالبان در بخشی وسیع از مناطق افغانستان، امکان مذاکرات رسمی را به چالش کشانیده است.شورشیان ممکن است ازسطح ابعاد کنترول محلی شان به عنوان یک نیروی سیاسی دیگر درعوض دست کشیدن از اسلحه و حل و فصل سرنوشت جنگ،استفاده نمایند.»
این گزارش بر رفتار سختگیرانه طالبان تاکید نموده بیان میدارد« رفتارمذهبی طالبان کماکان در چهارچوب قوانین رژیم گذشته آنها تبلور روشن داشته است: ریش های اجباری، اجتناب از موسیقی وتلویزیون، ومحدودیت های زنان بدون همراهی بامحارم شان در بیرون، محتوای اصلی قوانین آنها را دربر میگیرد.»
این گزارش بر رفتارقساوتمندانه طالبان وظلم آنها بالای مردمان محل نظر انداخته خاطر نشان میدارد: یکی از جنبه های دلسرد کننده در دایره کنترول شورشیان این بود که ساکنین محلی به محققان، ازرفتار مقامات طالبان به عنوان «صلاحیت کیفی وخزنده » یاد نمودند. طالبان از مردمان محلی خواسته اند تا یاخود شان را به طور مداوم با شیوه زنده گی وقوانین طالبان تغییر دهند و یا برای ترک منطقه تصمیم بگیرند.
یکی از چشمگیر ترین شیوه هایی که طالبان احساس  دولت بودن را ایجاد می کند، جمع آوری مالیات است. گزارش ها مشعر است که این گروه سیستم جامع جمع آوری مالیات و درآمد را در زمینه هایی مانند معادن، برق، تولید محصولات کشاورزی و آداب و رسوم مردمی توسعه داده است. طالبان همچنین مالیات های مذهبی را برای اهداف خیریه و همچنین مالیات برتولید تریاک، را به حیث یکی از منابع  پرسود وپردرآمد جمع آوری مینمایند.»

منابع:

.(*1)the Taliban has successfully built aparallel state in many parts of Afghanistan
By Pamela ConstableJune 21, 2018

 

بامداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۱۸ـ ۲۷۰۶

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

 استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

 Copyright ©bamdaad 2018

د خدای بخلی شفیق الله توده یی د بهار میشدو یارانو او ملکرو په نوم



په جام کی ګوټ ګوټ شراب کمیږی
سبرلی خلاصیږی کلاب کمیږی
تل پاتی هستی او تل پاتی شخصیت
خدای بښلی شفیق الله توده یی .

 

ژوندون فرقت
درنو یارانو ملکرو او عزیزانو ،

د شفیق الله (توده یی) د غمګینی مړینی دوهم تلین د (۱۳۹۵) کال د سرطان د میاشتی په اتمه نیټه پوره کیږی ما دا مناسبه وکڼله چی د کډ غم په توکه د غه لیکنه د تاسو عزیزانو سره شریکه کړم ،
خدای بښلی توده یی د پردیو په وطن کی د مهاجرت په سرکردانه او لالهنده شیبو کی ددی دنیا څخه سترګی پټی کړی مرگ د هر انسان طبعیی حق دی له دي ترخی غمیزی څخه خلاصون نشته او مونږ ټول یوبل پسی روان یو په ریښتیا سره چی د جلا وطنی بیلتون او هجران مرگ ډیر سخت دی خیر خو مونږ ټول یوځل راپریوزو ، خو د ( توده یی ) خوندی متبر شخصیتونه باید همیشه و پالل شی ولمانځل شی او استایل شی ،
پښتانه وایی چی ،سل دی او مره یو دي مه مره ، خو زمونږ دا یو هم مړ شو .
د (توده یی) د ویاړلی شخصیت ځانکړتیاوی دا دي، چی دا یو زړه ور ،هوښیار، او مفتکر شخصیت و د ژوند ټولی ستونزمنی شیبی یی د خپلو خلکو یارانو ملکرو او دوستانو سره یوځای تیری کړی
په همدی بنسټ یی د مرگ ورځی د اوښګو د بارانونو موسم وتوده یی خپل ټول ژوند د خلکو د خدمت په لاره کی جار کړ نوموړی ډیر لوی او دروند سیاستدان و ډیرو ډیرو په سیاست کی یاد د لفظونو جواری وکړه یا یی د زړونو جواری وکړه خو ( توده یی ) یوازی محبت وکاوه ، مینه ور او له عواطفو ډک انسان و له هره رنکه تعصب کینی او خطاکانو سره وران و ده د یو لوی ارمان لپاره مبارزه کوله همیشه ثابت قدمه وه او پر خپلو ژمنو ولاړ انسان و ، قدرمنو دوستانو ، حالاتو دا وخت دده شخصیت او مبارزو ته یو مرگزیت بښلی دی ده له مونږ سره د ټول عمر لپاره د بیلتون پریکړه نه ده کړی د ده ژوند ټول ساز او سامان له ځانه سره قبر ده نه دی کوز کړی (توده یی) زمونږ له ډیرو سیاسی مشرانو څخه پوه هوښیار زړه ور ، دسیاسی دلایت خاوند با تقوا ،برومند ، او د لوی تجربی ، او حوصلی سختن و د ده مړینه مونږ ټولو ته زړه خویدونکی خاموشی ده ، زمونږ په سیاسی ارزوکانو کی شعوری ،اکاهانه شور محسوسیږی ، خو اقسوس چی ددي ايټیال لپاره لازم او مناسب سیاسی تشکیلاتی جوړښت نلرو او که لرو یی هغه هم ډیر کوچنی او د یوی وړي ټلکی په واک کی ده چی دا هم د مشری په تشه ککړ دی ،

زما زړه ته نږدی خورو ورو عزیزانو ، زما په عقیده او باور داسی به همیش یاران په هر ځای کی چی یاستی که په اروپا ، که په امریکا ، آسیا ،او استرلیا کی یاستی زمونږ د وطن یوه لویه او نه تمامیدونکی هستی یاست که چیرته داسی په رښتیا سره مټی بډ وهی زمونږ د وطن په هر ناورین او مصیبت د پای ټبره ایښو دلی شی داسی په نصبتا خو شرایطو کی ژوند کوی د نفقی پیدا کولو غم نلری ، د دنیا د دموکراتیکو هیوادونو تجربی مو ترلاسه کړی دي او کولی شی چی په سختو شرایطو کی زمونږ غږونه هر ځای پوری ورسوی ستاسو رول ډیر قیمتی او عمده دی داسی هر یو مونږ ته (توده یی) یاست نو راشی یو قوی سیاسی تشکیلاتی جوړشت لپاره زمونږ سره یوځای شی او دغه چراغ د تل لپاره بل وساتی په اخر کی تاسو ټولو بهر میشتو ورونو او د (توده یی) درنی کورنی ته د زړه صبر او حوصله غواړم او خپلی خبری پدی دوه بیتونو پای ته رسوم..
نور ښایست یی څه کوی یو خال یی نمونه ده
بس ده دا یوه دانه خروار لاره کنه.
په ډیر درنښت عسکر(چالاک) لغمان قرغه یی..

          ***

 

شفیق الله د هیلو ښاره ځینی لاړ…

یو ګل شو پاڼه پاڼه له ګلذاره ځینی لاړ
زمونږ شفیق الله د هیلو ښاره ځینی لاړ
وړانګه وه شغله وه د تیارو مخ ته دیوال وه
ستوری و لمر وه له مداره ځینی لاړ
سندره وه ټپه وه ترانه وه او داستان وه
غزل غزل جلاه شو له ستاره ځینی لاړ
زمونږه محفلونه پیکه شوی خاموشی ده
یو یار و د یارانو له قطاره ځینی لاړ
زمونږ د روایاتو پیړی واوخښته چپه شوه
ای خلکو جرکه مار مو له دیاره ځینی لاړ
زمونږ د سردارو څوکی اوس مړاوی مړاوی ښکاری
یو باز مو له نښتره او له چیناره ځینی لاړ
عسکر(چالاکه)څوکه د ویاړ او د عروج وه
هدی زمونږ د تړ و له تالاره ځینی لاړ.

 

 

بامداد ـ دیدگاه ـ ۱/ ۱۸ـ ۲۹۰۶

 

یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

 

 استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.

 

 Copyright ©bamdaad 2018

 

مارکس، از گهواره تا گور

 

(به مناسبت دوصدومین سالروز تولد کارل مارکس )

 

دیپلیوم انجینیر عمر محسن زاده

 

کارل مارکس بروز پنجم ماه می سال ۱۸۱۸ ترسایی در شهر تریرـ ایالت راین لند فالس ( واقع در جنوب غرب المان ) زاده شد. درهفده سالگی دوره مکتب را به پایان رسانید و شامل دانشگاه بن گردید. در آنجا به درس حقوق پرداخت ولی به زودی رو به سوی پایتخت نهاد تا در دانشگاه هومبولت برلین که درآن سال ها بنام فریدریش ویلهلم یاد میشد به آموزش فلسفه و تاریخ و دانش های هم مرز با آنها بپردازد. دوره دانشگاهی به زودی سپری گردید و مارکس جوان در بیست و سه سالگی کار دکتورای خود را با سرنام « تفاوت فلسفه طبیعی دموکریت با ایپیکور» ( فلاسفه یونان باستان ) در دانشگاه  « ینا » به پایان رسانید . او آرزو داشت تا به صفت آموزگار در دا نشگاه ین ایفای وظیفه نماید ولی حکومت سخت گیر پروس به او اجازه کار آموزگاری را نداد. مارکس به جمع آزاد اندشان پیوست و مدتی به کار روزنامه نگاری در« روزنامه راینیش» مشغول گردید.با بسته شدن این روزنامه و فشار روبه افزایش حکومت، مارکس وادار به ترک وطن شد. او در سال ۱۸۴۳ ترسایی با نامزدش جینی فن ویستفالن ازدواج نمود و در همین سال روانه پاریس گردید. جینی زن با هوشی ازخانواده سرشناسی بود که مارکس را دوست داشت و درهمه پیچ و خم راه زنده گی مشترک او را همراهی میکرد. ثمره ازدواج آنها سه دختری بنام های  لورا ، جینی و الیانور بود که هر سه در جنبش های اجتماعی فعالیت می نمودند .

کسانی که زنده گینامه مارکس را نوشته اند می گویند که اقامت یکسال و چند ماه خانواده مارکس در فرانسه از جمله روزهای خوش زنده گی آنها بشمار می آمد ، اما فعالیت های گسترده سیاسی مارکس در برابر رژیم مطلقه پروس در آنجا هم باعث شد تا حکومت خود کامه المان زمینه های خروج او را از فرانسه نیز فراهم سازد .

مارکس در اوایل سال ۱۸۴۵ ترسایی وارد بروکسل شد و در نتیجه پیگرد مداوم حکومت پروس و پیشگیری از اخراج مجدد وی ناگزیر شد تا تابیعت دولتی پروسی خود را ترک گوید . او در سال های بعدی چندین بار خواستار اعاده تابیعت خود گردید اما این خواست هرگز برآورده نشد .

در سال ۱۸۴۸ ترسایی انقلاب فبروری فرانسه قاره اروپا را تکان داد و امواج این جنبش انقلابی به بروکسل نیز رسید . مارکس دستگیر گردید و از بلجیم رانده شد . او بدعوت حکومت موقت جمهوری فرانسه به پاریس رفت ولی پس از یکماه وادار به ترک آنجا گردید . اقامتش در شروع انقلاب ماه مارچ سال ۱۸۴۸ ترسایی المان در شهر کُلن نیز خیلی کوتاه بود .

خانواده مارکس بار دیگر رخت سفر بست و اینبار در لندن جایگزین شد .در سال ۱۸۴۹ ترسایی لندن را پایتخت جهان مینامیدند چون در آن شهر سنت های لیبرال و کثرت گرایی فرهنگی رواج داشت. با وجود شرایط بالنسبه مساعد بازهم زنده گی خانواده مارکس در اوایل به سختی سپری می گردید .در این سال ها یگانه منبع امرار حیات آنها تنها کار خبرنگاری و فعالیت ژورنالستیکی بود .سپس کمک های سخاوتمندانه فریدریش انگلس رفیق و همرزم مارکس سبب شد تا او به مطالعه و پژوهش بپردازد. جواسیس حکومت پروس در لندن هم در پی تعقیب مارکس بودند .آنها در یکی از گزارشات خود پیرامون وضع زنده گی او نوشته بودند : « منزل مارکس در یکی از محلات فقیرنشین لندن قرار دارد و خیلی کوچک است .در داخل آن از مفروشات و اثاثیه ها چیزنوی به نظر نمی رسد . همه چیز کهنه و غیرقابل استفاده می باشند . »

شرایط محیطی ، به ویژه هوای مرطوب و غبار آلود لندن بر سلامتی مارکس اثرگذاشت و کا رهای پژوهشی او را به کندی روبرو ساخت .او پس از آنکه تابعیت کشور خود را بدست آورده نتوانست در سال ۱۸۷۴ ترسایی تقاضای کسب تابعیت بریتانیا را نمود تا به سایر کشورهای اروپایی سفر نموده بتواند . حکومت انگلیس به این درخواست پاسخ منفی داد و علت تصمیم خود را چنین نوشت : « او مُبلغ شناخته شده ، رهبر انجمن بین الملل و مدافع اصول کمونیستی می باشد . این مرد به پادشاه و کشور خود وفادار نبوده است .... »

در این استدلال معیار وفاداری به کشور را با فرمانبرداری از شاه یکی میدانستند و نقش توده های مردم را که مارکس به آنها باور داشت منتفی میدانستند .

برغم موانع بی شمار مارکس درسال ۱۸۸۲ ترسایی برای معالجه به الجزایرسفرنمود و در برگشت چند روزی را در جنوب فرانسه سپری نمود .

کارل مارکس در سال های هشتاد سده نزدهم اگر از یکسو در اوج شهرت علمی و در راس جنبش های انقلابی جهان قرار داشت ولی در زنده گی خصوصی با درد ناک ترین رویداد ها روبرو بود .در پایان سال ۱۸۸۱ ترسایی جینی مارکس همسر فرزانه و همسفر روز های دشوار او چشم از جهان پوشید . هنوز سال و اندی سپری نگردیده بود که جینی لانگیت عزیز ترین دختر مارکس نیز درگذشت .در این هنگام بود که مارکس نبرد آزموده احساس درونی خود را چنین ابراز نمود : « مرگ برای کسانی که میمیرند مصیبت نیست ، بلکه مصیبت برای کسانی است که از او باز می مانند.»

این مصیبت بر شانه های مارکس گرانی نمود و یکجا با بیماری جسمی زنده گی پربارش را به نقطه فرجامین کشانید . کارل مارکس در چهاردهم ماه مارچ ۱۸۸۳ ترسایی چند لحظه ای بخواب راحت رفت و بار دیگر چشمانش را باز نکرد .

او را بروز هفدهم مارچ همین سال در گورستان « هایگیت » لندن به خاک سپردند . بنا بر خواست او مراسم به خاکسپاری وی ساده و بدون تکلف بود و در آن تنها اعضای خانواده ، دوستان و همرزمان نزدیکش شرکت داشتند .در آنجا فریدریش انگلس در باره او سخن گفت و از خصایل بی نظیرش ، افکار و کارنامه هایش یاد کرد .

او متذکر شد : « همانطوریکه چارلس داروین قانون رشد طبیعت ارگانیک را کشف نمود کارل مارکس نیز قانون تکامل تاریخ انسان و قانون حرکت خاص شیوه تولید سرمایه داری و جامعه بورژوایی را شناخت و ازاین سرچشمه معرفت بنیادی که همان تولید وسایل بلاواسطه مادی زنده گی است شالوده نهادهای اجتماعی چون دولت و بینش های سیاسی ، حقوقی ، هنر و تصورات دینی را توضیح داد .با کشف « اضافه ارزش » به یکباره گی در تاریک بیشه مناسبات سرمایه داری نور درخشانی تابید. »

مرگ زود رس مارکس بسا از پروژه های پژوهشی و کار آغاز شده را ناتمام گذاشت ولی آنچه که از او به نسل های بعد از او به میراث رسیده چنان پرمایه و اساسی است که انسان های آزاد اندیش و دادخواه از آن بهره خواهند جست و یادش را همواره گرامی خواهند داشت .

 

 

بامداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۲/ ۱۸ـ ۲۶۰۶

  یادداشت : دیدگاه های ارایه شده اندیشه و نظر نویسنده را بازتاب می دهـد. دیدگاه های حزب متحد ملی ترقی مردم افغانستان در اسناد و اعلامیه های رسمی آن انعکاس یافته است .

 استفاده ازمطالب بامداد با ذکر ماخذ آزاد است.