تفاهم ایران با امریکا و آینده رویدادها در ایران

 

تفاهم میان ایران و امریکا ظاهرا قطعیت یافته و مبارزه تازه و بزرگتر برای حفظ آینده و تمامیت سرزمینی ایران تشدید شده است. آنچه تا اینجا قطعی است اینست که امریکا از این تفاهم برای تقویت نیروهای هوادار خود در ایران، یعنی غربگرایان افرطی و تندروهای نولیبرال استفاده خواهد کرد تا شرایط برای آن به اصطلاح « رژیم چنج » یا تغییر حکومتی که با جنگ اخیر نتوانست بدان دست یابد، در فرصتی ۳۰ و ۶۰ روزه ( کمتر یا بیشتر ) فراهم کند. و اگر نتوانست ایران را تجزیه کند، حداقل کنترول نفت آن را (حتا به قیمت اشغال جزایر جنوب کشور- مانند ونزویلا در اختیار بگیرد.)

بر مبنای همین بیم و امید جبهه ایی از موافقان و مخالفان تفاهم شکل گرفته که تقابل میان آنان بازتاب هم مبارزات فکری، اندیشه ای در جامعه است و هم مبارزات طبقاتی.

آنچه مخالفان تفاهم کنونی بیش از هرچیز نگران آن هستند، نه مفاد تفاهمی است که قرار نیست دستاوردی برای ایران داشته باشد، بلکه تفکر و منافع طبقاتی حاکم بر شیوه مذاکره است که اگر نسبت به آن غفلت و خوش بینی شود، بنظر آنان ایران را با شرایطی بدتر به سمت جنگی ویرانگرتر خواهد برد.

اصرار در اجرای شوک درمانی درست در میانه جنگ، عدم تشکیل ستاد جنگ اقتصادی، جلوگیری از بهره گیری از کریدورهای شمال و شرق با روسیه و چین برای مقابله با فشار اقتصادی به ایران، بی توجهی و بی عملی در مقابله با گرانسازی های عامدانه یا همراهی با آن، عدم کوشش برای بازگرداندن بیش از ۱۳۰ میلیارد دلار ارزهای فراری صادراتی و در مقابل جنجال بر سر بازگشت و یا بازپس گرفتن ۲۴ میلیارد دلار اموال بلوکه شده ایران، ندیدن و نفهمیدن واقعیت های جهانی و خوش خیالی مرگ آور در وزارت خارجه ایران درباره سرمایه گذاری امریکا یا امکان دوستی میان ایران و امریکا، پافشاری در بی توجهی به بهره گیری از ظرفیت های چین و روسیه برای تحمیل تفاهمی بهتر، عدم تلاش در دلارزدایی و پیوند با بریکس و بهره گیری از ظرفیت های سازمان شانگهای و دوستان ایران، اصرار در اثبات اینکه کشورهای دیگر گویا دغدغه منافع ما را ندارند برای جلوگیری از برقراری گفتگوها و اتحاد راهبردی با چین و روسیه و کوشش برای گره زدن منافع طبقاتی شبکه الیگارش ها به جبهه غرب در حال افول دربرابرشرق در حال پیشروی و ... همه اینها که در رسانه های داخلی و مصاحبه های برخی مقامات و در بخشی از نیروهای سیاسی و مخالفان تفاهم کنونی وجود دارد، این احساس را بوجود آورده است که با ادامه سیستم اقتصادی چند دهه اخیر، یا مذاکره کنندگان ایرانی به سمت دادن امتیازات بیشتر حرکت خواهند کرد که در نهایت موجب از دست رفتن همه ابزارهای بازدارندگی کشور و جنگ بعدی خواهد شد ، یا فشار مردم برای ندادن امتیاز در شرایط ادامه سمتگیری گرفتن گلوی مردم در داخل برای وادار کردن آنها به تسلیم، در نهایت به شکلی دیگر موج تجاوز بعدی خواهد گردید.

بدینسان تفاهمی که بدست آمده (اگر با دگرگونی در سمت گیری اقتصادی کشور و عدم تقویت بازهم بیشتر قدرت نظامی و تقویت اتحاد با روسیه، چین و کوریای شمالی) از هر سو که نگاه شود فقط فرصتی را برای امریکا برای آماده شدن جنگ بعدی فراهم خواهد کرد.

برون رفت از این بن بست و جلوگیری از آغاز یک جنگ دوباره، تنها یک راه دارد و آن چیزی نیست جز آغاز سریع گفتگوهای راهبردی با چین و روسیه برای ایجاد یک اتحاد سریع میان ایران، روسیه، چین، کوریای شمالی، بلاروس و برخی دیگر کشورها که برای یاری به ایران آماده اند و در آن منافع ملی دارند. البته در پیش گرفتن این مسیر با مقاومت تندروهای رسانه ای غربگرا که دولت و حکومت را محاصره کرده اند، بدنه اجرایی و کارشناسی در وزارت خارجه به عنوان ارتجاعی ترین و غربگرا ترین وزارتخانه کشور و دستگاه اقتصادی به عنوان افراطی ترین حامیان نولیبرالیزم مواجه خواهد شد.

در واقع مقابله با تجاوز بعدی امریکا بدون پایان دادن به انحصار رسانه ای غربگرایان، بازسازی وزارت خارجه با تصفیه کامل عناصر غربگرا از آن و بیرون ریختن بدنه مشاوره کارشناسی و تکنوکراسی دستگاه اقتصادی کشور( که همه آنان مخالف گفتگوهای راهبردی با جبهه شرق هستند ) ممکن نیست.

شبکه الیگارشی درهم تنیده دولتی و خصوصی، خاندان ها و کارگزاران نولیبرال آنها در دستگاه دولتی و اتاقهای تجارت، دستگاه تو در توی رسانه ای غربگرا که صدا و سیما را نیز به تسخیر خود درآورده است، می کوشند تحت عنوان « وفاق » مانع بروز هر گونه صدای مخالف شوند. از نظر آنها « وفاق » یعنی انحصار رسانه ای، سرکوب مخالفان و عدم انتقاد از سیاست های نولیبرال و ضدانقلابی بخشی از حکومت.

با اینحال این شکل از « وفاق » به نتیجه نمی رسد چون ادامه اجرای برنامه های نولیبرالی این بار به اعتراض های گسترده مردم، نه در میان مخالفان حکومت، بلکه در میان حامیان نظام خواهد انجامید که آنها را نمی توان به سادگی به عنوان عوامل موساد یا کمونیست و توده ای از میدان بدر کرد.

نظامیان میهندوست، بدنه بسیج و نیروهای ضد امپریالیست داخل و در حاشیه حکومت می دانند که آنها قربانی بعدی موج ترور و حمله امریکا خواهند بود و نه تنها باید برای باز نگه داشتن فضای اعتراض و مقاومت بکوشند، بلکه باید به آن بپیوندند و تسلیم انحصار طلبی غربگرایان نشوند.

تندروهای واقعی یعنی غربگرایان و نولیبرال های اقتصادی در فرصت کمی که برای تسلیم به امریکا در اختیار دارند چهره خود را سریع تر از آنچه پیش بینی می شود نشان خواهند داد و شرایط یک اتحاد طبقاتی و ملی را علیه خود فراهم خواهند کرد. بدنه میهندوست کارشناسی کنار یا حاشیه حاکمیت با شهامت بیشتر و بدون ترس از انگ ها و برچسب های غربگرایان ضرورت اتحاد راهبردی با چین و روسیه از یکسو و پایان دادن به سیاست های نولیبرالی برای دفاع از ایران را فریاد خواهند زد. نیروهای مترقی، چپ، ضدامپریالیست و مهیندوستان ایرانی اعم از مذهبی و غیرمذهبی و دگراندیش، علیرغم دشواری شرایط و وجود موانع بسیار جدی، به فعالیت خود در ماه های تعیین کننده آینده شدت خواهند بخشید و خواهند کوشید اجازه فراهم کردن شرایط ویرانی و تجزیه ایران را به امریکا و اسراییل و متحدان غربگرا و نولیبرال داخلی آنها ندهند. به چنین تحولی نه تنها می توان و باید امیدوار بود بلکه در جهت تحقق آن باید کوشید. /راه توده

 

بامـداد ـ سیاسی ـ ۲/ ۲۶ـ ‍۱۷۰۶                   

Copyright ©bamdaad 2026