ذهنیت تکفیری و تداوم کشتار، سلاخی ارزش های مدنی و ...

 

میر عبدالواحد سادات 

این نقد واره بنام خداوند ، برابری انسانان ، بدفاع ازارزش های والای برادری ، برابری و مساوات ، ذهنیت تکفیری را آماج قرار می دهد که عامل ذهنی قتل و خونریزی بوده و مخرب تر از مخوف ترین تروریستان قاتل می باشد.    

ما همه روزه از کشتار طالب و داعش و پرتاب مادر بمب ها بر سر آنان خوشحالی می نماییم  و اما غافل از آنیم که با « ذهنیت تکفیری » و فکر جهادی ـ طالبانی و داعشی که بر مبنای آن ذهن تروریست در فابریکه ( مدارس ) پاکستان و افغانستان تولید می گردد ، مقابله نماییم.ذهنیت تکفیری با طرح دارالسلام و دارالحرب ، مخالفان را « کافر» خوانده و برای مشروعیت  « فتوای »  خویش به آیات و احادیث استناد می نماید . این ذهنیت در طول تاریخ و از جمله درصد سال اخیربا الهام از مدرسه دیوبند وبه اشکال مختلف تا اکنون ، در جدل تاریخی علم و جهل و بعد از شمس النهار که تجدد و تقابل آن با سنت مطرح است و طی جنبش های مشروطیت اول و دوم و نهضت امانی و « لاتی » خواندن شاه امان اله  و ... تا اکنون از جهل پاسداری و برای بغاوت زمینه سازی نموده است.                                                                           

در پنجاه سال اخیر و دردهه دموکراسی همین دهنیت تکفیری مشوق شهادت عبدالرحمن در لغمان ، عبدالقادر در هرات و سیدال سخندان در پوهنتون کابل گردیده است . اعلام بغاوت در برابر اولین جمهوریت افغانستان وآمدن گروپ های مسلح خرابکار درسال ( ۱۹۷۵ م ) از پاکستان بر مبنای فتوای غیراسلامی ساختن دولت و یا در خطر افتیدن دین اسلام ، صورت گرفته است . البته در مراحل بعدی و حتا در جنگ های ذات البینی تنظیم های « جهادی » ، فتوا های کشتار همدیگر را بخاطر صادر می نمودند که هر کدام خود را محق و مخالف را « مباح الدم » می پنداشتند ، در آن دوره که جوی های خون جاری و شهرشریف کابل به تل خاک مبدل گردید ، میخ ها بر سرمخالفان تنظیمی ، مذهبی و قومی کوبیده شد. در نهم سپتامبر و در خیمه لویه جرگه این ذهنیت به گونه دیگر و توسط یکی از بلندگویان ارشد این تفکر بیان گردید ، ( تا جایگاه شکست خورده و تاریخ تیرشده ارستوکراسی « جهاد » و سیطره تسلط مافیایی آنان تحکیم یابد ) و صاف وساده شهروندان کشوربه درجه یک و ثانوی تقسیم واعلام گردید که « مجـاهــد » برتر؛ و با دیگران مساوی نمی باشد و منکر آن « کافر بااله » است .( فاعتبرو یا اوالبصار) درتوجیه این بیان آیتی از قرانکریم قرایت گردید.                                              

ما بخوبی می دانیم که این آیت « مدنی » ، شماره ( ۹۵ ) سوره نسا است که در زمان هجرت پیغمبر اسلام در مدینه نازل گردیده و دلایل تاریخی و شان نزول آن وضاحت دارد و البته حکم « کافر » درین آیت شریف مصداق ندارد . حکم « کافر » بحکم آیت سوم از سوره ابراهیم بر کسانی اطلاق میگردد که : « دین را به دنیا فروخته اند. »

 ز مـا بـر صوفی  و مــلا  سلامی              که  آوردند  پیغام  خـدا  را

ولی تاویل شان در حیرت انداخت            خدا و جبرییل و مصطفی را

مبرهن است که در دین اسلام موضوع اصول و فروع مطرح است و از قرار معلوم عدالت و تقوا در ردیف اصول و از مسایل بنیادی است که بر اساس حکم آیت ( ۱۳ ) سوره الحجرات : متقی ترین ، مکرم ترین مردم است. همین اکنون در افغانستان تا بیست گروه « جهادی » با ذهنیت تکفیری فعال اند و هر کدام به ضم خودشان « جهاد » و گویا به خاطر « اسلام » شمشیرمی زنند وکشتن مخالف را مباح الدم و افتخار میدانند.

ازجمع هفت و هشت تنظیم « جهادی » کم نیستند کسانیکه سخنرانان آن جلسه را تیکه داران   « جهاد » و طالبان آنانرا « اهل شر و فساد » خطاب می نمودند . اظهرمن الشمس است که مخاطب ما کتله وسیع « مجاهدین » نمی باشد وهدف تیکه داران « جهاد » ، تاجران دین و مافیایی « جهادی » است که بخاط جلابی سیاسی دین و آیین مردم را به بازی گرفته و اجزای متشکله ( کلیپتوکراسی ) و همین شرکت سهامی حکومت « وحدت ملی »  می باشند و به مثابه فرعونان ماورای قانون ، چور و چپاول و تعرض بر حقوق مردم و ذخایر نجومی پول را حق الاشتراک در« جهاد فی سبیل اله »  میدانند . درهمین روزی که آقایان در خیمه لویه جرگه مصروف حرافی و باج گیری سیاسی بودند ، تلویزیون های مختلف صحنه ها و تصاویر ازفامیل های « مجاهدین » فقیر و بی خانه ، شهدا ، یتیمان و بیوه ها را نشان دادند که بخاطر قوت و لایموت زنده گی  ، مجبوراند ، فرزندان شانرا بفروش برسانند.           

جهاد اصلی و جهاد اکبر ، جهاد با « نفس اماره » است که تیکه داران « جهاد » درین امتحان خداوندی ناکام مطلق اند :

دشمن تو – نفس کافر کیش توست

و آن هوایی طبع بد اندیش  توست

ذهنیت جهادی ـ تکفیری در دوران جنگ سرد به سازماندهی مثلث ( جنرال کیسی ، صعود الفیصل و جنرال ضیا الحق ) ده ها هزار شرارت پیشه گان شریربین المللی عرب و عجم را به جنگ افغانستان گسیل نمودند که عواقب دهشتبار آن حتا امنیت جهانی را به مخاطره کشانیده  و آتش افروزی آنان برج های قدرت سرمایداری امریکا را در نیویارک  فروریخت و از کابل و تا بیروت مراکز تشنج  و دهشت برپا و پاکستان به مرکز این ارعابیون مبدل گردیده و متاسفانه چهل سال است که افغانان قربانی دهشت و ترور میباشند.                                                                                                 

در مورد « جهاد» افغانستان زیاد حرف زده می شود و اما هیچگاهی دقت و آسیب شناسی صورت نگرفته است که این یک موضوع متنازع فیه است ، از لحاظ تاریخی و آغاز« جهاد » بر ضد نخستین جمهوریت افغانستان در پلان بوتوی پدر و تحت قیادت جنرال نصراله بابر، انجام یافته و به همین خاطر جنرال موصوف سمت پدرمعنوی تنظیم های « جهادی » را داشته و در دوربعدی بازی همین نقش و سمت را در مورد طالبان نیز دارا بود . بروایت کتاب « سپاهی گمنام » اثر دگروال یوسف که توسط فردوس کاوش به دری برگردان گردیده است ، جنرال اختر عبدالرحمن خالق استراتیژی ( قتل با هزار زخم ) طراح « جهاد » و استراتیژیست مقاومت ضد شوروی میباشد که سازمان استخباراتی آی اس آی آنرا به پالیسی مبدل و دگروال یوسف مسوول دفتر افغانستان آن سازمان آنرا تطبیق نموده است . دولت امریکا در جولای ( ۱۹۷۹م ) کمک ها را شروع و مراکز تربیه « مجاهدین » را در پاکستان ایجاد کرد . بارها شنیده ایم و خوانده ایم که بریژنسکی طراح « جهاد » افغانستان بود وعکس های سمبولیک او دردره خیبرکه میل تفنگ را بجانب افغانستان نشانه گرفته ، ثبوت آن می باشد . هیچ شکی وجود ندارد که هجوم نظامی امریکا در سال ( ۲۰۰۱ م ) به « همت » و همکاری همین تنظیم های « جهادی » سهل و کم مصرف گردید که چگونگی آن در کتاب « ماموریت سقوط » ، تالیف گریشرون به صورت مشروح بیان گردیده و در صفحه ( ۱۴۳ ) از ملاقات مسول عملیاتی سی آی آ  با جناب سیاف ، موافقت او با هجوم نظامی امریکا و سپردن بسته دالر برایش نوشته است .                                          

درین تقسیم بندی و خط کشی میان شهروندان جامعه در واقع اکثریت بالاتر از نود وپنج فیصد مردم درجه دوم قلمداد گردیده و باید « مرهون » اقلیت ارستوکراسی « جهاد » باشند . اگربا چشم باز به جامعه نگاه نماییم ، با این حقایق مواجه هستیم : « قـوم » جوانان افغانستان بزرگترین گروه اجتماع کشورمی باشند که بیش تر از شصت فیصد آن کمتر از ( ۲۵ ) سال عمر دارند ، « قـوم » فقیران کشور که تا هشتاد فیصد نفوس را احتوا و بالاتر از پنجاه فیصد آن زیر مرز فقرحیات بسر می برند ، « قـوم » زنان که بالاتر از پنجاه فیصد نفوس را تشکیل می دهند و به همین ترتیب « قـوم » مهاجران ، « قـوم » بیوه و یتیمان و معلولان ، معتادان و ... و « قـوم » بیکاران و ... که مجموع این گروه های جامعه از جنگ و جنگ سالار ، تاجر دین ، تیکه دار « جهاد » و دکانداران قوم نفرت دارند و امنیت و تغیر و اصلاحات می خواهند . افزون براین حقایق بهتر است آقایان بدون این نمک پاشی ها به زخم های مردم به اراده آنان احترام نمایند وما شاهد بودیم که جناب سیاف در حالی که روسای مجلسین پارلمان ، امیر پرمدعای هرات و ... در رکابش بود و پول فراوان در اختیارداشت به فیصدی ناچیز رای مردم دست یافت و چه بهتر که در همان حدود وثغور خواست های شانرا عیار نمایند.                                

بعد حقوقی موضوع :

بزرگ ترین دستاورد بشریت متمدن تسجیل برابری و مساوات شهروندان جهان در اسناد معتبر حقوقی مصوب سازمان ملل متحد می باشد ، مساوات و برابری که هزاران سال بشر به خاطرآن مبارزه و قربانی داده است و به مثابه حقوق طبیعی افراد بشر محسوب و جز لایتجزای حق هر انسان پنداشته می شود و در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های جهانی ناشی از آن مسجل و در قانون اساسی افغانستان نیز درج گردیده است وبی نیاز از اثبات است که این تقسیم بندی شهروندان به درجات بالا و پایین در تناقض آشکار با اسناد یاد شده قرار دارد . جالب است که همیشه گفته می شود که قانون اساسی خط سرخ ما درمذاکرات صلح می باشد و در حالی که آقایان آنرا زیر پا می گذارند.                                             

اثرات زیانبارموضوع بر جامعه :

اسلام سنتی افغانستان در بیش تر از هزار سال و تا آمدن پای استعمار و تاسیس مدرسه دیوبند ، اسلام متساهل و آمیخته با عرفان بوده است و به شهادت تاریخ بزرگترین فرهنگ سالاران که در عین حال شخصیت های بزرگ اسلامی نیز می باشند همانند حضرت سنایی ، مولانا ، جامی و ... رحمن بابا ، امیر علی شیر نوایی و ... بستر فرهنگی را بوجود آوردند که تساهل ، تسامح ، تحمل و ... مظاهر عالی آن بوده و باعث همدیگرپذیری در جامعه ای که بذات متکثرو کثیرالقوامی است ، گردیده است . در صد سال اخیر و با خلق اسلام سیاسی و بخصوص در اوج جنگ سرد که افغانستان بحیث نطح آن جنگ استعمال گردید و تا اکنون ، ما شاهد دگرگونی دراسلام واقعی و سنتی افغانستان و منطقه می باشیم وضرور است تا این موضوع مورد نقد گسترده دانشمندان ما قرارگیرد وبه این سوال پاسخ داده شود که اسلام سیاسی همان دین اسلام است ؟ و یا ایدیالوژی سیاسی می باشد ؟                                   

بدین ترتیب در حالی که جامعه مصیبت زده و در حال جنگ ما که به شدت طی چهل سال اخیر منقطب گردیده و ازهم پاشیده است ، نباید با نمک پاشی مجدد ، متلاشی تر و ازهم بپاشد.   بزرگ ترین رسالت تمام نیروهای مطرح افغانستان این است که در راستای علاج درد بی درمان کشور چاره سازی نماییم . درحالی که سوال ارزش های والای انسانی و عدالت اجتماعی مطرح است ، نمی توان سکوت کرد و یا به سبک و سیاق پدر فساد ، رییس جمهور قبلی و یا همانند مارکسیست ـ لیننیست اسبق و شاگرد سابق مکتب فرانکفورت به این تقسیم بندی ها ، سرشور داد.

این قلم بدون هرنوع حب و بغض شخصی و سیاسی این نقدواره را بحساب ستیز اندیشه و بخاطر دفاع از ارزش های متعالی مدنی ( آزادی ، برابری ، برادری و مساوات ) و ایقان به این اصل جاودان که هیچ انسان و افغان بریک دیگر برترو کمتر نمی باشد ، این نقدواره را بخدمت هموطنان عزیز مطرح و امیدوار است تا دوستان و بشمول مدافعان نظرات نقد شده ، در بحث و به اصطلاح « جدل احسن » به مسایل از دیدگاه منافع مردم و مصالح علیای کشور مکث نماییم.                                            

در حالیکه سونامی دهشت بار و خانمانسوز بنیادگرایی به اصطلاح اسلامی در مخوف ترین اشکال آن هستی ما را تهدید می نماید ، قبل از آنکه کشتی شکسته افغانستان غرق گردد ، باید به اتکا به حقوق شهروندان متساوی الحقوق  به وحدت ملی که هست و بود کشور کثیرالقومی ما در گرو آن است ، چنگ بزنیم و برتری ها و بهترین ها را در همان اصل قرآنی تقوا و صفات اهورایی فضلیت ، راستی و درستکاری و ارزش های والای مدنی جست وجونماییم و در پرتوحاکمیت قانون ، وطن به عزا نشسته را به « انسانستان » ، برای انسانان مستمند آن سرزمین و افغانستان عزیز مبدل سازیم.                      

    بامداد ـ سیاسی ـ ۱/ ۱۷ـ ۲۲۰۹