
دست کـارگـر
گر نیست دو دستِ نامور، ما را
کَس می نَرَهانَد از خطر، ما را
تا چند برای نفع خود، اشراف
آواره کنند و دربدر، ما را؟
تا کِی چو کلاه و کفش بفروشند؟
این بی شرفان، به سیم و زر، ما را
نه نور به دیده مانده از زحمت
نه زور به زانو و کمر، ما را
بایَست مطیع شد به تشکیلات
تا وصله کند به یکدگر، ما را
چون جمع شویم، هیچ بازویی
از هم نکند جدا دگر، ما را
پاداری و اتحاد بنشانَد
بر دامنِ شاهدِ ظفر، ما را
از مقصد خویش برنمی گردیم
از تن بِبُرَند اگرچه سر، ما را
وز هیچ کسی کمک نمی خواهیم
کافیست دو دستِ کارگر، ما را!
( ابوالقاسم لاهوتی)
بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۲/ ۲۶ـ ۳۰۰۴
Copyright ©bamdaad 2026