زندگی زنان افغانستان به روایت تاریخ

یک سده فراز و فرود

 

محمد انورمیتین

 

چکیده

تحولات سیاسی یک سده اخیر افغانستان نشان می ‌دهد که جایگاه زنان همواره تابع مستقیم ساختار قدرت، نوع دولت ‌سازی و سطح توسعه سیاسی بوده است. از اصلاحات دولت‌ محور آغاز قرن بیستم تا محدودیت‌ها و حذف‌های اخیر، وضعیت زنان میان پیشرفت و عقب ‌گرد در نوسان بوده است. این مقاله با رویکرد تحلیلی ـ تاریخی، سیر تحولات زندگی زنان افغانستان را بررسی می ‌کند و نشان می‌ دهد که حقوق پایدار زنان تنها در بستر اصلاحات عمیق اقتصادی، آموزشی، حقوقی و فرهنگی امکان ‌پذیر است.

مقدمه

مساله زنان در افغانستان صرفاً موضوعی اجتماعی نیست، بلکه شاخصی برای سنجش ماهیت قدرت سیاسی و میزان مدرن ‌بودن ساختار دولت است.

در قرن بیستم، هم ‌زمان با شکل ‌گیری دولت ـ ملت‌ها، گسترش آموزش عمومی و طرح مفاهیم حقوق بشر، نقش زنان در بسیاری از جوامع بازتعریف شد.افغانستان نیز از این روند تاثیر پذیرفت، اما این تأثیرگذاری همواره ناپایدار، نابرابر و شکننده بوده است. تاریخ معاصر افغانستان نشان می‌ دهد که هر تغییر سیاسی مستقیماً بر وضعیت زنان اثر گذاشته و آنان را به معیار سنجش تجدد یا واپس‌  گرایی نظام‌های حاکم بدل کرده است.

اصلاحات دولت‌ محور در دوره امان‌الله خان

آغاز طرح رسمی مساله زنان به دوره امان‌الله خان بازمی‌ گردد. اصلاحات او بخشی از برنامه نوسازی حقوقی و نقطه عطفی برای حقوق زنان و گذار از ساختار سنتی به دولت مدرن بود. اقدامات مهم شامل:

ـ تأسیس مکاتب دخترانه،

ـ اعزام دختران برای تحصیل به خارج،

ـ تعیین حداقل سن ازدواج،

ـ منع ازدواج اجباری، محدودسازی چندهمسری و

ـ رفع حجاب اجباری.

 

چهره‌های پیشگام نهضت زنان:

  • ملکه ثریا طرزی: همسر شاه امان‌الله، مدافع حقوق زن، موسس اولین مکتب دخترانه «مکتب مستورات» و جریده «ارشادالنسوان » ،
  • سرور سلطان: حامی مشروطه ‌خواهی، مدافع آزادی زندانیان و فعال حقوق اجتماعی زنان ،
  • عذرا دختر محمود طرزی: فعال فرهنگی و آموزشی زنان ،
  • خدیجه همسر سردار عنایت‌الله خان: نقش سازنده در برنامه‌های آموزشی و اجتماعی زنان.

معلمان و دانش‌آموزان. نخستین مکاتب دخترانه: با وجود فشارهای سنتی، اولین نسل زنان تحصیل ‌کرده در نهضت بیداری زنان نقش موثری داشتند

با وجود آن شتاب ‌زدگی سیاسی و مداخلات بیرونی مانع تداوم برنامه‌ های مترقی شد و سقوط دولت امانی نخستین گسست جدی در روند اصلاحات زن ‌محور را رقم زد، هرچند مبانی فکری آن در حافظه تاریخی باقی ماند.

 

دوره حبیب‌الله کلکانی

با روی کار آمدن حبیب‌الله کلکانی (۱۳۰۷)، بسیاری از اصلاحات امانی لغو شد. مکاتب دخترانه بسته گردید و تحجر، جهل و خرافات جایگزین تجدد شد. این دوره کوتاه نشان داد که اصلاحات اجتماعی بدون پشتوانه فرهنگی و آگاهی عمومی پایدار نمی‌ماند.

دوره محمد نادرشاه و محمد ظاهر شاه

در دوره نادرشاه بسیاری  از اصلاحات مدرن لغو ونظام نامه علیه افغانستان سرچپه  شد تا حمایت نیروهای سنتی و سران قبایل از سلطنت تقویت گردد.

در دوره ظاهر شاه، به‌ ویژه دهه دموکراسی، حقوق سیاسی و مدنی زنان به رسمیت شناخته شد. زنان حق رأی، حق انتخاب و حضور در آموزش عالی و مشاغل دولتی را یافتند.

پیشگامان:

  • کبرا نورزایی: اولین وزیر زن (وزیر صحت عامه)
  • معصومه عصمتی وردک: نماینده زن در پارلمان و فعال حقوق زن
  • رقیه ابوبکر: عضو مجلس سنا
  • خدیجه احراری: نماینده منتخب مردم هرات درپارلمان .
  • دکتور اناهیتا وکیل منتخب شهر کابل: بنیان ‌گذار سازمان دموکراتیک زنان افغانستان، نخستین بنیان‌ گذار مراسم ۸ مارچ در کابل و سازمانده فعال تظاهرات گسترده زنان کابل علیه تیزاب‌ پاشی بر دختران توسط گروه‌های اخوانی. نقش او در جنبش مترقی زنان و گسترش حقوق زن در سطح ملی برجسته و تاریخی است.

دستآوردهای این دوره عمدتاً در شهرهای بزرگ متمرکز بود و به مناطق روستایی گسترش کامل نیافت.

جمهوری محمد داود خان

روند مدرن ‌سازی ادامه یافت و حضور زنان در آموزش عالی، رسانه، طبابت و ادارات دولتی گسترش پیدا کرد. با این حال، تمرکز قدرت و محدودیت فضای سیاسی مانع شکل ‌گیری نهادهای مستقل و پایدار زنان شد.

جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان

پس از ۱۳۵۷، اصلاحات گسترده‌ای در آموزش، اشتغال و مشارکت سیاسی زنان اجرا شد. حضور زنان در نهادهای حکومتی، جامعه مدنی، رسانه‌ ها، آموزش، حق بر سلامت،هنر وفرهنگ ، حمایت های حقوقی ، قانونی و در بخش های  قوای مسلح افزایش یافت.

با این حال ،جنایات امین ،جنگ‌ های نیابتی ،مداخلات وتهاجم  خارجی زیرنام جهاد مانع نهادینه ‌شدن پایدار این اصلاحات شد.

سقوط حکومت دکتر نجیب باعث از بین رفتن بسیاری از دستاوردها گردید.

فروپاشی حقوقی در دوره مجاهدین و طالبان

دردهه هفتاد خورشیدی، جنگ‌های تنظیم‌های جهادی امنیت و کرامت انسانی زنان را به ‌شدت تهدید کرد.

بسیاری ازمکاتب و پوهنتون کابل به روی دختران بسته شد.

در دور نخست طالبان، حذف زنان از عرصه عمومی الزام‌ آور و اجبار شد،آموزش، اشتغال و حضور اجتماعی زنان به طور گسترده محدود وسرکوب  گردید

فرصت تاریخی فصل ناتمام ( ۲۰۰۱۲۰۲۱ )

پس از ۲۰۰۱، با تصویب قانون اساسی جدید و حمایت جامعه جهانی وحکومت افغانستان و رعایت تبعیض مثبت  نسبت به زنان زمینه آن فراهم گردید تا زنان درعرصه سیاست، رسانه، آموزش عالی و جامعه مدنی، فرهنگ وهنر وموسیقی  شدند.

قوانین حمایتی تصویب و نهادهای مرتبط ایجاد شد.

مشارکت زنان در ساختار حکومت افزایش یافت

با این حال، فساد، حملات تروریستی و اقتصاد وابسته مانع تحقق کامل این دستاوردها گردید.

حذف ساختاری در دور دوم طالبان (۱۴۰۰تا امروز)

 از سال ۱۴۰۰ به این ‌سو، محرومیت زنان جنبه سیستماتیک یافته است:

  • بسته‌ شدن مکاتب متوسطه و لیسه‌ های دخترانه ،
  • ممنوعیت تحصیلات عالی،
  • منع کار در  ادارات و نهادهاو سفر بدون محرم،
  • انحلال وزارت امور زنان.

این اقدامات نه تنها حقوق زنان، بلکه ظرفیت توسعه و آینده کشور را نیز تحت تأثیر قرار داده است.

مبارزات و مقاومت زنان در برابر طالبان

با وجود سرکوب و تهدید، زنان افغانستان اشکال نوینی از مقاومت مدنی و سیاسی را شکل داده‌اند:

  • اعتراضات خیابانی،
  • فعالیت‌ های آگاهی ‌بخش در فضای مجازی،
  • دادخواهی حقوقی،
  • ایجاد شبکه‌ های همبستگی داخلی و بین‌ المللی.

این پایداری نشان می ‌دهد که زنان دیگر صرفاً موضوع سیاست نیستند، بلکه کنشگران آگاه و اثرگذار در معادلات اجتماعی و سیاسی هستند.

نتیجه ‌گیری

مرور یک سده تاریخ افغانستان نشان می ‌دهد که حقوق زنان تنها زمانی پایدار می ‌ماند که در بستر اصلاحات ساختاری اقتصادی، آموزشی، حقوقی و فرهنگی نهادینه شود.

حذف زنان به معنای حذف نیمی از ظرفیت انسانی کشور است

هیچ پروسه دولت ‌سازی بدون مشارکت برابر آنان دوام نخواهد داشت

دستیابی به عدالت جنسیتی مستلزم توسعه اقتصادی، گسترش آموزش، تقویت نهادهای قانونی مستقل و تحول در فرهنگ مردسالاری است

تحقق این شاخص‌ها می‌ تواند افغانستان را از چرخه تکرارشونده پیشرفت و عقب ‌گرد به سوی ثبات و برابری پایدار رهنمون سازد. 

 

بامـداد ـ فرهنگی و اجتماعی ـ ۱/ ۲۶ـ ‍ ۰۷۰۳          

Copyright ©bamdaad 2026